در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام خمینی» ثبت شده است

۱۵
خرداد

درختِ پیر، اگرچند، تا بهار نماند
هزار غنچه برآورد، درحصار نماند

قیام کرد برای اقامهٔ دیدار
به انتظار روان شد، در انتظار نماند

شکست سدّ زمستان، خمید قدّ خزان
که آبشارِ بهاران به شوره‌زار نماند

اگر دو جوی ز رفتار ماند و شد مرداب،
اگر دو رود مشوّش در این شمار نماند_

تمام وسعتِ صحرا ازآنِ آن دریاست
که موج‌موج روان شد، که برکنار نماند

چه‌غم اگر که رفیقان نیمه‌ره رفتند
خوشم که فاصله‌ای بین ما و یار نماند

دریغ نام خمینی، اگر از آن معنا
به غیر صورت و تصویر یادگار نماند

ابدنشان‌شده او ‌را اگر ردای مرام
قبای نام همان به که ماندگار نماند

***
در این شب این شبِ مستورِ ترس و تاریکی
مرا امید به‌جز برق ذوالفقار نماند

به ذوالفقار رسیده است شعر و قافیه‌ای
برای دشمنِ مولا به جز فرار نماند

  • حسن صنوبری
۲۴
ارديبهشت
تا نباشم بعد از این از زمرۀ بی‎حاصلان
نیمه‎شب خواهم شدن زی صوفیان و بیدلان

درس و دفتر را بسوزم مدرسه ویران کنم
علم را هرگز نباید جست نزد جاهلان

جام از ساقی بگیرم، دور با ساغر زنم
می‌گریزم بعد از این از قیل‎وقال قائلان

می‎نشاید بود سر در آخور اهل خرد
می‎نخواهم بود دیگر در شمار عاقلان

دعوی عقل است ایشان را و لاف عدل و داد
داد از این عاقلان، فریاد از این عادلان

بندۀ پیر مغانم، ساکن کوی دلم
کی شوم بازیچه دست کودکان و بزدلان؟

در خرابات قلندر با خمینی بسته عهد
رسته از دیو و ددان، پیوسته با صاحبدلان

شیخ اگر دستار رهن وعدۀ بیگانه کرد
کی مرا زنّار باشد نذر تیغ قاتلان؟!

هم‌زبانی می‌توانم گر تو می‌خواهی، ولی
هم‌دلی دشوار خواهد بود با ناهمدلان

نیست یاران، بعد از این تزویرشان تقدیر ما
گر که با بیگانه شد تدبیر بهمان و فلان

سفرۀ بیگانه رنگین است اگر، ناقابل است
هُش! که ننگین است و چرکین است ای ناقابلان!

شکر از بازوی خود دارم که آزاریش نیست
لیک سعیش نیست هم با عاطلان و باطلان

از تنور رنج نان خویش می‌آرد برون
کی خورد از سفرۀ آماده همچون کاهلان؟

دستِ مردِ پیشه‎ور، بوسیده خورشیدِ سحر
جز همین سکه سیاهی نیست دست سائلان


**
دور می‌‎افتد دریغا، کعبه را گم می‎کند
قافله افتد اگر چندی به دست غافلان

  • حسن صنوبری
۲۰
فروردين

« ...اینجانب روزهاى آخر عمر را مى‎‏گذرانم، و مع‎الأسف نتوانستم خدمتى به اسلام عزیز و مسلمین بنمایم؛ ملت‎هایى که با جمعیت بسیار انبوه و اراضى بسیار وسیع و ذخایر بسیار گران‎بها و سوابق بسیار درخشان و فرهنگ و قوانین آسمانى در تحت اسارت استعمار با گرسنگى و برهنگى و فقر و فلاکت و عقب‎ماندگى دست به گریبان و در انتظار مرگ نشسته‎اند، و دولت‎ها که به دست استعمار تشکیل مى‎شوند، جز در خدمت آن‎ها نمى‎‏توانند باشند. اختلافات موجوده در بین سران دوَل اسلامى- که میراث ملوک‎الطوایفى و عصر توحش است و با دست اجانب براى عقب نگاه‌داشتن ملت‎ها ایجاد شده است- مجال تفکر در مصالح را از آن‎ها سلب نموده است. روح یأس و ناامیدى که به دست استعمار در ملت‎ها حتى در رهبران اسلامى دمیده شده است آنها را از فکر در چاره‏‎جویى بازداشته است. امید است طبقه جوان که به سردی‎ها و سستی‎هاى ایام پیرى نرسیده‎‏اند با هر وسیله‌‏اى که بتوانند ملت‎ها را بیدار کنند؛ با شعر، نثر، خطابه، کتاب وآنچه موجب آگاهى جامعه است؛ حتى در اجتماعات خصوصى از این وظیفه غفلت نکنند، باشد که مردى یا مردانى بلند همت و غیرتمند پیدا شوند و به این اوضاع نکبت بار خاتمه دهند. باید جوان‎هاى تحصیل‎کرده از این هیاهوى اجانب خود را نبازند، و سرگرم بساط عیش و نوشى که به دستور استعمار براى آن‎ها و عقب نگه‎داشتن آن‎ها فراهم شده است نگردند. باید اشخاص بیدار، تولید مثل کنند و هر چه بیشتر هم‎فکر و هم‎قدم پیدا کنند و صفوف خود را فشرده کنند، و در ناملایماتْ پایدار و جدى و قوى‎الاراده باشند، و از تواصى به حق و تواصى به صبر، که دستورى است الهى، غفلت نکنند. از خداوند تعالى عظمت اسلام و مسلمین را خواهانم. سلام این جانب را به آقاى آزرم و هر کس که در فکر چاره است ابلاغ نمایید.»


بخشی از نامه امام خمینی در سال 1348 به محمدرضا حکیمی


امام خمینی و محمدرضا حکیمی

  • حسن صنوبری
۲۱
دی

درباب یکی از مهم‌ترین رفاقت‎های پنجاه سال اخیر

 

 

هرچه پیش‎تر برویم، جعبه‌ها و کاغذ‎ها را بیشتر با سخنان متعارف و تکراری پر خواهند کرد. تا کنون هم سراسر صفحات نوری و  کاغذی‎‎  را انبوه داده‌های بی‎تأمل فراگرفته است. ترس عقب‎ماندن و حرص سخن‎راندن جماعت مرده‎خوران و مرده‎پرستان را‎‎‎‎ به تکاپو انداخته است برای گفتن و نوشتن. بی‎فکر، بی‎ذکر، بی‎گوشی برای شنیدن صدای زمان و بی‎هوشی برای درک آن. کفِ حرف‎هایشان از منظر تار سیاست است و خیلی بالا بروند، سقف را با خاطرات نمور تاریخ آجرچینی می‎کنند. فراتر از تاریخ و سیاست چیزی در بساط ندارند.

  • حسن صنوبری
۰۹
شهریور

پیشخوان: 38سال پیش، امام موسی صدر رهبر ایرانی الاصل شیعیان لبنان در لیبی ربوده شد. 9شهریور 1357. او متولد 1307 است و بنابر این او اکنون 88سال دارد. 

  • حسن صنوبری
۱۴
خرداد
آن لحظه‎ای که ابروهایش را در آینه مرتب می‎کرد، آن شمد مربع مربع هنگام نماز، آن مجلس افطاری خاص، آن دست‎مال اشک سفید و بزرگ وقتی کوثری می‎خواند، آن توحیدیه‎های طولانی پیش از شروع مطالب سیاسی، آن چند کلمه حرف سیاسی موثر پس از یک توحیدیۀ طولانی،
  • حسن صنوبری
۱۳
اسفند

اگر فرصت مطالعه ندارید، بیان اجمالی و خلاصۀ این نامه همین یک سطر است:
دعوت به تأمّل در معنای دقیق واژه‎هایی چون «نماینده» و «پروانه».

***

و اما بیان تفصیلی نامه:

خانم پروانه سلحشوری
نماینده منتخب دهمین مجلس شورای اسلامی

سلام بر شما

من به شما رأی ندادم. اصلاً شما را نمیشناختم. اما پیروزیتان را تبریک میگویم و شما را نمایندۀ خود میدانم، چون ایرانی و -بهویژه- جزو شهروندان تهران هستم. پیش از نگارش نامه خواستم جستجویی اینترنتی را برای آشنایی بیشتر با شما آغاز کنم، اما در همان ابتدای کار پشیمان شدم و ادامه ندادم. گفتم بگذار این نامه را بی پیشداوریهای سیاسی و با بیشترین حسن ظن ممکن بنویسم.


بعضیها شاید فکر کنند «نماینده» یعنی وکیل و وصی. اما نماینده در زبان فارسی یعنی نمایانکننده، نمایشدهنده، آشکارکننده و نشاندهنده.[1] بنابر این کسی نمایندۀ مردم ایران است که با رفتار و گفتار خود، نشاندهندۀ فکر، فرهنگ، آیین، اندیشه و شخصیت مردم ایران باشد؛ هرچند در جایگاه نمایندگی نباشد. بیشک نمود بارز این فکر و فرهنگ و آیین و اندیشۀ مردم ایران در عقیدۀ استوار این مردم به «اسلام» است. شما هم به عنوان نمایندۀ مردم ایران و مجلس شورای اسلامی نخست باید «نشاندهندۀ» انسان ایرانی و فرهنگ اسلامی باشید و سپس وکیل و کارگزار ایشان در امور مجلس. دیدهایم بسیار کسان را که به خاطر حسن ظن و اعتماد مردم خوشقلب بر کرسیهای مجلس نمایندگی تکیه زدهاند اما نمایندۀ مردم ایران نبودند، بلکه نمایندۀ خود و به دنبال خودنمایی بودند. به جای منافع ملی و مذهبی، به منافع فردی، خانوادگی، حزبی یا جناحی خود اندیشیدهاند؛ اینان هرگز نمایندگی را درس نگرفتهاند و هیچگاه در این مدرسه «مدرّس» نمیشوند. مدرّسی که یادش جاودان و عزیز در قلب من، شما و مردم بوده و خواهد بود (شاید شما هم مثل من -مخصوصاً اکنون که در کسوت نمایندگی هستید- چندوقت یکبار سراغ از کتاب «گنجینۀ خواف» او و شرح رنجهایش بگیرید...) باری، خودنما، نمایندۀ مردم ایران نیست، هرچند رأی لازم را به دست آورده باشد، او خودنماینده است؛ و ای خوشا آنکه مردم ایران اسلامی را در حرف و عمل نماینده است.

و اما بعد، برویم سراغ حرف و دعوی اصلی که دعوا هم نیست، درد دل است.

به تازگی فیلم کوتاهی از مصاحبۀ شما با یک رسانۀ ایتالیایی[2] (طبق روایت رسانه‎های داخلی) منتشر شد که شادیآور نبود. اما من در آن فیلم یک نکتۀ مثبت در شما دیدم به نامِ صداقت. «النجاه فی الصدق» .صداقت بسیار زیباست و در آن فیلم در چهرۀ شما چراغ روشن کرده بود. پس از انتشار فیلم و واکنشهایی که در پی داشت، شما در گفتگویی با یک خبرگزاری[3] نسبت به آن فیلم توضیحاتی را گفتید و نسبت به واکنشها واکنشی دادید که صداقت زیادی نداشت، اما یک نکتۀ مثبت دیگر داشت به نام ادب. ادب خیلی مهم است، شما در مقابل جرحیهدار شدن احساسات دینی مردم، مسئولانه برخورد کردید، هم اینکه سریع توضیح دادید، هم عذرخواهی کردید و هم نظر صریح خودتان را درمورد یکی از موارد مطروحه در آن فیلم، یعنی قانون و شریعت حجاب اسلامی بیان کردید و حتی بر کاملتر بودن حجاب «چادر» تأکید کردید. مخصوصاً در این روزها که روزهای سوگواری مسلمانان بر بانوی بانوان جهان، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است این اقدام اصلاحگرانه و اصلاحطلبانۀ شما بانوی مسلمان بسیار بهجا و درست بود، از منظر اخلاقی و معنوی. از نظر دنیایی و سیاسی هم  تاحد زیادی توانست ابتکار عمل را از منتقدان سیاسی فیلم شما بگیرد.

باری، از فضیلت ادب به فضیلت صداقت بازگردیم. با همه قدردانی و تشکری که در دل و بر زبان نسبت به ادب شما و آن توضیح خوب دارم، به خاطر تناقضهایی که بین آن فیلم و آن متن وجود دارد، موضوع صداقت برایم خدشهدار شده، مخصوصاً درمورد متن توضیحی. لذا هم به شکنندگی صداقت در متن توضیحی میپردازم هم به اشکالات اعتقادی و حیثیتی مندرج در فیلم. گفتنی‎ست سخنان من اولاً وظیفۀ خیرخواهیام نسبت به خواهر مسلمانم و سپس درد دلم با نمایندهام در مجلس است و در یک وبلاگ شخصی منتشر میشود.


 نخست

در آن خبر  از شیوۀ نادرست تدوین و منقطعشدن فیلم و همچنین انتشار ناقصش توسط رسانۀ خارجی گفتید:
« ...ضمن ابراز ناخرسندی شدید از شیوه تدوین مصاحبه و منقطع کردن سخنانش توسط رسانه مذکور ...»
«...شیوه تدوین مصاحبه بنده توسط آن رسانه خارجی، امری مذموم و غیراخلاقی است»

  • اولاً فیلم تدوین و منقطع نشده است و به اصطلاح اهالی دوربین، یک «کات» هم نخورده است. نبودن کات و برش ثابت میکند سخن شما پیش و پس نشده یا چیزی از میانهاش کم یا به میانهاش افزوده نشده است. (اما تا اینجای کار احتمال ناقص بودن فیلم و حذف ابتدا یا انتهایش وجود دارد)
  • ثانیاً حتی به نظر نمیرسد این فیلم فیلم ناقصی باشد و مثلاً در نسخۀ اصلی و سانسور نشده، شاهد سخنان انقلابی و اسلامی پررنگ و شجاعانۀ شما هم باشیم. چرا؟ به دو دلیل،
    • یکم: سیر روایی مصاحبه بیکم و کاست است. به خاطر کاتنخوردن -که در سطر قبلی گفتیم- مطمئن میشویم چیزی از میانۀ سخنان شما حذف نشده است، همچنین نکتۀ دیگر پیوستگی بحثهاست. از طرفی این فیلم با نمایی که شما خود را معرفی میکنید آغاز میشود و با تشکر پرسشگر از انجام مصاحبه توسط شما پایان مییابد. بنا بر عرف معمول ساختار یک مصاحبۀ سرپایی، خیلی بعید به نظر میرسد پیش از سلام و پس از خداحافظی هم صحبتی بوده باشد.
    • دوم: به احتمال زیاد اگر شما سخنان حذفشدۀ مهمی داشتید، به جای ارائۀ این توضیحات، به آنها اشاره میکردید و میگفتید چنین و چنان هم گفتهام و منتظرم کاملش منتشر شود. اما فکر میکنم تصدیق میفرمایید که حرف خاص دیگری اصلا گفتهنشده تا به آنها اشاره شود.

درد دل من این است: کاش به عذرخواهی بسنده میکردید و بحث تدوین و... را مطرح نمیکردید.


دوم

در فیلم هیجان زیادی را در چهرۀ شما میبینیم، نمیخواهم بگویم شما در مصاحبه با آن رسانه ذوقزدهاید و متانت را کامل کنار گذاشتهاید، اما بهنظر میرسد نشاط شما و تمایلتان به ایجاد صمیمیت با پرسشگر باعثشده در سخنانتان «آنچه غربیها بیشتر میپسندند» را بر «آنچه غربیها بیشتر باید بدانند» ترجیح دادهاید. نمیدانم این از شدت صداقت شما (و نمایندۀ اعتقادات غلط شما) است یا از سر مصلحتسنجی شما (با نتیجۀ عدول از ارزشهای انسانی و اسلامی). اما هرچه بوده با کرامت یک ایرانی مسلمان که برای هویت خویش ارزش قائل است و معنای ایران و اسلام را میداند سازگار نیست. کسی که چنین باشد، از هویت خویش در مقابل دیگران نهتنها خجالت نمیکشد که دفاع هم میکند. مگر اینکه اعتقادی به این هویت نداشته باشد و استدلالی دربارهاش.

بیشتر واکنشهای رسانههای منتقد شما به سخنان شما دربارۀ حجاب بوده است. من -بنابر آنچه در پاراگراف قبل گفته شد- موضوع را مبناییتر میدانم و ابتدا به بخشهای دیگر میپردازم. در بخشی از مصاحبه پرسشگر میپرسد:

«میگویند هنوز سهمالارث و دیۀ زن با مرد برابر نیست»

شما میفرمایید «بعضی از حقوق اسلامی هستند که باید دربارهاش صحبت بشود و ما باید درموردشان مذاکره کنیم»

من معنای این پاسخ شما را خوب نمیفهمم. شاید میخواستید پرسشگر هم نفهمد. منظور از «مذاکره» مذاکره با چه کسانی است؟ با غربیها؟ با آمریکا مذاکره کنیم که -مثلا در ازای رفع تحریم بیشتر- کدام احکام دینیمان را داشته باشیم و کدام را نه؟ یا شاید مذاکره با قرآن؟ که کدام آیات شما خوب است و کدام بد؟ اگر اینها باشد که اوضاع خیلی طنزآمیز میشود. اما اگر اینها نباشد -که بعید هم میدانم باشد- و فقط با یک پاسخ سرسری و برای سر کار گذاشتن پرسشگر غربی بیچاره مواجه باشیم هم وضع خیلی خوب نیست.

درد دل من در این بخش این است: کاش خیال پرسشگر بیچاره را راحت میکردید: بله سهم الارث و دیه بین زن و مرد برابر نیست، چون این حکم اسلام است، چون  ما مسلمانیم و حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام... . باری، این سه توضیح را هم میافزودید:

 

  • اولاً عدم تساوی عمومیت ندارد و در بعضی شرایط تساوی است.
  • ثانیاً عدم تساوی در بحث دیه و حق الارث، به معنای عدم تساوی در کرامت انسانی نیست، چه اینکه حق تعالی فرمود: «انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی»[4] و فرمود: «انّا خلقناکم من ذکر و انثی ... ان اکرمکم عندالله اتقاکم»[5]
  • ثالثاً سهم الارث و دیۀ زن و مرد مساوی نیست، ولی عادلانه و به حق است. یعنی در این بخش به فلسفۀ احکام میپرداختید: در اسلام اگر آندو امر بین زن و مرد مساوی نیست، وظیفۀ اقتصادی این دو هم باهم مساوی نیست. زن وظیفهای ندارد و تمام وظائف با مرد است. از مرد دیه کمتر گرفته میشود و به مرد ارث بیشر میرسد چون به جز زندگی خودش باید زندگی زن و فرزندان را هم بچرخاند. زن وظیفۀ خرجی درآوردن خرجی، نفقه دادن، خمس دادن، زکات دادن (و حتی وظائف ظاهرا غیراقتصادی دیگر از جمله: جهاد) را ندارد.

میشد به عنوان یک مسلمان اینها را بگویید. نه اینکه آن پاسخ عجیب را بدهید، بعد بگویید «ما برای مبارزه اینجاییم»، «مشکل اصلی زنان قوانین است» و -در مقابل بیگانگان بگویید- «زنهای اصولگرا حامی مردان هستند و اصلا زن نیستند». که انگار داستان داستان تقابل اسلامگرایی و اسلامزدایی است.


سوم

در بخشی دیگر یکی از مهمترین مشکلات امروز زنان ایرانی را خشونت علیه ایشان عنوان کردید. قطعا خشونت علیه زنان وجود دارد و قطعا شما به عنوان نمایندۀ مجلس باید در مبارزه با این موضوع فعال باشید. اما عنوان اینکه خشونت علیه زنان از اصلیترین مشکلات امروزی است آنهم در مصاحبه بایک رسانۀ غربی -که دوست دارد چنین چیزی را بشنود و تبلیغ کند- کار پسندیدهای نیست. چرا؟ به سه دلیل:

  • یک: واقعا بعید است در جامعۀ ایرانی با آنهمه میراث فرهنگی و تمدنی، خشونت علیه زنان مشکل اصلی باشد. مشکل هست، غیرقابل قبول هم هست، ولی مشکلات دیگری بر این مشکل اولویت و ارجحیت دارند -و بعضی بسترساز آن هستند-. مثل فقر و مشکلات اقتصادی؛ موانع مربوط به ازدواج؛ طلاق و مسائل پیرامونیاش؛ حمایتنشدن زنان سرپرست خانوار؛ حمایتنشدن زنان در قالب یک زن خانهدار و یک مادر؛ مشکلات زنان شاغل و موضوع تعدد نقش؛ نبود برنامهریزی لازم برای آیندۀ اقتصادی، فرهنگی و خانوادگی زنان محصل؛ مشکلات اجتماعی و فرهنگی زنان در نفس مسئلۀ ادامۀ تحصیل بیهدفگذاری صحیح و آیندۀ روشن و ...
  • دو: رسانههای غربی و دشمنان مردم ایران هر روز از خشونت علیه زنان و موارد اینچنینی سخن میگویند. هم حقایق را میگویند، هم چندین برابر دروغها را. پس سخن شما سخن تازه و نشنیدهای برای ایشان و آورندۀ آگاهی نبود و شاید فقط صحه گذاشت بر تمام اخبار قبلی (اعم از راست و دروغ). کاش چیزی را میگفتید که نمیدانستند و خوب بود میدانستند. برای حیثیت جامعۀ ایرانی.
  • سه: بیاندیشیم در کجای جهان مشکل خشونت علیه زنان وجود ندارد؟ فکر میکنید همانطور که رسانههای سیاسی و فیلمهای تجاری غربی میگویند خشونت علیه زنان مختص مسلمانان و شرقیهاست؟ آیا در آمریکا و اروپا وجود ندارد؟ آیا در ایتالیا -کشور مصاحبهکننده با شما- وجود ندارد؟ میدانستید قتل زنان و خشونت علیه زنان  در ایتالیا بیداد میکند؟[6] میدانستید طبق آمارهای خودشان میزان خشونت علیه زنان در ایتالیا با میزان خشونت علیه زنان در کل اروپا برابری میکند؟[7]

درد دل: من اگر جای شما بودم میگفتم بله در ایران هم مثل خیلی از کشورهای دیگر متاسفانه خشونت علیه زنان وجود دارد و من برنامهای عملی برای مبارزه با آن دارم، اما شاید مشکلات اصلی و دامنهدار زنان در امور دیگر مثل فرهنگ، اقتصاد و برنامهریزی باشد. همچنین این خشونت در مقایسه با کشورهای منطقه (مثل کشورهای عربی) و همپیمان شما و شاید حتی کشور خود شما بسیار کمتر است.

 

چهارم

مسئلۀ آخر مسئلۀ حجاب است. فحوای کلیای که از سخنان شما در فیلم مصاحبه برداشت میشود با آنچه در توضیح گفتید مطابقت نمیکند. در توضیح فرمودید: « آنچه که منتشر شده تنها بخشی اندک از گفتگوی بنده با خبرنگار مذکور بود. متاسفانه این رسانه نتوانسته یا نخواسته که دیدگاه کامل بنده درباره موضوع حجاب را پوشش دهد» طبق آنچه در بخش نخست برایتان نوشتم اینکه گفتگو طولانیتر باشد به سختی قابل تصور است و در نتیجه به نظر نمیرسد رسانۀ مذکور نتوانسته باشد و نخواسته باشد دیدگاه کامل شما را در این زمینه بیان کند. شما خودتان در این دو گفتار، دو ادبیات متفاوت را برگزیدهاید و مشکل من اینجاست که که این دو ادبیات متناسب با مخاطب و رسانه متفاوت شده است. در گفتگو با رسانۀ خارجی راحت گفتهاید طبیعت پیشرفت و توسعه به حذف قوانین مربوط به حجاب اسلامی میانجامد و در گفتگو با خبرگزاری داخلی و پس از انتقاداتی که به شما مطرح شده، از اهمیت حجاب در اسلام و ضرورت رعایت آن طبق قانون سخن گفتهاید. من ترجیح میدادم شما به حکم صداقت، به جای متهمکردن رسانۀ خارجی بیچاره، سخن خود را منکر نمیشدید. این طریقت صداقت است و البته که دشوار است.

در این زمینه دو درددل دارم:

  • درددل اول این است که کاش
    • اولاً میگفتید حجاب یک اصل اسلامی است و ما مسلمانان موظف به آن هستیم نه مختار. «که زن باید کاملاً درک کند که حجاب او تنها ‏مربوط به خود او یا مرد سرپرست او و یا حتی خانواده وی نیست تا بگوید من از حق خودم صرف‏نظر کردم، مرد بگوید ‏من راضیم و یا اعضاى خانواده رضایت دهند، بلکه حجاب زن، حقى الهى است».[8]
    • ثانیا به عنوان یک مسلمان از اسلام دفاع میکردید. مثل موضوع دیه و حق الارث، کاش فلسفۀ اسلام درمورد حجاب را میگفتید. میگفتید اسلام برای حفظ آرامش و امنیت روانی و جانی زن و مرد حکم به حجاب کرده است. کاش سخنان امام خمینی را دربارۀ این موضوع برایشان میگفتید: «زن هرگز با مرد فرقى ندارد. آرى در اسلام زن باید حجاب داشته باشد، ولى لازم نیست که چادر باشد. بلکه زن مى ‏تواند هر لباسى را که حجابش را به وجود آورد اختیار کند. ما نمى ‏توانیم و اسلام نمى ‏خواهد که زن به عنوان یک شىء و یک عروسک در دست ما باشد. اسلام مى‏ خواهد شخصیت زن را حفظ کند و از او انسانى جدى و کارآمد بسازد.»[9] حالا که بحث حفظ زنان شد و در بخش قبلی موضوع خشونت علیه زنان هم مطرح بود و پرسشگر شما هم ایتالیایی، خانم سلحشوری! میدانستید همین دو سه سال پیش کشیش مشهوری در ایتالیا (دون پیرو کورسی) عامل اصلی خشونت علیه زنان در ایتالیا را  لباسهای نامناسب زنان عنوان کرد؟[10]
  • انتقاد دوم و اصلیام این است که من مشکلی ندارم شما درمورد حجاب متفاوت فکر کنید، مشکل اصلی این است که حس میکنم شما اینگونه طرح کردن موضوع حجاب را بیشتر برای مراعات حال غربیها و جلب رضایت و پسندشان فرمودید، همینطور دیگر مسائل را، حالآنکه خدا سزاوارتر است که از سوی ما مراعات شود. اگر انگیزه عشق و محبت و تعبد است، خدا پروردگار و مالک و روزیدهنده و عزتدهندۀ ماست. غرب به ما نه روزی میدهد نه عزت. اگر انگیزه ترس باشد، خدایی که بازگشت ما به اوست سزاوارتر است به ترسیدن «الله احق ان تخشاه»[11]

آن زمان البته شما نمایندۀ مردم نبودید، نامزد بودید. از این به بعد بسیار مهمتر است. من یکی که دوست میدارم نمایندگانم واقعا نمایندگان ایران اسلامی باشند و خیلی شاد میشدم اگر خانم پروانه سلحشوری -فارغ از نمایندگی- حق اسمش را دستکم ادا میکرد و ادا کند. پروانه و سلحشور هردو در زبان فارسی معنایی زیبا و شبیه بههم دارند، پروانه یعنی «پروا+نه» و سلحشور یعنی «دلآور و جنگاور». خدا کند پروانه سلحشوری در کسوت نمایندگی به حکم پروانگی پروای غیر خدا نداشته باشد و به حکم سلحشوری غیورانه و شجاعانه با رسانۀ بیگانه سخن بگوید «ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی»[12] سخن این نیست که مذاکره و گفتگو از میان برداشته شود یا با زبان تهدید و تکبر و دشمنی با دیگران سخن بگوییم، بحث این است که برای جلب رضایت دیگری خود را نفی نکنیم. هم منطقی سخن بگوییم هم مسلمانانه و شرافتمندانه. به همین خاطر نگفتم به جای کوتاهآمدن از هویت فرهنگی خود، عصبانی شوید و شعار بدهید، عرض کردم کاش دلایل منطقی و فلسفههای احکام را بیان میکردید.



نامه را با دو آیه از قرآن کریم به پایان می
برم:

«من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا»[13]

«فلا تخشوا الناس و اخشون ولا تشتروا بآیاتی ثمنا قلیلا و من لم یحکم بما أنزل الله فأولئک هم الکافرون»[14]


 پ ن: در عرصۀ سیاست اسم‎های شناخته‎شده و سابقه‎دار نام خود را با فعالیت‎هایشان تثبیت کرده‎اند و خیلی نمی‎توانند در این امر تغییری به وجود آورند، اما هر اسم جدید، امید و نوید یک اتفاق جدید است و صاحبش می‎تواند فراتر از لیست و جناح، نمایندۀ همۀ ملت ایران باشد.
انشاالله که مجلس دهم این امیدها را ناامید نکند.



[2] در سایت‎های مختلفی از جمله «آپارات»

[4]  قرآن کریم، سورۀ آل عمران

[5]  قرآن کریم، سورۀ حجرات

[7] مقالۀ «غرب و خشونت علیه زنان» نوشتۀ نوید رسولی. نویسنده در این مقاله با استناد به آمار رسمی به موضوع خشونت علیه زنان در غرب بویژه در ایتالیا پرداخته است.

[8]  کتاب «زن در آیینه جمال و جلال» نوشتۀ آیت‎الله جوادی آملی

[9]  جلد پنجم «صحیفۀ نور» بیانات امام خمینی

[11]  قرآن کریم، سورۀ احزاب

[12]  دیوان حافظ

[13]  قرآن کریم، سورۀ فاطر

[14]  قرآن کریم، سورۀ مائده


  • حسن صنوبری
۲۲
بهمن

به بهانۀ سخنان اخیر آیت‎الله حاج‎آقا مرتضی تهرانی دربارۀ رهبری

http://bayanbox.ir/view/5973691975286326327/MortezaTehrani-PasdarIslam.png

آیت‎الله حاج‎آقا مرتضی تهرانی[1] از علما و عرفای عالی‎قدر روزگارمان، مفسر قرآن، مدرس فقه، اصول، اخلاق و عرفان، و یکی از مهمترین و نزدیک‎ترین شاگردان امام خمینی (رضوان‎الله تعالی علیه) از دوران تدریس در نجف، پس از ۳۷سال سکوت سیاسی، امسال حاضر شدند در مصاحبه‎ای* قضاوت خودشان را درمورد آیت‎الله خامنه‎ای و رهبری ایشان بیان کنند. این یادداشت نظر به اهمیت همین مصاحبه نوشته می‎شود.
*لینک متن کامل مصاحبه

یک

این مصاحبه -یا به عبارت دقیق‎تر: گفتار- همزمان با بهمن ۱۳۹۴ منتشر شد. ۳۷ سال پیش در همین ماه بهمن، استاد و مربّیِ علمی و معنوی حاج‎آقا مرتضی، یعنی امام خمینی (قدس سره الشریف) به ایران آمد، انقلاب اسلامی پیروز شد و حکومت جمهوری اسلامی برقرار. در این ۳۷ سال حاج‎آقا مرتضی تهرانی این یار رهبر انقلاب و شاگرد خاص او، علیرغم همۀ دعوت‎ها و پیشنهادها حاضر نشد یک‎روز هم منصب و پست و مقام و جاه و جایگاه و مسئولیتی سیاسی را قبول کند. آیت‎الله تهرانی در تمام این سال‎ها از حضور در محافل و اجتماعات حکومتی و سیاسی و به حضور پذیرفتن رسمی ارباب سیاست و رسانه‎ها  هم پرهیز کرد[2] ایشان به جز  تدریس سطوح عالی علوم حوزوی، تنها ترجیح داد در جلسات هفتگی تفسیر قرآن با تمرکز بر مباحث اعتقادی و اخلاقی به تربیت نفوس و انسان‎سازی بپردازد[3]. می‎شد حاج‎آقا مرتضی سیاسی نشود اما از راه‎های دیگری از «دنیا»ی این انقلاب اُخروی و «مادیات» این حکومت معنوی بهره‎مند شود؛ چنانکه خیلی از علما و دانشمندان و فرهیختگان بودند و هستند که شاگرد خاص امام خمینی هم نبودند؛ رفیق صمیمی آقا مصطفای شهید (ره) هم نبودند؛ قبل از انقلاب هم محل رجوع مبارزان و دوست‎داران امام و موجب تشویش ساواک نبودند؛ زمانی که بازار تهران محل تجمّع و تردّد انقلابیون بود، مّربی ایشان و نمایندۀ امام و امام جماعت بازار نبودند؛ الآن هم شاید اعتقاد و علاقۀ خاصی به انقلاب و امام ندارند؛ ولی به بهانۀ کار علمی، مذهبی، فرهنگی، اجتماعی یا هنری؛ ساختمانی، زمینی، خانه‎ای، باغی، بودجه‎ای، تریبونی، حمایتی -بهحق یا نابهحق- برای مدرسه‎ای، حوزه‎ای، موسسه‎ای، پژوهشکده‎ای، هنرکده‎ای، روزنامه‎ای چیزی، از «دنیا» و «مادیات» مربوط به نظام گرفته‎اند. عبارتی داریم به نام «خُرده و بُرده»، در لغتنامۀ دهخدا در تعریفش نوشته‎اند: «کنایه از حقوق است و رشوه...» اصطلاحی هم داریم به نام «خرده برده از کسی نداشتن» که بیشتر مدّنظر ماست و در همان لغت‎نامه درباره‎اش نوشته‎اند: «افعال بد پنهان پیش کسی نداشتن. رازی از فعل بدی نزد کسی نداشتن. رودربایستی از کسی نداشتن. هراس از کسی نداشتن. پیش کسی سرّی که فاش شدن آن موجب خجلت شود نداشتن». با عنایت به این تعاریف می‎توان گفت فرد مورد بحث ما، خرده برده از کسی ندارد، حتی از انقلاب و رهبری. پس، در این مصاحبه برای او نه ترسی است و نه طمعی. پس، سخن چنین آزاده‎مردی دربارۀ آیت‎الله خامنه‎ای با سخن دیگران متفاوت است و این فضل ویژۀ این مصاحبه است.

http://bayanbox.ir/view/7634885288519471047/MortezaTehrani.png


دو
سخنان ایشان با این سطر آغاز می‎شود: «با آن که ضربان قلبم چهل تا چهل وپنج در دقیقه است اما صحبت درباره موضوع مورد نظرم را لازم می‌دانم».

پزشکان می‎گویند حد متوسط ضربان قلب ۷۰ پالس دقیقه است و وضعیت مناسب بین ۶۰ تا ۱۰۰ پالس دقیقه است؛  آیت‎الله حاج‎آقامرتضی تهرانی پیر روشن‎ضمیر و عالم ربانی ۸۰سال سن دارد و از این ۸۰سال نزدیک به ۸۰سالش را سعی کرده از سرزمین رسانه‎ها و از عوالم جلوه‎فروشی دور باشد؛ حال چه شده که این عارفِ خلوت‎نشین در ۸۰سالگی و با ضربان قلب خطرناک ۴۰تا ۴۵ حاضر شده است تن به مصاحبه با یک رسانه -آن‎هم رسانۀ سیاسی- بدهد و خود -این خود ارزشمند- را خرج کند؟ -خرج چه چیز-؟


سه
پس از شاخصه‎های معنوی و عرفانی، حاج‎آقا مرتضی را به صراحت لهجه و نقدهای بی رودربایستی‎شان می‎شناسند. نقدهایی که اولاً از آگاهی دقیق نسبت به امور جامعه برمی‎خاستند و نشان می‎دادند خلوت‎گزیدگی و گوشه‎گیری این مرد خدا از جنس بی‎خبری و غفلت از جامعه نیست، ثانیاً از آزادگی و شجاعت ایشان برمیآمدند که کاری به خوشایند و ناخوشایند این و آن نداشتند.

یک شاهدم برای ویژگی اول: بیست سالی می‎گذرد از آن جلسات اخلاقی اعتقادی‎ ایشان - هم‎زمان با دولت سازندگی و آغاز تحولات خاص اقتصادی در کشور- که حاج آقا مرتضی می‎گفت: «ای جماعت! هرگاه دیدید تعداد بانک‎ها و شعب بانک‎ها در شهرتان زیاد شد و سر و شکلشان گران و زیبا و چشم‎گیر، بدانید اوضاع اقتصاد مملکتتان رو به ویرانی است». همین تازگی‎ها در تلویزیون دیدم یکی از متفکران در جمع بانک‎داران به همین موضوع اشاره کرد و این تکثّر شعب بانکی را در مقایسه با کشورهای دیگر نشانۀ اوج‎گیری مشکلات اقتصادی ما عنوان کرد، و همین تازگی‎ها بود که در رسانۀ اینترنتی یکی از اقتصاددانان آمار دیتابیس بانک جهانی منتشر شد مبنی بر اینکه «تعداد شعب بانک‎ها در ایران خیلی بیشتر از حد استاندارد جهانی است». این بینش، در آن زمان، برای این فرد که ظاهراً سیاست‎مرد و اقتصاددان نیست قابل توجه است.

یک شاهدم برای ویژگی دوم: نظر و سخنرانی شش سال پیش حاج آقا مرتضی در مسجد میرزا موسی مبنی بر «مخالفت با شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه» است که از سوی کوتاه‎فکرانِ مخالف یا موافق ولایت فقیه به «مخالفت با خود ولایت فقیه» تعبیر شد و موجب اعتراضات فراوانی به ایشان شد. باری این تعابیر و تفاسیر غلط، چه از سوی آن‎دستۀ اندک از دوست‎داران حاج‎آقامرتضی که ولایت فقیه را قبول نداشتند، چه از سوی ناآشنایان با اندیشه و جایگاه ایشان که به بهانۀ حمایت از ولایت فقیه، آیت‎الله حاج‎آقا مرتضی تهرانیِ شاگردِ خاص امام را مخالف نظریۀ امام و خط امام راحل، معرفی می‎کردند؛ موجب پس گرفتن حرف یا پیشی گرفتن در مفاد آن نظریه نشد؛ حاج آقا مرتضی تا آخر سر حرف خودش ماند، نه به آغوش باز مخالفان ولایت فقیه و نه به هُل‎دادن نادانان هوادار، از جای خود تکان نخورد. در حالیکه بسیار دیده‎ایم بزرگانی را که در چنین شرایطی به هُل‎دادن یک انقلابی تندرو یا به هورای یک ضدانقلاب، ریل عوض کرده‎اند و با سوءتفاهمی که درمورد سخنشان در جامعه مطرح شده به تفاهم رسیده‎اند! هرچند خود را کوه دانش یا سیاست یا تدین می‎پندارند. این کاه است که با هر نسیمی جابه‎جا می‎شود، نه کوه. باری، اراده و مقصود از آن نظریه هم اگر درست و کامل شنیده می‎شد، در جهت حفظ اسلام، وحدت شیعه و ولایت فقیه بود مخصوصا که با استدلال و بحث علمی همراه بود (هرچند نگارنده خود به‎طور کامل موافق آن نظریه نیست).

مدتی پس از این جنجال (که شاید تنها حاشیۀ سیاسی متن زندگی حاج‎آقا مرتضی پس از انقلاب باشد) در همان سال ۱۳۸۹ فایلی صوتی از سوال و جواب با ایشان در پایان جلسۀ درسشان منتشر شد. در آن فایل، پرسشگر ابتدا از غیبت‎کردن یک نفر درمورد حاج‎آقا می‎پرسد که ایشان جواب جالبی می‎دهد مبنی بر اینکه «اگر تهمت است راضی نیستم، اما اگر غیبت است، تقصیر خودم است، می‎خواستم گناه نکنم که چنین نشود»! بعد پرسشگر تاکید می‎کند بر اینکه فردی اتهام ولایی‎نبودن در امر ولایت فقیه و مخالفت ایشان با آیت‎الله خامنه‎ای را مطرح کرده است. حاج آقا مرتضی که در آن زمان نزد گروهی از افراد عامه واقعا ضد آیت‎الله خامنه‎ای یا دست‎کم بیگانه و بی‎اعتناء به امر ولایت فقیه تلقی می‎شدند[4]، در پاسخ نکاتی را می‎گویند که مشابهش را در مصاحبۀ اخیر خواندیم. ایشان در پاسخ به پرسشگر (نقل به مضمون) می‎گویند:

«اینکه فرض کنیم بنده آنطوری که بعضی از افراد در جامعه نسبت به ایشان تعبّد دارند، من آن تعبّد را ندارم، درست است. ایشان یک مجتهد است من هم یک مجتهدم. در امور اجتماعی مثل انتخابات و روز قدس تا جایی که بتوانم حاضر می‎شوم و حتی برای پای‎صندوق‎رفتن قبل از ساعت هشت صبح به خیابان می‎روم. این‎ها امور سیاسی و مذهبی جامعه است و در این امور نه اینکه بگوییم مثل ایشان را نداریم، بلکه دیگران خیلی کمتر از ایشانند؛ نه اینکه بگویم من می‎توانم کار ایشان را انجام بدهم، اگر خدا و امام زمان (عج) کمکش نبودند نمی‎توانست اینقدر کار کند؛ نه اینکه بگوییم ایشان نمره‎اش بیست است، ما در این کشور نابسامانی‎های بسیار داریم و می‎بینیم ایشان با توجه به همین مشکلات به اندازۀ ده انسان موفق کار می‎کند و خدا دارد به ایشان کمک می‎کند. بعضی توقعات بیجا دارند از ایشان، مثلا چرا آقای احمدی‎نژاد فلانطور گفته، چرا برنج این قیمت شده، اینگونه استدلال کردن‎ها عوامانه است، کسی که از گوشه و کنار دنیا خبر دارد می‎داند ایشان شب و روزش را برای وظیفۀ شرعی‎اش گذاشته. اما ایشان نمی‎تواند به من فتوا بدهد چون من مقلدش نیستم، از خودش هم سوال کنید همین را می‎گوید. البته ایشان نوجوان بودند که با برادرشان به خانۀ ما می‎آمدند و من از همان‎وقت به ایشان علاقه داشتم، به وجودش و به جوهرۀ ذاتی‎اش. کسی که امروز به اندازۀ ده نفر دارد کار می‎کند. من در امور اجتماعی تابع ایشان هستم، اما مثلا در امور خانه دیگر اینطور نیست...»


http://bayanbox.ir/view/1203321590148333327/MortezaTehrani-MahdaviKani.png
آیت‎الله مهدوی‎کنی + آیت‎الله حاج آقا مرتضی تهرانی در مراسم ختم حاج آقا مجتبی

چهار
با توجه به آنچه دربارۀ سیاست‎گریزی، رسانه‎گریزی و روحیۀ نقادی و آزادگی و تمرکز ایشان برمسائل اخلاقی و اعتقادی گفته شد، چه شد آیت‎الله حاج‎آقا مرتضی تهرانیِ «خلوت‎گزیده» (که نه به اجبار، بلکه به اختیار خود «خلوت» را «گزیده» است) حاضر به انجام چنان مصاحبه‎ای و بیان چنین سخنان صریحی درمورد آیت‎الله خامنه‎ای شدند؟

بی‎شک این فعل از احساس انجام وظیفه منبعث شده و شاید این احساس هم برگرفته از توجه به غربتِ رهبری انقلاب در میان سیاسیون -حتی سیاسیون همراه انقلاب- است. غربتی که شاید به نحوی در جملۀ اخیر رهبری در قطع امید از سیاست‎مداران و امیدواری به علمای اسلام و روشنفکران راستین ظهور پیدا کرد.[5]

پنج
برای آنانکه حاج‎آقا مرتضی را بشناسند، یک سطر تأیید ایشان نسبت به رهبری، در تأثیرگذاری بر صدجلسه کرسیِ تبیین نظریۀ ولایت فقیه برتری دارد. چه اینکه کمال انسان دسترسی به علم نیست، اصالت با عمل است. عمل هم با علم ایجاد نمی‎شود، ایمان می‎خواهد. آن پیامبر گرامی -نقل به مضمون- گفت: می‎دانم، اما می‎خواهم دلم مطمئن شود[6]. این کلام پیامبر بزرگوارمان حضرت ابراهیم (علیه السلام) حرکت از علم به آخرین مرحلۀ ایمان است. ما هم می‎خواهیم دلمان مطمئن شود، برای این اطمینان و ایمان، دانش دانشمند کافی نیست. بلکه کلام و علم عالمی نافذ و نافع است که خود عامل باشد و دل خودش مطمئن باشد. کسی که دستش بلرزد و پایش بلغزد، مشعل‎دار و کاروان‎سالار خوبی نیست. امید هدایت ما با عالمی است که اهل ایمان و اطمینان باشد. که سخنش نه بر ظواهر امر، بلکه بر امور اصلی و باطنی دلالت داشته باشد. این دلیل مهم دیگری است که سخن حاج‎آقا مرتضی اهمیت و فضیلت دارد بر سخن معمول دیگران. و نیز سخن دیگر بزرگان از عرفای وارسته و مشایخ شیعه نیز همینگونه است، از جمله سخنان مرحوم آیت‎الله بهاءالدینی دربارۀ آیت‎الله خامنه‎ای. یا سخنان خود امام (ره)، یا سخنان مرحوم آیت‎الله انصاری شیرازی، یا سخنان آیت‎الله حسن‎زاده‎آملی یا آیت‎الله جوادی‎آملی (حفظهما الله). با این تفاوت که حاج‎آقا مرتضی به اندازۀ این حضرات شناخته‎شده نیست و خلوت‎نشینی ایشان و پرهیزش از عالم رسانه و اجتماعات به گم‎نامی ایشان کمک بسیاری کرده.[7]

در مباحثی مثل نظریۀ ولایت فقیه می‎توان مدت‎ها بحث کرد. بی‎شک در این زمینه مباحث و مطالب علمی و استدلالی فراوانی در قالب مقاله و کتاب و سخنرانی وجود دارد. هرچند این موضوع هم مثل همۀ موضوعاتی که مرتبط با سیاست است جدلی‎الطرفین است، اما نمی‎توان گفت دو طرف در این زمینه به تکافو ادله رسیده‎اند، چه اینکه در عالم اسلامی غلبه با موافقان ولایت فقیه است. اما آیا در میدان عمل و انجام وظیفه، این علم‎ها و بحث‎ها کفایت می‎کنند؟ آیا عموم کسانی که در حادثات اجتماعی به مخالفت با ولی فقیه  و تضعیف جایگاهش همت می‎گمارند به خاطر بی‎اطلاعی از مباحث نظری چنین می‎کنند؟ مگر در سال ۱۳۸۸ خیلی از کسانی که از طرح‎ریزان فتنه بودند و بر آتشش می‎دمیدند یا به نحوی نسبت به سخن ولی فقیه طغیان‎گر یا بی‎اعتناء بودند از کسانی نبودند که دروس ولایت فقیه را به خوبی مطالعه کرده و حتی خودشان در زمان مسئولیت و امارت آن را تدریس یا تبیین می‎کردند؟

(البته که منظور از فهم ولایت فقیه این نیست که وقتی جامعه دچار فتنه شد، ما علیه ولی فقیه نجنگیم! مقصود این است که حتی در شرایط عادی وظائف اجتماعی و دینی خود را در قبال او انجام دهیم. خیلی‎ها هستند که نه تنها با ولی فقیه دشمنی ندارند، خیلی هم دوستش دارند. لکن کاری هم با سخن و فرمایش او ندارند! و خیال می‎کنند اسلام در امر اجتماع انسان‎ها را به خود و به وجدان فردی خود رها کرده! اینجاست که می‎گوییم فهم ولایت فقیه و ولی فقیه با همه ضرورت دینی و اخلاقی‎اش، آسان نیست.)

نظریۀ ولایت فقیه را رها کنیم و به قرآن -کتاب هدایت بشر و نص کلام خداوند- بنگریم. آیا دانستنِ قرآن عزیز و خواندنش لزوماً منتج به عمل به قرآن می‎شود؟ پس چرا نبی ختمی مرتبت (ص) می‎فرمایند: «ربّ تال القرآن و القرآن یلعنه» (چه‎بسیار خوانندۀ قرآنی که قرآن او را نفرین و طرد می‎کند) ؟

بحثی در فضیلت عمل بر علم
علم و نظر ناظر به عالم ظاهر و شهادت است و مختصات عالم باطن و غیب مخصوصِ عمل است. برای رستگاری و انجام وظیفه نزد حضرت حق، رسیدن به نظرِ درست، یا ایراد و اظهار نظرات خوب، کافی نیست، بلکه این علم اگر لاینفع نباشد و آن نظر اگر صائب باشد باید به عمل درست منتهی شود. برای تحقّق ایمان به خدا علم صحیح شرط لازم است و عمل صالح شرط کافی.
گر همه علمِ عالمت باشد
بی‌عمل، مدّعی و کذّابی (سعدی)

به همین خاطر در فقه شیعه، فقیه جامع‎الشرایط برای تقلید تنها نباید «اَعلم» باشد، باید «اعلم» و «اَتقی» باشد. اعلم ناظر به علم است و اتقی ناظر به عمل. چرا؟ فرض کنید کسی تمام کتاب‎های فقه و اصول و حدیث و رجال را نه یک‎بار که صدبار خوانده باشد، از بر باشد. فرض کنید بهترین تقریرها و حاشیه‎ها را بر این کتاب‎ها نوشته باشد. فرض کنید سالیانی بیش از همه از بیشترین اساتید فاضل، این کتاب‎ها را درس گرفته باشد و برای بیشترین شاگردان فاضل، آن‎ها را درس داده باشد. اما همین فرد عالم و دانشمند، کافر باشد. یا نه، مسلمان باشد، ولی اسیر هواهای نفسانی و ذلیل جاه و تکبّر و خودنمایی؛ آیا چنین فردی را با اینهمه مراتب علمی به عنوان مرجع تقلید برمی‎گزینیم؟ مسلم است که چنین اجازه‎ای از ناحیۀ شرع به ما داده نشده است؛ چه اینکه علم آن فرد با همۀ فراوانی‎اش علم نافع نبوده و بر عمل او مؤثر نبوده است. از طرفی در هنگام افتاء و اظهار نظر، ممکن است عمل او بر علمش تأثیر بگذارد؛ یعنی تمایلات نفسانی او حجاب علمش شود، حق را -دانسته- کتمان کند و باطل را -شناخته- تأیید کند.

چنانچه بلعم باعوراء عالم بود به مقام موسی (علیه السلام) و بعضی از علمای یهود هم عالم بودند به مقام عیسی (علیه السلام) اما ایشان به این مقام عامل نبودند و هوای نفسشان علمشان را از مردم پنهان می‎کرد. فلذا در امر ایمان اگر تقدّم با علم است، فضیلت با عمل است.

نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است (حافظ)

خاطره یک: نقل است که عارف بزرگ عصر ما، مرحوم شیخ رجبعلی خیاط در پاسخ به این پرسش که چرا آیت‎الله سید محمد حجت کوه‎کمره‎ای را به عنوان مرجع تقلید انتخاب کرده، گفته است: «به قم رفتم، مراجع تقلید را دیدم، از همه بی‎هواتر آقای حجت بود»

خاطره دو: از مرحوم آقای اشراقی داماد امام خمینی، نقل است که روزی امام از ایشان می‎پرسد: «اگر یک دعای مستجاب برای خودت پیش خدا داشته باشی از خدا چه می‎خواهی؟» مرحوم اشراقی فکر می‎کند و می‎گوید: «از خدا می‎خواهم که علم اولین و آخرین را به من بدهد» امام در واکنش به این دعا، با کم‎ارزش دانستنش می‎فرمایند: «علم اولین و آخرین خواستن به چه درد انسان می‎خورد؟ پس از خدا و معصومان، شیطان کسی است که بیش از همه به داشتن علم اولین و آخرین نزدیک است، اما این علم برای او فایده‎ای ندارد» بعد آقای اشراقی سوال امام را از خود امام می‎پرسند و ایشان پاسخ می‎دهند: «من اگر یک دعای مستجاب داشته باشم، عاقبت به خیری را از خدا می‎خواهم».

عدم توجه به این نکات درباب نسبت علم و عمل باعث می‎شود علم -حتی نورانی‎ترین علم- حجاب عمل شود.

امام خمینی در چند اثر خود به این مسائل علم و نافع بودن یا حجاب بودنش می‎پردازند، که یکی از آن‎ها کتاب «چهل حدیث»، ذیل حدیث بیست و سوم (اصناف جویندگان علم) است. در فصل نخست شرح حدیث بیست و سوم، ایشان بحث نسبت علم و تقوا را مطرح می‎کنند و به حدیث دیگری هم ارجاع می‎دهند: «لیس العلم بکثرة التعلّم بل هو نور یقذفه {الله} فی قلب من یشاء». همچنین مثال امام خمینی در تفاوت علم و ایمان، در ترسیدن و نترسیدن از یک جسم بی‎روح هم بسیار معروف است.[8]


http://bayanbox.ir/view/6461915047313970905/MortezaTehrani2.png


شش
در حادثات دهر و در فتن روزگار، مشکل از جایی آغاز می‎شود که علم‎ها جریان دارند، ولی بی‎عمل. علمها حاضرند و ایمان‎ها غائب‎اند. کتاب و مقاله در باب ولایت و خواننده و شنونده‎اش در صحنه حاضر است ولی باورکنندهاش نیست. ما دچار فتنه و سردرگمی می‎شویم، چون نه به عمل خودمان اعتماد داریم نه به عمل آنانکه ظاهرا عالمانند و قرار است دست ما را هم بگیرند. سخنرانی که سخنش ناظر به رسانه‎هاست؛ عالمی که علمش مأخوذ از رسانه‎هاست؛ معمّمی که هنگام بستن دستار، به جلوه‎اش در قاب دوربین رسانه‎ها می‎اندیشد؛ آیتاللّهی که اضطرابِ رسیدن یا نرسیدن به کرسی ریاست و صدارت و وکالت را دارد کجا آیتِ الله است؟! این سوار خودش پیاده است، خودش زمین‎گیر و افتاده است، کجا می‎تواند دست دیگری - یعنی دست من و شما- را بگیرد؟!

 به همین خاطر عرض کردم شنیدن یک سخن از عالمی که خود عامل باشد و بیش از ظاهر به باطن نظر داشته باشد، از حضور در صد جلسۀ تبیین نظری و علمی نظریۀ ولایت فقیه در حوزه و دانشگاه، اهمیت و تأثیر و حتی حجّیّت شرعی و ایمانی بیشتری دارد. آن‎هم وقتی این سخنان از هر شایبه‎ای خالی و از هر شکّی خالص باشند. سخن یک مأمور در ستایش امیر، یا سخن یک نامزد مجلس شورا یا مجلس خبرگان در آستانۀ بررسی صلاحیت‎ها دربارۀ رهبری و امام و انقلاب، شاید صادقانه باشد اما بر دل نمی‎نشیند. اما وقتی هم انسان آزاد و هم سخن خالص شد، آن‎هم برای خدا،  این فرد حرفش حق است و شنیدن دارد و بر دل می‎نشیند.

هفت
آیت‎الله حاج‎آقا مرتضی تهرانی عارف روشن‎ضمیر و شاگرد قدیمی امام خمینی، به تازگی در گفتگو با مجلّۀ «پاسدار اسلام»[9] و به درخواست یکی دیگر از شاگردان مبرّز و مبارز امام (ره) یعنی حجه‎السلام محمدحسن رحیمیان[10] به بیان قضاوت و نظرات خود دربارۀ منزلت معنوی و  علمی آیت‎الله سیدعلی خامنه‎ای پرداخته است؛ گفتگویی که دارای نگاهی تازه و حاوی نکاتی متفاوت با دیگر سخنان و روایت‎ها درمورد آیت‎الله خامنه‎ای است. مشروح این گفتگو را در آن مجله بخوانید. اینک چند فراز از آن سخنان:


  •        تصورم بر این است که ایشان اگر از این صحبت مطلع شوند یکی دو نکته را تعجب خواهند کرد که بر حسب ظاهر جز خودشان اطلاع نداشته‌اند و این در حافظه و اطلاعات‌ من هست

  •        آن مقداری که شریعت، برای تبعیت از شخص شرط دانسته است، خدا بیش از آن به این بزرگوار عطا کرده است. فقه، اصول و سایر علومی که به آن ارتباط و بستگی دارد. آگاهی‌های جنبی‌ای که خدای متعال به ایشان داده است، بنده گمان ندارم که تا کنون کسی این مقدار آگاهی‌های ریز داشته باشد، به‌خصوص در دشمن‌شناسی

  •        عرایض من به بحث سوم منتهی می‌شود که باید برای مردم حل شود. مردمی که دین و شعور و ایمان دارند و تاریخ می‌دانند. در زمان ایشان وقتی کمبودهایی را احساس می‌کنیم، باید بفهمیم آنها را به چه کسانی باید نسبت بدهیم. عین این کمبودها در زمان امیرالمؤمنین (صلوات‌الله علیه) هم بود. آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم که حضرت -نعوذ بالله- تقصیر کرده است؟ نمی‌توانیم. حضرت در فاعلیّت، عصمت، علم و قدرت خودش بی‌نظیر بوده و انسان عادی نبوده است، پس چرا تا وقتی که ایشان زنده بود شریح را نتوانست از کوفه بیرون کند؟ این شریح بود که در قضیه کربلا فتوا داد. نبود؟

  •        در این جامعیّتی که خدا این بزرگوار را رشد داده است، هیچ در بین علمای شیعه واسلام نداریم.
    کسانی که به نظر بنده خیلی جالب و استثنایی می‌آمدند، مرحوم آقا موسی[صدر] بود، مرحوم آقای بهشتی بود و مرحوم آسید محمدباقر صدر بود. این
    ها را از نزدیک دیده بودم. مرحوم آقای بهشتی با من مأنوس بود، ولی هیچ‌کدام در ذاتیات به این بزرگوار نمی‌رسند و نرسیدند

  •        این بزرگوار هم خدای متعال اراده فرموده است که مسئولیت سنگینی را به ایشان عطا کند که عطا کرده است. با ظرفیتِ فوق ادراک اشخاص عادی. این ذاتیات ایشان است. و ایشان کار کرد و من اطلاع داشتم که در فقه و اصول و رجال و لغت و... کار می‌کرد. و در کنار همه اینها کار روحی می‌کرد. حتماً الان هم دارد. من حتی چند شب پیش آثار حرکت در تهذیب نفس و تشدید اخلاص را وقتی ایشان داشت نماز می‌خواند در ایشان دیدم. میپرسید : چگونه دیدی؟ با همین چشم؟ می‌گویم خیر، با آن چشم دیگری که خدا به من عطا کرده است و یقین دارم. لا اله الا الله...

  •         من آن وقتی که کسی در این مسیر نمی‌آمد کار خودم را کردم و خودم را به خطر انداختم. حالا که الحمدلله نظام روی روال خودش هست و خدا دارد این نظام را پیش می‌برد. این پیشرفت‌ها الهی هستند و عادی نیستند. آنچه این ملت را پیش برده اعتقاد و ایمانش بوده است به اضافه رهبر شایسته الهی. بدون رهبر نمی‌شود. امکان ندارد. یک کشور ۱۰۰ سال هم دائماً کشته بدهد، بی‌رهبر موفق نمی‌شود. در تاریخ دیده‌ایم. الجزایر ۲۵ سال کشته داد. رئیس‌جمهور روی کار آمد، حداکثر چهار سال توانست رئیس‌جمهور مستقل داشته باشد. بعد از آن تمام شد. چرا؟ چون رهبر نداشت. این باور قطعی‌ من است. و همواره در انتظار قسمت‌های آخر رؤیا هستم که فعلیت یابد.


http://bayanbox.ir/view/6028570012487557284/Morteza-MojtabaTehrani-Mostafa-Khomeini.png
حاج آقا مجتبی + آقامصطفی خمینی + حاج آقا مرتضی + ناشناس




[1]  دلیل اینکه در این یادداشت مدام  پیشوند «حاج‎آقا» برای ایشان به کار می‎رود، عرض احترام نگارنده نیست. این پیشوند برای ایشان و برادر کوچک‎ترشان (مرحوم آیت‎الله حاج‎آقا مجتبی تهرانی) از دیرباز به کار می‎رفته و این دو استاد اخلاق با عنوان «حاج‎آقا مرتضی» و «حاج‎آقا مجتبی» شناخته می‎شدند. برای مثال به نامۀ امام خمینی به حاج‎احمدآقا در سال ۱۳۵۳ برای معرفی نمایندگانشان -که در اسناد ساواک است- توجه کنید: « اگر چه تازه کاغذ نوشته‏ام لکن چون از شماها و دیگران اخیراً مکتوبی نمی‌رسد و شایع است که مکاتیب ممنوع است؛ لهذا از طریق دیگر نوشتم شاید برسد. شما اگر می‏خواهید کاغذ به آدرس‏های زیر بنویسید و نیز به وسیله آقای قرهی یا شخص دیگر به اشخاصی که در تهران هستند و می‏خواهند وجه برسانند بگویید که مکتوب از طریق سابق نمی‏رسد به این آدرسها بنویسند: 1ـ آقای غروی 2ـ آقای حق‏شناس 3ـ حاج سید محمد حسین لنگرودی 4 ـ حاج آقا مرتضی تهرانی 5 ـ حاج آقا مجتبی تهرانی 6 ـ آقای روحانی پسر مرحوم حاج سید احمد قمی اخوی مرحوم حاج میرزا محمود ظاهراً مسجدش در خیابان گرگان است. 7 ـ حاج سید محمد علی لواسانی 8 ـ حاج شیخ احمد مجتهدی... »

[2]  به جز مسجد و مدرسه و خانه، از معدود جاهایی که پس از این‎همه سال حاج آقامرتضی حضور پیدا کرد و مرتبط با حکومت بود، مراسم ختمی بود که در حسینیۀ امام خمینی توسط رهبری برای برادر مرحومشان حاج‎آقا مجتبی برگزار شد.

[3]  پیش از این در یادداشتی دربارۀ برادر ایشان یعنی حاج‎آقا مجتبی نوشته‎ام: «مرحوم آیتالله مجتبی تهرانی از آخرین چهرههای مکتب قدیمی اخلاقی تهران بود. مکتبی که شروعش با چهرههایی چون آیتالله شاهآبادی و سپس آیتالله آقا شیخ مرتضی زاهد، آقا شیخ محمدحسین زاهد، حاج مقدس (آقا شیخ هادی تهرانی)، آیت الله میرزا عبدالعلی تهرانی (پدر حاجآقا مجتبی) و حتی آقا شیخ رجبعلی خیاط بود. و ثمرات آن آغاز درخشان، در عصر ما کسانی بودند و هستند مثل مرحوم آیتالله حقشناس، حاجآقا مرتضی تهرانی (برادر بزرگتر حاجآقا مجتبی) ، مرحوم آیتالله مجتهدی تهرانی و خود حاجآقا مجتبی.

پدر بزرگ حاج آقا مجتبی، آیتالله شهید میرزا غلامحسین کلهری یکی از هشت عالمی بود که زمان مشروطه در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در بست نشینی اعتراضیشان به شهادت رسیدند و همانجا دفن شدند. یکی از ویژگیهای این دو برادر (حاجآقا مرتضی و حاجآقا مجتبی) این بود که تقاطع دو مکتب مختلف بودند. اول در مکتب تهران شاگرد کسانی چون آقا شیخ مرتضی زاهد و پدر خود بودند، و سرانجام به توصیه پدر، شاگرد امام خمینی (ره) شدند. البته خود امام خمینی هم، همینگونه بود ( هم شاگرد آیت الله شاهآبادی سرسلسلۀ مکتب اخلاقی تهران بود، و هم شاگرد مکتب نجف). شاگردانِ شخصیتهایی چون امام خمینی و علامه طباطبایی که صاحب وجوه و اضلاع شخصیتی گوناگونی هستند، هرکدام بنا بر طبع خویش بر یکی از این وجوه متمرکز میشوند.  یکی می رود سراغ تفسیر، یکی فلسفه، یکی عرفان، یکی سیاست، یکی فقه، اما این دو برادر بر مکتب اخلاقی و معرفتی امام متمرکز شدند. با اینکه از نزدیکترینها به امام بودند پس از انقلاب هیچکدام مسئولیتی را در نظام قبول نکردند. اما مهمترین بار را بر دوش کشیدند. بار معلمی و اخلاق: وظیفۀ مهم انسانسازی. و از وقتی که پیش از انقلاب از امام در نجف جدا شدند و به تهران آمدند و جلسۀ تفسیر قرآن با محوریت اخلاق و اعتقادات برگزار کردند، تا همین حالا، آموختهها و مکتب خاص و مهم اخلاقی امام خمینی را ترویج و تدریس میکردند و میکنند».

[4]  هنوز نوشته‎های کسانی که با استناد به ظواهر ایشان را ضد انقلاب معرفی می‎کنند در اینترنت هست. و این به جز اقوال و زمزمه‎هاست. مثلا: چرا عکس رهبری بالای سر ایشان نیست؟ چرا ایشان به تلویزیون نمی‎آید؟ و از همه مشهورتر: چرا در دعای پایانیشان که با دعای مرحوم برادرشان مشترک است مثل حاج‎آقا مجتبی این دو فراز را اضافه نکرده‎اند «اللّهم ارحم زعیم المسلمین، اللّهم ایّد قائد المسلمین»؟

[5]  «بنده دیگر چندان امیدی به سیاست‎مدارها ندارم. قبل‎ها تصوّر می‎شد که سیاست‎مداران دنیای اسلام در این راه بتوانند کمک کنند، [امّا] متأسّفانه این امید ضعیف شده است. امروز امید ما به علمای دین در سراسر دنیای اسلام و به روشنفکران راستین [است‌] که غرب را قبلۀ خودشان ندانند؛ امید به آن‎ها است» (بیانات در دیدار مسئولان نظام و میهمانان کنفرانس وحدت اسلامى‌ - ۱۳۹۴/۱۰/۰۸)

[6]  اشاره به آیۀ ۲۶۰ سورۀ بقره

[7]  تا جاییکه امروز خیلی از جوان‎ترها ایشان را با شخصیتی سیاسی که با ایشان تشابه اسمی دارند (حجه‎الاسلام مرتضی آقا تهرانی، نمایندۀ مجلس) اشتباه می‎گیرند. 

[8]  همه می‎دانند از مرده خطری بر نمی‎آید، اما تنها مرده‎شوی است که از رفتن به میان مردگان نمی‎هراسد. اولی فقط علم دارد و دومی ایمان.

[9]  شمارۀ ۴۰۷ و ۴۰۸ (دی و بهمن ۹۴) - این مصاحبه در خبرگزاری‎های بسیاری بازنشر شده است.

[10]  برای ما که از دوست‎داران عالم هنریم، جناب رحیمیان منزلتی دیگر هم به خاطر هنرمند بودنشان دارند. به جز آن کارت تبریک‎های انقلابی عید قبل از انقلاب، کسانی که به کربلا مشرف شده‎اند احتمالا در ایوان حرم امام حسین (علیه السلام) و صحن حرم حضرت عباس (ع) خط ثلث زیبای آقای رحیمیان را روی کاشی‎ها تماشا کرده‎اند.


  • حسن صنوبری
۱۲
بهمن
  • حسن صنوبری
۰۴
دی

فصل ممیّز و ویژگی ممتاز امام خمینی این بود که اهل خلوت بود. بیش از همه هم‎روزگارانش. گوشش به آوایی دیگر بود و چشمش در تماشایی دیگر. این است که گاهی حس می‎کنیم خطاب و سخنش هم مخاطبانِ عادی و طبق معمول ندارد. این ثمرۀ خلوتی است که آدم را به اصل می‎رساند. چونان خلوتِ پیامبران که می‎دانیم بسیاری اوقات در کوه‎ها بود. «در آن خلوت که دل دریاست آنجا | همه سرچشمه‌ها آنجاست آنجا» (نظامی)

و البته خلوتی، که جهانِ جلوه و جمعیت از آن بهره‎مند می‎شوند. خلوتی که چراغ راه جمعیت‎ها و ملت‎ها را فراهم می‎کند در دوران تاریکی محض. آنسان که از پس دعای حافظ: «درون‌ها تیره شد، باشد که از غیب | چراغی برکند خلوت‎نشینی».

و آیا جز پیامبران و معصومان هم کسی را یارا و زهره است تا به آن خلوتِ خالص برسند؟ حافظ که می‎گوید باید پا پیش گذاشت: «کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز | تا به خلوت‎گه خورشید رسی چرخ‎زنان»


دقیق‎ترین درک‎ها از شخصیت آیت‎الله خمینی را کسانی داشتند و دارند که با منظره‎ها و مزّه‎های عرفانی آشنا هستند. چنانچه جاهل‎ترین‎ها به خمینی آنانند که بخواهند او را در قیل و قال‎های نظری یا القاب و عناوین سیاسی بشناسند. چه له چه علیه. منظورم هم از عرفان، اینجا ابن عربی و عرفان نظری نبود. منظورم اشاره به جهان معنوی و خود خود عرفان عملی بود. امام خلوت داشت و در آن خلوت، در گفتگوی خدا بود و در جستجوی حقیقت محمدی. تحلیل و تحقیق این پیرمرد پارسا درمورد پیشوایانش صرفاً علمی و برای تحصیل مفاد احکام شریعت نبود، این یک پروژۀ علمی نبود برایش، یک سیر درونی بود. او نمی‎خواست از عالم ناپدیدار فقط خبر آورد، او می‎خواست خود نیز به آن عالم سفر کند.


« سرحلقه اهل معرفت و خلاصه اصحاب محبّت و حقیقت "ابیتُ عِنْدَ رَبّى یُطْعِمُنى وَ یَسْقینى" فرماید. خدایا، این چه بیتوته است که در دار الخلوتِ انسْ، محمّد (ص) را با تو بوده؟ و این چه طعام و شراب است که با دست خود این موجود شریف را چشاندى و از همه عوالم وارهاندى؟ آن سرور را رسد که فرماید: "لى مَعَ اللَّه وَقْتٌ لا یَسَعُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبىٌّ مُرْسَل"؟ آیا این وقت از اوقات عالم دنیا و آخرت است؟ یا وقت خلوتگاه «قاب قوسین» و طرح الکونین است؟ چهل روز موسى کلیم، صوم موسوى گرفت و به میقات حق نایل شد و خدا فرمود:" تَمَّ میقاتُ رَبِّهِ اربَعینَ لَیْلَةً". با این وصف به میقات محمّدى نرسد و با وقت احمدى تناسب پیدا نکند. به موسى علیه السلام در میعادگاه "فَاخْلَعْ نَعْلَیْک" خطاب رسید، و آن را به «محبت اهل» تفسیر کردند، و به رسول ختمى امر به «حبّ على» شد. در قلب از این سرّ جذوه ‏اى است که دم از او نزنم؛ تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل»

        کتاب «آداب الصلوه» نوشتۀ امام خمینی - صفحۀ: ۱۱۰ 


یامحمّد و یاعلی ، یاعلی و یا محمّد.


  • حسن صنوبری