در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

۶ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

۲۸
مهر

تیتر دوم: زنده‎باد «یاحسین»

http://bayanbox.ir/view/6310921157005167002/NadimSarwar1.png

 

 

«سید رضا ندیم سرور» معروف به «ندیم سرور» با سیادتی دو شرفه از طرف «سید اسرارحسین رضوی» و «سیده نرگس خاتون»؛ نوحه‎خوان، منقبت‎خوان، نعت‎خوان و _تاحدی_ قوّال شیعۀ پاکستانی و اهل کراچی است که بیشتر آثارش با تمرکز بر مصیبت امام حسین (علیه السلام) اجرا شده است و بازتاب و انتشاری بین‎المللی در میان شیعیان و مسلمانان داشته است.

در دهۀ اخیر به جز خود «ندیم سرور»، دو فرزند کودک و نوجوانش («علی جی» و «علی شناور») نیز با اجراهایشان توانسته‎اند محبوبیت نسبتا خوبی را بین اردوزبانان و شیعیان منطقه پیدا کنند، هرچند بعید است بتوانند محبوبیت و هنر پدر خود را به دست بیاورند. اکثر آثار ندیم سرور و فرزندانش به زبان اردو است، چه اینکه زبان رایج مردم پاکستان همین اردو است و می‎دانیم پس از کودتا علیه دولت ذوالفقار علی‎بوتو و اعدامش در پاکستان از ترس گسترش انقلاب اسلامی در آن دیار زبان فارسی ممنوع شد. و آنچنانکه دیدیم به مرور زمان پاکستان شد مهد طالبان و مسلمان‎کشی و شیعه‎کشی و کودک‎کشی توسط تفنگ‎های طالبان و هواپیماهای بی‎سرنشین آمریکا و همچنین حکومتی سرسپردۀ عربستان و آمریکا (تا آنجا که در فاجعۀ منا تعداد کشته‎های پاکستان حتی از کشته‎های ایران هم بسیار بیشتر بود اما هیئت حاکمه با پول و زور و تطمیع و تهدید جلوی اعتراض نمایندگان و علما و مطالبۀ جنازه‎ها را گرفت {=> فلذا، خدا سایۀ پیر و میر و مرشد و قائد و رائد ما حضرت آیت‎الله خامنه‎ای را از سر امت اسلامی کم نکناد!}).

باری «ندیم سرور» و پسرانش به‎جز زبان اردو به گویش‎ها و زبان‎های دیگری از جمله فارسی، عربی، هندی، سندی، گجراتی، پنجابی و حتی انگلیسی هم نوحه‎خوانی کرده‎اند. جُدا از هنر غیرقابل انکار ندیم سرور که رمز اصلی موفقیت اوست و جدا از نوحه‎های معدودی که به زبان‎های دیگر اجرا کرده است؛ رمز موفقیّت دیگر او در جهانی‎شدن اجراهای استودیویی و همراه با تنظیم (میکس) و تصویر (کلیپ) است؛ که اولی (با توجه به ماهیت موسیقایی اثر) نسبت به دومی همیشه کیفیت و دقت بیشتری داشته است. فلذا مخاطب جهانیِ ندیم سرور بیشتر همین اجراهای استودیویی را می‎شناسد و چه بسا نداند پایگاه اصلی او در هیئت و اجراهای مجلسی است.


http://bayanbox.ir/view/5814817590684391144/NadimSarwar.png

 

چندسال پیش شنیده بودم محمود کریمی هم تمایل به اجراهای استودیویی دارد، اما در عمل این اتفاق نیفتاد. حال آنکه برای جهانی شدن و رساندن پیام هنر و هیئت ایران اسلامی به سراسر آزادگان و هیئتی‎های جهان این امر یک ضرورت است. جدا از هنرمندی محمود کریمی به مثابۀ یک آهنگساز (این یادداشت را سه سال پیش نوشته بودم) علاقۀ او به ایجاد ساخت‎ها و فرم‎های نوین موسیقایی و هنری (چه در ایجاد ژانرهای گوناگون سینه‎زنی، چه افزودن ادوات موسیقی مذهبی به مراسم عزاداری و...) بیانگر همین ضرورت است. گویا کریمی بی توجه به این ضرورت تصمیم داشت به جای بردن هیئت به استودیو، استودیو را به هیئت بیاورد؛ امری که در کنار موفقیت‎های محدودش باعث اعتراض بسیاری از هیئتی‎ها و مذهبی‎ها شد و از طرفی باعث لوث و لوس شدن بسیاری از برنامه‎ها و نوحه‎ها شد که از حالت طبیعی به حالت تصنعی وارد شده بودند. اینکه همه را به هیئت بیاوریم خوب است ولی اینکه هیئت را به همه‎جا ببریم بهتر است.

برگردیم به ندیم سرور: سبک هنری و نوحه‎خوانی ندیم سرور برای ما تازگی و جذابیت ویژه‎ای دارد. هم به خاطر لحن غالباً حماسی و شورانگیزش، هم به خاطر شباهتش با (یا تأثّرش از) سنت «قوّالی» در جغرافیای هند و پاکستان. ما ایرانی‎ها ندیم سرور را بیشتر (و طبیعتاً) با یکی از نوحه‎های فارسی‎اش می‎شناسیم (البته نوحه‎های فارسیش هم فارسی محض نیست و بیشتر سطرها و بندها به زبان اردوست | از طرفی منظور فارسی تهرانی نیست!). این نوحۀ قدیمی و زیبا را من در کودکی شنیده و دیده بودم و فکر می‎کنم خیلی از شماها هم شنیدید یا فیلمش را دیدید و دوستش داشتید:

ذوالجناح! ذوالجناح! بگو کوجا بابا حسینا؟
گم شده بابا کوجا؟ ذوالجنا بگو
آه چه‎شد بابا را؟ ذوالجنا بگو
زود بگو ماجرا، ذوالجنا بگو

 

اجرای این قطعه حدودا باید مربوط به 15 سال پیش باشد. محمود کریمی هم در شب 23 رمضان سال 1387 از همین نوحه با حفظ ملودی اصلی گوشواره و سطر اولش اقتباسی دارد: «ذوالجناح ذوالجناح بگو چه شد بابا حسینم». و البته که هیچ و هرگز به پای اثر اصلی ندیم سرور نمی‎رسد. اتفاقا علی شناور (پسر نوجوان ندیم سرور) نیز از یکی از نوحه‎های کریمی اقتباسی دارد که هرگز به خوبی نوحۀ کریمی نشده است (البته نوحۀ علی شناور بیش از اینکه اقتباس باشد همان بازخوانی و بازاجراست)، آن نوحۀ کریمی از نوحه‎های واحد مربوط به محرم 1384 است که محبوبیت بالایی دارد: «ای علم افراشته بر سر میدانِ عشق» و علی شناور همین چند سال پیش با همان متن و ملودی و تغییری اندک اجرایش کرد: «ای علم افراشته بر سر کرببلا».


http://bayanbox.ir/view/1320817574891934856/NadimSarwar2.png

دوباره برگردیم به ندیم سرور: از ندیم سرور قوّالی‎هایی هم منتشر شده است. از جمله قوالیِ «الله‎هو» (یا «الاهو»)، اما طبیعتا این قوالی حتی قابل مقایسه با الله‎هوی اجرا شده توسط مرحوم نصرت‎فاتح‎علی‎خان نیست، هرچند که اجرای ندیم استودیویی است و اجراهای نصرت از این قوالی عموما مجلسی بود. فلذا بهتر است ندیم سرور را با همان نقاط قوت آثارش یعنی نوحه‎خوانی‎هایش برای امام حسین بشناسیم. چه اینکه در میان مخاطبانش هم چنین است.

هدف از اینگونه یادداشت‎ها بیشتر معرفی هنرمندان است، و الّا آثار ندیم سرور هم مخصوصاً در بعضی از کلیپ و تصویرها و میکس و تنظیم‎های شلوغ اخیرش که قرار است خلأِ توانِ ملودیک نوحه را پر کنند قابل نقد است. 

آرزویم برای این یادداشت کوتاه، دعوت ندیم سرور به ایران است، مخصوصا که او نه‎تنها در عراق بلکه در کشورهای سنی مذهبی چون امارات و عمان و بلکه در مغرب‎زمین هم در کشورهایی چون آمریکا، فرانسه و... اجرا داشته است و به گمانم تنها به ایران نیامده. فرصت محرم و صفر فرصت خوبی برای این گفتگوی فرهنگی و مذهبی بین دو ملت است. این دعوت هم می‎تواند از سوی مداحانی مثل آقایان میثم مطیعی یا محمود کریمی که در منطقه شناخته‎شده‎اند صورت بگیرد، هم از سوی نهادها و مسئولان و علما و دانشگاه‎ها. البته من جای ندیم سرور باشم منتظر دعوت نمی‎مانم  و به بهانۀ زیارت امام رضا (ع) هم که شده خودم راهیِ سرزمین هیئت‎ها و پایگاه شیعیان جهان می‎شوم، میکروفون هم ندادند با خودم میکروفونم را می‎آورم؛ هرچند ایران کشوری نیست که نشود روی میهمان‎نوازی‎اش حساب کرد. دیگر هیچ‎کس هم میکروفون ندهد حاج‎ماشاالله عابدی به همه میکروفون می‎دهد؛ هیچکس هم تحویل نگیرد، آقا نریمان پناهی تحویلش می‎گیرد.

آرزوی دیگر هم بازشدن پنجره‎ای به وضعیت شلوغ و پر هرج و مرج و البته کم خلاقیت هیئت‎های ما، مخصوصاً هیئت‎های جوان تهرانی یا تهرانی‎زده است. انشاالله روزی فرابرسد که با رشد هنر و  فرهنگ عزاداری، این نحوۀ نازیبای حسین حسین گفتن زیر صدای مداحان (اوپس اوپس) برای جذب مخاطب جوان، جای خود را به تلاش‎های هنری و خلاقانه بدهد.

در ادامه، تعدادی از نوحه‎های زیبای فارسی و اردوی ندیم سرور را به همراه دو نوحه از پسرانش و دو نوحۀ یادشدۀ کریمی (برای مقایسه) را می‎گذارم اینجا برای شنیدن و دانلود. و التماس دعا و یاعلی‎مدد.

 

http://bayanbox.ir/view/3209222569519049312/Nadeem-boys2.png

 

دانلود صوت

به جز دو فایل آخر (13 و 14)، همۀ فایل‎های صوتی زیر با موضوع عزای امام حسین (ع) است. حدودا یک چهارم این قطعات با اشعار فارسی همراه است، و غلبه با زبان اردوست. بعضی از قطعات (مثل 1 و 2 و 6 و...) را خودم خیلی دوست دارم.

  1. زنده‎باد «یاحسین» | سید ندیم سرور
  2. ذوالجناح | سید ندیم سرور
  3. ذوالجناح | محمود کریمی
  4. ای علم افراشته | علی شناور
  5. ای علم افراشته | محمود کریمی
  6. شاه است حسین | سید ندیم سرور
  7. یاعلی یا عباس | سید ندیم سرور
  8. ابد والله یا زهرا | سید ندیم سرور
  9. تابوت حسین | سید ندیم سرور
  10. الوداع بابا | سید ندیم سرور
  11. شاه شهید کربلا | سید ندیم سرور
  12. انا ابن مکه و منا | سید ندیم سرور
  13. سلام‎الله | سید ندیم سرور
  14. الله‎هو | سید ندیم سرور
     

پ ن: قطعۀ آخر قوالی است و می‎توان آن را با قطعه‎ای به همین نام در میان قوالی‎های نصرت فاتح‎علی‎خان مقایسه کرد: «الله‎هو» (به نقل از یادداشت دو سال پیشم: «فدای نام علی»)

 

دانلود فیلم

  1. ذوالجناح
  2. زنده‎باد «یاحسین»
  3. یاعلی یاعباس
  4. شاه است حسین
  5. شاه شهید کربلا
  6. سلام‎الله علی ارباب کامل یاعلی
     
  7. قصۀ بابا بگو - علی جی (با تشکر از جناب «محمدباقر» که این فایل آخر را در کامنت‌ها به من رساندند. برای شادی روح پدربزرگشان صلوات!)

 

  • حسن صنوبری
۲۱
مهر

یک چیزی مرسوم شده است در جامعۀ جوان ما، همۀ این‎ها که تازه ازدواج می‎کنند به این‎ها که هنوز ازدواج نکرده‎اند می‎گویند: «حالا عجله نکن» | «از مجردی‎ات استفاده‎شو ببر» | «مراقب باش گیر نیفتی» | «خوب فکرهایت را بکن» | «لااقل تو جوانی‎ات را بکن، ما که جوانی نکردیم»  | ...
بعد دوستان مجرّد به من هم که هی مشوق ازدواج بودم می‎گفتند حالا تو که خودت نرفتی ندیدی نچشیدی، شاید حق با این جو رایج است.

خواستم الآن بگویم این حرف‎ها چرت و پرت است.

ازدواج امر خوب و باحالی است.

صدق‎الله العلی العظیم.

  • حسن صنوبری
۲۱
مهر

سردار شهید حسین همدانی


این عکس را خیلی دوست می‎دارم. تقریبا می‎شود بیست روز قبل از شهادت سردار حسین همدانی. عکس مربوط به دیدار فرماندهان سپاه با رهبر انقلاب است در 25شهریور، شهادت سردار همدانی هم 16 مهر بود. (یک برش دیگر از همان عکس: سردار حسین همدانی)

آن دیدار را هم بسیار دوست داشتم و مرورش کرده بودم. همان وقت که پخش شد. مخصوصاً که ابتدایش حاج محمدصادق آهنگران این مرد باصفا و خوش‎صدا آمد و نوحه‎های قدیم را بازخوانی کرد، با لباس سبز سپاه و با همان حنجرۀ قدیمی و گرم. این جلسه و مخصوصا این شروع خیلی قابل تأویل و تأمل بود. پیرمردهای سبزپوش رزمنده، پیرمردهای قدیمی دور هم جمع‎شده بودند و در چنین مکانی داشتند دوباره با همان نوحه‎های قدیمی سینه می‎زدند. تأثیر این هیأت و همایش برای من و فکر کنم برای خیلی‎ها بیشتر از رزمایش‎های موشکی بود. خیلی معنا داشت و بسیار هم ساختار شگفتی داشت. یک تکه فیلم از این مقدمۀ دیدار در سایت رهبری هست، شاکی‎ام که چرا ناقص است و اینهمه کات خورده و چرا یک دوربینه و چرا دوربین خیلی حرکت نمی‎کند و ... ولی با همین احوال هم این کلیپ کوتاه خیلی‎خیلی برایم عزیز است و دانلودش کرده‎ام و چندوقت یک‎بار می‎بینمش. در فیلم فقط سه شخصیت را می‎بینیم: آیت‎الله خامنه‎ای، جناب آهنگران و سردار حاج قاسم سلیمانی. اولین‎بار که این فیلم را دیدم به خاطر وجود همین سه شخصیت هم برایم خیلی عزیز بود، حالا که دوباره می‎بینم و می‎دانم شهید همدانی هم در همین جمع بوده فیلم برایم عزیزتر می‎شود. کاش این فیلم به طور کامل‎تر و بهتر هم منتشر شود. ولی اگر ندیدید همین را حتما ببینید:

نوحه‎خوانی صادق آهنگران در حضور رهبر انقلاب، سردار سلیمانی و دیگر فرماندهان


دوران انقلاب و دوران جنگ قهرمان‎های خودشان را داشتند. هم برای پیروزی و فتح، هم برای اینکه برای دیگران معنا بسازند. قهرمان‎هایی که واقعا اسطوره‎ای بودند و تعدّد و تکثّرشان در یک بازۀ زمانی کوتاه و در یک محدودۀ جغرافیایی واقعاً شگفت‎انگیز بود. هرکدام از این‎ها می‎توانستند ارزش تمدنی فرهنگی طولانی مدتی را در سرزمینی دیگر و با بازۀ زمانی‎ای طولانی‎تر به‎وجود آورند. فرض کنید شخصیتی مثل شهید چمران (من این را قبلاً هم نوشته بودم: آقای حاتمی‎کیا می‎گوید سعی کرده چمران را از فضای افسانه‎ای اسطوره‎ای و عرفانی و دست‎نیافتنی در بیاورد؛ حال آنکه این حرف پرت و پلاست، وقتی واقعیت و عینیتِ شخصیت‎های اینچنینی واقعا اسطوره‎ای و دست‎نیافتنی باشد. چنین حرفی اتفاقا غیرواقع‎گرایانه است). و همینطور بعضی شخصیت‎های دیگر. انگار واقعا ظهور و بروز شخصیتی مثل شهید رجایی (فرمانروایی با لباس کارگران و بی ادا و ادعاهای کمونیستی) فقط در این بخش از عالم و این برهه از تاریخ امکان داشت. یا فرض کنید شهید بهشتی یا فرض کنید شهید مطهری مثلا در یک کشور آفریقایی یا عربی ظهور می‎کرد؛ خب این آدم‎ها به تنهایی می‎توانستند منشأ یک انقلاب سیاسی و فرهنگی و تمدنی عظیم در سرزمین‎های دیگر باشند. از ما یک امام موسی صدر رفت لبنان و لبنان را به هم ریخت. تازه نگذاشتند کارش را کامل کند. البته امام موسی صدر چون دور است از ما و چون در محیطی خالی از دیگر قهرمانان به تنهایی درخشیده کمی اسطوره‎ای شده برایمان، ولی خیلی تفاوتی با افرادی چون شهید بهشتی نداشت. حالا پرانتز را ببندم، خلاصه که: تجمع و تکثر و تعدد اینهمه قهرمان و چهرۀ اسطوره‎ای در یک جغرافیای محدود و یک تاریخ کوتاه واقعاً گواه غیرعادی‎بودن ماجرا و شگفت‎انگیزی است. منظورم هم فقط شهدا نیستند و حتی فقط شخصیت‎های سیاسی ... پی‏‎اش را بگیری می‎بینی طرح‎ریزان برترین طرح‎های هنری هم در خیلی از هنرها (مثل موسیقی) در آن دوره درخشیدند... و البته می‎دانیم داستان داستان عجیب قطبی به نام امام خمینی است و البته که قهرمان‎های اصلی همین رزمنده‎ها و شهدا بودند که قهرمان‎های دیگری را هم در عوالم دیگر می‎پروراندند.


اما پس از دوران انقلاب و دفاع مقدس، انگاری درهای آسمان به روی ما بسته شد. دیگر قهرمان نداشتیم. به معنای حقیقی‎اش. هیچکس نبود. اگر قهرمانی بود هم از نسل قدیم بود و تا مدتی توسط جامعه بایکوت شده بود یا حتی کشته (مخصوصاً یکی دو دهۀ بعد از جنگ) آدم‎هایی مثل آیت‎الله جوادی از نسل قدیم بودند و تا مدت زیادی در غبار غفلت. یا شهادت افرادی چون لاجوردی و آوینی بیشتر از قهرمانی، نشانگر غربتشان بود. انگار خود جامعه این‎ها را می‎کشت، نه همۀ جامعه، مریضیِ جامعه. در این دوران جدید اقبال مردم و جامعه و سیاستمداران و ثروت‎مداران عموما به قهرمان‎های کوتوله و نصفه و ناقص و قلابی بود. بعد از دوران چمران و رجایی و مطهری انگار دوران هاشمی رفسنجانی، سروش، خاتمی، حجاریان، احمدی‎نژاد، لاریجانی، روحانی، ظریف، زیباکلام، مطهری، سریع‎القلم و... آغاز شده بود. دورانی که شاید بهترین قهرمان‎هایش یک آدم‎هایی باشند در حدود و اندازۀ آقای الهی قمشه‎ای و چندتا بازیگر ستاره و بازیکن والیبال. نمی‎دانم آیا واقعاً درهای آسمان بسته شد یا اینکه ما چشم از افق‎های دور بستیم و به پست‎ترین مناظر و دم دست‎ترین ظواهر و کوتاه‎ترین هیاکل خیره شدیم. لذا حال و روزمان این شد. از آنجا رانده، از اینجا مانده. کسی که دارد پرواز می‎کند به سمت آسمان می‎تواند وسط راه به زمین برگردد، اما کسی که خود را از آسمان به زمین پرت کرده وسط راه نمی‎تواند منصرف شود و به آسمان برگردد. آن روایت عروج بود و این حکایت سقوط.


ما هیچ قهرمانی نداشتیم دیگر. از رهبری هم به تنهایی هیچکاری بر نمی‎آمد، حتی اگر آقای خامنه‎ای صددرصد تبدیل بشود به امام خمینی، به امام خمینیِ تنها تبدیل می‎شود نه امام خمینی‎ای که نگین حلقۀ بهشتی و مطهری و چمران و رجایی و دیگر شهیدان و نیکان است.

اینجا بود که خدا دلش به حال ما سوخت. مخصوصاً که باوجود بارش بی‎امان «قنوط الایاس» آیینۀ دل خیلی‎ها هنوز روشن از ایمان به مبداء و معاد و اول و آخر بود.

ما قهرمان نداشتیم و نداریم، به همین خاطر قهرمان‎های دوران جنگ دوباره برگشتند. بعد از مدت‎ها سکوت، بعد از اینکه جامعه سال‎ها بین پرت و پلاهای روشنفکربازان و سریال‎های کمدی و عاطفی تلویزیونی در نوسان بود، وقتی حتی مذهبی‎ها و طلبه‎ها و حزب‎اللهی‎ها هم از فرط بی‎عملی و بی‎قهرمانی افتاده بودند به نظریه‎بافی  و نظریه‎پردازی و دعواهای جدلی و کلامی و فکری الکی و بیهوده (بازخوانی‎ها و بازتولیدهای وحشیانه و غیر اصولیِ «فردید»، «تفکیک»، «فلسفه اسلامی»، «انقلابی‎گری و ساده‎زیستی»، «سنت‎گرایی»، «فقه پویا» و...) گفت: «نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس | ملالت علما هم ز علم بی عمل است» ... در چنین شرایطی شهدا دوباره برگشتند. رزمنده‎ها دوباره برگشتند. همان‎ها، همان قدیمی‎ها، با همان پیراهن‎های سبز و سپید که پرچم اسلام بودند. اگر لبنان و جهان عرب توانست برای خودش سید حسن نصرالله داشته باشد از قِبَل همان دوران طلایی ما بود؛ امروز هم قهرمان‎های خود ما قاسم سلیمانی و شهید شوشتری و شهید همدانی و دیگر رزمندگان اینچنینی‎اند که یکی یکی دارند از همان دوران باز می‎گردند. و ما بدلوا تبدیلا.


چند روز پیش اتفاقا در یکی از این شبکه‎ها نوشتم: خسته‎ام از این‎همه افسر جنگ نرم و با بصیرت جوان و فعال فرهنگی بیکار و تنبل و...
شیر خدا و رستم دستان و افسر جنگ سختم آرزوست!


پیران وفادار در این عرصه غریب‎اند
یارب برسان خیل هژبران جوان را

این سوخته‎جانان همه در خط امان‎اند
یارب برسان یار امین را و امان را

آیینه مگر آورد از محضر قرآن
تفسیر کند مرز یقین را و گمان را

نبض من و یاران همه زیر نظر اوست
کو دست کریمش که بگیرد ضربان را

باشد به اشارات شهید همدانی
راهی بنمایند من هیچ‎مدان را

(قزوه، علیرضا)


یاعلی مدد.

  • حسن صنوبری
۱۶
مهر

حسین فخری

حسین فخری مداح و حماسه‎خوان دیروز در دیدار نیروی دریایی سپاه پاسداران با رهبر انقلاب حضور داشت و پس از سال‎ها در دیداری رسمی در مقابل آیت‎الله خامنه‎ای نوحه‎خوانی کرد. همچنین پاسداران و خانواده‎های شهدای پاسدار همراه با نوحۀ فخری سینه زدند.

فخری در این دیدار یکی از نوحه‎های قدیمی خود که مربوط به دوران جنگ (سال 66) بود را با اندکی ویرایش در متن اجرا کرد: «هلا اسطوره‎سازان، پاسداران». طبیعتاً از اسامی خاص حذف‎شده، اشارۀ شعر به دشمن «بعثی» بود؛ اما از اسامی خاص اضافه‎شده، اشارۀ فخری به مبارزه با «آمریکا» بود.

ظفرمندانه نردِ عشق بازید
به آمریکا به خصم دون بتازید


نوحۀ هلا اسطوره‎سازان، پاسداران حسین فخری | سال66

نوحۀ هلا اسطوره‎سازان، پاسداران حسین فخری | سال94 (در محضر رهبری)



یادداشت سال گذشته‎ام: در بابِ «ماندگاریِ نوحه‎خوانیِ حسین فخری» و «نوحه‎های ماندگار حسین فخری». در این یادداشت آرزو کرده بودم:
«امیدوارم در سال آینده، حسین فخری و حسین فخری‎ها را هم در مجالس عزاداریِ بیت مقام معظم رهبری ببینیم.»

  • حسن صنوبری
۰۸
مهر

جنازه‎ها، جنازه‎ها، جنازه‎های سوخته

ردانِ آرمیده و ددانِ خودفروخته


(علی معلم دامغانی)

  • حسن صنوبری
۰۵
مهر

تیتر دوم: «حق با فرشته‎ها بود»

پ ن : دلم می‎خواست فیه ما فیه‎م را با یک مطلب دیگر و شادتر به‎روز کنم همین روزها.

و می‎خواستم پاسخ‎های تفصیلی و حرف‎هایی را که بهشان فکر کردم برای کامنت‎ها و وبلاگ‎ها بنویسم، اما هرچه می‎گذرد این داستان «مِنا» آنقدر حالم را بدتر می‎کند که خجالت می‎کشم از چیز دیگری اینجا بنویسم، اصلا نمی‎توانم هم اگر بخواهم.

*

اولین خبر که آمد، گفتم سعودی دارد پولی را که از مسلمان‎ها می‎گیرد برای حفظ جان و رفاهشان در حج، خرج کشتن یمنی‎ها می‎کند و اینجا داستان فقط داستان سهل‎انگاری و کوتاهی است. ولی هرچی بیشتر می‎گذرد و بیشتر فکر می‎کنم و خبرهای بیشتری می‎آید و آمار کشته‎ها چند برابر می‎شود داستان شکل دیگری به خودش می‎گیرد و آدم بیشتر حالش بهم می‎خورد از این هیولاهای آدمکش. از این پلیس‎های خبیث که دیوار راه مردم شدند. از این تکرار دوبارۀ حج خونین.

*

پریشب دیروقت داشتم در خیابان راه می‎رفتم، از کنار یک سالن عروسی رد شدم، خب مردم شاد بودند و داشتند سر و صدا می‎کردند و ماشین‎ها پشت سر هم آهنگ شیش و هشت پخش می‎کردند؛ به در سالن که رسیدم ناگهان دیدم یک خانم بسیار راحت‎پوش با یک سگ وحشی و بزرگ از سالن آمد بیرون. بله دقیقا، سگ وحشی و بزرگ، از در سالن جشن عروسی. خانم لبخند شیکی به لب داشت و این سگ از کنار هرکسی رد می‎شد حالت حمله و توحش به خودش می‎گرفت؛ به همین خاطر چند لحظۀ یک‎بار یکی دیگر از خانم‎های میهمان جلوی سالن جیغی می‎زد و کنار می‎پرید تا سگ گازش نگیرد؛ خانم صاحب سگ هم سعی می‎کرد زنجیر را به طرف خودش بکشد. این منظره از شب اول پس از فاجعۀ منا و (روز اول عزای عمومی) در خیابان پیروزی را محال است فراموش کنم؛ بس که نمادهایی با خود دارد که همیشه سعی می‎کردم نادیده بگیرمشان. حمل سگ. حمل سگ توسط یک خانم. حمل سگ توسط یک خانم در محله‎های تقریبا پایین‎شهر و مذهبی. بردن یک سگ توسط یک خانم... به مجلس عروسی! . بردن یک سگ بزرگ و وحشی ...

*

دیروز یکی می‎گفت «اینها که شهید نیستند، نباید جو بدهیم، خب الکی کشته شدند». یکی دو نفر دیگر تقریبا مشابه هم گفتند: «شنیدم تو اخبار می‎گفتند عربستان باید مدیریت حج را به کشورهای اسلامی بدهد، حتما منظورشان ایران است! حالا اینها هم جوگیر شده‎اند فکر کردند اگر خودشان باشند اتفاقی نمی‎افتد و ایران خیلی توانش بالاست!». قطعاً برای اولی همان «مهاجرا الی الله» را کامل شرح کردم و برای دومی گفتم جمعیت منا یک دهم جمعیت اربعین بود، ثروت و بودجۀ عربستان ده برابر بودجۀ متولیان مراسم اربعین بود و  خطری که اربعین را از سوی داعش تهدید می‎کرد صدبرابر داستان منا بود که در امنیت کامل بود. و برایش گفتم این نداشتن اعتماد به نفس ملی به ارث رسیده از دوران رضاخان و پسرش تا امروز خیلی مسخره است، وقتی اربعین با آن مختصات دشوار و مدیریت ایرانی‎ها و شیعیان طوری اداره شد که خون از دماغ کسی نریخت و حج با این مختصات آسان تحت مدیریت سعودی‎ها و وهابی‎ها طی یک هفته دو فاجعۀ بزرگ داشت.

*

پدرم همیشه دیروقت برمی‎گردد خانه. امروز از غروب خانه بود. مادرم گفت چون اول خبر کشته شدن یکی از دوستانش را شنیده و بعد هم وقتی نشسته جلوی تلویزیون، فیلم جدیدی از کشته‎های آن‎روز پخش شده و در نهایت حالش بهم خورده.

*

از چند ماه پیش (فکر کنم ماه رمضان) می‎خواستم درمورد مسابقات قرائت قرآن امسال بنویسم. من هرسال از اینکه برگزیدۀ رتبۀ نخست مسابقات ایران یک ایرانی باشد شاکی بودم. مخصوصا سال قبل در «به رنگ آسمان» (که کلا به لطف بلاگفا دارد با خاک یکسان می‎شود و هیچ چی ازش نمانده) از این موضوع نوشته بودم. از اینکه برگزیدۀ ایرانی تفضل خاصی بر نفر دوم (که فیلیپینی بود) نداشت (اینجا) و اینکه قرائت قاری بخش حفظ بسیار هنرمندانه تر بود (بهزاد هژبری). چه اینکه سال‎ها شده بود که ما در مسابقات دیگر رتبه نمی‎آوردیم و هی در مسابقات خودمان اول می‎شدیم!

تا اینکه امسال یک اتفاق عجیب افتاد. پس از نه سال، ایران با قرائت یک قاری _انصافا هم خوش‎صدا هم خوش‎سیما_ یعنی آقای «محسن حاجی حسنی کارگر» در مسابقات مالزی (پر سابقه‎ترین مسابقه بین‎المللی قرائت قرآن کریم) اول شد. من خودم سبک قرائت ایشان را خیلی دوست نداشتم، اما او در سبک خودش واقعا زیبا و متین و دقیق می‎خواند و البته که مهم این بود که توانست بی پارتی‎بازی و هیچ شایبه‎ای چنین جایگاهی را کسب کند.

پس از فاجعۀ منا یکبار خبر کشته‎شدن او هم آمد، اما سریع توسط برادرش تکذیب شد. و بعد دوباره تایید شد.

دارند زیبایی‎های جهان را یکی‎یکی پرپر می‎کنند می‎ریزند زیر دست و پا.

فیلم قرائت محسن حاجی حسنی کارگر در مسابقات مالزی

فیلم قرائت محسن حاجی حسنی کارگر در جلسه آیت‎الله خامنه‎ای پس از مسابقات مالزی

فیلم قرائت محسن حاجی حسنی کارگر در جلسه آیت‎الله خامنه‎ای (در سنین نوجوانی)

آخرین قرائتش، در جوار کعبه (چند ثانیه) ---> و اذ جعلنا البیت مثابة للناس و امناً!

*

انشاالله که همۀ مفقودین، سالم پیدا شوندو انشاالله همه مجروحین به زودی زود شفا پیدا کنند.

ولی این آمار بالای مفقودین، آن‎هم چند روز پس از ماجرا مرا بسیار می‎ترساند و نگران می‎کند. من از دیدن این عدد «۳۲۵» مفقود، خیلی بیشتر از «۱۳۶» کشته می‎ترسم. خدا رحم کند.

و انشاالله که محاسبات عقلی من اینبار اشتباه باشد.

*

برای خدا از آن ابتدا _وقتی به پایان کار می‎نگریسته_ انسان دو چهره داشته. زشت و زیبا. آخرین نسخۀ قابیل و آخرین نسخۀ هابیل. نهایت زشتی و نهایت زیبایی. چهرۀ اول را فرشته‎ها هم می‎دیدند، اما چهرۀ دوم را فقط خودش می‎دید. امروز ما هم در بین این سعودی‎ها و همپیمانانشان می‎توانیم صورت کامل و تکامل‎یافتۀ آن چهرۀ کریه اولی را ببینیم. می‎توانیم ببینیم اما باز هم از بین نمی‎بریمش. باز منتظریم تا شاید روزی چهرۀ دوم را ببینیم و خودش کار را تمام کند. با انتظاری از این جنس، فعلا که حق با فرشته‎هاست.


"...تا ایشان را نباید، کسی نتوانند به ایشان رسیدن و ایشان را دیدن. مستوران حق را بی ارادت ایشان کی تواند دیدن و شناختن؟ این کار آسان نیست.
...فرشتگان فرومانده‎اند که «و نحسن نسبح بحمدک و نقدس لک». ما هم عشق‎ناکیم، روحانیانیم، نور محضیم. ایشان که آدمیانند، مشتی شکم‎خوارِ خون‎ریز که: «یسفکون الدماء»"

_فیه ما فیه/مولوی/156_


  • حسن صنوبری