در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیاست خارجی» ثبت شده است

۰۴
خرداد

از یادداشت‌های چهارپنج سال پیشم  (قبل از عصر تلگرام و اینستاگرام) که در روزنامه پنجره منتشر می‌شد:


رانندگی با چشمان بسته

   رونوشت: به دوستانی که وقت بسیاری پای اینترنت می‎گذارند، آن‎هم با دلایل مذهبی (تبلیغ اسلام) و انقلابی (شرکت در جنگ‎نرم+افزایش بصیرت). عدم توجه به نکاتِ اینچنینی باعث می‎شود دشمنی ما برای دشمنانمان منفعت‎آور باشد و دوستی‎مان برای انقلاب و اسلام، دوستیِ خاله خرسه.



یکم

   مولایمان حسین(علیه السلام) یاریِ زعفر و جبرئیل را نپذیرفت، زیرا آنگاه، سپاهِ یزید باید با گروهی بجنگد که نمی‎بیندشان و این خلافِ جوانمردی است. حال ما با افرادی می‎جنگیم (یا حتی دوستی می‎کنیم) که نمی‎بینیمشان. ولی آن‎ها با چشمِ باز با ما می‎جنگند. در فرهنگِ اصطلاحاتِ دینی اصطلاحی داریم به نامِ «شیاطینِ اِنس»؛ به‎طورکل بررسی حضور و نحوه‎ی عمل شیاطینِ _چه  جن، چه انس_ در شبکه‎های اینترنتی و موبایلی در جای خود بسیار مهم و ضروری است؛ اگر به نظرتان بحث انتزاعی است، فقط یکی از مصادیق انضمامی و عینی‎اش را مطرح می‎کنم: «اسرائیلیِ فارسی‎زبان».

تا به حال این مسئله فکرکرده‎اید؟ تا به حال دراینترنت با یک اسرائیلیِ فارسی‎زبان روبرو شده‎اید؟ از کجا معلوم «آری» و از کجا معلوم «نه»؟!

    یکی از شاعران اهل فکر _علی‎محمد مودب_ به تازگی در سخنانش نکته‎ای را درباره «به کاربردنِ زبان فارسی توسط امام خمینی» مطرح کرده که خودتان می‎توانید در اینترنت بحثش را پی‎بگیرید. مسئله‎ای که باعث شد همان انگلستان که به زور زبان فارسی را در هند ممنوع کرد بیاید «بی‎بی‎سی‎فارسی» را برای ما راه‎اندازد. چون زبان پوشش است. این نکته‎ای‎ست که من می‎خواهم به آن دقت کنید. شما وقت زیادی را برای خواندن یادداشت یا اظهارنظر(کامنت) کسانی می‎گذارید که فکر می‎کنید ایرانی‎ای هستند با نگاهی متفاوت؛ یا نهایتا فریب‎خورده. شما گاهی مدت‎ها وقت و انرژی می‎گذارید تا آن‎ها را آگاه کنید. حتی خیلی وقت‎ها حرفشان را باور می‎کنید یا برای امتیاز مثبت و منفی‎شان اعتبار قائل می‎شوید. مثلا با دیدنِ صد امتیازِ منفی و بیست امتیازِ مثبت برای یک حرفِ حق، نتیجه می‎گیرید: «پس بیشترِ مردم ایران با این حرف مخالف‎اند!» حال‎آنکه این‎ها شاید اصلا مردمِ ایران نباشند. چه‎بسیار جوانانِ «مدرسه‎نرفته ملاشده»‎ای که به خیالِ خودشان دارند برای هدایت آدم‎های «فریب‎خورده» وقت می‎گذارند؛ ولی درحقیقت دارند پای دروغ‎گویانِ «فریبنده» عمر تلف می‎کنند.



دوم

        نیک‎آهنگِ کوثر در گفت‎وگوی خصوصی‎اش با مهدی هاشمی در سال۸٩ می‎گوید «بازی‎ای که در اینترنت می شود بازی ضعیفی است. مگر بازدید از سایت‎های فیلترشده چقدر است؟»‎

چقدراست؟ این مزدورِ امریکا می‎گوید روزهایی که این سایت‎ها بیشترین بازدید را داشتند (پس از فتنه۸۸) هم بازدیدشان کم بوده. چیزی که می‎خواهم بگویم این است: بیشترِ این «بازدیدِ کم» را هم خود حزب‎اللهی‎ها برای «رصد» و فهمیدن اینکه الآن دشمن چه می‎گوید انجام می‎دهند. غافل که با رفتنِ به دکانِ بی‎مشتری‎شان و با افزایشِ بازدیدشان دارند به دشمن روحیه می‎دهند. غافل که «الباطل یموت بعدم ذکره».

این است نتیجه‎ی عمرگذاشتنِ پای «بصیرت»،«جنگ نرم»،«رصد»و... برای کسانی که به باطنِ سخنِ رهبرشان توجهی ندارند.

آیت‎الله خامنه‎ای: «کار شیطان، ایجاد اختلال در دستگاه محاسباتی شماست».

  • حسن صنوبری
۰۴
خرداد

از یادداشت‌های چهارپنج سال پیشم (قبل از عصر تلگرام و اینستاگرام) که در روزنامه پنجره منتشر می‌شد:


مخاطب خاص: «مذهبی‎ها و حزب‎اللهی‎ها»

افراط یعنی هرجا هر دایره‎ای دیدی بگویی نماد فراماسونری است و مدام در حال حل کردنِ جدولِ اشکالِ فراماسونری در نقوشِ در و دیوار باشی. افراط یعنی همانطور که عرفا همه جا جلوه‎ی خدا را می‎بینند تو همه جا جلوه‎ی فراماسونری و شیطان را ببینی. افراط یعنی تاریخ نمادهای فراماسونری را به پیش از پیدایشِ خود فراماسونری ببری. افراط یعنی آنقدر در زندگی و افکار و گفتارت به فراماسونری و قدرتش بها بدهی که ناخواسته دچارِ ثنویت شوی؛ جهان دو مبدأ دارد: خدا و فراماسونری! افراط یعنی ناخواسته بگویی «یدالله فوق ایدیهم» و البته دست فراماسونری بالای دست خداست!

افراط یعنی وقتی برای اولین‎بار «ویدئو» به ایران می‎آید فکر کنی ویدئو یعنی فیلم مستهجن. فکر کنی دانشگاه یعنی لانه‎ی فساد؛ فکر کنی رمان یعنی شیطان. افراط یعنی هر متفکرِ غربیِ بیچاره‎ای که کتابش در کتابخانه‎ی یک اصطلاح طلب دیده شده را هم تئوری‎پردازِ انقلابِ مخملی بدانی؛ ولو آن متفکر اصلا واردِ فلسفه سیاست نشده باشد؛ ولو آن اصلاح‎طلب اصلا از درکِ نظریات آن متفکر عاجز باشد! افراط یعنی با خیال‎بافی ارتش دشمن را چندبرابر کنی. افراط یعنی با جهالتِ خود تسلیمِ یأس و ترس شوی و فراموش کنی یأس همسایه‎ی کفر است و ترس دست‎افزارِ شیطان: «انما ذلکم الشیطان یخوّف اولیائه».

تفریط یعنی قواعد بالا را برعکس کنی: هیچ توطئه‎ای نیست؛ هیچ دشمنی نیست؛ هیچ خطری نیست.

تفریط یعنی اسم خودت را بگذاری «سرباز جنگ نرم» و خودت را در راه شبکه‎های اجتماعی حلق‎آویز کنی. تفریط یعنی اسم کارت را بگذاری «فعالیتِ فرهنگی» و مدام در حال «کپی/پیست» مطالب خبرگزاری فارس باشی. تفریط یعنی فکر کنی در حال «تبلیغِ اسلام و آگاه‎سازی مردم» هستی اما از موهای سفیدِ جدید مادرت و حال‎واحوالِ خانواده و همسایه‎هایت و حتی زندگی خودت بی‎خبر باشی. تفریط یعنی با وقت گذاشتن و واردکردن عکس و اطلاعاتت در نرم‎افزاری که افسر ارشد اطلاعات رژیم صهیونیستی تالمون مارکو (نرم‎افزارِ «وایبر») مدیر و مؤسس آن است؛ به پر شدن پازل اطلاعاتی‎امنیتی دشمنت کمک کنی و در عین‎حال خیال کنی افسرِ جنگ نرمی! (این اطلاعات را حتی در ویکیپدیای انگلیسیِ تالمون مارکو هم می‎توان یافت).

تفریط یعنی منبعِ اصلی اطلاعات و مرجعِ نخستِ مطالعاتت ویکیپدیا باشد. تفریط یعنی حتی برای خواندنِ قرآن روزانه‎ات هم به شبکه وصل شوی. تفریط یعنی هر خبر، عکس یا مطلب جالبی که برایت می‎آید را بی‎تحقیق درباره صحت و سقم و اعتبارِ منبعش با دیگران به اشتراک بگذاری. تفریط یعنی وادادن در برابر پیش‎آمدها. تفریط یعنی اعتقاد و اندیشه‎ات را به جمع بسپاری و فراموش کنی: «ولکن اکثر النّاس لایعقلون».

و قال امیرالمونین و یعسوب‎الدین مولانا الإمام علی‎ابن‎ابی‎طالب: «لا یری الجاهل الّا مفرِط اَو مفرّط».

  • حسن صنوبری
۲۳
مهر


می‌گویند این روزها - در پی رونمایی از چهرۀ جدید آمریکا – روزهای وحدت است. 

من می‌گویم، همۀ روزها، روزهای وحدت است. وحدت مختص اوقات مفتضح‌شدن غرب‌باوران و غرب‌پرستان نیست. در ضرورتِ وحدت ملّی، فرقی بین سال 88 و سال 96 نیست.

گمان می‎کنم این روزها ، به‌جز روزهای وحدت، روزهای یادآوری و پرسش است. روزهای فهمیدن و دانستن و مطالعه. این‌روزها باید دوتا کتاب را بخوانیم. یکی ادبی و دیگری فلسفی. یکی کهن، دیگری نو. یکی شرقی و دیگری غربی. این‌روزها، روزهای خواندنِ «کلیله و دمنه» جناب «نصرالله منشی» و «منطق اکتشافات علمی» جناب «کارل پوپر»  است، تا بعد بفهمیم این کسانی که در سال‌های اخیر برای ایران ما و سرنوشت ما و عزت ما و فرهنگ ما و تمدن ما و انقلاب ما و شهیدان ما و فرزندان ما تصمیم گرفتند، بر اساس کدام متن، کدام فکر، کدام فرهنگ، کدام عقل بشری یا غیربشری به چنان تصمیم‌ها و تدبیرهایی رسیدند. آیا این رویکردی که حضرات مسئولین در قبال دوستان و دشمنان خود اتخاذ کرده بودند در دکان هیچ عطاری پیدا می‌شود؟

آقای روحانی این ایام خیلی زیبا صحبت می‎کنند. آدم لذت می‌برد. با ادبیاتی سرشار از غرور و «عزت ملی»، «اقتدار ایرانی» و «وحدت ملی» . هشتگ‌ها و کلیدواژه‎هایی که جایشان در ادبیات و دیپلماسی روزهای مذاکره خیلی خالی بود. 

با نهایت حسن نیت اگر به مسئولان و سیاست‌مداران و انبوهِ رسانه‌های دولتی و خصولتی هوادارشان بنگریم، خود را و مردم خود را شرمسار تاریخ کهنسال و پرتجربۀ ایران کردند.

برای اینکه از سنتِ معرفی کتابِ خود دور نشوم، در این ماجرا هم دو کتاب را معرفی می‌کنم. مطالعه کلیله و دمنه را مختص جناب «روحانی» و جناب «ظریف» توصیه می‌کنم  و کتاب منطق اکتشافات علمی را مختص هواداران پر و پا قرص سیاسی ایشان که امکان ندارد اشتباهی را در اندیشه و نظر خود محتمل بدانند. اگر جنابان روحانی و ظریف فرصت مطالعۀ زیادی ندارند، از کل کتاب کلیله و دمنه فقط باب «بوف و زاغ» (البوم و الغراب) را مطالعه کنند. در سالروز تصویب برجام بخشی از این باب را نوشتم: https://t.me/fihmafih/293

داستانی که شبیه پایان‌بندی داستان برجام چنین تمام می‌شود: «اینست داستان حذر از مکان غدر و مکاید رای دشمن، اگرچه در تضرع و تذلل مبالغت نماید، که زاغی تنها، با عجز و ضعف خویش، خصمان قوی و دشمنان انبوه را بر این جمله بوانست مالید، بسبب رکت رای و قلت فهم ایشان بود. والا هرگز بدان مراد نرسیدی و آن ظفر در خواب ندیدی. و خردمند باید که در این معانی بچشم عبرت نگرد واین اشارت بسمع خرد شنود و حقیقت شناسد که بر دشمن اعتماد نباید کرد، و خصم را خوار نشاید داشت اگرچه حالی ضعیف نماید.»

توجه کنید که این جملۀ «بر دشمن اعتماد نباید کرد» را بیدپای چندهزارسال پیش از آیت‌الله خامنه‎ای گفته بود. کاش آقای روحانی، رئیس جمهور سرزمین دانش‌ها و فرهنگ‌ها، که ترامپِ غربِ وحشی را به مطالعۀ تاریخ فرامی‌خواند، خود ادبیات شکوهمند و تاریخ رنج‌کشیدۀ سرزمین خودش را با دقت و عبرت مطالعه کرده بود، نه تاریخ چندهزار سال پیش، لااقل تاریخ معاصر و نهضت نفت را.

و اما کتاب پیشنهادی‌ام برای هواداران متعصب جناب روحانی و جنجالِ برجام: منطق اکتشافات علمی ، نوشتۀ فیلسوفِ لیبرال‌مسلک معاصر، کارل پوپر. باز اگر فرصت مطالعۀ این عزیزان هم اندک است، بخشی که عنوان «ابطال‌پذیری، معیار تمیز علم از غیر علم» را دارد مطالعه کنند و اگر دشوار نبود چند بخش دیگر مربوط به ابطال‌پذیری. من پس از انتخابات سال 92 هم در یادداشتی سعی کردم این نظریۀ فلسفه علم پوپر را وسیلۀ محک آراء و اندیشه‎های سیاسی آن روزگار قرار دهم و اتفاقا نتایج جالبی هم گرفتم. امروز هم یکی از لحظات درخشان برای به میدان آمدن نظریۀ ابطال‎گرایی است. جناب پوپر در آن رساله می‌گویند: «ملاک من در تجربی یا علمی‌شدن دستگاهی از گزاره‎ها، تن دادن آن دستگاه به آزمون تجربی است» پوپر به اثبات‌پذیریِ نظریه‎ها خیلی امیدوار نیست و در عوض راه آسان‌تر ابطال‎پذیری را پیش پای قضاوت‎های ما می‎گذارد. اگر نتوانیم بفهمیم آنچه باید باشد دقیقا چیست، لااقل می‎توانیم بگوییم آنچه نباید باشد چیست. پوپر می‎گوید هر نظریه و دعوی باید ابطال‎پذیر باشد، قابل رد شدن. به قول خودش جملۀ «فردا یا باران می‌آید یا باران نمی‌آید» ابطال‌پذیر نیست و ارزش علمی ندارد. اما جملۀ «فردا باران خواهد آمد» ابطال‌پذیر است. تا فردا صبر می‎کنیم و آنگاه تکلیف دعویِ مدعی و نظریۀ نظریه‎دهنده مشخص می‌شود. جملاتی چون: «برجام، تحریم‎ها را رفع می‎کند و باعث رفاه مردم ایران و محبوبیت و عزتشان در جهان می‎شود» یا اگر دقیق‌تر بخواهم بگویم جملاتی چون:

« آمریکایی‌ها کدخدا هستند و با کدخدا بستن راحت‌ تر است»،

 « برجام سایه جنگ، تهدید و تحریم را از کشور برداشت »،

« روزی که مذاکرات به سرانجام مطلوب برسد، خواهید دید که فرزندان دلاور شما چگونه در این مصاف و در برابر قدرت‌های جهان ایستاده و مذاکره کردند.» و

« امروز به ملت شریف ایران اعلام می‌کنم که طبق این توافق، در روز اجرای توافق، تمامی تحریم‌ها، حتی تحریم‌های تسلیحاتی، موشکی هم به صورتی که در قطعنامه بوده، لغو خواهد شد »...


همگی دقیقا جملاتی ابطال‎پذیر بودند که چندروز پیش به شدیدترین نحو ممکن، به دست آمریکایی‎های قلدر باطل شدند. اگر بگویید امروز روز همدلی و وحدت است من مشکلی ندارم. ولی امروز روز شعور و عبرت هم هست.



دو یادداشت گذشته‌ام درباب ترامپ، پیش و پس از پیروزیش



  • حسن صنوبری
۲۵
خرداد

 

دریافت

 

آنچه می‌بینید، بخش پایانی سخنرانی مهم و حماسی سیدحسن نصرالله در روز قدس سال 2013 (1392) در اوج روزهای اختلاف‌افکنی بین مذاهب اسلامی، شیعه‌هراسی و شیعه‌کشی، و فریب‌خوردن و خیانت  بعضی گروه‌های فلسطینی (از جمله بعضی از سردمداران حماس مثل «خالد مشعل») به مقاومت است. روزهایی که اخوان المسلمین در مصر به قدرت رسیدند و تا به قدرت رسیدند هم‌پیمانان روزهای سخت را فراموش کردند و همراه با ترکیه متوهم شدند، حماس و بعضی جریان‌های فلسطینی را هم جذب کردند و هر سه همصدا با داعش و گروه‌های تکفیری علیه ایران، سوریه و شیعه موضع گرفتند. امری که از همان ابتدا معلوم بود فتنه‌ای اسرائیلی است برای به حاشیه رفتن موضوع فلسطین و دفع شر وحدت مسلمانان علیه اسرائیل، مخصوصا وقتی بزرگ‌ترین حامی مقاومت یعنی ایران از همراهی با مبارزان اهل تسنن دل‌سرد شود. مسئله‌ای که با ترکیدن حباب مصر بیش از پیش آشکار شد و سیلی‌های محکمی را بر دهان اخوان المسلمین، حاکمان ترکیه و نابخردانِ حماس زد...

و اما در آن مقطع حساس که از طرفی شیعیان و حامیان مقاومت مظلوم واقع شده بودند و از طرفی همه این‎ها بازی اسرائیل و آمریکا برای تفرقه بود، سیدحسن نصرالله این چهره بی‌نظیر جهان مبارزه، برای نخستین‌بار نه از موضع انسانی یا اسلامی یا وطنی، که از موضع مذهبی و شیعی سخن گفت، اما باز همان حرف اصلی را زد. این فیلم چند دقیقه پایانی و اوج حماسه و خطابه سید است، تماشای فیلم کامل لذت خود را دارد. این فیلم از آن فیلم‌هاست که هر مسلمان و هر مجاهدی باید لااقل سالی یک‌بار مرورش کند. اینجا سیمای بی‌سانسور یک قهرمان را می‌بینیم.

  • حسن صنوبری
۱۶
اسفند

http://bayanbox.ir/view/429332450967501868/Motiee.jpg

 

نوحه‌ای که برای رزمندگان مظلوم فاطمیون سرودم و شام شهادت حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) توسط جناب آقای میثم مطیعی در محضر رهبر انقلاب اجرا شد

  • حسن صنوبری
۰۷
آذر


فیدل کاسترو مسلمان نبود ولی آزاده بود.

  • حسن صنوبری
۱۹
آبان

یک؛

ترامپ بر کلینتون پیروز شد، آنسان که احمدی‌نژاد بر موسوی

همانقدر غیرقابل پیش‌بینی برای رسانه‌ها، روشن‌فکرها و غرب‌گراها

البته حقیقت این است که تصور تاجگذاری ترامپ برای غیرغرب‌گراها هم دشوار بود، ولی نه از این جهت که او رأی ندارد، از این جهت که بعید است چنین افسارگسیخته‌ای به آسانی اجازه پیدا کند در سرزمین دلارهای دیپلماتیک و دیپلماسی‌های دلاری سروری کند. و الا کسی که ضدسیستم، آن‌هم یک سیستم فاسد، ریاکار و دروغ‌گو مثل آمریکا در خود آمریکا حرف بزند، طبیعتا جذابیت بیشتری برای آمریکایی‌ها خواهد داشت. اگر ترامپ با حرف‌های ضد اقلیت‌ها، ضد مکزیکی‌ها، ضدمسلمان‌ها و ضدزن‌ها در آغاز کارش به شهرت رسید، ولی محبوبیتش را مرهون افزایش موضع‌گیری‌های منتقدانه و ریاستیزانه‌ای بود که پس از شهرت اولیه علیه سیستم آمریکا هم در سیاست خارجی (مثل امور لیبی و عراق و سوریه) هم در مسائل داخلی (مثل فقر و نژاد پرستی) اتخاذ کرد. چنانچه برخلاف تحلیل اکثر رسانه‌ها و نظرسنجی‌های غربی و غرب‌گرا، رهبر ایران آیت‌الله خامنه‌ای همین هفته پیش گفت، ترامپ به خاطر صداقت و صراحت بیشترش درباره وضعیت آمریکا، بیشتر مورد توجه مردم آمریکاست.


دو؛

پیروزی ترامپ بیش از اینکه برای اصل سیستم آمریکا و یا دموکرات‌ها شکست محسوب شود، برای آن‌ها که بیرون از خاک آمریکا صفحه اول روزنامه خودشان را با پیروزی کلینتون تزئین و صفحه‌آرایی کردند شکست و افتضاح محسوب می‌شود. آمریکا منافع خودش را می‌شناسد و از سگ زرد بلد است همانقدر استفاده کند که از شغال سیاه بلد بود. آمریکا فتنه است، مفتون نیست؛ بازی‌گردان است، بازی‌خورده نیست؛ شکست‌خورده حقیقی آن عروسک‌هایی هستند که گرم رقص با ساز پیشین سازنده و در اوج چرخیدن با کوک قبلی نوازنده، باید مفتضحانه متوقف شوند تا دوباره کوک شوند.

تا صفحه از نو چیده شود و نمایشنامه جدید از راه برسد، بسوزد دل‌ها برای سرگردانی مهره‌ها و عروسک‌ها!


سه؛

روی کار آمدن استعاره ترامپ در ادبیات آمریکا به خودی خود یک پیشروی برای آمریکا محسوب می‌شد (چنانچه پیش از این درباره‌اش نوشتم)، اما تاج‌گذاری او در کاخ سفید امپریالیسم، بسته به اینکه واقعا چقدر بازیگر است یا چقدر احمق، نتایج متفاوتی دارد. چیزی که قضاوت درباره آن آسان نیست. هرچه احمق‌تر و صادق‌تر باشد باید خداراشکر کرد که فروپاشی آمریکا نزدیک‌تر است و هرچه بازیگرتر باشد نشان از دوراندیشی آمریکا دارد که با پیروزی ترامپ هم اعتبار دموکراسی و سلامت سیستم انتخاباتی آمریکا بالا برد هم ادبیات تهاجمی‌تری نسبت به قبل اتخاذ کرد.


چهار؛

پیروزی ترامپ یعنی آمریکا دیگر تصمیم دارد رو بازی کند. 

از آنجا که اکثر کشورها و دولت‌ها ساعت خودشان را با آمریکا تنظیم می‌کنند و تیم و تاکتیک را با توجه به او می‌بندند، با روی کارآمدن اوباما تاکتیک سیاست‌بازی، دیپلماسی‌بازی و نفاق را برگزیده بودند. چه آنان که او را می‌پرستیدند و چه آنانکه از او می‌ترسیدند. حال که خط مبدأ از اوباما به ترامپ تغییر کرده، این ساعت‌های کهنه دیگر از کار افتاده‌اند و تاکتیک زیرآبی‌رفتن دیگر جواب نمی‌دهد. حالا ببینیم خود دولت‌مندان این دولت‌ها از خواب بیدار می‌شوند و تاکتیک کهنه را کنار می‌گذارند، یا مردم و رسانه‌ها بالاجبار آن‌ها را کنار می‌گذارند!

 کسی که از ابتدا برای تنظیم ساعت خود اعتنایی به افق آمریکا نداشته شاید در دوران اوباما از سوی روشنفکران مورد شماتت قرار می‌گرفته، ولی به جایش الآن مفتضح نمی‌شود. اما آنکه همه گلابی‌ها و سیب‌هایش را در سبد آمریکا چیده بود الآن وضعیت مزاجی مناسبی ندارد!


پنج؛

اشتباه عمده ما این است که عموما در تحلیل‌هایمان آنقدر که برای فتنه‌های آمریکایی و مکرهای انگلیسی اعتبار قائل می‌شویم، جایی برای فتنه‌‌های خدایی و مکرهای الهی باز نمی‌کنیم. چه‌بسا این فتنه از حق باشد و خداکناد "ان هی الا فتنتک" سرانجامی خیر برای حق‌طلبان و فرجامی تلخ برای ستمگران و حیله‌گران باشد، که "والله خیر الماکرین".

  • حسن صنوبری
۰۱
آبان
  • حسن صنوبری
۲۶
تیر
 سه سال پیش، چنین تابستانی، چنین شبی، چنین ساعاتی در تیرماه 1392 تا صبح بیدار بودم...



  • حسن صنوبری
۱۳
اسفند

اگر فرصت مطالعه ندارید، بیان اجمالی و خلاصۀ این نامه همین یک سطر است:
دعوت به تأمّل در معنای دقیق واژه‎هایی چون «نماینده» و «پروانه».

***

و اما بیان تفصیلی نامه:

خانم پروانه سلحشوری
نماینده منتخب دهمین مجلس شورای اسلامی

سلام بر شما

من به شما رأی ندادم. اصلاً شما را نمیشناختم. اما پیروزیتان را تبریک میگویم و شما را نمایندۀ خود میدانم، چون ایرانی و -بهویژه- جزو شهروندان تهران هستم. پیش از نگارش نامه خواستم جستجویی اینترنتی را برای آشنایی بیشتر با شما آغاز کنم، اما در همان ابتدای کار پشیمان شدم و ادامه ندادم. گفتم بگذار این نامه را بی پیشداوریهای سیاسی و با بیشترین حسن ظن ممکن بنویسم.


بعضیها شاید فکر کنند «نماینده» یعنی وکیل و وصی. اما نماینده در زبان فارسی یعنی نمایانکننده، نمایشدهنده، آشکارکننده و نشاندهنده.[1] بنابر این کسی نمایندۀ مردم ایران است که با رفتار و گفتار خود، نشاندهندۀ فکر، فرهنگ، آیین، اندیشه و شخصیت مردم ایران باشد؛ هرچند در جایگاه نمایندگی نباشد. بیشک نمود بارز این فکر و فرهنگ و آیین و اندیشۀ مردم ایران در عقیدۀ استوار این مردم به «اسلام» است. شما هم به عنوان نمایندۀ مردم ایران و مجلس شورای اسلامی نخست باید «نشاندهندۀ» انسان ایرانی و فرهنگ اسلامی باشید و سپس وکیل و کارگزار ایشان در امور مجلس. دیدهایم بسیار کسان را که به خاطر حسن ظن و اعتماد مردم خوشقلب بر کرسیهای مجلس نمایندگی تکیه زدهاند اما نمایندۀ مردم ایران نبودند، بلکه نمایندۀ خود و به دنبال خودنمایی بودند. به جای منافع ملی و مذهبی، به منافع فردی، خانوادگی، حزبی یا جناحی خود اندیشیدهاند؛ اینان هرگز نمایندگی را درس نگرفتهاند و هیچگاه در این مدرسه «مدرّس» نمیشوند. مدرّسی که یادش جاودان و عزیز در قلب من، شما و مردم بوده و خواهد بود (شاید شما هم مثل من -مخصوصاً اکنون که در کسوت نمایندگی هستید- چندوقت یکبار سراغ از کتاب «گنجینۀ خواف» او و شرح رنجهایش بگیرید...) باری، خودنما، نمایندۀ مردم ایران نیست، هرچند رأی لازم را به دست آورده باشد، او خودنماینده است؛ و ای خوشا آنکه مردم ایران اسلامی را در حرف و عمل نماینده است.

و اما بعد، برویم سراغ حرف و دعوی اصلی که دعوا هم نیست، درد دل است.

به تازگی فیلم کوتاهی از مصاحبۀ شما با یک رسانۀ ایتالیایی[2] (طبق روایت رسانه‎های داخلی) منتشر شد که شادیآور نبود. اما من در آن فیلم یک نکتۀ مثبت در شما دیدم به نامِ صداقت. «النجاه فی الصدق» .صداقت بسیار زیباست و در آن فیلم در چهرۀ شما چراغ روشن کرده بود. پس از انتشار فیلم و واکنشهایی که در پی داشت، شما در گفتگویی با یک خبرگزاری[3] نسبت به آن فیلم توضیحاتی را گفتید و نسبت به واکنشها واکنشی دادید که صداقت زیادی نداشت، اما یک نکتۀ مثبت دیگر داشت به نام ادب. ادب خیلی مهم است، شما در مقابل جرحیهدار شدن احساسات دینی مردم، مسئولانه برخورد کردید، هم اینکه سریع توضیح دادید، هم عذرخواهی کردید و هم نظر صریح خودتان را درمورد یکی از موارد مطروحه در آن فیلم، یعنی قانون و شریعت حجاب اسلامی بیان کردید و حتی بر کاملتر بودن حجاب «چادر» تأکید کردید. مخصوصاً در این روزها که روزهای سوگواری مسلمانان بر بانوی بانوان جهان، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است این اقدام اصلاحگرانه و اصلاحطلبانۀ شما بانوی مسلمان بسیار بهجا و درست بود، از منظر اخلاقی و معنوی. از نظر دنیایی و سیاسی هم  تاحد زیادی توانست ابتکار عمل را از منتقدان سیاسی فیلم شما بگیرد.

باری، از فضیلت ادب به فضیلت صداقت بازگردیم. با همه قدردانی و تشکری که در دل و بر زبان نسبت به ادب شما و آن توضیح خوب دارم، به خاطر تناقضهایی که بین آن فیلم و آن متن وجود دارد، موضوع صداقت برایم خدشهدار شده، مخصوصاً درمورد متن توضیحی. لذا هم به شکنندگی صداقت در متن توضیحی میپردازم هم به اشکالات اعتقادی و حیثیتی مندرج در فیلم. گفتنی‎ست سخنان من اولاً وظیفۀ خیرخواهیام نسبت به خواهر مسلمانم و سپس درد دلم با نمایندهام در مجلس است و در یک وبلاگ شخصی منتشر میشود.


 نخست

در آن خبر  از شیوۀ نادرست تدوین و منقطعشدن فیلم و همچنین انتشار ناقصش توسط رسانۀ خارجی گفتید:
« ...ضمن ابراز ناخرسندی شدید از شیوه تدوین مصاحبه و منقطع کردن سخنانش توسط رسانه مذکور ...»
«...شیوه تدوین مصاحبه بنده توسط آن رسانه خارجی، امری مذموم و غیراخلاقی است»

  • اولاً فیلم تدوین و منقطع نشده است و به اصطلاح اهالی دوربین، یک «کات» هم نخورده است. نبودن کات و برش ثابت میکند سخن شما پیش و پس نشده یا چیزی از میانهاش کم یا به میانهاش افزوده نشده است. (اما تا اینجای کار احتمال ناقص بودن فیلم و حذف ابتدا یا انتهایش وجود دارد)
  • ثانیاً حتی به نظر نمیرسد این فیلم فیلم ناقصی باشد و مثلاً در نسخۀ اصلی و سانسور نشده، شاهد سخنان انقلابی و اسلامی پررنگ و شجاعانۀ شما هم باشیم. چرا؟ به دو دلیل،
    • یکم: سیر روایی مصاحبه بیکم و کاست است. به خاطر کاتنخوردن -که در سطر قبلی گفتیم- مطمئن میشویم چیزی از میانۀ سخنان شما حذف نشده است، همچنین نکتۀ دیگر پیوستگی بحثهاست. از طرفی این فیلم با نمایی که شما خود را معرفی میکنید آغاز میشود و با تشکر پرسشگر از انجام مصاحبه توسط شما پایان مییابد. بنا بر عرف معمول ساختار یک مصاحبۀ سرپایی، خیلی بعید به نظر میرسد پیش از سلام و پس از خداحافظی هم صحبتی بوده باشد.
    • دوم: به احتمال زیاد اگر شما سخنان حذفشدۀ مهمی داشتید، به جای ارائۀ این توضیحات، به آنها اشاره میکردید و میگفتید چنین و چنان هم گفتهام و منتظرم کاملش منتشر شود. اما فکر میکنم تصدیق میفرمایید که حرف خاص دیگری اصلا گفتهنشده تا به آنها اشاره شود.

درد دل من این است: کاش به عذرخواهی بسنده میکردید و بحث تدوین و... را مطرح نمیکردید.


دوم

در فیلم هیجان زیادی را در چهرۀ شما میبینیم، نمیخواهم بگویم شما در مصاحبه با آن رسانه ذوقزدهاید و متانت را کامل کنار گذاشتهاید، اما بهنظر میرسد نشاط شما و تمایلتان به ایجاد صمیمیت با پرسشگر باعثشده در سخنانتان «آنچه غربیها بیشتر میپسندند» را بر «آنچه غربیها بیشتر باید بدانند» ترجیح دادهاید. نمیدانم این از شدت صداقت شما (و نمایندۀ اعتقادات غلط شما) است یا از سر مصلحتسنجی شما (با نتیجۀ عدول از ارزشهای انسانی و اسلامی). اما هرچه بوده با کرامت یک ایرانی مسلمان که برای هویت خویش ارزش قائل است و معنای ایران و اسلام را میداند سازگار نیست. کسی که چنین باشد، از هویت خویش در مقابل دیگران نهتنها خجالت نمیکشد که دفاع هم میکند. مگر اینکه اعتقادی به این هویت نداشته باشد و استدلالی دربارهاش.

بیشتر واکنشهای رسانههای منتقد شما به سخنان شما دربارۀ حجاب بوده است. من -بنابر آنچه در پاراگراف قبل گفته شد- موضوع را مبناییتر میدانم و ابتدا به بخشهای دیگر میپردازم. در بخشی از مصاحبه پرسشگر میپرسد:

«میگویند هنوز سهمالارث و دیۀ زن با مرد برابر نیست»

شما میفرمایید «بعضی از حقوق اسلامی هستند که باید دربارهاش صحبت بشود و ما باید درموردشان مذاکره کنیم»

من معنای این پاسخ شما را خوب نمیفهمم. شاید میخواستید پرسشگر هم نفهمد. منظور از «مذاکره» مذاکره با چه کسانی است؟ با غربیها؟ با آمریکا مذاکره کنیم که -مثلا در ازای رفع تحریم بیشتر- کدام احکام دینیمان را داشته باشیم و کدام را نه؟ یا شاید مذاکره با قرآن؟ که کدام آیات شما خوب است و کدام بد؟ اگر اینها باشد که اوضاع خیلی طنزآمیز میشود. اما اگر اینها نباشد -که بعید هم میدانم باشد- و فقط با یک پاسخ سرسری و برای سر کار گذاشتن پرسشگر غربی بیچاره مواجه باشیم هم وضع خیلی خوب نیست.

درد دل من در این بخش این است: کاش خیال پرسشگر بیچاره را راحت میکردید: بله سهم الارث و دیه بین زن و مرد برابر نیست، چون این حکم اسلام است، چون  ما مسلمانیم و حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام... . باری، این سه توضیح را هم میافزودید:

 

  • اولاً عدم تساوی عمومیت ندارد و در بعضی شرایط تساوی است.
  • ثانیاً عدم تساوی در بحث دیه و حق الارث، به معنای عدم تساوی در کرامت انسانی نیست، چه اینکه حق تعالی فرمود: «انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی»[4] و فرمود: «انّا خلقناکم من ذکر و انثی ... ان اکرمکم عندالله اتقاکم»[5]
  • ثالثاً سهم الارث و دیۀ زن و مرد مساوی نیست، ولی عادلانه و به حق است. یعنی در این بخش به فلسفۀ احکام میپرداختید: در اسلام اگر آندو امر بین زن و مرد مساوی نیست، وظیفۀ اقتصادی این دو هم باهم مساوی نیست. زن وظیفهای ندارد و تمام وظائف با مرد است. از مرد دیه کمتر گرفته میشود و به مرد ارث بیشر میرسد چون به جز زندگی خودش باید زندگی زن و فرزندان را هم بچرخاند. زن وظیفۀ خرجی درآوردن خرجی، نفقه دادن، خمس دادن، زکات دادن (و حتی وظائف ظاهرا غیراقتصادی دیگر از جمله: جهاد) را ندارد.

میشد به عنوان یک مسلمان اینها را بگویید. نه اینکه آن پاسخ عجیب را بدهید، بعد بگویید «ما برای مبارزه اینجاییم»، «مشکل اصلی زنان قوانین است» و -در مقابل بیگانگان بگویید- «زنهای اصولگرا حامی مردان هستند و اصلا زن نیستند». که انگار داستان داستان تقابل اسلامگرایی و اسلامزدایی است.


سوم

در بخشی دیگر یکی از مهمترین مشکلات امروز زنان ایرانی را خشونت علیه ایشان عنوان کردید. قطعا خشونت علیه زنان وجود دارد و قطعا شما به عنوان نمایندۀ مجلس باید در مبارزه با این موضوع فعال باشید. اما عنوان اینکه خشونت علیه زنان از اصلیترین مشکلات امروزی است آنهم در مصاحبه بایک رسانۀ غربی -که دوست دارد چنین چیزی را بشنود و تبلیغ کند- کار پسندیدهای نیست. چرا؟ به سه دلیل:

  • یک: واقعا بعید است در جامعۀ ایرانی با آنهمه میراث فرهنگی و تمدنی، خشونت علیه زنان مشکل اصلی باشد. مشکل هست، غیرقابل قبول هم هست، ولی مشکلات دیگری بر این مشکل اولویت و ارجحیت دارند -و بعضی بسترساز آن هستند-. مثل فقر و مشکلات اقتصادی؛ موانع مربوط به ازدواج؛ طلاق و مسائل پیرامونیاش؛ حمایتنشدن زنان سرپرست خانوار؛ حمایتنشدن زنان در قالب یک زن خانهدار و یک مادر؛ مشکلات زنان شاغل و موضوع تعدد نقش؛ نبود برنامهریزی لازم برای آیندۀ اقتصادی، فرهنگی و خانوادگی زنان محصل؛ مشکلات اجتماعی و فرهنگی زنان در نفس مسئلۀ ادامۀ تحصیل بیهدفگذاری صحیح و آیندۀ روشن و ...
  • دو: رسانههای غربی و دشمنان مردم ایران هر روز از خشونت علیه زنان و موارد اینچنینی سخن میگویند. هم حقایق را میگویند، هم چندین برابر دروغها را. پس سخن شما سخن تازه و نشنیدهای برای ایشان و آورندۀ آگاهی نبود و شاید فقط صحه گذاشت بر تمام اخبار قبلی (اعم از راست و دروغ). کاش چیزی را میگفتید که نمیدانستند و خوب بود میدانستند. برای حیثیت جامعۀ ایرانی.
  • سه: بیاندیشیم در کجای جهان مشکل خشونت علیه زنان وجود ندارد؟ فکر میکنید همانطور که رسانههای سیاسی و فیلمهای تجاری غربی میگویند خشونت علیه زنان مختص مسلمانان و شرقیهاست؟ آیا در آمریکا و اروپا وجود ندارد؟ آیا در ایتالیا -کشور مصاحبهکننده با شما- وجود ندارد؟ میدانستید قتل زنان و خشونت علیه زنان  در ایتالیا بیداد میکند؟[6] میدانستید طبق آمارهای خودشان میزان خشونت علیه زنان در ایتالیا با میزان خشونت علیه زنان در کل اروپا برابری میکند؟[7]

درد دل: من اگر جای شما بودم میگفتم بله در ایران هم مثل خیلی از کشورهای دیگر متاسفانه خشونت علیه زنان وجود دارد و من برنامهای عملی برای مبارزه با آن دارم، اما شاید مشکلات اصلی و دامنهدار زنان در امور دیگر مثل فرهنگ، اقتصاد و برنامهریزی باشد. همچنین این خشونت در مقایسه با کشورهای منطقه (مثل کشورهای عربی) و همپیمان شما و شاید حتی کشور خود شما بسیار کمتر است.

 

چهارم

مسئلۀ آخر مسئلۀ حجاب است. فحوای کلیای که از سخنان شما در فیلم مصاحبه برداشت میشود با آنچه در توضیح گفتید مطابقت نمیکند. در توضیح فرمودید: « آنچه که منتشر شده تنها بخشی اندک از گفتگوی بنده با خبرنگار مذکور بود. متاسفانه این رسانه نتوانسته یا نخواسته که دیدگاه کامل بنده درباره موضوع حجاب را پوشش دهد» طبق آنچه در بخش نخست برایتان نوشتم اینکه گفتگو طولانیتر باشد به سختی قابل تصور است و در نتیجه به نظر نمیرسد رسانۀ مذکور نتوانسته باشد و نخواسته باشد دیدگاه کامل شما را در این زمینه بیان کند. شما خودتان در این دو گفتار، دو ادبیات متفاوت را برگزیدهاید و مشکل من اینجاست که که این دو ادبیات متناسب با مخاطب و رسانه متفاوت شده است. در گفتگو با رسانۀ خارجی راحت گفتهاید طبیعت پیشرفت و توسعه به حذف قوانین مربوط به حجاب اسلامی میانجامد و در گفتگو با خبرگزاری داخلی و پس از انتقاداتی که به شما مطرح شده، از اهمیت حجاب در اسلام و ضرورت رعایت آن طبق قانون سخن گفتهاید. من ترجیح میدادم شما به حکم صداقت، به جای متهمکردن رسانۀ خارجی بیچاره، سخن خود را منکر نمیشدید. این طریقت صداقت است و البته که دشوار است.

در این زمینه دو درددل دارم:

  • درددل اول این است که کاش
    • اولاً میگفتید حجاب یک اصل اسلامی است و ما مسلمانان موظف به آن هستیم نه مختار. «که زن باید کاملاً درک کند که حجاب او تنها ‏مربوط به خود او یا مرد سرپرست او و یا حتی خانواده وی نیست تا بگوید من از حق خودم صرف‏نظر کردم، مرد بگوید ‏من راضیم و یا اعضاى خانواده رضایت دهند، بلکه حجاب زن، حقى الهى است».[8]
    • ثانیا به عنوان یک مسلمان از اسلام دفاع میکردید. مثل موضوع دیه و حق الارث، کاش فلسفۀ اسلام درمورد حجاب را میگفتید. میگفتید اسلام برای حفظ آرامش و امنیت روانی و جانی زن و مرد حکم به حجاب کرده است. کاش سخنان امام خمینی را دربارۀ این موضوع برایشان میگفتید: «زن هرگز با مرد فرقى ندارد. آرى در اسلام زن باید حجاب داشته باشد، ولى لازم نیست که چادر باشد. بلکه زن مى ‏تواند هر لباسى را که حجابش را به وجود آورد اختیار کند. ما نمى ‏توانیم و اسلام نمى ‏خواهد که زن به عنوان یک شىء و یک عروسک در دست ما باشد. اسلام مى‏ خواهد شخصیت زن را حفظ کند و از او انسانى جدى و کارآمد بسازد.»[9] حالا که بحث حفظ زنان شد و در بخش قبلی موضوع خشونت علیه زنان هم مطرح بود و پرسشگر شما هم ایتالیایی، خانم سلحشوری! میدانستید همین دو سه سال پیش کشیش مشهوری در ایتالیا (دون پیرو کورسی) عامل اصلی خشونت علیه زنان در ایتالیا را  لباسهای نامناسب زنان عنوان کرد؟[10]
  • انتقاد دوم و اصلیام این است که من مشکلی ندارم شما درمورد حجاب متفاوت فکر کنید، مشکل اصلی این است که حس میکنم شما اینگونه طرح کردن موضوع حجاب را بیشتر برای مراعات حال غربیها و جلب رضایت و پسندشان فرمودید، همینطور دیگر مسائل را، حالآنکه خدا سزاوارتر است که از سوی ما مراعات شود. اگر انگیزه عشق و محبت و تعبد است، خدا پروردگار و مالک و روزیدهنده و عزتدهندۀ ماست. غرب به ما نه روزی میدهد نه عزت. اگر انگیزه ترس باشد، خدایی که بازگشت ما به اوست سزاوارتر است به ترسیدن «الله احق ان تخشاه»[11]

آن زمان البته شما نمایندۀ مردم نبودید، نامزد بودید. از این به بعد بسیار مهمتر است. من یکی که دوست میدارم نمایندگانم واقعا نمایندگان ایران اسلامی باشند و خیلی شاد میشدم اگر خانم پروانه سلحشوری -فارغ از نمایندگی- حق اسمش را دستکم ادا میکرد و ادا کند. پروانه و سلحشور هردو در زبان فارسی معنایی زیبا و شبیه بههم دارند، پروانه یعنی «پروا+نه» و سلحشور یعنی «دلآور و جنگاور». خدا کند پروانه سلحشوری در کسوت نمایندگی به حکم پروانگی پروای غیر خدا نداشته باشد و به حکم سلحشوری غیورانه و شجاعانه با رسانۀ بیگانه سخن بگوید «ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی»[12] سخن این نیست که مذاکره و گفتگو از میان برداشته شود یا با زبان تهدید و تکبر و دشمنی با دیگران سخن بگوییم، بحث این است که برای جلب رضایت دیگری خود را نفی نکنیم. هم منطقی سخن بگوییم هم مسلمانانه و شرافتمندانه. به همین خاطر نگفتم به جای کوتاهآمدن از هویت فرهنگی خود، عصبانی شوید و شعار بدهید، عرض کردم کاش دلایل منطقی و فلسفههای احکام را بیان میکردید.



نامه را با دو آیه از قرآن کریم به پایان می
برم:

«من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا»[13]

«فلا تخشوا الناس و اخشون ولا تشتروا بآیاتی ثمنا قلیلا و من لم یحکم بما أنزل الله فأولئک هم الکافرون»[14]


 پ ن: در عرصۀ سیاست اسم‎های شناخته‎شده و سابقه‎دار نام خود را با فعالیت‎هایشان تثبیت کرده‎اند و خیلی نمی‎توانند در این امر تغییری به وجود آورند، اما هر اسم جدید، امید و نوید یک اتفاق جدید است و صاحبش می‎تواند فراتر از لیست و جناح، نمایندۀ همۀ ملت ایران باشد.
انشاالله که مجلس دهم این امیدها را ناامید نکند.



[2] در سایت‎های مختلفی از جمله «آپارات»

[4]  قرآن کریم، سورۀ آل عمران

[5]  قرآن کریم، سورۀ حجرات

[7] مقالۀ «غرب و خشونت علیه زنان» نوشتۀ نوید رسولی. نویسنده در این مقاله با استناد به آمار رسمی به موضوع خشونت علیه زنان در غرب بویژه در ایتالیا پرداخته است.

[8]  کتاب «زن در آیینه جمال و جلال» نوشتۀ آیت‎الله جوادی آملی

[9]  جلد پنجم «صحیفۀ نور» بیانات امام خمینی

[11]  قرآن کریم، سورۀ احزاب

[12]  دیوان حافظ

[13]  قرآن کریم، سورۀ فاطر

[14]  قرآن کریم، سورۀ مائده


  • حسن صنوبری
۱۱
بهمن

http://bayanbox.ir/view/6997524369067197616/Donald-Trump.jpg

رسانه‎های جهان و حتی ایران هرروز از دونالد ترامپ نامزد مشهور جمهوی‎خواه آمریکایی خبری را روی خروجی خود قرار می‎دهند. به گونه‎ای که انگار او یک شخصیت حقیقی است. خیلی از روشنفکران و مسلمانان در سراسر جهان نسبت به حرف‎های او واکنش نشان داده‎اند. این به نظرم خیلی عجیب است. تو می‎توانی با یک آدم واقعی دست بدهی ولی نمی‎توانی با یک تصور دست بدهی.

ترامپ فقط یک استعاره است. از انفجار خشونت‎طلبی، امپریالیسم و کاپیتالیسم آمریکا. از اوج‎گیری حماقت و جهالت برآمده از هالیوود و رسانه‎های خبری آمریکا نزد مخاطبان. مخصوصاً وقتی در نظرسنجی‎ها می‎بینیم در میان نامزدهای جمهوری‎خواه اقبال بیشتری یافته است. یک ابر پول‎دارِ احمقِ فحاشِ بی‎منطق و خشونت‎طلب چطور می‎تواند در قرن بیست و یک به عنوان یک کاندیدای ریاست‎جمهوری یک کشور ظاهرا دموکراتیک و مدرن مطرح شود؟ آن‎هم خیلی بیش از دیگران. به لیست مطرح‌ترین نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نگاه کنید ببینید جز ترامپ بیش از دو نفر دیگر را می‎شناسید؟ نهایتاً کلینتون و یک نفر دیگر را بشناسیم ما.

در رسانه‎های غربی ترامپ هرروز از سوی روشنفکران به سخره گرفته می‎شود. چه به خاطر بلاهت سخنانش، چه به خاطر کلاه‎گیسش ... بسیاری از روشنفکران آمریکا به او می‎خندند. اما این خیلی هم خنده‎دار نیست. چون ترامپ یک آدم و یک مفهوم روشن نیست که بتوان به این راحتی به او خندید.

ترامپ یک پیام است. پیامی از قلبِ آمریکا به همۀ جهان برای بازتعریف مفاهیم گذشته.

فرض کنید در ایران یک احمدی‎نژاد می‎گوید تحریم کاغذپاره است و یک خاتمی می‎گوید ما منزویم شدیم. این دو، دو سر حد و دو سر خط گفتمان سیاسی کشور ما می‎شوند. آن‎وقت معدل گفتمانی‎شان در مصداق می‎شود چیزی در مایه‎های لاریجانی (هرچند در مفهوم و دعوی سیاسی گفتمان روحانی بشود). حالا فرض کنید یک‎نفر رئیس جمهور یا کاندیدای ریاست جمهوری شود که رسماً حرفش این باشد «باید به کشورهای همسایه یکی یکی حمله کرد» در چنین حالتی سرحد جدیدی برای مرزهای گفتمان سیاسی کشور وضع می‎شود و گستره و مصادیق آرای سیاسی ما بسیار متفاوت می‎شود. در چنان شرایطی یک نفر مثل جلیلی می‎شود نمایندۀ یک اندیشۀ معتدل. قالیباف یک اصلاح‎طلب رسمی است. احمدی‎نژاد عاقل و مدبر است. عارف یک اصلاح‎طلب تندرو و خطرناک است و خاتمی مجری برنامۀ من و تو. چنانچه برعکس این اتفاق افتاد. از دل 88 و تلاش برای کودتا و براندازی نظام، روحانی به عنوان یک معتدل (نه یک اصلاح طلب) خود را نشان داد. یعنی ما در ادبیات و گفتمان سیاسی رسانه‎ای‎مان یک قدم قابل توجه به عقب رفتیم.

عکس این اتفاق دارد در آمریکا می‎افتد. آمریکا می‎خواهد (شاید در برابر آن عقب‎نشینی گفتمانی ما) یک قدم بلند به جلو بردارد. ترامپ بی‎اجازۀ امنیتی و حمایت رسانه‎ای حکام و تدبیرگران حکومت آمریکا نمی‎توانست سربرآورد. این الاغِ پیل‎نشان، اگر نه به دستور و فرمان، به دستوری و اجازۀ فرمان‎روایان آمریکا آمده است، که دیگر جمهوری‎خواهانِ جنگ‎افروز، به عنوان شخصیت‎هایی معتدل جلوه کنند و دموکرات‎های خدعه‎گر، شخصیت‎هایی صادق و مهربان و بشردوست. بعید نیست فردا روز جایزۀ صلح نوبل (هرچند که سال‎هاست از فحش ناموسی هم بی‎ارزش‎تر است) را به هیلاری کلینتون که از مهمترین حامیان حمله به عراق و افغانستان بود بدهند، یا اینکه بعضی از رسانه‎ها و روشنفکران ایرانی از این خانم که هفت سال پیش رسماً از «اقدام برای نابودی ایران» سخن گفته بود به عنوان یک آمریکایی روشنفکر و قابل احترام حمایت کنند.

خلاصه: آمریکا می‎خواهد از این هم جلوتر بیاید. این معنای آن پیام استعاری است.

به نظرم خیلی نباید این فرد (و دیگر پیام‎های استعاری مشابه) را جدی بگیریم، بهش واکنش نشان بدهیم و اخبارش را پوشش بدهیم. چه اینکه، تصورش از سوی ما منجر به تصدیقش از سوی آمریکا می‌شود. والله اعلم.

  • حسن صنوبری
۲۳
تیر

تیتر دو: بوسنی را فراموش مکن

  • حسن صنوبری
۱۳
تیر

http://bayanbox.ir/view/1825788788818028421/Mosaddegh.png


حتی مصدق هم  تو را از یاد خواهد برد

دیشب چراغ خانه را...،

امشب تنورِ خانه را دادی
                             به جایش نان گرفتی

و فکر کردی
                ارزان گرفتی

 

*

شب، ساکت و تاریک و تنها

بازار را، وقتی که بر می‎گردی از این کوچه تا خانه

حتی خودت هم لحظه‎ای با خویش می‎گویی:

«یک روز،
              میدان فردوسی به حالم
                                          افسوس خواهد خورد

میدان فردوسی که جای خود

حتی خیابان مصدق هم
                          نام مرا از یاد خواهد برد»

 

*

یک روز می‎گفتیم: می‎جنگیم

در راه ایمان

هرچند بی نان

 

امروز می‎خندیم محض نان

بر چهرِ دونان

 

*


با خویش می‎گوید که: «ایمان را نمی‎خواهم

از بس که سنگین، نرخِ ایمان است»

غافل که آنچه می‎دهد از دست

نان است


آری، همین نان

 

*

تو در کتابِ کهنۀ تاریخ

یک صفحۀ تاریک خواهی بود

در نقشۀ جغرافیا:

یک کوچۀ کوچک.

یک کوچۀ بی‎نام.

بی یار و بی همراه ...

آنگاه،
       خواهی مرد


آری، خیابان مصدق هم تو را از یاد خواهد برد.



پ ن: وقتی داشتم این شعر را می‎نوشتم، طبیعتاً داشتم به مسائل روز و «فناوری هسته‎ای» و «چرخۀ سوخت» و «تحریم رادیوداروها» و «مذاکره» و حتی «آب شیرین‎کن» و «فرایندهای مربوط به شرایط نگهداری و اصلاح نژادی در کشاورزی» فکر می‎کردم و بیش از همه از به حرف‎های عجیب بعضی از سیاست‎مداران و روزنامه‎نگاران روشنفکر و اصلاح طلب و معتدل و پیروانشان در ساده‎انگاری یا حتی کوچک‎انگاریِ فناوری هسته‎ای ایران.

  • حسن صنوبری