در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

۴۵ مطلب با موضوع «در عالم شعر» ثبت شده است

۱۰
خرداد

سریال نفس به نویسندگی و کارگردانی جناب آقای جلیل سامان را صداوسیما همزمان با ماه رمضان دارد پخش می‌کند

فعلا فقط یک قسمت را دیده‌ایم و نمی‌شود درباره کلیت این سریال قضاوت کرد، اما در کل خوشحالم برای صداوسیما که در بدترین وضعیت سال‌های اخیرش (به‌ویژه در زمینه ساخت سریال‌های داستانی) سعی می‌کند سراغ چهره‌های جدی برود. بالاخره کار با کارگردان سریال‌های توانمندی مثل ارمغان تاریکی و پروانه خیلی امیدوارکننده‌تر از کار با خیلی‌هاست.


باری، اگر سریال را کامل ندیده‌ایم و نمی‌توانیم درموردش قضاوت کنیم ولی درباره موسیقی، به ویژه آهنگ و ترانه تیتراژ پایانی سریال می‌توانیم سخن بگوییم. موسیقی این کار هم مثل دیگر کارهای آقای سامان بر عهده جناب آقای فرید سعادتمند موسیقی‌دان و آهنگساز تحسین‌برانگیز کشورمان است. بسیاری از کارهایی که تاکنون از ایشان (با صدای خوانندگانی چون  علیرضا قربانی، سالار عقیلی، محمد اصفهانی، مانی رهنما و رضا صادقی) شنیده‌ایم واقعا شگفتی‌برانگیز بودند. و البته شاید ماندگارترینشان آهنگ تیتراژ سریال ارمغان تاریکی باشد. من پیش از این یادداشتی درباره ارزش موسیقایی و هنری نوحه‌های پدر آقای فرید سعادتمند یعنی زنده‌یاد استاد حسین سعادتمند نوحه‌خوان و مداح مشهور یزدی نوشته بودم. فلذا علاقه‌ام به ایشان ریشه‌دار است. 


موسیقی سریال نفس هم واقعا فوق‌العاده و تحسین‌برانگیز است و آواز آقای اصفهانی هم مثل همیشه خوب است. در همان وسط‌های تماشای سریال که ملودی اصلی کار پخش شد واقعا به وجد آمدم. پس کارگردان خوب، آهنگساز خوب، آهنگ و خواننده هم خوب...

فقط یک جای کار می‌لنگد. آن را هم نمی‌خواستم بنویسم، به خاطر ابراز محبت‌های شدیدی که شاعر ترانه تیتراژ به صاحب این قلم داشتند. اما بعد پیش خودم گفتم هیچ‌کس نباید فکر کند اگر به دیگری ابراز محبت شدید کرد لابد او دهانش از انتقاد بسته می‌شود. (ولو روزه باشد!)


به نظرم ترانه سروده‌شده برای سریال نفس یکی از افتضاحات ترانه‌سرایی در سال‌های اخیر است. ترانه‌ای که اگر از سوی یک  ترانه‌سرای مبتدی 16ساله هم سروده می‌شد خیلی اشکالات فنی آشکار جناب #عبدالجبار_کاکایی در سرایش این آهنگ را _ با آنهمه سابقه و ادعا در ترانه‌سرایی_ نداشت. 

مثلا اینکه سالم بودن زبان شعر، از بدیهیات هر شعر و ترانه‌ایست. اگر زبان شعر شما «معیار» است شما نمی‌توانید واژه یا واژگانی را با زبان «محاوره» بیاورید و اگر زبان شعر شما محاوره است به همین نحو نمی‌توانید سراغ زبان معیار بروید. اینکه عرض کردم برای کلاس اول دبستان ترانه‌سرایی است. متاسفانه در متن این ترانه می‌بینیم دوست عزیزمان جناب کاکایی نوشته‌اند: «یه رویای تاریک با من نماند» یعنی چی؟! یا «یه رویای تاریک با من نموند» یا «یک رویای تاریک با من نماند» آدم خنده‌اش می‌گیرد واقعا. وقتی آهنگ را دفعه اول شنیدم فکر کردم اشتباه شنیده‌ام. همچنین است آوردن تعبیرات امروزی و محاوره و ساده‌ای مثل «یه حس لطیف» در کنار تعبیرات ادبی و کهن و معیاری چون «آتش در جان گرفتن»!! همچنین است ترکیب‌هایی که هیچ‌جوره معنا و ارزش زیبایی‌شناختی ندارند: «رویای نزدیک»!!! :)


حالا از این امور بگذریم. می‌خواهم بدانم واقعا جناب استاد اصفهانی وقتی داشتند این ترانه را با صدای ملکوتی خود می‌خواندند می‌فهمیدند چی دارند می‌خوانند؟!  همچنین، اساتید گرانقدر سامان و سعادتمند واقعا معنی این شعر را می‌فهمیدند؟! چون ما که با اینهمه سال تحصیلات دانشگاهی و غیردانشگاهی ادبیات و فلسفه واقعا نمی‌فهمیم ایشان چی نوشته است روی کاغذ. من دشوارترین شعرهای فارسی را خوانده‌ام. پایان‌نامه‌ام روی دشوارترین شعر معاصر بوده است. ده سال پیش در عنفوان جوانی بیدل دهلوی و نظامی و خاقانی را با استاد خبره می‌خواندم. دیگر از این‌ها سخت‌تر که نداریم. اما بنده هم معنی ترانه جناب کاکایی را نمی‌فهمم :

«نشد شبی که سحر نکردم

مگر که آتش، در جان گیرد»

شما را به خدا این‌ها یعنی چی؟!


این سطرها چه ربطی دارند با هم؟

«نفس کشیدم که تیر آهم

تو را به حسرت نشانه سازد

خوشا سری که با تو سامان گیرد»

برفرض بتوانیم معنایی برای دو سطر نخست پیدا کنیم، چگونه این سطرها با سطر سوم مربوط می‌شوند؟!


از «رد تو» یعنی چی؟ مگر طرف خون است که رد داشته باشد؟! بعد مگر قرار است از هیچ ردی یک «رویا» هم بماند بر جا؟ آن‌هم «رویای نزدیک»؟! :))

شگفتا که بخشهای غلط که غلط است، بخش‌های درست ترانه هم در نهایت بی‌نمکی و بی‌مضمونی گرفتارند «من بی تو ویرانم»!!! وای عجب تعبیر هنرمندانه‌ای!



متاسفانه حال ترانه خوب نیست. ترانه‌سرایی دارد در بدترین روزگار خود به‌سر می‌برد. من یقین دارم خود آقای کاکایی هم معنای خیلی از تعبیرات و ترانه‌های خود را متوجه نمی‌شوند. آقای کاکایی اگر در امر ترانه‌سرایی با نمره صفر هم آغاز کرده باشد، الآن بعد از اینهمه‌سال با اینهمه تمرین و اینهمه پروژه صداوسیما و دیگر نهادهای حکومتی باید بیست که هیچ، صد باشد.  ایشان لابد بیشتر از دویست تا ترانه برای نهادهای مختلف گفته‌اند، آدم اگر بی‌سواد هم باشد در دویست ترانه خودش را به یک جایی می‌رساند. مگر اینکه خیالش خیلی خیلی از خودش و مخاطبانش راحت باشد. که در چنین شرایطی ما مجبوریم خیال ایشان و امثال ایشان را ناراحت کنیم.  نه آقاجان اینطوری هم نیست که هرچیزی با یک صدا و موسیقی خوب کادوپیچ شود را شعور مردم باور کند.

  • حسن صنوبری
۰۳
خرداد

باز شدن در قفس

یادداشتی به بهانه کتاب باغ وحش، سروده خانم افسانه غیاثوند

انتشار اولیه در روزنامه صبح نو

انتشار کامل‌تر در سایت شهرستان ادب

  • حسن صنوبری
۲۶
ارديبهشت
  • حسن صنوبری
۲۴
ارديبهشت
تا نباشم بعد از این از زمرۀ بی‎حاصلان
نیمه‎شب خواهم شدن زی صوفیان و بیدلان

درس و دفتر را بسوزم مدرسه ویران کنم
علم را هرگز نباید جست نزد جاهلان

جام از ساقی بگیرم، دور با ساغر زنم
می‌گریزم بعد از این از قیل‎وقال قائلان

می‎نشاید بود سر در آخور اهل خرد
می‎نخواهم بود دیگر در شمار عاقلان

دعوی عقل است ایشان را و لاف عدل و داد
داد از این عاقلان، فریاد از این عادلان

بندۀ پیر مغانم، ساکن کوی دلم
کی شوم بازیچه دست کودکان و بزدلان؟

در خرابات قلندر با خمینی بسته عهد
رسته از دیو و ددان، پیوسته با صاحبدلان

شیخ اگر دستار رهن وعدۀ بیگانه کرد
کی مرا زنّار باشد نذر تیغ قاتلان؟!

هم‌زبانی می‌توانم گر تو می‌خواهی، ولی
هم‌دلی دشوار خواهد بود با ناهمدلان

نیست یاران، بعد از این تزویرشان تقدیر ما
گر که با بیگانه شد تدبیر بهمان و فلان

سفرۀ بیگانه رنگین است اگر، ناقابل است
هُش! که ننگین است و چرکین است ای ناقابلان!

شکر از بازوی خود دارم که آزاریش نیست
لیک سعیش نیست هم با عاطلان و باطلان

از تنور رنج نان خویش می‌آرد برون
کی خورد از سفرۀ آماده همچون کاهلان؟

دستِ مردِ پیشه‎ور، بوسیده خورشیدِ سحر
جز همین سکه سیاهی نیست دست سائلان


**
دور می‌‎افتد دریغا، کعبه را گم می‎کند
قافله افتد اگر چندی به دست غافلان

  • حسن صنوبری
۲۱
ارديبهشت

ده کتاب شعری که ( فارغ از تازه‌های نمایشگاه کتاب ) جسارت کرده و به همه گرامیان پیشنهاد می‌دهم

  • حسن صنوبری
۱۶
اسفند

http://bayanbox.ir/view/429332450967501868/Motiee.jpg

 

نوحه‌ای که برای رزمندگان مظلوم فاطمیون سرودم و شام شهادت حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) توسط جناب آقای میثم مطیعی در محضر رهبر انقلاب اجرا شد

  • حسن صنوبری
۱۲
بهمن


http://bayanbox.ir/view/3327075246710644930/0369df7d-aff2-45b8-a490-6703343511e2.jpg

سال‌ها عمرم تلف شد در خیالی کودکانه:
ماهی تُنگی که مانده محوِ عکسِ رودخانه

خواستم آزاد باشم، شاد باشم، شاد باشم
از سیاهی‌ها گریزان رو به آبی‌ها روانه

رفته تا اعماق دریا، خفته در آغوش رؤیا
غرق در امواجِ لطفِ آب‌های بی‌کرانه

خواستم با اجتماع ماهیان مأنوس باشم
اهل اقیانوس باشم تا قیامت جاودانه

ظرف دل‌تَنگی شکستم، از طلسم تُنگ رستم
شاد جستم رو به دریا عاشقانه...
                                                 _احمقانه_


***
چیست آزادی ورای شیشه‌ی تُنگِ شکسته؟
ماهیِ مرده کنارِ قاب عکسِ رودخانه!

  • حسن صنوبری
۰۹
آبان
  • حسن صنوبری
۰۶
آبان
  • حسن صنوبری
۰۳
آبان

نوحه‌سُرای حریم قدس تو هستی

مویه‌کنانند انبیا و ملائک

مهدی صاحب‌زمان! یگانۀ هستی!

آجرک‌الله فی مصیبت جدّک


پرچم سرخی به یاد جد تو در باد:

زلف به خون آشنای حضرت یحیی

گریه‌کنان حسین بوده و هستند:

آدم و موسی و مصطفی و مسیحا


رنج تو دید و ز دست رفت شکیبش

صبر جمیلت کجا و طاقت ایوب؟

داغ تو دید و گذشت از غم یوسف

موج سرشکت کجا و دیدۀ یعقوب؟


هرچه از آن ظهر داغدار شنیدیم

اشک تو فرموده بود و چشم تو دیده:

"هم سر از تن جدا و هم تن بی‌سر

هم رخ خونین و هم گلوی بریده


خیمۀ آتش‌گرفته، چادر خاکی

گریۀ بیوه‌زنان و نالۀ طفلان

قاری قرآن، فراز منبر نیزه

پیکر صدپاره زیر سمّ ستوران"


از پس آن عصر سوگوار، هماره

یکه‌سوار غروب‌های صحاری!

آه نه، آتش گرفته است دلت را

اشک نه، خون است از نگاه تو جاری


صبحِ ظهورت کجاست منتقم عصر؟!

عصر تو کی می‌رسد؟ که منتظرانیم

تشنۀ آن‌دم که لب ز آب ببندیم

زخمیِ آن‌دم که سر به پات فشانیم


  • حسن صنوبری
۰۷
مهر


قصیده‌ای ناقابل، برای حضرت آیت الله جوادی آملی که کاش اینقدر یگانه نبود


  • حسن صنوبری
۳۰
شهریور
 

سرود عید غدیر. سرودۀ بنده، با اجرای حاج میثم مطیعی در جشن عید غدیر دانشگاه امام صادق (ع)

 

دانلود با کیفیت اصلی

 

  • حسن صنوبری
۰۷
شهریور

گرامی میدارم جایگاه او در شعر و رباعی معاصر را؛
این مجلس گرامیداشت‎ها فارغ از قوت و ضعف‎هاشان، بهانه‎های خوبی هستند برای بازنگری در جایگاه واقعی شاعران امروز

  • حسن صنوبری
۰۹
مرداد

نشسته بر لب ساحل، شکسته‎زورقِ عاشق:
که‎راست زهرۀ دریا؟ کجاست باد موافق؟

به موجِ اشک، کِی آخر توان به اوج رسیدن؟
کجا حریفِ تو باشد دلِ شکستۀ قایق؟

*
نه فهمِ رنج تو آسان، نه درکِ اوج تو ممکن
زبان ناطقه الکن؛ سکوت، یک‎سره ناطق

مگر که اذنِ جنونم دهی چو «جابر جعفی»
وگرنه عقل ندارد رهی به کوی حقایق

تویی که علم یقینی، به دین اول و آخر
تویی که معنی دینی، به علم سابق و لاحق

چو طفل مکتب تو «بوحنیفه» است چه گویم
ز حلقۀ تو بجویم اگر مشایخ واثق

به حکم توست اگر زد «هشام» تیغ تکلّم
ز کیمیای تو «جابر»، حکیم گشته و حاذق

چه داشت خرقۀ «سفیان» به جز ریا -و چه عریان-؟
تو خرقه‎پوشِ خدایی نهان ز چشم خلائق

زبان گشودی و آنک شکست حقّۀ کافر
نگاه کردی و آنگه پرید رنگ منافق 

عیار عقل تو بودی به گفتگوی مکاتب
مراد علم تو بودی ز جستجوی دقائق

تویی تو چشمۀ جوشان، تویی تو بحر خروشان
شکسته‎زورقِ ساحل، منم، به سوی تو شائق

*
ز خویش می‎روم امشب به سوی غربت دریا
سیاه‎پوش عزای امام جعفر صادق




1. دیشب سروده شد
2. آنچه داخل گیومه آمده، اسامی تعدادی از شاگردان امام جعفر صادق (علیه السلام) است: جابر جعفی، ابوحنیفه، هشام بن حکم، جابر بن حیان و سفیان ثوری.

  • حسن صنوبری
۱۱
تیر
  • حسن صنوبری
۰۷
تیر

قصیدۀ مشترک بنده و جناب مهدی‎نژاد در ستایش و سوگ حضرت مولی الموالی علی (علیه السلام)


کی می‌شود شبیهِ تو پیدا؟ علی علی
بعد از تو خاک بر سر دنیا، علی علی

  • حسن صنوبری
۰۱
تیر

+ فیلم شعرخوانی


   طی چندسال قبل هم به دیدار رهبری دعوت شده بودم اما هربار شاعران دیگری را معرفی کردم به جای خودم. امسال توفیقی شد و برای نخستین بار خودم هم حضور پیدا کردم. با اینکه هنوز باور دارم شاعرانی بهتر از من هم هستند که هنوز در آن دیدار دعوت نشده‎اند.

   دیدار امسال دیدار خاص و مهمی بود. مخصوصا بخش سخنان رهبری که شاید بیش از همیشه صریح بود. تا حدی که حدس می‎زنم بخشیش منعکس و منتشر نشود.

   شعرخوانی‎ها هم تا آنجایی که من به خاطر دارم و حواسم جمع بود در جلسه خوب بودند. من بین استاد محمدکاظم کاظمی نشسته بودم و آقا سید محمدمهدی شفیعی. شاید پرآفرین‎ترین شعرخوانی جلسه شعرخوانی شفیعی بود. غزلی تحسین‎برانگیز و مناسب حال و مقام در موضوع مدافعان حرم. امید است که این شاعر توانا و جوان اهوازی بیش از پیش موضوع انتشار کتاب را جدی بگیرد. جناب کاظمی قرار بود طبق تصویب گروه کارشناسی شعرشان برای حضرت خدیجه (س) را بخوانند، اما وقتشان رابه یک شاعر خوب و جوان افغانستانی دادند و اول قرار شد شعر نخوانند. بعد رهبری خودشان خواستند ایشان شعر بخوانند و تاکید کردند هر شعری که دوست دارند را بخوانند. آقای کاظمی هم غزل معروف و زیبای «قصۀ سنگ و خشت» که دربارۀ کودکان کار افغانستانی‎ست را خواندند. آقای محمدمهدی سیار هم مثل آقای کاظمی در اواخر جلسه با تاکید خود رهبری شعر خواندند (حالا کاری نداریم جناب قزوه گفتند آقای سیار را در لیست داشتند و تقصیر آقای فاضل نظری شده و او گفته وقت نیست ...) از دیگر شعرهای خوب جلسه شعر طنز عالی استاد ناصر فیض، غزل اجتماعی خانم نیلوفر بختیاری و شعر یک خانم کاشمری که اسمشان در خاطرم نماند را اکنون درخاطر دارم. از دیگر اساتید و مشایخ هم آقایان موسوی گرمارودی، مجاهدی، انسانی و زکریا اخلاقی شعر خواندند. شعر آقای اخلاقی شعر خوبی بود و البته ایشان در همین فضا شعرهای بهتری هم دارند، اما مهم این است که پیش از شعرخوانی ایشان رهبری تقدیر ویژه‎ای را درمورد ایشان و شعرهایشان انجام دادند.

   من طبق تصویب شورای کارشناسی و به اصرار اکثر دوستان شاعر قرار بود همان شعر «ابراهیم» برای حضرت شیخ ابراهیم زکزاکی را بخوانم. اصلا آن شعر مجوز حضور و شعرخوانیم بود. اما لحظات آخر نظرم عوض شد. چه اینکه اولا شعر ابراهیمم به نظر خودم در زمان خودش منتشر شد و تا حدی هم شنیده شد. در ثانی، در این دیدار هیچکس با موضوع امروزی آمریکای همیشه همراه، شعری نداشت. لذا در دقایق پایانی علی رغم مخالفت همه، این نیمایی را برای خواندن برگزیدم

  • حسن صنوبری
۲۷
خرداد
  • حسن صنوبری
۱۱
خرداد
http://bayanbox.ir/view/1861714681707498138/Zakaria-Akhlaghi.jpg


بگذار با ترنّم مستانه بگذرد
این چند کوچه تا جبروتی که پیش روست

امروز در تهران می‎خواهند بزرگداشتی برای شاعر بزرگ یزدی «زکریا اخلاقی» بگیرند. من هم به نوبۀ خودم و با همین قلم نارسای خودم می‎خواهم او را بزرگ بدارم. یادداشتی مفصل دیشب برایش نوشتم و منتشر شد در سایت شهرستان ادب: «مانیفست شعر عرفانی امروز».

نخستین‎بار در کتاب درسی دوران راهنمایی یا دبیرستان بود که با نام و شعری از زکریا اخلاقی آشنا شدم. پانزده سالی از آن روز گذشته و بلکه بیشتر...

  • حسن صنوبری
۰۲
خرداد

یه روز اون مرد قدیمی برمی‎گرده توی میدون

رو لبا خنده می‎کاره، گل می‎ذاره توی گلدون


وا میشه پیلۀ چشما واسۀ سیر و تماشا

پسرا میان تو کوچه دخترا میان تو ایوون


پهلوونا دم می‎گیرن : «صلوات بر محمد»

پیرمردا گل می‎پاشن تو گذر، توی خیابون


تو دلا شادی میاره، واسه اون فرقی نداره

دل مردم داهاتی با دل مردم تهرون


از جوون‎مردای قصاب جلدی پُر میشه محلّا

گذر لوطیِ صالح زودی میوفته به شمرون


گناهی نداره گندم، نون خودش میاد تو سفره

ناز نداره دیگه بارون، آسمون میاد تو ناودون


جای جبر، توی کلاسا درس عشق میشه برپا

رسم تنبیه میشه تعطیل، امتحانا میشن آسون


واسه دعوا نمیاد اما بدونن اهل دعوا:

دعوا با مرد قدیمی هیچ موقع نبوده آسون


اونایی که آس‎و‎پاسن از یقه‎گیری خلاصن

اونارو که ناسپاسن می‎نشونه سرجاشون


ای خدا به حق مردیش نبینه هیچ‎کسی نارو

نباشه یه دل شکسته، نباشه یه مو پریشون



مثِ فردای قیامت، یادتون نره جماعت!

یه روز اون مرد قدیمی برمی‎گرده توی میدون

  • حسن صنوبری