در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

در خلوتِ محمّد (ص)

جمعه, ۴ دی ق.ظ

فصل ممیّز و ویژگی ممتاز امام خمینی این بود که اهل خلوت بود. بیش از همه هم‎روزگارانش. گوشش به آوایی دیگر بود و چشمش در تماشایی دیگر. این است که گاهی حس می‎کنیم خطاب و سخنش هم مخاطبانِ عادی و طبق معمول ندارد. این ثمرۀ خلوتی است که آدم را به اصل می‎رساند. چونان خلوتِ پیامبران که می‎دانیم بسیاری اوقات در کوه‎ها بود. «در آن خلوت که دل دریاست آنجا | همه سرچشمه‌ها آنجاست آنجا» (نظامی)

و البته خلوتی، که جهانِ جلوه و جمعیت از آن بهره‎مند می‎شوند. خلوتی که چراغ راه جمعیت‎ها و ملت‎ها را فراهم می‎کند در دوران تاریکی محض. آنسان که از پس دعای حافظ: «درون‌ها تیره شد، باشد که از غیب | چراغی برکند خلوت‎نشینی».

و آیا جز پیامبران و معصومان هم کسی را یارا و زهره است تا به آن خلوتِ خالص برسند؟ حافظ که می‎گوید باید پا پیش گذاشت: «کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز | تا به خلوت‎گه خورشید رسی چرخ‎زنان»


دقیق‎ترین درک‎ها از شخصیت آیت‎الله خمینی را کسانی داشتند و دارند که با منظره‎ها و مزّه‎های عرفانی آشنا هستند. چنانچه جاهل‎ترین‎ها به خمینی آنانند که بخواهند او را در قیل و قال‎های نظری یا القاب و عناوین سیاسی بشناسند. چه له چه علیه. منظورم هم از عرفان، اینجا ابن عربی و عرفان نظری نبود. منظورم اشاره به جهان معنوی و خود خود عرفان عملی بود. امام خلوت داشت و در آن خلوت، در گفتگوی خدا بود و در جستجوی حقیقت محمدی. تحلیل و تحقیق این پیرمرد پارسا درمورد پیشوایانش صرفاً علمی و برای تحصیل مفاد احکام شریعت نبود، این یک پروژۀ علمی نبود برایش، یک سیر درونی بود. او نمی‎خواست از عالم ناپدیدار فقط خبر آورد، او می‎خواست خود نیز به آن عالم سفر کند.


« سرحلقه اهل معرفت و خلاصه اصحاب محبّت و حقیقت "ابیتُ عِنْدَ رَبّى یُطْعِمُنى وَ یَسْقینى" فرماید. خدایا، این چه بیتوته است که در دار الخلوتِ انسْ، محمّد (ص) را با تو بوده؟ و این چه طعام و شراب است که با دست خود این موجود شریف را چشاندى و از همه عوالم وارهاندى؟ آن سرور را رسد که فرماید: "لى مَعَ اللَّه وَقْتٌ لا یَسَعُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبىٌّ مُرْسَل"؟ آیا این وقت از اوقات عالم دنیا و آخرت است؟ یا وقت خلوتگاه «قاب قوسین» و طرح الکونین است؟ چهل روز موسى کلیم، صوم موسوى گرفت و به میقات حق نایل شد و خدا فرمود:" تَمَّ میقاتُ رَبِّهِ اربَعینَ لَیْلَةً". با این وصف به میقات محمّدى نرسد و با وقت احمدى تناسب پیدا نکند. به موسى علیه السلام در میعادگاه "فَاخْلَعْ نَعْلَیْک" خطاب رسید، و آن را به «محبت اهل» تفسیر کردند، و به رسول ختمى امر به «حبّ على» شد. در قلب از این سرّ جذوه ‏اى است که دم از او نزنم؛ تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل»

        کتاب «آداب الصلوه» نوشتۀ امام خمینی - صفحۀ: ۱۱۰ 


یامحمّد و یاعلی ، یاعلی و یا محمّد.


نظرات  (۴)

از نامه امام خمینی:

این شیفتگان که در صراطند همه // جوینده چشمه حیاتند همه‌

حق می‌طلبند و خود ندانند آن را // در آب به دنبال فُراتند همه‌

شب گذشته اسماء کتب عرفانی را پرسیدی، دخترم! «در رفع حُجُب کوش نه در جمع کُتب»، گیرم کتب عرفانی و فلسفی را از بازار به منزل و از محلی به محلی انتقال دادی یا آنکه نفس خود را انبار الفاظ و اصطلاحات کردی و در مجالس و محافل آنچه در چَنته داشتی عرضه کردی و حضار را فریفته معلومات خود کردی و با فریب شیطانی و نفس اماره خبیثتر از شیطان محموله خود را سنگین‌تر کردی و با لُعبه ابلیس مجلس آرا شدی و خدای نخواسته غرور علم و عرفان به سراغت آمد که خواهد آمد، آیا با این محموله‌های بسیار به حُجُب افزودی یا از حجب کاستی؟ خداوند - عزّ و جلّ - برای بیداری علما آیه شریفه مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْریة را آورده تا بدانند انباشتن علوم - گرچه علم شرایع و توحید باشد - از حُجُب نمی‌کاهد، بلکه افزایش دهد، و از حُجُب صغار او را به حُجُب کبار می‌کشاند. نمی‌گویم از علم و عرفان و فلسفه بگریز و با جهل عمر بگذران، که این انحراف است، می‌گویم کوشش و مجاهده کن که انگیزه ات الهی و برای دوست باشد.

پاسخ:
حس کردم اینجا امام خمینی کلاً دارد با من صحبت می‎کند
  • یک دوست قدیمی
  •  خمینی خدا بود .... 

    نه داداش من این حرفا واسه من و تو خیلی زوده  بعیده  اصلا قدمون برسه  بهشون که بخوایم تحلیلم بکنیم و پست بذاریم واسش  بی خیال

     

    من و شوما بایستی فکر خلوت خودمو  خدای خودمونو و عاقبتمون باشیم  !!!

     

    از ما گفتن بود ...

    خیلی وقته هم ندیدمت  از دور بوس و کنار و عزت زیاد

    یا علی مددی 

    پاسخ:
    راست میگی. قبول دارم.
    هرچند گفته‎اند، «چون دست نمی‎دهد وصالش، دستِ من و دامنِ خیالش»؛ لکن انگار خیالش هم دست نمی‎دهد به ما.
    خلاصه که، انتقاد را پذیرفتم.
    ای حسن! ای حسن!
    این حس رو کی میفهمه و این داغ رو؟
    امام سرّ الله بود. رخی نشون داد و رفت. عده ای در سر و صدای آمدن و رفتن موندن. عده ای هم در غم برچیده شدن سفره سرّ.
    نگاهش عجیب بود و راه رفتنش و روحانیت لباسش. هیچ کس نمیتونه به قدر ذره ای حسی که حتی از شب کلاه مشکی‌اش منتقل میشد رو بنویسه.

    پاسخ:
    کیست آن لاییِ الّاییِ یک لا جامه
    که چو شمشیر علی گرم کند هنگامه...

    والا به خدا
    ای احمدرضا
    اهل سیاست نمی‎گذارند ما خانقاه خودمان را داشته باشیم و برای پیرمان سوگواری کنیم. چند هزار سال پشت سر هم. اگر امام حسین نبود، این کار را می‎کردم.

    یاخمینی عجب از شور جهادی که تو داری
    مُردم از گرمی بازار کسادی که تو داری...

    به غیر از اهمیت خود متن، و بعد مقدمه و آن سه بیت، چیزی که برای من خیلی خوب بود این است که فهمیدم «آداب‌الصلاه» با «سرالصلاه» متفاوت است. من چنندین سال پیش به یک پاراگراف خیلی معجزه‌گری در این کتاب برخوردم، بعد فقط به خاطر آن چند خط رفتم کتاب «سرالصلوه» را خریدم. ولی هرچه تورق میکردم و میگشتم آن پاراگراف را پیدا نمیکردم. متن کتاب هم خیلی سنگین بود. و در تمام این سالها حسرت دوباره خوانی آن پاراگراف متنبهانه را داشتم. الان که اسم «آدابالصلاه» را دیدم تازه فهمیدم شاید در عنوان اشتباه و بی دقتی کرده‌ام. جستجو کردم و متوجه اشتباهم شدم. و طاقت نیاوردم تا خرید کتاب، و دانلودش کردم و آن پاراگراف مذکور را یافتم. سپاس 

    پاسخ:
    این‎ها دیگر فواید ناخواستۀ مطلب است :)
    خداراشکر مفید فایده واقع شد.

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">