در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

۲۲ مطلب با موضوع «در عالم سینما» ثبت شده است

۱۴
مهر

بعضی از کارگردان‌ها خاص‌پسند می‌سازند و بعضی عامه‌پسند. مثلا کیارستمی و دهنمکی خودمان. بعضی خاص می‌سازند و ادای عام را درمیاورند، مثل میرباقری خودمان. بعضی عام می‌سازند و ادای خاص را درمیاورند، مثل فرهادی خودمان. مثل نولان خودشان. یا خواهران واچوفسکی (که قبلا برادران واچوفسکی بودند). قطعا ارزشمندترین این گروه‌ها آنان‌اند که به قول مولوی:

وگر از عام بترسی که سخن فاش کنی / سخن خاص نهان در سخن عام بگو

این میان اندکی هستند که واقعا سعی می‌کنند بین این دو را جمع کنند و گروه پنجمی باشند. نه خاص، نه عام، نه خاصِ عام‌شعار و نه عام خاص‌اطوار، بلکه ایستاده بین مرز خاصه‌پسندی و عامه‌پسندی. به نظرم مایکل مان یکی از این افراد است. قبلا درباره یکی از فیلم‌هایش نوشته بودم علی

فیلم آمریکایی «آخرین موهیکان» (1992) از جمله آثار محبوب مایکل‌مان است که دقیقا منطبق بر همین تعریف است. این فیلم به دوگانگی‌های بسیاری دچار است. هم احساس می‌کند باید به مخاطب خاص پاسخ‌گو باشد هم به مخاطب عام؛ هم باید در برابر نخبگان سیاسی جهان حرفی برای گفتن داشته باشد هم باید احترام آمریکا را نگه‌دارد. به همین خاطر فیلم حالت دوگانه‌ای دارد و گویا نیمه‌ی اول فیلم بیشتر با توجه به مخاطب خاص و نخبه ساخته شده و نیمه دوم با توجه به مخاطب عام و حکومت آمریکا. از یک طرف این فیلم یک فیلم حماسی علیه استعمار و متجاوزان غربی است و از یک طرف مجبور می‌شود چندجا طرف همین استعمارگرها را بگیرد. از یک طرف یک فیلم هنری پرمشقت تاریخی است و از یک طرف در چندجا به نحوی کلیشه‌ای رمانتیک می‌شود.

فیلم در سرزمین آمریکا اتفاق می‌افتد ولی پیش از تاسیس رسمی آمریکا. زمانی که انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها برای تصاحب آمریکا با هم سر جنگ داشتند و بخش عمده‌ای از بومیان را یا از بین برده بودند یا به هم‌پیمانی و بردگی خود درآورده بودند و یا به جان هم انداخته بودند...

وقتی از وضعیت و هزینه‌ی بالای پروژه‌های بزرگ سینمایی و همچنین استیلای کامل نهادهای امنیتی آمریکا بر فرهنگ و هنر این کشور خبر داشته باشیم شاید به خاطر بعضی سکانس‌ها به کارگردان حق بدهیم. ولی فارغ از آن چند سکانس و افت فیلمنامه در بخشی از فیلم؛ آخرین موهیکان فیلم درخشان و ارزشمندی است و منبع الهام آثار بسیاری پس از خود شده است. کارگردانی، تصویربرداری، موسیقی، فضاسازی . بازیگری نقش نخست در درجه بالایی از خلاقیت و توان‌مندی قرار دارند

 

 

درباره موسیقی آخرین موهیکان

 

🎶 اولین‌باری که این موسیقی را شنیدم نام آهنگسازش را نمی‌دانستم. تا مدت‌ها گمش کردم.

روزگاری گذشت تا اولین‌باری که فایلش به دستم رسید و فکر می‌کردم آهنگسازش #ونجلیز است؛ چون روی فایل نام ونجلیز نوشته شده بود (احتمال دارد مربوط به وقتی باشد که آرشیو ونجلیز جناب مجید اسطیری را تصاحب کردم.) به نظرم ونجلیز تا حد زیادی شایستگی‌اش را داشت. تا اینکه فیلم درخشانِ آخرین موهیکان را دیدم (به‌زودی درباره‌اش می‌نویسم) و این آهنگ را آنجا شنیدم. وقتی سراغ اطلاعات فیلم رفتم دیدم درباره آهنگساز اشتباه می‌کردم. ونجلیزی در کار نبود. آهنگسازی این فیلم بر عهدۀ دو آهنگساز به نام ترور جونز و رندی ادلمن بود. دیگر مطمئن شده بودم و خوشحال که نام آهنگسازان اصلی را پیدا کرده‌ام؛ و البته اندکی ناراحت که چرا یک اثر به این زیبایی یک سازنده ندارد که بتوانم همۀ احترام قلبی‌ام را یک‌جا نثار همان «یک»نفر کنم (امان از جهانِ موحدانه!). اما باز هم اشتباه می‌کردم. دو آهنگساز یادشده مسئول کلی موسیقی این فیلم و آهنگساز تمامی قطعاتش بودند؛ به جز این قطعۀ شگفت. آهنگساز این یک قطعه که نامش در هیچ‌کدام از منابع فارسی موسیقی فیلم آخرین موهیکان نبود، پیرمردی اسکاتلندی و با چهره‌ای شبیه به سرخ‌پوست‌ها بود به نام «داگی مکلین»

«داگی مکلین» مهم‌ترین چهرۀ هنری و موسیقایی اسکاتلند است و این قطعه‌اش را موسیقی ملی غیررسمی اسکاتلند می‌دانند. او جزو منتقدین جدیِ دولت کشور خود است و جالب است بدانید از جدی‌ترین شخصیت‌های ضدانگلیسی اسکاتلند و طرفدار جان‌برکفِ استقلال این سرزمین از بریتانیاست. این موضوع وقتی برایتان جالب‌تر می‌شود که فیلم آخرین موهیکان را دیده باشید و یا دست‌کم یادداشت پست بعدی من که به این فیلم اختصاص دارد را بخوانید

اما درباب خود اثر و زیبایی و حماسۀ درخشانش فقط یک جمله می‌توانم بگویم: از جمله آهنگ‌هایی است که برای حضرت عباس و امام حسین (علیهم السلام) نساختیم!

قصد دارم یک لیست از موسیقی فیلم های درخشانی که از فیلمشان برترند را تدوین و منتشر کنم و گریۀ حاضران را برای مظلومیتِ موسیقی و ستمگری سینما دربیاورم. ولی عجالتا برای موسیقی‌ها و فیلم‌هایی که هردو خوب هستند و تا حد زیادی ازدواج موفقی دارند اینجا دو مطلب در کنار هم می‌نویسم.

 

دانلود موسیقی فیلم آخرین موهیکان ساخته داگی مکلین

 

 
  • حسن صنوبری
۰۵
ارديبهشت

پیشخوان: تماشای فیلمی که اکنون معرفی می‌کنم برای هر مشرق‌زمینی و مسلمانی لذت‌بخش است.



اصل مطلب: فیلم‌های هویتی و تمدنی، فیلم‌هایی هستند که به ما می‌گویند «ما چگونه ما شدیم». هر ملتی برای اینکه «ملت» باشد و بماند باید به هویت و تاریخ خودش اشراف داشته باشد. مردم بی‌تاریخ مردم نیستند. چنانچه آدم بی‌حافظه هم نمی‌توان رشد انسانی داشته باشد و همین است اهمیت هر هنر تمدنی و هویتی، اعم از سینما، شعر، تئاتر، رمان و...


در سینمای ما این موضوع بسیار کمرنگ است. تنها امیدم به امثال «داود میرباقری» است. با اینکه سرزمین و آیینی هستیم با قرن‌ها تمدن و هویت. با تمدنی قدیمی و هویتی غنی. بسیاری از سرزمین‌ها و اندیشه‌ها که یک صدم این تمدن، هویت، فرهنگ و تاریخ ما را ندارند به ساخت چنین آثاری با هزینه‌های بالا روی آوردند تا برای خودشات هویت بتراشند، هرچند تمام روایت و متن داستانشان مبتنی بر دروغ و تخیل باشد.

جالب است که در کشور ما یا چنین آثاری ساخته نمی‌شود، یا بسیار سخیف و ضعیف ساخته می‌شود، یا اگر متوسطی از استانداردهای سینمایی را داشته باشد از سوی منتقدان و رسانه‌ها با نهایت آرمان‌گرایی تحقیر و تضعیف می‌شود و از صحنه خارج.

«ریدلی اسکات» کارگردان شهیر انگلیسی که او را در شمار «قدرتمندترین مردان جهان» و «بزرگ‌ترین کارگردانان تاریخ سینما» می‌شناسند کسی است که از بهترین‌های سینمای حماسی تاریخی است. فیلم مشهور او «گلادیاتور» (2000) را کمتر کسی است که ندیده باشد یا دوست نداشته باشد، کمتر کشوری است که اکران نکرده باشد و کمتر جایزه‌ای است که به او تعلق نگرفته باشد. فیلم حماسی دیگری که او پنج سال بعد می‌سازد «قلمروی بهشت» (2005) نام دارد که با همه زیبایی‌اش جزو بایکوت‌شده‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما در غرب است. فکر می‌کنید چرا؟

«قلمروی بهشت» سراغ یکی از حساس‌ترین جغرافیاها یعنی «اورشلیم» (فلسطین) و یکی از حساس‌ترین زمان‌ها یعنی دوران «جنگ‌های صلیبی» رفته است. این فیلم جزو معدود فیلم‌هایی است که سعی کرده به جای روایت رسانه‌های انگلیسی و صهیونیستی، سراغ حقیقتِ داستان جنگ‌های صلیبی برود و تا حد زیادی به روایتی منصفانه از آن دوران بپردازد. علت بایکوتِ چنین فیلم حماسی و زیبایی، فقط همین انصاف است.

چنانچه می‌دانید و گفته‌اند «جنگ‌های صلیبی به سلسله‌ای از جنگ‌های مذهبی گفته می‌شود که به دعوت پاپ توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای تصرف سرزمین‌های مقدس که در اختیار مسلمانان بود، برافروخته شد». البته این مشهورترین قرائت است و در حقیقت مسیحیان جنگ‌های صلیبی به نبرد با مسلمانان بسنده نکرده‌اند و با کافران، یهودیان و همه کسانی که به نظرشان «مسیحیان منحرف» بودند جنگیدند. از نه جنگ صلیبی مهم که بین مسیحیان و مسلمانان روی داد و در همه آن‌ها مسیحیان مهاجم بودند؛ مسلمانان فقط در جنگ نخست شکست خوردند و مسیحیان بازنده‌ی هشت جنگ بعدی بودند! «تخمین‌ها حاکی از آن است که یک تا سه میلیون نفر در جنگ‌های صلیبی کشته شده‌اند».  «در سال ۱۰۹۹ میلادی، طی وقوع اولین جنگ صلیبی، پس از محاصره‌ی اورشلیم، مسیحیان با وحشی‌گری تمام، به خیابان‌های شهر هجوم برده و تمامی مردان، زنان و کودکان مسلمان و یهودی را به قتل رساندند». همچنین «در سال ۱۱۹۱ میلادی، طی سومین جنگ صلیبی و بعد از سقوط شهر عکا، ریچاردِ شیردل دستور به قتل‌عام ۳۰۰۰ زندانی، از جمله زنان و کودکان داد.» و این‌ها فقط گوشه‌ای از جنایاتِ بی‌شمار غربی‌هایی است که در طی زمان به این نتیجه رسیدند که بهتر است به جای نبردهای پرهزینه و آبروبر، کاری کنند تا گروهی با لباس و پرچم اسلام خون مسلمانان را بریزند.

جالب اینجاست که مسلمانان در همین جنگ‌ها با اینکه اکثرا پیروز بودند ولی با جوانمردی و اخلاق با شکست‌خوردگان رفتار می‌کردند و این حسن خلق و رأفت اسلامی تا به حدی بوده است که طرف مقابل بارها و بارها به آن اقرار کرده است. «صلاح الدین ایوبی» پادشاه مسلمانِ کردنژاد هنوز هم نزد فرهیختگان و عاقلانِ غرب چهره قابل احترامی است. فیلم قلمروی بهشت، علی‌رغم بعضی تفاسیر نادرست از اسلام (مثل آنجا که معشوقه‌ی داستان در دیالوگ با عاشق می‌گوید«محمد می‌گوید تسلیم شو ولی مسیح می‌گوید تصمیم بگیر»! و واقعیت را خیلی طنزآمیز برعکس می‌کند و فحش نیچه به مسیحیت و ستایشش از اسلام را معکوس می‌کند!) در مجموع با ادای دین به صلاح الدین و حقیقت همراه است و آنقدر منصفانه روایت شده است که خشم محافل فاشیستی و فراماسونری مسیحی و یهودی را درآورد و هر مسلمانی از دیدن آن تا حد زیادی لذت ببرد.

خیلی تلاش کرده‌اند تا این فیلم به دست مخاطبانش نرسد و من و شما آن را نبینیم؛ به احترام انصاف و تلاش هنری والای ریدلی اسکات حتما این فیلم را ببینید. مخصوصا که چنین فیلم‌هایی را خودمان برای خودمان نساخته‌ایم.

البته که مخاطب هوشمند، تاثیراتی که «مختارنامه» میرباقری از این فیلم گرفته است را در چند سکانس متوجه خواهد شد. باری، اگر میرباقری در پردازش بعضی صحنه‌ها تحت تاثیر ریدلی اسکات است در شخصیت‌پردازی و دیالوگ‌نویسی به مراتب هنرمندتر از اسکات و اکثر کارگردان‌هایی است که می‌شناسیم. همین نکات است که امید ما را به میرباقری زیاد می‌کند و باعث می‌شود از شنیدن خبر پیش تولید سریال «سلمان فارسی» هیجان‌زده شویم.


***
پ ن: البته که به این نکته واقفم که صلاح‎الدین ایوبی در سیاست داخلی چهره درخشانی ندارد و درگیر تعصبات مذهبی بوده، از آن جمله است کشتار و تعذیب و تعقیب شیعیان و یا قتل شیخ شهاب الدین سهروردی در دوران حکومت وی. ولی دستکم در سیاست خارجی او را محاسن بسیار است: اولا متحد کردن صفوف مسلمین، ثانیا مقاومت در برابر دست‌اندازی‌ها و تعرضات صلیبیون مهاجم و بیرون‌راندن ایشان از ممالک اسلامی و ثالثا حسن خلق و مدارا و رأفت اسلامی به نحوی که چهره اسلام به نیکی بدرخشد.
  • حسن صنوبری
۲۵
فروردين


فیلمی را برایتان می‌خواهم معرفی کنم که شاید هزاربار صداوسیما آن را پخش کرده است. شاید هم ده‌هزاربار، شاید هم بیشتر. فیلمی که خودتان هم شاید صدبار نصفه نیمه دیده باشید. و مشکل هم همینجاست.

شاید چون هزاربار پخش شده و دیدید، همه را نصفه و نیمه دیده‌اید. این یک قاعده است: تکرار زیاد، حجاب است. وقتی عرضه بسیار شد، تقاضا کم می‌شود. فراوانیِ عرضه، قدر و قیمتِ کالا را کم می‌کند. بهترین موسیقی‌های کلاسیک جهان، که همه بزرگانِ موسیقی آن‌ها را برآمده از نبوغ بی‌نظیر سازندگانشان می‌دانند را اگر برای اکثر ما پخش کنند هیچ اهمیتی بهشان نمی‌دهیم و باور نمی‌کنیم شاهکارند. بس که از هر بلندگویی، ولو موسیقیِ تبلیغِ پوشک بچه، هزاران بار شنیدیمشان.

یک هوشیاری و تذکری باید در کار باشد که آدم بتواند حجابِ تکرار را کنار بزند.

فیلم سینمایی «الرساله» (پیام) که در ایران به «محمد رسول الله» معروف شده است در سال ۱۹۷۶ یعنی دو سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، توسط کارگردانی سوریه‌ای به نام «مصطفی عقّاد» ساخته شده است. فیلمی که در روزگار خودش فروش و محبوبیت بالایی در غرب و شرق پیدا کرده است. باید تاکید کنیم نه‌تنها غرب و سینمایش پیش از این فیلم، هیچ تصور واضحی از اسلام و «حضرت محمد» (صل الله علیه و آله) نداشتند، بلکه در تمام جهان اسلام هم هیچ اثر امروزی سینمایی یا جهانی هویت‌بخش و غرورآمیزی وجود نداشت تا این یک میلیارد نفر به آن افتخار کنند، با آن کسب هویت کنند و به وحدت برسند. از این دو منظر، این فیلم ارزش فرهنگی فوق‌العاده‌ای دارد و کارگردانش نفر اول سینمای مسلمانان است.

.

شاید یکی از دلایل معنوی که باعث شد فیلم ارزشمند «مجید مجیدی آن تاثیری که باید را نداشته باشد، حرف‌هایی بود که در تضعیف و کوچک شمردن این تلاش عظیم در مقایسه با اثر خودش زده بود.

«عقاد چندسال پس از این فیلم، فیلم مهم و ارزشمند دیگری با عنوان «شیر صحرا درباره زندگی مسلمان مبارزی به نام «عمر مختار ساخت. این فیلم هم در سینمای اسلامی نظیر ندارد -جداگانه برایش می‌نویسم-. دو پروژه مهم دیگر عقاد ساختن سینمایی «صلاح الدین ایوبی و «امام خمینی» بود که با شهادت او و دخترش در عملیاتی انتحاری، هیچ‌گاه آغاز نشد

.

یکبار محمد رسول الله «شهید» مصطفی عقاد را باید با دقت از ابتدا تا انتها ببینیم. فیلمی که نظر جهان را به اسلام جلب، و پس از قرن‌ها شور ایمان را در دل‌های مسلمانان زنده کرد


  • حسن صنوبری
۱۶
فروردين


من هم که مخاطب حرفه‌ای هنر نقاشی نیستم هم نام «ونسان ونگوگ» را شنیده‌ام. بعضی اسم‌ها آنقدر بزرگ‌اند که در حیطه‌ی خودشان نمی‌گنجند. خیلی‌ها فلسفه نخوانده‌اند ولی نام «نیچه» و «دکارت» را شنیده‌اند. من خودم چیزی از فوتبال نمی‌دانم ولی با «مارادونا» و «پله» آشنا هستم. خیلی‌ها با ادبیات بیگانه‌اند ولی اسم «شکسپیر» و «تولستوی» به گوششان خورده. این اسم‌ها شهرت خود را مدیون عظمت شخصیت صاحب خود هستند.


البته من توفیق داشتم از زمان آشنایی با دوست نقاش دیوانه ام که شیفته و رهروی ونگوگ بود و همچنین دیگر دوستان نقاش و هنرمندم آشنایی و علاقه‌مندی بیشتری نسبت به ونگوگ پیدا کنم و خیلی خوشحالم که قبل از دیدن این انیمیشن جذاب، با مختصری از زندگی و تعدادی از کارهای ونگوگ آشنا بودم.


«وینست دوست‎داشتنی» (۲۰۱۷) عنوان انیمیشنی سینمایی است به کارگردانی و نویسندگی «دوروتا کوبیلا» و «هیو ولچمن» که به زندگی و مرگ رازآمیز ونسان ونگوگ نقاش پرآوازه هلندی می‌پردازد. روایت اثر یک سال پس از مرگ این نقاش اتفاق می‌افتد و البته می‌توان آن را بیشتر جزو «انیمیشن‎های مناسب بزرگسالان» طبقه‌بندی کرد. این انیمیشن جزو خاص‌ترین، هنرمندانه‌ترین و متفاوت‌ترین انیمیشن‌هایی است که در طی زندگی‌ام دیده‌ام. چه اینکه برای ساخت این اثر، حدود صد نقاش نقاشی کشیده‌اند تا این انیمیشن با تکنیک منحصر به فرد نقاشی خود ونگوگ تولید شود. از این نظر، این اثر ارزش بصری فوق‌العاده‌ای دارد و یک اتفاق مهم در سینما و انیمیشن است. اتفاقی که باید جایزه‌ها و جشنواره‌های معتبر هنری جهان به آن بپردازند، اگر سیاست و اقتصاد و رسانه تا اینقدر بر هنر سایه نیندازد. برای مثال این اثر جزو پنج نامزد جایزه اسکار بود و نسبت به چهار اثر دیگر (که گرچه اکثرا آثار قابل اعتناء و ارزشمندی بودند) قابل مقایسه نبود ولی خب جایزه اصلی به اثر دیگری رسید که به مراتب عامه‌پسندتر بود.

همچنین گویا در تعطیلات نوروزی این فیلم با دوبله و اندکی سانسور از صداوسیما نیز پخش شده است

این انیمیشن را دست‌کم به‌‌خاطر خاص‌بودن و متفاوت‌بودنش می‌توانیم به همه هنردوستان پیشنهاد کنیم و البته اگر قبل از تماشای انیمیشن، تابلوهای معروف ونگوگ مثل (مثل «سیب‌زمینی‌خورها»، «شب پرستاره»، ‌تراس کافه در شب»، «گندم‌زار با کلا‌غ‌ها»، «خانه زرد» و...) را در گوگل سرچ کنیم و ببینیم، از دیدن این فیلم لذتی دوچندان می‌بریم.

البته که کار دیگر عوامل فیلم از جمله موسیقی «کلینت منسل» هم درجای خود ستودنی‌ست.


  • حسن صنوبری
۱۴
فروردين


امتیاز: 7/5 از ده

شاید به آن خوبی که دوستانم می‌گفتند نبود. ولی خوب بود. هرچند رفت در فهرست آن فیلم‌ها که آدم می‌گوید «می‌شد بهتر باشد».

 

تاحدی با «فراری» (علیرضا داود نژاد) -که هنوز اکران نشده- قابل مقایسه است. در هردو مفهوم «غیرت» حضور دارد. هردو تا حدی یادآور «بوتیک» (حمید نعمت الله) هستند از همین منظر حضور «غیرت». از جهتی دیگر حماسه‌سرایی فردمحورِ فیلم یادآور آثار ابراهیم حاتمی کیا به ویژه «موج مرده» است. شاید بتوان گفت این فیلم فرزندِ بوتیک و موج مرده است و البته میراث‌برِ سنتِ حماسه‌سرایی و عدالت‌طلبیِ دیرینِ ایرانیان مسلمان. هنوز نفهمیدم چگونه از مسعود فراستی تا همایون شجریان تا خیلی‌های دیگر نسبت به سخنان مهدویان درباره شاهنامه چنان مواضع تندی را اتخاذ کردند. و اگر اول سخنان تقطیع‌شدۀ مهدویان را شنیدند، چرا پس از انتشار فیلم کامل و توضیحات مهدویان به خاطر حرف‌های تند خودشان عذرخواهی نکردند. بعید می‌دانم خیلی از کسانی که برای «فردوسی» و «شاهنامه» رگ‌گردنی شدند بتوانند چند سطر از شاهنامه را از رو بخوانند. اگر قرار به رگ‌ردنی‌شدن برای شاهنامه باشد ماها خودمان هستیم، شاعران هستند، نیازی به همایون عزیز نیست. اتفاقا لاتاری ارزشمند است چون جلوه‌هایی از روح شاهنامه را در خود دارد. در این سینمای بی‌غیرت و بی‌حماسۀ دو دهۀ اخیر سرزمین ما، لاتاری هم چون شاهنامه، سراینده و ستایندۀ غیرت، حماسه و غرور ایرانی است.

 

البته که فیلم مشکلات فراوانی دارد و با آن‌همه انتظار و توقعی که سال‌های اخیر از کارگردان و تهیه‌کننده‌اش به‌وجود آمده خیلی هم‌خوانی ندارد. خیلی ظرفیت‌ها و استعدادهای فیلم در حد ظرفیت و استعداد مانده‌اند که اگر به تحقق و فعلیت می‌رسیدند این فیلم می‌توانست فیلم شاخص دهۀ نود سینمای ایران و قیصر عصر خود باشد. از ترانه و موسیقیِ واقعا به درد نخورش گرفته تا ضعف‌هایی که در داستان‌پردازی، منطق و حس‌برانگیزی اثر وجود داشت؛ گاهی حس می‌کردم شاید مسئلۀ فیلم و قهرمانش خیلی برای کارگردان درونی نشده است. شاید موسی برای محمدحسین مهدویان فقط یک رؤیاست و او تاکنون موسایی را از نزدیک ندیده. در میان چهره‌های تقریبا معروف چهل‌پنجاه‌سال اخیر، یکی از نزدیک‌ترین شخصیت‌ها به موسی شهید «سیداسدالله لاجوردی» بود که در فیلم پیشین مهدویان بسیار نامناسب و نامنصفانه تصویر شده بود. این را در یادداشتی که همان زمان برای ماجرای نیمروز نوشته بودم، شرح داده‌ام (t.me/fihmafih/325)


با همۀ این حرف‌ها و در مجموع، لاتاری به خاطر طراوتی که دارد قابل دفاع است و به یک‌بار خوب دیده شدنش در سینما حتما می‌ارزد.


  • حسن صنوبری
۱۳
فروردين

 


امتیاز: 8/5 از ده

چندی پیش یادداشتی انتقادی دربارۀ طرز صحبت و ادبیات عصبانی حاتمی‌‌کیا در جشنواره فجر نوشته بودم. راستش را بخواهید وقتی آن یادداشت را می‌نوشتم خیلی بیشتر از آنچه وانمود می‌کردم از حاتمی‌کیا عصبانی بودم. در نتیجه چندبار متنم را ویرایش کردم تا زهرش را بگیرم و بعد منتشر کردم. الآن که به وقت شام را در سینما دیدم خوشحالم که متنم را ویرایش کردم. با توجه به جوی که در رسانه‌ها وجود داشت حس می‌کردم شاید آقای کارگردان صاحب‌سبکِ سینمای ما، در این سن و سال، مغرورانه و به حساب اتکاء به تجربه و اعتبار خود، دوربین این فیلم را با یک دست -و آن‌هم لرزان- گرفته است و حالا آمده دودستی یقه رشیدپور و صداوسیما و رسانه‎ها را به خاطر چهارتا طعنه و انتقاد چسبیده. ولی حالا که فیلمش را دیدم می‌فهمم اگر روز اختتامیه یقه رشیدپور را دو دستی گرفته و تکان داده، وقت فیلم‌برداری و کارگردانی هم دوربینش را محکم و با دو دست گرفته.

به وقت شام یک تجربۀ سینمایی و یک روایت هنری موفق از جنگ داعش است. یک اکشنِ داستانیِ هنرمندانه که به تنهایی می‌تواند آبرو و ادای دینِ سینمای خواب و خرفت ما به موضوعِ مهمِ جنگ بیناکشوریِ منطقه ما و آنهمه شهید و ویرانی و اسارت و رنج بشری باشد (گرچه در حقیقت این دین‌ها را ادایی نیست). در چنین شرایطی وظیفه وزارت فرهنگ و مسئولان فرهنگی ما حمایت از تولید ده فیلم اینچنینی بوده است، امیدوارم اکنون دست‌کم قدر این یک مورد را بدانند. این فیلم چندمین فیلمِ هواپیماییِ حاتمی‌کیاست و او توانسته بار دیگر در لوکیشنِ هواپیما و فضای محدود و بسته‌اش فیلمی نفس‌گیر و هیجان‌انگیز بسازد. هم‌سفر قبلی حاتمی‌کیا در فیلم هوایی پیشینش ارتفاع پست، اصغر فرهادی بود که این سال‌ها با آثار انگلیسی‌پسندی چون فروشنده برای دروی جایزه‌های غربی مدام مسافر آب و هوای خوبِ آمریکا و اروپا بود، اما حاتمی‌کیا برای این فیلم ارزشمند به تنهایی مسافر خیابان‌های خونین دمشق بود.

یادآوری: اثر ارزشمند دیگری که پیش از این با موضوع جنگ اخیر منطقه ساخته شده بود، اپیزودِ چهارمِ فیلم هیهات به کارگردانی هادی مقدم دوست بود که آن‌هم فیلم هم به قدرِ خویش قدر ندید.

نقدهایم درباره به وقت شام را می‌گذارم برای بعد ان‌شاالله. فعلا اگر بتوانم سعی می‌کنم زمانی را برای دوباره دیدنِ به وقتِ شام پیدا کنم.


  • حسن صنوبری
۰۳
اسفند


یکی دیگر از فیلم‌هایی که ما باید می‌ساختیم اما برادران آمریکایی به‌جای ما قبول زحمت کردند «مالکوم ایکس» محصول 1992 به کارگردانی «اسپایک لی» است.

البته که شخصیت مالکوم ایکس (یا حاج «مالک الشباز») نیز مانند محمدعلی کلی، شخصیتی چندبعدی و محبوب برای قشرهای گوناگون است. هم آمریکایی‌ها، هم مسلمانان، هم سیاه‌پوستان، هم آزادی‌خواهان، هم ضدنژادپرست‌ها و هم ضدآمریکایی‌های سراسر جهان هرکدام به نحوی نسبت به او احساس تعلق می‌کنند. او بی‌تعارف جهانی، فرامذهبی و فراملی است. من لیستی دارم از همه «فیلم هایی که هر مسلمانی باید ببیند» . مالکوم ایکسِ اسپایک لی یکی از آن‌هاست.
 
دیروز ‌سال‌روز شهادت مالکوم ایکس در قلب نیویورک بود. روزی که یکی از مهم‌ترین آزادی‌خواهان جهان در مدعی‌ترین کشور آزادی‌خواهی جهان پیش چشم خانواده‌اش کشته شد. اما به‌نظر من کشنده‌تر از آن گلوله‌های سربی که آن روز بدنِ مالکوم ایکس را سوراخ‌سوراخ کردند، آن گلوله‌های رسانه‌ای بودند که با نیت بایکوت مالکوم ایکس یا تحریف و تنزل نهضت اسلامی‌اش به او شلیک شد و می‌شود. گلوله‌های سربی فقط یک‌روز به مالکوم ایکس شلیک شدند ولی گلوله‌های رسانه‌ای بیش از پنجاه‌سال است که دارد به طرف او شلیک می‌شود. مهم‌ترین هدف آن‌ها هم پاک‌کردنِ حقیقت و جامعیتِ تفکر و نهضت مالکوم ایکس است. چه آن‌ها که بعد اسلامی را در حرکت مالوم ایکس کمرنگ می‌کنند، چه آن‌ها که در عمق و پیشینه فکری او تردید می‌کنند.

در چنین شرایطی جای یک روایت حقیقت‌مدار، کامل و بی‌طرف از مالکوم ایکس وجود داشت که خوشبختانه در فیلم یک کارگردان آمریکایی و غیر مسلمان یعنی اسپایک لی رخ داده است. فیلمی که از دورانِ جوانی و تبهکاریِ «مالکوم لیتل» تا تحولش در زندان، پیوستنش به «گروه امت اسلام» و جدایی و تقابلش با اسلامِ آمریکایی، تحریف‌شده و نژادپرستانه‎ی «الیجا محمد» (عالیجاه محمد) را روایت کرده است. در این فیلم نمایش جهان قهرمانانه‌ی مالکوم ایکس به سانسورِ اشتباهاتِ دوران جوانی‌اش نانجامیده است.

مقایسه‌ی مالکوم ایکسِ این فیلم و مالکوم ایکسِ فیلم «علی» مایکل مان، که بسیار هم به‌هم شبیه هستند، چهره‌ی دقیق‌تری را از او، رابطه‌اش با اطرافیانش و دشمنیِ سازمان سیا با او آشکار می‌کند.
  • حسن صنوبری
۰۱
شهریور
  • حسن صنوبری
۲۷
تیر

چند سطر قبلا درباب این فیلم در صفحه اینستاگرامم نوشته بودم، برای «تشویق به تماشا». این یادداشت که اینک در خبرگزاری مهر منتشر شده را برای «پس از تماشا» نوشتم:



الف

وقتی در تبلیغات تلویزیون دیدم «رگ خواب» را «عاشقانه»ای از حمید نعمتالله معرفی می‌کنند تعجب کردم؛ همچنین وقتی جایی خواندم این فیلم یک فیلم «زنانه» است؛ همچنین وقتی در نقدهای وارده به فیلم می‎دیدم بعضی می‎گویند «چرا فیلم همانگونه که آغاز شده به انجام نرسیده؟»؛ نیز، وقتی می‌دیدم فردی تاکید داشت که رگ خواب یک فیلم «اجتماعی» است.

طبیعتا مناظر و سلایق افراد با هم متفاوت است و این تفاوت‌ها همیشه ارتباطی به میزان تخصص، دانش و فهم افراد نسبت به یکدیگر ندارد. یک نفر ممکن است بگوید «لیلی با من است» یک کمدی خوب است و یک نفر دیگری با پسندها و اندیشه‎های دیگری هم بگوید این فیلم یک کمدی ضعیف است. اما مشکل اینجاست که یک نفر بیاید بگوید «لیلی با من است» یک فیلم رمنس یا موزیکال خوب یا بد است است، یا نمونه‌ای ضعیف یا قوی از سینمای نوآر. دیگر اینجا خوب و بد بودن و قوی و ضعیف بودن مطرح نیست؛ یک مشکل ابتدایی وجود دارد. فیلم اصلا فهمیده نشده که حالا بخواهد قضاوت شود. به نظرم چهار قضاوت بالا درباب سینماییِ رگ خواب هم از جنس تفاوت دیدگاه یا سلیقه نیست، از سنخ فهمیده‌نشدن فیلم است، اتفاقی که درمورد آثار هنری زیادی می‌افتد. علت چیست؟ به نظر من کاهش کیفیت قضاوت‌ها و افزایش شجاعت ابرازشان در عصر جدید. با رشد روزافزون رسانه‌ها، صفحه‎ها و تریبون‎های انتقادی و برنامه‎هایی چون «نود» و «هفت» و... ما داریم بگونه‎ای تربیت می‎شویم که بیش از اینکه هنر خوب شنیدن و مهارت درست دیدن را داشته باشیم، شجاعت زود قضاوت کردن و اشتیاق قاطعانه نقد کردن را داریم.

رگ خواب از منظر ساختاری، سینمایی و هنری یکی از شاهکارهای امروز سینمای ایران است، ولی این طفل ابجدخوانِ عالم هنر، در این مقام تنها از ابعاد معنایی و محتوایی فیلم پرسش می‎کند.

 

ب

می‌پرسید به نظر نگارنده رگ خواب فیلمی عاشقانه، زنانه، اجتماعی و با روایتی ناممتد در ابتدا و انتهای خود نیست؟

هم آری، هم نه.

 

ب / یک: بررسی «عاشقانه بودن» رگ خواب

فیلم رمانتیک فیلمی است که محوریت اصلی در آن با موضوع عشق است و طبق سنن سینمایی عموما هم با پایان خوش و وصال عاشق و معشوق تمام می‌شود، چیزی که مطلقا در رگ خواب نیست. افرادی هم که انتظار یک روایت ممتد و یک‌دست از ابتدا تا انتهای فیلم را داشتند و از تفاوت حس و حال نیمۀ نخست و نیمه پایانی فیلم جا خورده‎اند، عموما کسانی هستند که توهم کرده‎اند فیلم عاشقانه است و لابد توقع داشته‎اند این فیلم هم ند اندباید مثل عاشقانه‎های معمول سینما و تلویزیون چیزی جز ماجراهای کلیشه‌ای دل‌بردن، دل‌بستن، دل‌کندن، و درنهایت دلدادگی ابدی طالب و مطلوب در خود نداشته باشد. حال‎آنکه همین عدم امتداد روایت در دو نیمه فیلم نشان از عاشقانه‎نبودن شالودۀ داستانی فیلم است.

باری، برای تبیین جایگاه عشق در رگ خواب می‌توانیم از اصطلاحات نقد ادبی کمک بگیریم. در نقد و بررسی شعر، از دو اصطلاح «معنا» و «مضمون» سخن می‎گویند. معنا، آن محتوای کلان و اصلی اثر هنری است و مضمون فقط دستمایهای برای بیان معنا. بله در این فیلم صحنه‎ها و لحظات عاشقانۀ بی‎نظیر و شگفت‎انگیزی (فراتر از نرم عاشقانه‎های سینمای امروز) وجود دارد، اما عشق و عاشقی فقط یکی از مضامین و دستمایههای رگ خواب برای بیان معنای اصلی فیلم است و اگر به این توجه کنیم دیگر به این فیلم نمی‎گوییم «عاشقانه‎ای از حمید نعمت الله». من هنوز در سینمایی‎های نعمت الله عاشقانه‎ای به آن معنا ندیدم. عاشقانۀ نعمت‎الله تله‎فیلم قدیمی زیبایش با عنوان «فریدون مهربان است» است، حتی به نظرم سریال «وضعیت سفید» او به مراتب از رگ خواب به عاشقانه‌بودن نزدیک‎تر است. در «فریدون مهربان است» محوریت اصلی داستان با عشق و رابطۀ عاطفی خاصی است که بین نقش «حسن پورشیرازی» و نقش «آشا محرابی» شکل می‌گیرد و با ازدواج این دو به پایان می‎رسد؛ اما در رگ خواب گرچه سخن از عشق می‎رود ولی سخن با عشق تمام نمی‎شود.

 

ب / دو: بررسی «زنانه بودن» رگ خواب

فیلم زنانه یا فیلم با موضوع زنان، یا فیلم با رویکرد فمینیستی هم، درست مثل فیلم عاشقانه، تعریف خودش را دارد و به صرف حضور مولفه‎ها و فضاهای زنانه در یک فیلم نمی‎توان آن فیلم را یک فیلم با موضوع اصلی زنان نامید. بله شخصیت اصلی و پرترۀ فیلم یک زن است، زاویۀ دید و روایت فیلم هم به شدت زنانه است، چنانچه نویسنده فیلم‎نامه هم یک خانم اتفاقا زنانه‎نویس است و در آثار دیگری هم روی شخصیت‎های زن تمرکز داشته است؛ حتی باید این را اشاره کنم که بُعد اجتماعی فیلم هم بیشتر ناظر به زنان است؛ اما وقتی به معنای اصلی و نهان فیلم توجه کنیم باز می‎بینیم رویۀ اجتماعی فقط یکی از رویه‎های فیلم است و زنانگی هم تا حد زیادی مثل عشق اینجا فقط یک مضمون است؛ لذا فیلم اخیر حمید نعمت الله فاصلۀ زیادی با فیلم‌های کارگردانانی چون رخشان بنی‎اعتماد دارد. البته که نعمت‎الله در بیشتر سینمایی‎های تاکنونش روی زنان و نوع خاصی از رنج‎ها و مصائبشان در دوران مدرنیته  تمرکز داشته و این موضوع جزو تم‌های ثابت آثار اوست، اما فیلم به فیلم میزان این تمرکز و جایگاه این معنا در کلیت اثر، متفاوت بوده است. در همۀ این فیلم‎ها _نمی‎گویم «زن آسیب‌پذیر» می‌گویم: _ «رویۀ فطرتاً آسیب‌‎پذیرِ زنان» در برابر مردان مدرن مورد توجه است. این مرد، چه رضا رویگریِ هولناک «بوتیک» باشد، چه بهرام رادانِ گیج و گولِ «بی‌پولی»، چه حامد بهدادِ شیّادِ «آرایش غلیظ» و چه کوروش تهامیِ بیمارگونِ «رگ خواب»، مردی از مردان شهریِ روزگار نو است که با خودخواهی‎های خاص خودش به زن قصه _که هنوز مثل قدیم معصوم است و برخلاف مرد، شهری‎شدن و مدرن شدنش بر زن بودنش سبقت نگرفته_ ستم می‎کند؛ این معنا و اندیشه در هر چهار فیلم جناب نعمت‎الله حضور دارد؛ اما دلیل نمی‌شود این فیلم‎ها همه هم زنانه باشند هم با موضوع زنان. رگ خواب روایتی زنانه دارد ولی موضوعش زنان نیست، بوتیک بالعکس روایتی مردانه دارد ولی تا حد زیادی موضوعش زنان است. باز تاکید می‌کنم، اگر این فیلم فقط رویه‌ای اجتماعی داشت می‌شد موضوع زنان را محتوای اصلی فیلم انگاشت، اما دعوی ما این است که چنین نیست! اگر هرچهار فیلم را مد نظر قرار دهیم، نوع رویکرد کارگردان این آثار درمورد این زنان بیش از اینکه زنانه باشد بیشتر پدرانه و برادرانه است. اگر نیک بنگریم این نگرانیها و دلواپسیها، از دیدگاه یک مرد است، هرچند این مرد مستقیما در بین شخصیتهای داستان نیست و فقط روایتگری پنهان و بیرونیست.

 

ب / سه: بررسی «اجتماعی بودن» رگ خواب

رگ خواب یک فیلم اجتماعی هم هست قطعا. بازتاب روشنی از تلخی‎های جامعۀ امروز ما نیز هست قطعا؛ اما به همان دلیل که انرژی اصلی فیلم بر بُعد اجتماعی متمرکز نیست، یک فیلم اجتماعی محض نیست. هرچند نعمت‎الله را به عنوان یکی از بهترین‎های سینمای اجتماعی می‎شناسیم، اما این فیلم نسبت به دیگر آثار او به خصوص بوتیک که پررنگ‎ترین جنبه‎اش جنبۀ اجتماعی بود، کاملا متفاوت است و سراغ از لایه‎های درونی و انسانی یک شخصیت گرفته است. حرف اصلی فیلم جای دیگری است، هرچند با حفظ تأویل‎های اجتماعی.

 

ج

رگ خواب، عاشقانه هم دارد در خود، جهان زنانه هم، رویه‎ای اجتماعی نیز و روایتی ناهمگون هم، اما با توجه به این سطوح نمی‎توان عمق فیلم را دید و فهمید.

رگ خواب اگر عاشقانه بود، عشق زیبای نیمۀ نخست فیلم ادامه پیدا می‎کرد، اگر زنانه بود موضوع محدود به عالم زنان می‎ماند و فراتر نمی‎رفت؛ اگر اجتماعی بود، تحلیل‎ها و نتیجه‎گیریهای غیرمستقیم فیلم فقط در حد بررسی علت و معلول‎های اجتماعی می‎ماند؛ اما رگ خواب از همۀ این‎ها درمی‎گذرد و فراتر می‎رود و این تم‌ها و درون‌مایه‎ها در لایه‎های سطحی فیلم همه به کمک اندیشه‎ای نهان‎تر می‎آیند. اندیشه و معنایی که در داستان حضوری استعاری دارد. در یادداشت کوتاهی که پیش از این (و پس ازا کران رگ خواب در جشنواره) درباره فیلم نوشته بودم تاکید کرده بودم: «در مجموع اشتباه خیلی از بینندگان این است که ماجرای اصلی را بین پسر و دختر میبینند، اما برای فهم اصل فیلم باید دقت کرد ماجرای اصلی بین پدر و دختر است»؛ این اشاره به همان عاشقانه‌نبودن فیلم است. باید توجه کرد، طرف گفتگو و مخاطب دیالوگهای اصلی و ذهنی «مینا» (لیلا حاتمی / شخصیت اصلی فیلم) اصلا «کامران» (کوروش تهامی / نقش مقابل در تم عاشقانۀ فیلم) نیست، بلکه طرف گفتگو و نقش مقابل اصلی (ولو پنهان) پدر میناست. پدری که هم نیست هم هست و در چشم مخاطبِ کلیشه‎های سینما شاید اصلا این نقش به چشم نیاید و شخصیتی فرعی و گذری تلقی شود؛ اما وقتی به سیر گفتگوهای مینا با او توجه کنیم اوست که محور همه چیز است و این بودن و نبودن توامانش بیشتر ذهنیت مرا دربارۀ درونمایۀ اصلی و استعاری فیلم تقویت می‌کند:

پدر، نماد خدا و یا هر «اصالت و سنتِ مقدس» است، هم هست، هم نیست، در ظاهر هیچ‎جا جلوۀ روشنی ندارد و در باطن پشت همه لحظهها و رویدادهای مهم هست، هم پشت و پناه و مبدأ است، هم غایت و اصل و مقصد، و شخصیت اصلی همواره با او در نیایش است. کلا گفتگوهای ذهنی مینا با پدر خود نماد و استعاره از «نیایش» و «رازونیاز» است. خود مینا، انسانِ مخلوق، دچار به دنیا و تبعید شده به زمین است و «کامران» نماد دنیا و ابتلائات آن است. انسان با ورود به زمین از مبدأ منفک می‌شود، هرروز قدری از آسمان دور می‌شود، به اختیار خویش و با اتکا به عقل و اراده خویش هرروز قدری پاییت‌تر می‌رود، مبتلای دنیا می‌شود و خدای خویش را فراموش می‎کند، سقوط می‌کند؛ وآنگاه در پست‎ترین وضع زمینی خویش دلتنگ آسمان و عالم بالا می‎شود، دلش می‎شکند و بار دیگر از نو خویش را می‎کاود تا آنجا که جایگاه حقیقی خود را به یاد می‌آورد، نزد خدا، نزد پدر.

 

د

رگِ خوابِ نعمت‎الله را می‎ستایم، نه به خاطر عاشقانه‌بودن، زنانه‌بودن یا اجتماعی‎بودنش، که بیشتر به خاطر عرفان، حکمت و معرفتی که در باطن روایتِ خویش دارد و توجهی که نسبت به حقیقت انسان دارد. حقیقتِ سرشار از اُنس‎ها و نسیان‎های پیاپی، درباب جهان، خود و خدا. رگِ خواب را می‌ستایم چون مرا وادار می‎کند خود را در حال کنونی بنگرم و ورای حالات زودگذر، مقام و جایگاه خویش را بکاوم، فارغ از اینکه عاشق، فارغ، زن، مرد، اجتماعی و یا منزوی باشم. زین‌روست که بعد مدت‎ها، همراه با صدای ممتد دست‌های تماشاگران و پخش تیتراژ پایانی از پرده نمایش جشنواره فجر، جانانه بر صندلی سینما گریستم. هرچند من تجربه گریستن را در صحنه‌های دیگری از فیلم‎های دیگری هم داشتم، اما آن اشک‎ها واکنشی ناگزیر از رویارویی با صحنه‎های عاطفی تأثربرانگیز بود، حال آنکه این گریستن، گریستنی بود که پدرم آدم (ع) نیز قرن‎ها پیش از تجربه‌های هنری آن را تجربه کرده بود.

 برای آنانکه با ادبیات عرفانی ایران‌زمین آشنا باشند، عارفانه بودن رگِ خواب و عرفانی‌بودن جهانِ معنایی پنهان در روایت داستانی‌اش شگفت‌انگیز نیست؛ چه اینکه همواره ادبیات عرفانی ما ادبیاتی رمزی و سمبلیک بوده و بسیاری از عارفانههای درخشان ادبیات فارسی پنهان در چهرهای عاشقانه بودند. لذا دور از ذهن نیست این تلقی عرفانی تنها تأویل ذهن خلاف‌آمد‌عادت نگارنده نباشد و  برآمده از دریافت‌های درونی کارگردان از میراث ارزشمند متون و ابدیات عرفانی ما باشد

این هم از ابجدخوانی ما.

 

به قول ابوسعید ابوالخیر:

چرخ و مه و مهر در تمنای تواند
جان و دل و دیده در تماشای تواند
ارواح مقدسان علوی شب و روز
ابجدخوانان لوح سودای تواند

  • حسن صنوبری
۱۲
اسفند
http://bayanbox.ir/view/4201828222289035608/photo-2017-03-02-11-32-30.jpg



این سطرها را اخیرا پس از اعلام جایزه اسکار امسال در تلگرام نوشتم:

گفت: «خوشحالیم که دیده‌شدیم. خوشحالیم و به هم تبریک می‌گوییم که اصغر فرهادی کاری کرد تا دوباره ایران و سینما ی ایران را ببینند.»

اما من می‌گویم: وای بر انسانی که حاضر باشد برای نمایش دادن چهره‌اش در سیرک، نقش میمون را بازی کند.
این است حکایت گدایی جایزه اسکار ما با فیلم شرم‌آوری مثل فروشنده : تصویر کریهی از ایران، جهان ایرانی و انسانِ ایرانی، که باعث می‌شود آمریکا به او اسکار بدهد و  انگلیس مردمش را رایگان میهمانِ تماشای این سیرک کند.

  • حسن صنوبری
۲۲
بهمن

در جشنواره امسال دوتا کار را که خیلی دوست داشتم ببینم و نشد یکی بیست و یک روز بعد ساخته سید محمدرضا خردمندان بود و دیگری انیمیشن رهایی از بهشت ساخته علی نوری اسکویی . ده فیلم را در جشنواره دیدم و برای هرکدام چند خط نوشتم. خطر لو دادن قصه دارند خیلی‎هایشان. به همه فیلم‎ها هم از ده امتیاز رأی دادم. می‎نویسم که دستکم خودم درایام اکران عمومی یادم نرود. و امیدوارم در آن ایام هوای فلیم‎های خوب را داشته باشیم.


 

فصل نرگس |  نگار آذربایجانی

امتیاز: 5 از ده

یک فیلم متوسطِ مایل به خوب اجتماعی. یا یک تله فیلم خوب. سراغ مسئله مهم مرگ رفته بود و خوب هم رفته بود، ولی کامل نبود. خدا در فیلم نبود. درحالیکه درک مرگ بی خدا دستکم برای ماها ساده نیست. مثلا اگر همین فیلم را یک کارگردان یونانی لائیک هم می‎ساخت همینطوری می‎ساخت، هرچند گاهی دیده شده یونانی‎ها هم نمی‎توانند خدا را نادیده بگیرند.



بن بست وثوق |  حمید کاویانی

امتیاز:  1 از ده

چند نفر وسط فیلم خوابیده بودند. کناردستی‎هایم در غمگین‎ترین لحظات فیلم داشتند بلند می‎خندیدند. داشتم فکر می‎کردم اگر کارگردانش من بودم چقدر افسرده می‎‌شدم پس ازا کران. از جمله فیلم‎هایی که فریاد می‎زد توروخدا ملاک تماشا و پسند فیلم را روی حضور بازیگران مشهور و محبوب و ستاره نگذارید! ... هرچند بازی جمشید مشایخی با این سن و سال واقعا خوب بود.


 

کمدی انسانی |  محمدهادی کریمی

امتیاز: 2 از ده

یک شروع جذاب و یک پایان احمقانه. می‎توانست فیلم خوبی باشد اگر کارگردانش در زندگی حرفی برای گفتن داشت. بازی‎هایش خوب بودند عموما.

 


ویلایی ها | منیر قیدی

امتیاز: 5 از ده

فیلم معمولیِ رو به خوب. یک‎جاهایی یاد وضعیت سفید می‎افتادم، یک‎جاهایی یاد شیار143. کلا نرگس آبیار به خیلی‎ها اعتماد به نفس داد. و البته واقعا آنقدرها که فراستی جوشش را زد خوب نبود. از آن فیلم‎ها بود که می‎توانست خیلی خوب باشد. چند سکانس بسیار زیبا داشت. و بازی خوب ثریا قاسمی. باز جای خدا خالی بود در فیلم، در حالیکه کارگردان سراغ عوالم مقدس رفته بود. جای نشاط، معنویت و شور اخلاقی دهه شصت آنهم بین خانواده‎های شهدا و رزمندگان، آنهم بین خانواده‎های فرماندهان در فیلم خالی بود. به ذهن متبادر می‎شد کارگردان با خانواده‎های ایثارگر آشنایی نداشته هیچ وقت. و نیز با عمق معنویت و عشق به اهل بیت (ع) و معنای مسلمان بودن و شیعه بودن. بله شاید در یونان هم چند زن به اضطرار در کنار هم قرار بگیرند پشت سر هم حرف بزنند یا به هم تیکه بیاندازند یا ... اما در یونان هم اگر این زن‎ها غربتی مشابه هم داشته باشند و عزیزی در جبهه، بیشتر هوای هم را دارند. حالا در ایران و در اسلام که جای خود را دارد.

 


ماجرای نیمروز | محمدحسین مهدویان

امتیاز: 9 از ده

عالی بود. مهمتر از خود فیلم موضوع و جسارت فیلم. اسم فیلم که مزخرف است به نظرم. یادآور «ماجرای نیمرو!». نیز به نظرم ایستاده در غبار فیلم بهتری بود (و اسم بهتری هم داشت!) اما اگر نخواهیم باخودش مقایسه‎اش کنیم، شاهکار جشنواره بود و ما را باز مطمئن کرد که کارگردان ماجرای نیمروز هم مثل کارگردان ایستاده در غبار و کارگردان آخرین روزهای زمستان، یک نابغه است و بزرگترین پدیده هنری سال‎های اخیر سینما. هرچی جایزه که نگرفت و هرچی جایزه که نامزد نشد، بعدا خجالت هیئت داوران را در تنهایی خود در پی خواهد داشت. بازی شگفت هادی حجازی فر و ... بگذریم.

البته که ظاهر شهید بهشتی‎اش خیلی جالب درنیامده بود و شهید لاجوردی فیلم چه در ظاهر چه در باطن، چه در انتخاب بازیگر و چه در انتخاب دیالوگ باز هم مظلوم واقع شد تا این شخصیت آزاده‎مرد انقلاب باز هم به صاحب اسمش نزدیک‎تر شود و نزد جدش محبوب‎تر.

 

 

زیر سقف دودی | پوران درخشنده

امتیاز: 5 از ده

فیلم معمولی رو به خوبی بود. یا همان تله فیلم خوب. مخصوصا اگر بعضی دیالوگ‎ها و صحنه‎های شعاری و نیز بازی بد نوبازیگر جوانش را نداشت. پوران درخشنده جزوز معدود کارگردان‎هایی است که بی ادا و اطوار و ادعای دروغین، واقعا اجتماعی است و واقعا به موضوع زنان به طور جدی می‎اندیشد. البته منظر اندیشه‎اش فراتر از روانشناسی و علوم جدیده نیست.


 

انزوا | مرتضی علی عباس میرزایی

امتیاز: 4 از ده

معمولی بود. معمولی رو به خوب. واقعا شدت موسیقی و کات‎ها روی اعصاب بود، هرچند برخلاف نظر منتقدان هفت به نظر نمی‎آمد بی‎فکر باشد. یک جورهایی بازآفرینی همان تراژدی «اتللو» و «دزدمونا»ی خودمان بود.

پ ن: من اگر جای کارگردان بودم و هم‎اسمش، قطعا فیلم اولم موضوع دیگری داشت!

 


بدون تاریخ بدون امضا | وحید جلیلوند

امتیاز: 2 از ده

حیف عمر ...

یک فیلم سیاه، اعصاب‎خوردکن، ادااطواری، مقلد فرهادی و با دعوی دین و وجدان بود! اما زهی و دین و زهی وجدان! زهی خدا و زهی پیغمبر!

مثلا داشت هی جا نماز آب می‎کشید و فریاد می‎زد که این فیلم خدا دارد. ولی چه خدایی؟ خدایی که فقط بلد است عذاب کند و مجازات. دینی که فقط قواعد تخلف‎ناپذیر دارد. رهایی ندارد، مهر ندارد، اعجاز ندارد. خدا بچه‎ی فلان آدم فقیر بدبخت را به خاطر خرید مرغ مردار می‎کشد! آخر کارگردانک نابخرد متوهم! برو یک قبله‎نما بخر بیانداز جلویت ببین تا الآن داشتی رو به درگاه خدا نماز می‎خواندی یا دروازه جهنم؟! خدا مگر مثل من و تو عقده‎ای است؟ مگر مثل فلان آخوند بیمار انجمن حجتیه‎ای است که می‎گوید سنی می‎رود جهنم، مسیحی هم می‎رود جهنم، درویش هم می‎رود جهنم، شیعه طرفدار خمینی هم می‎رود جهنم؛ در مجموع هدف خدا از خلقت، تهیه هیزم مناسب برای جهنمش بوده!

خدای این فیلم و خدای این جماعت فقط جهنم دارد. به همین خاطر هم هست که فیلم دینی هم میسازند اینقدر سیاه و تلخ و کشنده می‎سازند. برای ایجاد حرکت وجدانی قهرمان فیلم هم نیازی به دین نداریم، آن مقدار وجدان را یک مرد با وجدان در یونان هم دارد.

نمی‎دانم تاثیرش از «جدایی نادر از سیمین» آگاهانه بوده یا ناآگاهانه، اگر آگاهانه بوده خواسته جواب بدهد و مقابله کند و اگر نه که خیلی مایه تاسف است. در هردو صورت فیلم بدی بود.

این از منظر محتوایی، از منظر کارگردانی و ساختاری: معمولی.

 


فراری | علیرضا داود نژاد

7 از ده

فیلم خوب و باصفا و ساده‎ای بود. به دیدنش می‎ارزید. ادا اطوار نداشت. جزو خوب‎های جشنواره بود به نظرم. البته بازیِ بازیگر فوق‎العاده سرزمینمان جناب محسن طنابنده در این فیلم خیلی معمولی بود و کمتر از نقی معمولی. شگفت‎زده شدم از برگزیده‎شدنش

 


رگ خواب | حمید نعمت الله

امتیاز: 8 از ده

خاک بر سر هیأت داوران

کارگردانی این فیلم و تصویربرداری‎اش و تدوینش، چند سر و گردن از جشنواره امسال بالاتر بود. کلا حمید نعمت‎الله یک اشتباه فنی است در سینمای ایران. ندیده مطمئنم شعله ور که به این جشنواره نرسید را بیشتر دوست دارم. ولی این فیلم علی‎رغم چیزی که فکر می‎کردم فوق‎العاده بود. با اینکه در کارهای نعمت‎الله همواره متن‎های هادی مقدم دوست را به متن‎های خانم معصومه بیات ترجیح داده‎ام ( بی پولی را بهترین فیلم استاد؛ فریدون مهربان است را بهترین تله‎فیلم استاد؛ و وضعیت سفید را بهترین سریال ده بیست‎سال اخیر می‎دانم) اما رگ خواب را اگر بیشتر نه، دستکم به اندازه آرایش غلیظ  دوست داشتم.

سیر کلی داستان و بعضی از صحنه‎هایش مرا یاد داگویل می‎انداخت واز  بعضی لحظات و بازی‎ها یاد سر به مهر می‎افتادم

در مجموع اشتباه خیلی بینندگان این است که ماجرای اصلی را بین پسر و دختر می‎بینند، اما برای فهم اصل فیلم باید دقت کرد ماجرای اصلی بین پدر و دختر است. و البته در مجموع می‎دانم فیلم خاص‎پسندی است و اصلا نمی‎شود تماشایش را به همه توصیه کرد. برخلاف ماجرای نیمروز که عام و خاص دوستش خواهند داشت.

اگر این فیلم هم طرفداری جدی در برنامه هفت داشت، اینقدر حقش را نمی‎خوردند. کاش هفت روی فیلم‎های دیگر هم بیشتر مانور می‎داد.

 

  • حسن صنوبری
۰۱
آبان
  • حسن صنوبری
۰۳
مهر
  • حسن صنوبری
۱۵
شهریور
یادداشت پیشینم ساختاری‎تر بود، اینجا بیشتر درباب محتوا نوشتم:


فروشنده به نظرم یکی از مستهجن‎ترین فیلم‌های دنیاست
دوستی گفت وقتی به فیلمی فحش می‎دهی ترغیب می‎کنی به دیدنش. مشکلی ندارم. حالا که من دیدم بگذار همه ببینند. چرا فقط حال من گرفته باشد؟ خوشحال می‌شوم اگر کسی اعصابش را دارد برود فیلم را ببیند و ببیند توجه به ذائقه جشنواره‌ها چه بلایی سر یک هنرمند با استعداد می‌آورد...
  • حسن صنوبری
۱۲
شهریور

عصری رفتیم سینما شکوفه فیلم فروشنده اصغرفرهادی را دیدیم. راستش را بخواهید فکر نمی‌کردم اینقدر بد باشد.
فروشنده فرهادی چیز تازه‌ای برای فروش نداشت.

  • حسن صنوبری
۱۶
تیر
  • حسن صنوبری
۲۷
خرداد
  • حسن صنوبری
۱۰
اسفند

http://bayanbox.ir/view/3120840710422035726/VahidAmirkhani.png
وحید امیرخانی

در مدت معلوم و وحید امیرخانی

فیلم «در مدت معلوم» نزدیک یک ماه است که در صدر فیلم‎های پرفروش روی پرده است و زود است که فروشش سه میلیاردی شود. در اولین سطر یادداشتم از اقشار فرهیخته می‎‎خواهم شنیده‎هایشان را کنار بگذارند و هرچه‎زودتر خود به تماشای این فیلم بروند. من مطمئنم این فیلم مخاطب عمومی خود را پیدا کرده، اما مخاطب فرهیخته عموماً از این‎چنین فیلم‎ها و ژانرها می‎ترسد. چه‎اینکه بسیاری از فیلم‎های ژانر کمدی، فیلم‎های مبتذل و ضعیف هستند، و این فیلم به جز کمدی‎بودن، به خاطر موضوع و نامش بیشتر در معرض اتهام است.

در مدت معلوم (با زیرتیتر «فی‎المدت المعلوم») نخستین ساختۀ سینمایی وحید امیرخانی است که با نقش‎آفرینی بازیگرانی چون جواد عزتی، ویشکا آسایش، هومن سیدی، علی اوسیوند و اکبر عبدی همراه است. فیلمی که بی‎هیچ توضیحی از حضور در جشنوارۀ فجر پیشین کنار گذاشته و حذف شد، اما اکنون در فروش به توفیق کم‎نظیری دست‎یافته است. همچنین توانسته بحث‎ها، نقدها و سخنان بسیاری را بین موافقان و مخالفان خود به راه اندازد.

در مدت معلوم در نوع خود فیلم متوسط و خوبی است، اما آنچه باعث می‎شود این فیلم را تبلیغ کنم و کارگردانش را قدر بدانم، هوشمندی وحید امیرخانی در انتخاب ایده، و شجاعت او در طرح موضوع فیلم است. آن‎هم در جامعه‎ای که چنین موضوعی -در سطح- بایکوت و ممنوع است اما در لایه‎های زیرین مشکل و دغدغۀ دائم.

فیلم صراحتاً و برای نخستین‎بار در سینمای ایران به «بحرانِ جنسی» جامعۀ ما می‎پردازد و به‎ویژه سراغ از مسئلۀ ممنوعۀ «ازدواج موقت» می‎گیرد. خیلی‎ها می‎گویند این فیلم تبلیغ ازدواج موقت است، ولی من با سخن آن‎هایی موافقم که می‎گویند این فیلم در مقام طرح مسئله و تابوشکنی است و  موضوع ازدواج موقت در آن امری ثانوی است.

بحران جنسی در جوامع دینی

بحران جنسی یکی از بحران‎هایی است که در دوران قرون وسطی در دل جامعۀ مسیحی وجود داشت و سرانجام همراه با بحران‎های نادیده‎انگاشته‎شدۀ دیگر جامعۀ بستۀ مسیحی، در رنسانس به‎صورت انفجاری بروز پیدا کرد و به نتایج متعددی از جمله: تبعیدِ کلیسا به روز یکشنبه و شهر واتیکان، بی‎بندوباری جنسی در غرب و فسادهای درونی کلیساها انجامید. حتی در دوران مدرنیته هم روزی نیست که اخبار سرّی رسوایی‎ها و فسادهای کلیسایی منتشر نشود. این فسادها در حیوانی‎ترین و بدترین شکل‎های خود یعنی با کودک‎آزاری، همجنس‎گرایی و رفتارهای خشن جنسی در میان رهبران مذهبی کلیسا (که در مذهب خود با ممنوعیت ازدواج مواجهند) همراه بوده است. یک مورد معمولی و رسمی‎اش: «بر اساس مدارکی که در تاریخ ۱۶ ژانویه ۲۰۱۴ میلادی، از سوی واتیکان به کمیته صیانت از حقوق کودکان سازمان ملل متحد ارایه شد، مشخص شد که پاپ بندیکت شانزدهم، پیش از آن‌که از مقام خود کناره‌گیری کند ۳۸۴ کشیش را در سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ در ارتباط با رسوایی‌های جنسی کلیسای کاتولیک، خلع‌لباس کرده بود». آخرین خبر هم خبر رابطۀ عاطفی و جنسی خود همین پاپ بندیکت شانزدهم (که از بهترین و سالم‎ترین پاپ‎های معاصر بود و پس از او واتیکان واقعا وضع بدی پیدا کرد) با یک خانم متأهل بود که از سوی خود غربی‎ها (بی بی سی) منتشر شد (البته مطمئن باشید این انتشار هم بی‎اجازۀ کلیسا نبوده و در اصل با اندیشۀ نجات مسیحیت و کلیسا بوده است).

اما اینکه ما امروز در جهان اسلام هم بحران جنسی داشته باشیم، آن‎هم در مترقی‎ترین کشور اسلامی -یعنی ایران-؛ واقعا چیز شگفت و ناراحت‎کننده‎ای‎ست. موضوعی که در دهه‎های اخیر، با دشوار شدن فرایند ازدواج، شکل ناگوارتری را به خود گرفته است. در دهه‎هایی که با پدیده‎هایی چون بالارفتن سن ازدواج، کاهش اقدام به ازدواج و افزایش اقدام به طلاق همراه بوده است.

اسلام (با قرائت صحیح و منحرف‎نشده) دینی است که برای نیازهای جنسی انسان پاسخ‎هایی را ارائه کرده است؛ اما ما در کشور اسلامی‎مان به‎خاطر تأثیر گرفتن از ادیان و مذاهب دیگر این پاسخ‎ها را مسکوت گذاشته‎ایم و محدود کرده‎ایم. بی‎شک ازدواج موقت (متعه) یکی از راه‎های ارائه‎شده از سوی اسلام برای جلوگیری از ایجاد بحران جنسی است. راهی که ناخودآگاه جمعی و سنتی ایرانی بدون داشتن دلیل عاقلانه و موجّه با آن سر ستیز دارد. اولین مانع فکری و فرهنگی بر سر راه ازدواج موقت «تقدّس بکارت» است. امروز خیلی از مردان جامعۀ ایرانی -حتی اگر خودشان مذهبی نباشند- حاضر نیستند با زنی که باکره نباشد پیمان عقد دائم ببندند. این یک فرهنگ غلط و غیرالهی است. در اسلام بکارت مقدس نیست، پاکی مقدس است. باکره باشی اما گناه‎کار و ناپاک، مردودی؛ باکره نباشی اما پاک و بی‎گناه باشی مقبولی. چنانچه می‎دانیم می‎توان باکره بود و فاسد و گناه‎کار بود و بالعکس. اما در فرهنگ منحط کنونی، فساد و گناه پسندیده‎تر از باکره نبودن برای زنان است (البته برای مردان هم! هر زنی امروز تماشای فیلم مستهجن یا... در دوران تجرد شوهرش را بیشتر می‎بخشد تا ازدواج موقتش!).

پس بکارت در کجا مقدس است که اینقدر در فرهنگ ایرانی موثر افتاده است؟

اولاً در دوران طاغوت‎زدگی و بت‎پرستی که نزد بسیاری از ملل کافر، دختر باکره مقدس بوده است برای مسئلۀ جالبِ «قربانی کردن انسان برای خدایان»! در بسیاری از این باورهای اسطوره‎ای ایشان براین باور بودند که خدایان طالب هم‎بستری با دختران باکره هستند، لذا برای آمرزش گناهان و رفع خشکسالی و... دختران باکره را قربانی می‎کردند. این اندیشه کفرآلود و سیاه در ادیان و دیگر نحله‎های جدیدتر بت‎پرستی، به این صورت رسوخ کرد که برای آمرزش و فلان و بهمان، دختران باکره باید به کاهنان تقدیم شوند؛ یا اینکه برای برکت و شرعی‎شدن ازدواج، پیش از همخوابی با داماد، بکارت عروس باید توسط کاهنان از بین برود (این مسائل هرچند به نظر طنز و مسخره و هولناک بیایند، ولی همه واقعی هستند).

ثانیاً در دین زرتشتی (مزدیسنا) که دین پیشین ایرانیان بوده است، چه اینکه حضرت «آناهیتا» باکره است (البته کفارۀ دختران باکره از آیین‎های کافرانه و بت‎پرست، در شریعت این دین هم متأسفانه وارد شده است).

ثالثاً -و شدیدتر- تقدس بکارت در مسیحیت، که بیش از ادیان دیگر تبلیغ می‎شود، وجود دارد، چه اینکه حضرت مریم (سلام‎الله علیها) باکره بوده است. البته ما مسلمان‎ها هم معتقدیم حضرت مریم باکره بوده است، ولی برخلاف سنت غلط و غیرانسانی مسیحی نتیجه نمی‎گیریم پس بکارت به ایمان نزدیک‎تر است! بحث بحث معجزۀ میلاد حضرت مسیح (علیه السلام) و مسائلی از این دست است برای ما. اما در مسیحیت این مسئله به ممنوعیت ازدواج در میان مقدسین انجامید و کسانی هم که باکره می‎ماندند (مثل ملکه الیزابت که به ملکۀ باکره معروف بود) ستایش می‎شدند و عده‎ای برای رسیدن به این ستایش تا آخر عمر بکارت اختیار می‎کردند! (بی‎شک اسلام به چنین منطق‎هایی می‎خندد!)

از تقدس بکارت گذشته، مانع دیگر بر سر راه ازدواج موقت، حرمت این ازدواج در فرهنگ اهل تسنن است، چه اینکه می‎دانیم خلیفۀ دوم این امر را در عالم اسلامی حرام اعلام کرده است و همه نظر حضرت امیر (علیه السلام) درمورد این اقدام خلیفه دوم را شنیده‎ایم. و باید توجه کرد طی قرون متمادی، حاکمان ایران و فرهنگ ایرانی متعصبین از اهل تسنن بودند و از این طریق خرده‎فرهنگ‎های بسیاری را برای ما به ارث گذاشته‎اند.

پس برادران و خواهران مسلمان و شیعۀ علی ابن ابیطالب و مکتب امام جعفر صادق (علیه السلام) بدانند مخالفت‎های قاطعشان در رسانه‎ها و تریبون‎های سیاسی و اجتماعی و مذهبی با اصل ازدواج موقت، کاملاً بیگانه با شریعت و حقیقت اسلام و به‎طور ناخودآگاه برگرفته از فرهنگ و شریعت آیین‎های منسوخ بت‎پرستی، فرهنگ و شریعت دین زرتشت، فرهنگ و شریعیت دین مسیحیت و شریعت اهل تسنن است؛ امری که برای همۀ این آیین‎ها، ادیان و مذاهب بحران جنسی و سپس بحران‎های متعدد فقهی، اخلاقی و اجتماعی پدیدآورد که شرحشان خارج از حوصلۀ این نوشتار است.


بحث «بحران جنسی» و موضوع «ازدواج موقت» را با همۀ جذابیت‎هایشان همینجا رها می‎کنیم و دوباره به فیلم برمی‎گردیم:

وحید امیرخانی در مدت معلوم

این فیلم، فیلم خوبی است و خیلی می‎توانست خوب‎تر شود اگر اینقدر سانسور نمی‎شد. می‎شد پدیدۀ این سال‎های سینمای اجتماعی باشد. بعد از دیدن فیلم نسبت به ابهام بعضی جاها (کوچۀ رخصت + خانم صابون‎فروش + مسائل امنیتی +...) انتقاد داشتم، اما قبل از نگارش این متن با خواندن مصاحبه‎های کارگردان (با روزنامه اعتماد + مهر + فرارو + سوره سینما +...) فهمیدم همه تقصیر سانسور و دست‎بردن ممیزان است. اگر این دست‎بردن نمی‎بود، آن بالا نمی‎نوشتم فیلم خوب و متوسط. می‎نوشتم مهم‎ترین فیلم اجتماعی سال‎های اخیر. همچنین حذف تیتراژ زیبای نخستین فیلم  توسط ممیزان هم کار ناجوانمردانه‎ای بوده است. ( گفتنی‎ست: دیدم کارگردان در مصاحبه‎ای گفته اسم اصلی فیلم «سگ‎چرخ» بود و با حذفش توسط ممیزان بالاجبار نام موقت فیلم یعنی همین «در مدت معلوم» برای فیلم مانده. اینجا باید تأکید کنم استثنائاً این تصمیم ممیزان از امدادهای خفیّۀ الهی بوده است و نام سگ‎چرخ واقعاً نامی بی‎خود. بی‎شک نام جدید نامی جذاب‎تر و مناسب برای ارتباط با مخاطب عمومی است.)

و البته که موضوع بحران جنسی و ازدواج موقت با ظرائف بسیار و دقت بر پیشینه‎هایش در این فیلم مطرح شده است. در دیالوگ‎های آغازین فیلم اشارۀ کنایی به حکم خلیفۀ دوم و سخن حضرت امیر (ع) کاملاً مشهود است. همچنین من اگر کارگردان را نمی‎شناختم -مثل خیلی‎های دیگر، با دیدن اسم فیلم و دانستن ژانر کمدی‎اش- انتظار فیلمی سخیف، رکیک، مبتذل و حتی فاسد را داشتم. اما این اتفاق نیفتاد. فیلم واقعا فیلم با حیایی است و البته حیا داشتن به احتیاط بیش از حد و نابودی عنصر جذابیت نیانجامیده است. قطعاً ایدۀ این فیلم باب میلِ تجاری‎سازها بود و خداراشکر که به دستشان نرسید و بی‎شک کارگردانی این فیلم‎نامه را کار کرده است که بالاتر از ارتباط‎گیری با مخاطب، به دنبال تعهد اجتماعی و وظیفۀ شرعی بوده است.

وحید امیرخانی و سابقه‎اش

وحید امیرخانی سال‎ها پیش وقتی پای درس «فاطمه معتمد آریا» و «فرزاد مؤتمن» و... در دانشگاه هنر سینما می‎آموخت، شاید فکر می‎کرد دارد به سرعت به سمت سینمای داستانی می‎رود. اما ورود و حضور جدی او تا سال‎های سال در سینمای مستند بود. امیرخانی پیش از ساختن در مدت معلوم، به عنوان یکی از چهره‎های جوان درخشان و تحسین‎شدۀ سینمای مستند شناخته می‎شد و عمدۀ کارهایش با موضوعات ملتهب سیاسی و فرامرزی همراه بود. مثل اولین مستندی که دربارۀ انقلاب بحرین توسط او ساخته شده («سرزمین مروارید») یا مستند بی‎کلامش دربارۀ پیاده‎روی اربعین کربلا («لبیک») که سر و صدای زیادی هم کرد در سال‎های اخیر (تیزرش را اینجا ببینید) یا مستندش دربارۀ جنگ سی و سه روزه، یا مستندی که دربارۀ انقلاب یمن ساخت  («سرزمین عقیق») یا سری مستندش برای پاکستان، یا مستند سه قسمتی‎اش دربارۀ مرحوم آقا سیدعلی اکبر ابوترابی، یا کاری که برای شهید چمران ساخته بود یا مستند بسیار مهم «پیرمرد و اسلحه» که قصد دارم به خاطر اهمیت موضوعش در خطبۀ دومم چند سطری درباره‎اش بنویسم:


پیرمرد و اسلحۀ وحید امیرخانی


http://bayanbox.ir/view/8533085053465342156/AbooHeydar.png
نمایی از مستند «پیرمرد و اسلحه» ساختۀ وحید امیرخانی

من سال‎ها دنبال «ابوحیدر» می‎گشتم. اوصافش را ابتدا از استادم یوسفعلی میرشکاک شنیده بودم. برایم از جنگ‎آوری‏‎هایش، ماجراهایش، شجاعت‎هایش، هیبت ظاهری‎اش و حتی صدای دورگه و پرهیبتش گفته بود. حتی ازسبیل مردانه و حجیمش! یا مثلا اینکه وقتی ازش پرسیده «درویش! چرا پس سبیل را کوتاه کردی؟» ابوحیدر گفته: «چه‎کار کنم، "سید" از من خواسته!» یا در توصیف صدای ابوحیدر... خب کسانی که صدای خود جناب میرشکاک را شنیده باشند می‎دانند به اندازۀ کافی دورگه و قدرت‎مند هست! حال فردی با چنین سبیل و صدا داشت برای من از شدت هیبت آن صدا می‎گفت و حتی سعی کرد با غلیظ کردن صدایش یک‎بار ادای «سلام علیکم» گفتن او در یک خاطره را دربیاورد اما وسطش پشیمان شد، گفت اصلا نمی‎توانم آن حال را تداعی کنم! باری، نیازی به این تعاریف و توصیف‎ها نبود، من آن زمان همینکه می‎دیدم میرشکاک در میان «زندگان» و «زمینیان» شیفتۀ هیبت و عظمت و مردانگی کسی شده و خود را دربرابر او حقیر می‎داند بسیار شگفت‎زده شده بودم. کسی که عکسش را چون عکس نیچه و شوق‎علیشاه مدتی بر دیوار کارگاه نقاشی‎اش زده بود (و شاید بالاتر از آن‎ها) اما هنوز زنده بود و خیلی‎ها (از جمله مامورین امنیتی نظامی صهیونیست) دنبالش بودند و خیلی‎ها (از جمله همان‎ها!) از او وحشت داشتند و خیلی‎ها هم (در عالم تشیع) به او دلگرم بودند. مشکل مستند «پیرمرد و اسلحه» وحید امیرخانی این است که خیلی سراغ ماجراها و حماسه‎های «ابوحیدر» نرفته است و به یک زندگینامۀ ساده اکتفا کرده؛ از طرفی پای صحبت دیگران (چه در لبنان، چه ایران و عراق و...) درمورد شخصیت اصلی فیلم ننشسته، و الا فیلم بسیار جذاب‎تر می‎شد (مخصوصاً برای کسانی که ابوحیدر را نشناسند، ولی برای آشنایان با او این مستند بی‎نظیر است). و قوت اصلی و شگفتیِ بزرگ فیلم این است که وحید امیرخانی توانسته این آدم نایافتنی (که دوستان و دشمنان زیادش در جستجویش هستند) را پیدا کند، به خانه‎اش برود و صحبت‎ها و نظرات شنیدنی‎اش را ضبط کند! این خیلی برای من شگفت‎انگیز و قابل ستایش بود. از همینجا دومین آفرینم را به خاطر ساخت و پژوهش این اثر مستند نثار کارگردان، و دومین تبلیغم را برای تماشای این مستند انجام می‎دهم. به‎نظرم هر شیعه‎ای باید این فیلم را ببیند. ابوحیدر یک شیعۀ واقعی از آن قدیمی‎ها، اصیل‎ها و بی‎ادعاهاست. یک مدافع از جان گذشتۀ شیعیان مظلوم و یک منتظر واقعی ظهور حضرت ولی عصر (عج). آدم وقتی صحبت‎های او را در این‎باب می‎شنود از یدک‎کشیدن عناوین گرانی چون «شیعه» و «منتظر» توسط خودش خجالت می‎کشد. این فیلم را هر انسان حماسی باید ببیند. ما از دیدن افرادی چون جناب مالک اشتر محروم بودیم، در این سیما می‎توان سراغ از آن حقایق گرفت.

کل زمان فیلم 25 دقیقه است و نسخه‎های تقریباً کاملش در اینترنت هست

{می‎شود فیلم را دانلود کنیم از راسخون، ولی پنج دقیقه اول را در سایت روشنگری ببینیم :)) عجب اوضاعی داریم با این انتشارهای بد آثار خوب در این مملکت :) }

  • حسن صنوبری
۰۹
اسفند


http://bayanbox.ir/view/1122631895334826806/Men-of-Anjolos.png
نمایی از فیلم مردان آنجلس ساختۀ فرج‎الله سلحشور

خدا رحمت کند فرج‎الله سلحشور را. در حدیث از حضرت ختمی مرتبت آمده: «اذکروا موتاکم بالخیر». اما اول یک نقد کوچک می‎کنم و بعد ذکر خیر. و آن اینکه کاش جناب سلحشور، در کنار مواضع انتقاداتی، -به همان اندازه- مواضع حمایتی هم نسبت به هم‎صنف‎های خود داشت. البته تا حدی چنین بود، سلحشور از مختارنامۀ میرباقری دفاع کرد اما به سریال امام علی (ع) او انتقاد کرد. همچنین انتقادات جنجالی او دربارۀ وضعیت سینمای ایران تماماً بیگانه با واقعیت نبود. واقعاً چنین نیست که سینمای ایران محل آمد و شد پیغمبران و ملائکه باشد، سینما مشکلات اخلاقی زیادی دارد. اما در انتخاب لحن و نیز مدیریت رسانه‎ای یک انتقاد درست هم باید درست و اخلاقی عمل کرد. بگذریم... آقا فرج‎الله که زحماتش را برای هنر و اسلام کشیده و امروز دستش از دنیا کوتاه است. این نقد را گفتم برای آنانکه دستشان از دنیا کوتاه نشده، آن‎ها که مثل سلحشور انتقاداتشان به هم‎صنف‎هایشان زیاد است اما مثل سلحشور خود پروندۀ درخشانی در زمینۀ تولید اثر هنری ندارند. باز هم بگذریم.

امروز در جهان اسلام سلحشور را با «حضرت یوسف»ش می‎شناسند. من «مردان آنجلس» و «حضرت ایوب»ش را بیشتر دوست می‎دارم و حضرت یوسف را نه خیلی دیدم نه خیلی پسندیدم. مهم این است که او در کنار انتقاداتش، واقعاً کار هم می‎کرد، آن‎هم کارهای اثرگذار. تلاش او بر تولید آثار و اندیشۀ سینمای قرآنی خاص خود، واقعا در جامعۀ اسلامی، عموم مردم ایران و سینمای ایران مؤثر و مقبول افتاد. هم مردم ایران با روایت او پای قصه‎های قرآنی نشستند و هم بیرون از مرزها چشم ملل مسلمان به سینمای اسلامی ایران، و قرائت ایرانی از اسلام، روشن و امیدوار شد. و البته در کنار کارگردانی، بازیگری او هم -چه بازی حماسی‎اش در «پرواز در شب» ملاقلی‎پور، چه بازی طنزآمیزش در «دنیای وارونه» بحرانی- قابل توجه بود.

جدا از کارگردانی و بازیگری، هنر دیگر او که باعث می‎شود هرگز فراموشش نکنم، حضور کوتاه او در هنر موسیقی و خدمتش به هنر شعر است. سیدحسام الدین سراج، خواننده و آهنگساز در ابتدای انقلاب با خوانندگی و آهنگسازی دو آلبومِ نینوای 1 و نینوای 2 (پیش از نینوای استاد حسین علیزاده) چراغ موسیقی مسلمانان انقلابی را روشن کرد. قبلاً در سطری از یادداشت «تصنیف‌های خاطره‌انگیز سراج» به این نکته اشاره کرده‎ام. یکی از نقاط قوت آن دو آلبوم، حضور صدای گرم و دکلمۀ هنرمندانۀ فرج‎الله سلحشور در آن‎ها بود که در کنار تصنیف‎های سراج، آوازهای اندک او را جبران می‎کرد. آن دکلمه‎ها -چه وقتی محزون بودند چه وقتی حماسی- واقعا زیبا و به‎هنجار بودند. اولاً صدای سلحشور زیبا و طبیعی بود. امروز ذائقه‎ها صدای زیبا برای دکلمه و اجرا را بیشتر صداهای دودآلود، گرفته، خشن، و گاه مقلد و مصنوعی می‎دانند. ولی بعضی صداها از جمله صدای سلحشور چنین نبودند و نیستند. از طرفی لحن هم لحن دراماتیک و هنرمندانه بود و با عاطفۀ متن و موسیقی خود را هماهنگ می‎کرد. از طرفی شعرها هم درست خوانده می‎شدند هم درست ادا می‎شدند. چه شعر آسان سپیده کاشانی، چه شعر متوسط حمید سبزواری و چه شعر دشوار علی معلم دامغانی. امروز بسیاری از اهالی خوانندگی و دکلمه، شعرهای بسیار آسان را هم غلط می‎خوانند، چه رسد به اینکه واقعا معنایش را درست القا کنند. اما سلحشور حق آن شعرها را و حتی شعرهای دشوار علی معلم را تا حد زیادی درست ادا کرد. او شعر اندوه و مرثیه را واقعا غمگین و اندوهگین می‎خواند و شعر حماسی را حقیقتاً پرشور و سلحشور.

آلبوم‎های نینوای سراج دیگر منتشر نمی‎شوند. من شعرهایی را که سلحشور دکلمه کرده جدا کردم و برای این مطلب کنار گذاشتم. از این میان، دکلمه و آهنگِ سه شعر «هم‎پای جلودار» (از حمید سبزواری)، «گل‎های سنگر» و «نصر من الله» (هردو از سپیده کاشانی) و نیز دکلمۀ شعر «جام شفق» (از علی معلم دامغانی) همه مربوط به آلبوم نینوای یک هستند. آهنگ «جام شفق» (با عنوان «ترانۀ فیلم دو چشم بی‎سو» ساختۀ مخملباف) و دکلمه و آهنگِ «فتح‎نامه» (از علی معلم دامغانی) مربوط به آلبوم نینوای 2 سراج. از این میان به نظرم بهترین دکلمه‎های سلحشور، «هم‎پای جلودار»، «گل‎های سنگر» و «فتح‎نامه»اند و بهترین تصنیف سراج در این بین هم‎پای جلودار (هرچند فتح‎نامه هم خیلی خوب است).

دانلود دکلمه‎های ماندگار فرج‎الله سلحشور در آلبوم نینوا

  1. دکلمۀ گل‎های سنگر با صدای فرج‎الله سلحشور
  2. دکلمۀ جام شفق با صدای فرج‎الله سلحشور
  3. دکلمۀ هم‎پای جلودار (سلحشور) + آهنگ هم‎پای جلودار (سراج)
  4. دکلمۀ نصر من الله (سلحشور) + آهنگ نصر من الله (سراج)
  5. دکلمۀ فتح‎نامه (سلحشور) + آهنگ فتح‎نامه (سراج)
  6. آهنگ جام شفق (دو چشم بی‎سو) با صدای سراج
  • حسن صنوبری
۱۸
بهمن
  • حسن صنوبری