در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با موضوع «در عالم داستان :: محمدرضا شرفی خبوشان» ثبت شده است

۱۶
دی


تبریک به استاد «محمدرضا شرفی‌خبوشان» ، هم به خاطر دهمین جایزه جلال که برای «بی‌کتابی» گرفت، هم به خاطر هشتمین جایزه جلال که به «عاشقی به سبک ونگوگ» ندادند و وصالی که از نامزدی فراتر نرفت.


آیا اینکه شرفی‌خبوشان این جایزه _و ظاهرا مهم‌ترین جایزۀ ادبیات داستانی ایران_ را از آن خود کرده یعنی او رمان خوبی نوشته؟ یک‌لحظه هم چنین اندیشه‌ای در باور من نیست. معنای این رویداد فقط این است: دهمین دورۀ جایزه جلال در انتخاب برگزیدۀ خود این‌بار درست عمل کرده. زیرا، چه بی‌کتابی این جایزه را می‌گرفت چه نمی‌گرفت کتاب شاخص سال بود. شرفی‌خبوشان چهرۀ جدید، فاخر و درخشان ادبیات داستانی پیش‌روی ایرانی است. دیگر نمی‌شود انکارش کرد.


«بی‌کتابی» با قدرت شگفت‌انگیزِ «جهان‌آفرینی»، «خیال‌انگیزی»، «شاعرانگی»، «تصویرپردازی»، «تاریخ‌شناسی»، «روایت» و «نثر» فوق‌العاده‌اش یک سر و گردن از هم‌نسلان و هم‌قطاران خود در سال 1396 بالاتر ایستاده است. ویژگی‌هایی که عموما در دیگر رمان موفق او «عاشقی به سبک ونگوگ» نیز حضور داشتند. و تا باد چنین باد.

  • حسن صنوبری
۰۶
آذر

بعضی کتاب‎ها هستند که خیلی خوبند اما این دلیل نمی‎شود. یعنی این دلیل نمی‎شود برگزیدۀ جایزه‎ای شوند. (از دلیل‎های قابل قبول اشتهار است، یا انتساب به خنثایی محض و اتّکاء به روشنفکربازی). از طرفی این کتاب‎ها یک‎جور آشکاری هم خوبند که نمی‎شود خیلی محکم انکارشان کرد و نادیده‎شان گرفت. لذا داوران مجبورند در چنین شرایطی بگویند «آها! آن کتاب را می‎گویی؟ آره آره کتاب خوبی است. خودم حواسم بود بهش. خودم قبلا خواندمش و بررسیش کردم. خوب بود ولی نه در این حد». فلذا این کتاب‎ها هی «نامزد» می‎شوند اما نامزدیشان به این راحتی راه به برگزیده شدن و ازدواج و خوشبختی و وصال نمی‎برد. حالا فرض کنید اسم کتاب هم «عاشقی» باشد؛ آن‎موقع دیگر طبق قاعدۀ وصال مسلخ عشق است (افلاطون؟) این عاشقی هرگز نباید راه به وصال و ازدواج و برگزیدگی و امثال ذلک ببرد.

فکر کنم پارسال بود که خیلی اتفاقی رمانی خواندم به نام «عاشقی به سبک ون‎گوگ» (نوشتۀ محمدرضا شرفی خبوشان). خیلی اتفاقی. عاشقش نشدم. پسند محدودی دارم در ادبیات داستانی. ولی خیلی تعجب کردم از خوب بودن و بزرگ بودن کار. این یک رمان بزرگ بود. یک کار بزرگ و خاص.

عاشقی به سبک ونگوگ


اصلا بحث این نیست که شاهکار است یا نیست ( که نمی‎دانم دقیقاً)، که من عاشقشم یا نه (که نیستم واقعاً)، که با نویسنده‎اش رفاقتی دارم یا نه (که ندارم انصافاً) بحث این است که آدم دارد حد و اندازۀ کار را در مقایسه با حد و اندازۀ کارهای ‎هم‎زبان و و هم‎زمان و هم‎جغرافیایش می‎بیند. من واقعاً تعجب کردم این کتاب برگزیدۀ جایزۀ جلال نشد؛ البته تعجبی هم نداشت از یک منظر دیگر.

دیروز پریروز وقتی شنیدم این رمان باز هم نامزدِ یک جایزه‎ای شده، خنده‎ام گرفت. این کتاب از آن‎هاست که هی نامزد می‎کند هی به‎هم می‎خورد. انگاری قرار نیست بختش باز شود. رفتم روی تگ نام نویسنده کلیک کردم و آمار نامزدبازی‎های قبلی رمانش رو شد برایم:



اصلا نظردهی این پست را می‎بندم :)

  • حسن صنوبری