در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیاست داخله» ثبت شده است

۰۴
خرداد

از یادداشت‌های چهارپنج سال پیشم  (قبل از عصر تلگرام و اینستاگرام) که در روزنامه پنجره منتشر می‌شد:


رانندگی با چشمان بسته

   رونوشت: به دوستانی که وقت بسیاری پای اینترنت می‎گذارند، آن‎هم با دلایل مذهبی (تبلیغ اسلام) و انقلابی (شرکت در جنگ‎نرم+افزایش بصیرت). عدم توجه به نکاتِ اینچنینی باعث می‎شود دشمنی ما برای دشمنانمان منفعت‎آور باشد و دوستی‎مان برای انقلاب و اسلام، دوستیِ خاله خرسه.



یکم

   مولایمان حسین(علیه السلام) یاریِ زعفر و جبرئیل را نپذیرفت، زیرا آنگاه، سپاهِ یزید باید با گروهی بجنگد که نمی‎بیندشان و این خلافِ جوانمردی است. حال ما با افرادی می‎جنگیم (یا حتی دوستی می‎کنیم) که نمی‎بینیمشان. ولی آن‎ها با چشمِ باز با ما می‎جنگند. در فرهنگِ اصطلاحاتِ دینی اصطلاحی داریم به نامِ «شیاطینِ اِنس»؛ به‎طورکل بررسی حضور و نحوه‎ی عمل شیاطینِ _چه  جن، چه انس_ در شبکه‎های اینترنتی و موبایلی در جای خود بسیار مهم و ضروری است؛ اگر به نظرتان بحث انتزاعی است، فقط یکی از مصادیق انضمامی و عینی‎اش را مطرح می‎کنم: «اسرائیلیِ فارسی‎زبان».

تا به حال این مسئله فکرکرده‎اید؟ تا به حال دراینترنت با یک اسرائیلیِ فارسی‎زبان روبرو شده‎اید؟ از کجا معلوم «آری» و از کجا معلوم «نه»؟!

    یکی از شاعران اهل فکر _علی‎محمد مودب_ به تازگی در سخنانش نکته‎ای را درباره «به کاربردنِ زبان فارسی توسط امام خمینی» مطرح کرده که خودتان می‎توانید در اینترنت بحثش را پی‎بگیرید. مسئله‎ای که باعث شد همان انگلستان که به زور زبان فارسی را در هند ممنوع کرد بیاید «بی‎بی‎سی‎فارسی» را برای ما راه‎اندازد. چون زبان پوشش است. این نکته‎ای‎ست که من می‎خواهم به آن دقت کنید. شما وقت زیادی را برای خواندن یادداشت یا اظهارنظر(کامنت) کسانی می‎گذارید که فکر می‎کنید ایرانی‎ای هستند با نگاهی متفاوت؛ یا نهایتا فریب‎خورده. شما گاهی مدت‎ها وقت و انرژی می‎گذارید تا آن‎ها را آگاه کنید. حتی خیلی وقت‎ها حرفشان را باور می‎کنید یا برای امتیاز مثبت و منفی‎شان اعتبار قائل می‎شوید. مثلا با دیدنِ صد امتیازِ منفی و بیست امتیازِ مثبت برای یک حرفِ حق، نتیجه می‎گیرید: «پس بیشترِ مردم ایران با این حرف مخالف‎اند!» حال‎آنکه این‎ها شاید اصلا مردمِ ایران نباشند. چه‎بسیار جوانانِ «مدرسه‎نرفته ملاشده»‎ای که به خیالِ خودشان دارند برای هدایت آدم‎های «فریب‎خورده» وقت می‎گذارند؛ ولی درحقیقت دارند پای دروغ‎گویانِ «فریبنده» عمر تلف می‎کنند.



دوم

        نیک‎آهنگِ کوثر در گفت‎وگوی خصوصی‎اش با مهدی هاشمی در سال۸٩ می‎گوید «بازی‎ای که در اینترنت می شود بازی ضعیفی است. مگر بازدید از سایت‎های فیلترشده چقدر است؟»‎

چقدراست؟ این مزدورِ امریکا می‎گوید روزهایی که این سایت‎ها بیشترین بازدید را داشتند (پس از فتنه۸۸) هم بازدیدشان کم بوده. چیزی که می‎خواهم بگویم این است: بیشترِ این «بازدیدِ کم» را هم خود حزب‎اللهی‎ها برای «رصد» و فهمیدن اینکه الآن دشمن چه می‎گوید انجام می‎دهند. غافل که با رفتنِ به دکانِ بی‎مشتری‎شان و با افزایشِ بازدیدشان دارند به دشمن روحیه می‎دهند. غافل که «الباطل یموت بعدم ذکره».

این است نتیجه‎ی عمرگذاشتنِ پای «بصیرت»،«جنگ نرم»،«رصد»و... برای کسانی که به باطنِ سخنِ رهبرشان توجهی ندارند.

آیت‎الله خامنه‎ای: «کار شیطان، ایجاد اختلال در دستگاه محاسباتی شماست».

  • حسن صنوبری
۰۴
خرداد

از یادداشت‌های چهارپنج سال پیشم (قبل از عصر تلگرام و اینستاگرام) که در روزنامه پنجره منتشر می‌شد:


مخاطب خاص: «مذهبی‎ها و حزب‎اللهی‎ها»

افراط یعنی هرجا هر دایره‎ای دیدی بگویی نماد فراماسونری است و مدام در حال حل کردنِ جدولِ اشکالِ فراماسونری در نقوشِ در و دیوار باشی. افراط یعنی همانطور که عرفا همه جا جلوه‎ی خدا را می‎بینند تو همه جا جلوه‎ی فراماسونری و شیطان را ببینی. افراط یعنی تاریخ نمادهای فراماسونری را به پیش از پیدایشِ خود فراماسونری ببری. افراط یعنی آنقدر در زندگی و افکار و گفتارت به فراماسونری و قدرتش بها بدهی که ناخواسته دچارِ ثنویت شوی؛ جهان دو مبدأ دارد: خدا و فراماسونری! افراط یعنی ناخواسته بگویی «یدالله فوق ایدیهم» و البته دست فراماسونری بالای دست خداست!

افراط یعنی وقتی برای اولین‎بار «ویدئو» به ایران می‎آید فکر کنی ویدئو یعنی فیلم مستهجن. فکر کنی دانشگاه یعنی لانه‎ی فساد؛ فکر کنی رمان یعنی شیطان. افراط یعنی هر متفکرِ غربیِ بیچاره‎ای که کتابش در کتابخانه‎ی یک اصطلاح طلب دیده شده را هم تئوری‎پردازِ انقلابِ مخملی بدانی؛ ولو آن متفکر اصلا واردِ فلسفه سیاست نشده باشد؛ ولو آن اصلاح‎طلب اصلا از درکِ نظریات آن متفکر عاجز باشد! افراط یعنی با خیال‎بافی ارتش دشمن را چندبرابر کنی. افراط یعنی با جهالتِ خود تسلیمِ یأس و ترس شوی و فراموش کنی یأس همسایه‎ی کفر است و ترس دست‎افزارِ شیطان: «انما ذلکم الشیطان یخوّف اولیائه».

تفریط یعنی قواعد بالا را برعکس کنی: هیچ توطئه‎ای نیست؛ هیچ دشمنی نیست؛ هیچ خطری نیست.

تفریط یعنی اسم خودت را بگذاری «سرباز جنگ نرم» و خودت را در راه شبکه‎های اجتماعی حلق‎آویز کنی. تفریط یعنی اسم کارت را بگذاری «فعالیتِ فرهنگی» و مدام در حال «کپی/پیست» مطالب خبرگزاری فارس باشی. تفریط یعنی فکر کنی در حال «تبلیغِ اسلام و آگاه‎سازی مردم» هستی اما از موهای سفیدِ جدید مادرت و حال‎واحوالِ خانواده و همسایه‎هایت و حتی زندگی خودت بی‎خبر باشی. تفریط یعنی با وقت گذاشتن و واردکردن عکس و اطلاعاتت در نرم‎افزاری که افسر ارشد اطلاعات رژیم صهیونیستی تالمون مارکو (نرم‎افزارِ «وایبر») مدیر و مؤسس آن است؛ به پر شدن پازل اطلاعاتی‎امنیتی دشمنت کمک کنی و در عین‎حال خیال کنی افسرِ جنگ نرمی! (این اطلاعات را حتی در ویکیپدیای انگلیسیِ تالمون مارکو هم می‎توان یافت).

تفریط یعنی منبعِ اصلی اطلاعات و مرجعِ نخستِ مطالعاتت ویکیپدیا باشد. تفریط یعنی حتی برای خواندنِ قرآن روزانه‎ات هم به شبکه وصل شوی. تفریط یعنی هر خبر، عکس یا مطلب جالبی که برایت می‎آید را بی‎تحقیق درباره صحت و سقم و اعتبارِ منبعش با دیگران به اشتراک بگذاری. تفریط یعنی وادادن در برابر پیش‎آمدها. تفریط یعنی اعتقاد و اندیشه‎ات را به جمع بسپاری و فراموش کنی: «ولکن اکثر النّاس لایعقلون».

و قال امیرالمونین و یعسوب‎الدین مولانا الإمام علی‎ابن‎ابی‎طالب: «لا یری الجاهل الّا مفرِط اَو مفرّط».

  • حسن صنوبری
۲۱
فروردين



قسمت اول: نوشته شده در 17اسفند 1396

چه‌کسی فکرش را می‌کرد که هر‌روز فعالیتِ آقای «محمدعلی نجفی» در شهرداری تهران، خود نکوداشت و تبلیغی عملی شود برای دوران شهرداری دکتر «محمدباقر قالیباف» .

قالیباف اگر بخواهد باز هم نامزد ریاست‌جمهوری شود، با این افتضاحات دولت و شهرداری دیگر نیازی به تبلیغات ندارد.

 

دوران کوتاه مدیریت نجفی بر شهر تهران یکی از مفتضح‌ترین و مضحک‌ترین مدیریت‌ها در تاریخ شهرداری تهران است در همه شئون، (چه آنانکه به چشم آمدند و مورد اعتراض مردم واقع شدند، چه آنانکه نهان مانده‌اند هنوز). دوران شهرداری نجفی یعنی دوران بروز و ظهور کامل و خالص مدیریت کشور به روش اصلاح‌طلبان: کار نکن، متهم کن.

 

 مدتی بود که سیاسی نمی‌نوشتم و نمی‌خواستم هم بنویسم. اما در روزهای اخیر که بحث «رقص دخترهای نوجوان» در محضر و دربار جناب نجفی مطرح شده، نگران شدم که به این موضوع زیاد پرداخته شود. نجفی نباید به خاطر مجلس رقص محکوم شود. نباید به خاطر مجلس رقص برکنار شود. مدیر نالایق، ناتوان و ناکارآمد باید به خاطر بی‌لیاقتی و ناتوانی و ناکارآمدی‌اش عزل و محکوم شود و سیلی بخورد. بزرگ‌شدنِ اتهام نجفی به شرکت و تایید مجلس رقص، خود پوشش و حجابی است برای پنهان‌شدن اتهامات فراوان او در ناکارآمدی و بی‌لیاقتی مدیریتی.

 

من از اینکه چنین برنامه‌ای در مجلس جناب نجفی و تحت اشراف ایشان برگزار شد و ایشان هم هیچ به روی مبارک نیاوردند تعجب نکردم. زن در منظر انسانی که اندیشه‌ی توحیدی و الهی نداشته باشد البته چیزی جز ابزار لهو و لعب و مجلس‌گردانِ عیش و نوش نیست. زن در منظر مرد بی‌مقدار البته که بی‌مقدار است و از کودکی باید به خاطر قر و اطوار آمدن تشویق شود و روی سن برود. زن در منظر فرد محروم از تربیت معنوی و کرامت اخلاقی، انسان نیست و کمال انسانی ندارد، نهایتا ابژه و موضوع سرگرمی و لذت است و جز این حظی از وجود آگاهانه‌ی انسانی ندارد. البته که این‌ها در این برنامه، تعریفِ زن را به پیش از 57 و حتی پیش از اسلام بازگرداندند. بحث مخالفت با موسیقی و هنر و شادی نیست (حتی خود رقص هم جای بحث دارد و قابل تشکیک و ترتب است، که البته نوع رقصی که در ابتدای فیلم منتشرشده بود نازل‌ترین ومبتذل‌ترینش بود) بحث نوع نگاه به مسائل و عقب‌گرد فرهنگی است از آن اندیشه گرامی و فرمایش والای «امام خمینی» : «این مقام زن نیست؛ این عروسک‌بازی است نه زن. زن باید شجاع باشد؛ زن باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت بکند، زن آدم‌ساز است، زن مربی انسان است.». وگرنه اسلام نه مخالف حضور اجتماعی زن است نه مخالف هنر و هنرمندی و پیشرفت و موفقیت او. زنی که امثال ایشان تربیت می‌کنند زنی است که دیروز اعراب جاهلی و پهلوی و امروز حکام فاسد خلیج و ترامپ مد نظر دارند: ملعبه.

 

اما از این برادرتان بپذیرید و گناه این خیانت بزرگ فرهنگی را بگذارید گردن راهبرد فرهنگی کلی مسئولانِ خودباخته و بی‌شخصیتِ فعلی. به نجفی کاری نداشته باشید. بگذارید او خودش خودش را ویران کند. چنانچه در مسئولیت قبلی‌اش با «شیردال تقلبی» چنین کرد.

 

تنها چیزی که همه دوست‌داران ایران با هر سلیقه سیاسی را در همان ابتدا متحیر کرد این بود که چرا اصلاح‌طلب‌ها به جای «محسن هاشمی» که دست‌کم تجربه مدیریتی قابل‌ قبول‌تر و آشنایی بیشتری با موضوع مدیریت شهری داشت، مدیریت تهران را به نجفی دادند. چقدر یک جناح سیاسی می‌تواند از عرق ملی و شرافت وطنی تهی باشد که منافع مردم و سرزمینش را پای انتخاب‌های سیاسی قربانی کند. انتخاب هاشمی هم انتخابی بیگانه با سیاست و اندیشه‌ی حزبی اصلاح‌طلب‌ها نبود، اما رجحان نجفی بر هاشمی -علی‌رغم افتضاحات مدیریتی و کاری پیش از اینش- فقط به این دلیل است که او در منظر این جماعت سرپرده‌تر، خودی‌تر و سیاست‌بازتر است.

 

حداقل بعد از مدیریت قالیباف این را می‌فهمیم که مدیریت یک کلان‌شهر، یک کلان‌مرد و کلان‌مدیر می‌خواهد، نه خرده‌مدیر و چهره‌ی تزئینی.


 

.قسمت دوم: نوشته شده در 25اسفند 1396

ظاهرا هفته گذشته من در اتفاقی عاشقانه و خارق‌العاده داشتم به همان چیزی فکر می‌کردم که محمدعلی نجفی فکر می‌کرد.

اینکه واقعا چه دورۀ مفتضحی شده این دورۀ شهرداری؛ اینکه ادارۀ شهر بزرگی مثل تهران کار امثال من و نجفی نیست. نشان به این نشان که پس از اینکه من متنم را منتشر کردم نجفی هم در حرکتی عاقلانه استعفا داد.

 

البته تبلیغات‌چی‌های اصلاح‌طلب طبیعتا کاری به بود و واقعیت ماجرا و فکر دوتاییِ من و نجفی نداشتند. آن‌ها برای این تربیت شده‌اند که چگونه هر اتفاقی در هرکجای جهان بیفتد را طوری بازنمایی کنند که انگار موفقیتی دیگر یا مظلومیتی دیگر برای هم‌حزبی‌هایشان بوده است. به همین‌ خاطر تیترها و عکس‌هایی را برای استعفای مفتضحانه نجفی برگزیده‌اند که اگر کسی با فضای سیاسی ایران آشنا نباشد -چنانچه عرض شد- فکر می‌کند صاحب عکس هنگام جان‌فشانی در حومه ادلب یا لاذقیه به شهادت رسیده است، یا وقتی شهروندان تهران زیر بوران برف یا انبوه آلودگی یا استرس زلزله گرفتار بودند، جناب شهردار خود را به وسط میدان رسانده و حتی پیرمرد باغبانی را که زیر گاری گرفتار شده بوده با نیروی شگفت و روحیۀ جهادی خود نجات داده! (یک روزدر مادلن! یک روز در تهران!)


 

با این‌حال من و نجفی که خودمان می‌دانیم اوضاع از چه قرار است. می‌دانیم ماهی مرده را هر وقت از آب بگیریم خدمتی کرده‌ایم به سلامت آب. می‌دانیم که در این مدت هواداران آتشین اصلاح‌طلبان هم چقدر از اوضاع شهر خشمگین بودند. می‌دانیم تیتر «تنهاترین شهردار» روزنامه آفتاب یزد چقدر شوخی است برای شهرداری که دولت و مجلس و شورای شهر و رسانه‌‌های اجاره‌ی و زنجیره‌ای پشتش هستند. می‌دانیم این قالیباف بود که در زمان شهرداری‌اش دوتا رئیس جمهور علیهش بودند و از سر رقابت با قلدری بودجه‌اش را قطع کرده بودند، نه نجفی. من و نجفی خودمان می‌دانیم تا همینجایش چقدر ختم به خیر شده.  حالا اگر روزنامه آرمان جازدن نجفی را با تیتر «نجفی جا نزد» اعلام کرده و روزنامه اعتماد با تعبیرِ «رانده از بهشت»، کنار‌ه‌گیری مفتضحانه را به کنارگذاشته‌شدنِ مظلومانه تحریف کرده به بلاهت خودشان و هوادارانشان خندیده‌اند.

 

آقای نجفی و حامیانش علت استعفا را «بیماری» عنوان کرده‌اند. وقتی این خبر را شنیدیم یاد دیگر استعفاهای نجفی افتادیم که دلیل آن‌ها هم بیماری عنوان شده بود. از جمله استعفا از سازمان میراث فرهنگی پس از افتضاحاتی چون شیردال تقلبی .  اگر این سخن راست باشد -که از منظری هم هست-  سوال این است که چرا اصلاح‌طلبان برای مسئولیت‌‌های خطیر که هر لحظه‌اش هزینه‌ای ملی دارد، اصرار بر استخدام افراد بیمار دارند؟ یعنی این جماعت دربرابر منافع سیاسی و حزبی درصدی هم برای منافع ملی ارزش قائل نیستند؟!

 

قسمت سوم: 19فروردین

نجفی در توضیح علت استعفایش گفت: حفظ مسئولیت با این بیماری خیانت در امانت است و اگر با این وضعیت عهده دار مسئولیت شهر باشم، به شهر لطمه می‌خورد. از دوستانم در شورا تقاضا دارم این موضوع را به مسائل سیاسی ارتباط ندهند؛ اصلی‌ترین علت تقاضای بنده بیماری است.

 

قسمت چهارم: 19فروردین

در پنجاه و دومین جلسه شورای شهر تهران ، نمایندگان مردم به استعفای نجفی رای منفی دادند تا نجفی همچنان سکان شهرداری تهران را به دست داشته باشد. در اولین جلسه رسمی امروز شورا اعضا با 16 رای مخالف و 4 رای موافق استعفای نجفی را نپذیرفتند.

 

قسمت پنجم: 20فروردین

شهردار تهران به توصیه پزشک معالج خود مجددا استعفا داد!


قسمت آخر: 21فروردین

پنجاه و سومین جلسه شورای شهر تهران با موضوع بررسی مجدد استعفای محمد علی نجفی شهردار تهران در غیاب شهردار برگزار شد.جلسه علنی، استعفای نجفی درنهایت با 15 رای موافق، 5 رای مخالف و یک رای سفید پذیرفت و سمیع الله حسینی مکارم سرپرست شهرداری تهران شد.


  • حسن صنوبری
۲۲
مرداد
«یادآوری» مهم‌ترین کار پیامبران و مصلحان تاریخ بشر بوده است. اگر بازخوانی تاریخ و یادآوری گذشته به یکدیگر را بر عهده خود بدانیم حال و آینده را بهتر و دقیق‌تر می‌فهمیم. متن پیش رو بخشی از صحبت‎های دکتر صادق زیباکلام علیه روشنفکران به ویژه مدعیان «روشنفکری دینی» در دی ماه سال 1381 و در گفتگو با علیرضا صلواتی است که در کتاب «سیاستمداران جوان» توسط انتشارات اطلاعات منتشر شده است. (البته من هیچگاه نفهمیدم چرا عنوان سیاستمداران جوان است! چون اکثرا پیرمرد هستند!)



- زیباکلام: کمتر جامعه‌ای است که 200 سال سابقه اصلاح طلبی داشته باشد و این گونه در جازده باشد. من این سؤالات را مطرح کرده‌ام. اما روشنفکران ما دنبال این بحث‌ها نیستند. دلبال زرق و برق بوده‎اند. اشکال هم از همین جاست. این حرکت با روشنفکرهای غیرمذهبی شروع شد و روشنفکران مذهبی را هم دنبال خود کشاند. از بدبختی‎های بزرگ ما این است که متفکر اصیل نداریم و نداشتیم! 

+ پرسشگر: در کدام دوره را می گوید؟ 

- چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن.

+ یعنی فقدان پشتوانه تئوریک؟ فقدان یک تنوریسین اصیل ؟ 

- ماقبل از انقلاب دو جریان سیاسی داشتیم. چپ و مذهبی. هردو به نوعی به سراغ افکار مارکسیستی رفته‎اند، چپ که رسما مبلغ مارکسیست بود و مذهبی‎ها هم امثال مرحوم شریعتی و بازرگان همان حرف‎های شبه مارکسیستی را مطرح می‎کردند. پس از انقلاب هم همینطور. الان سمبل جریان روشنفکری دینی ما کیست؟

+ به نظر من امام(ره) !!!

- حال اگر روحانیت راہگذاریم کنار، الآن که در دی ۸۱ دارم بحث می‌کنم سمبل جریان روشنفکری دینی در جامعه ما عبدالکریم سروش است. محمد مجتهدی شبستری، کدیور، ملکیان و امثال این‎هایند. شما اگر الفبای فلسفه غرب و فلسفه لیبرال دموکراسی را بدانید وقتی این‌ها دهان باز کنند متوجه خواهید شد هیج حرفی از خودشان ندارند. دقیقا همان افکار و عقاید لیبرالیزم غربی را به فارسی ترجمه می کنند، مننها با این هنر که آیه‌ای ، حدیثی، روایتی، شعری از حافظ یا کلامی از مولانا را چاشنی آن می‎کنند و من و شما فکر می‎کنیم که اینها حرف جدید زده‎اند. من محکم به شما می‎گویم که در روشنفکران مذهبی کسی را نداریم که حرفی اصیل مطرح کرده باشد. 

+ منظورتان روشنفکر مؤلف است؟ 

- احسنت. این آقایانی که من اسمشان را بردم. اگر لعاب حرف‎هایشان را بردارید همان حرف‎های روسو و ژاندارک است۔ سکولاریزم غربی. برای من آیت‌الله مصباح بیشتر از اینها محترم است. 

+ چرا؟ 

- برای اینکه به نوعی اینها مقهور و اسیر غرب نیستند. حرفشان مال خودشان است. اشتباه نشود من آن قدر که با حرف‎های آقای کدیور موافقم با حرف‌های آیت‌الله مصباح مخالفم. منتها حرف مصباح مال خودش است. حرف امام(ره) مال خودش بود. حرف مرحوم شیخ فضل الله نوری مال خودش بود. ولی حرف سروش و کدیور مال خودشان نیست.

 + مال کیست؟ 

 - مال غرب. اگر شما لعاب اسلامیت را بردارید همان آراء و افکار غربی را می‎بینید، باید بدانیم فی‌الواقع زیر کدام پرچم سینه می‌زنیم. من در کل عمرم این پنجاه ساله فقط یک بار قرآن را از ابتدا تا انتها خواندم. آن هم ترجمه‎اش. در توفیقی که دست داد رفتم مکه آنجا خواندم. به نظر شما یک آدم اینطوری صلاحیت دارد که به نام دین صحبت کند؟ من خودم در را به روی خودم میبندم و وارد نمی‌شوم. 


  • حسن صنوبری
۳۰
ارديبهشت

خطابی با نخبگان هوادار آقای روحانی در انتخابات ۹۶

  • حسن صنوبری
۲۴
ارديبهشت
تا نباشم بعد از این از زمرۀ بی‎حاصلان
نیمه‎شب خواهم شدن زی صوفیان و بیدلان

درس و دفتر را بسوزم مدرسه ویران کنم
علم را هرگز نباید جست نزد جاهلان

جام از ساقی بگیرم، دور با ساغر زنم
می‌گریزم بعد از این از قیل‎وقال قائلان

می‎نشاید بود سر در آخور اهل خرد
می‎نخواهم بود دیگر در شمار عاقلان

دعوی عقل است ایشان را و لاف عدل و داد
داد از این عاقلان، فریاد از این عادلان

بندۀ پیر مغانم، ساکن کوی دلم
کی شوم بازیچه دست کودکان و بزدلان؟

در خرابات قلندر با خمینی بسته عهد
رسته از دیو و ددان، پیوسته با صاحبدلان

شیخ اگر دستار رهن وعدۀ بیگانه کرد
کی مرا زنّار باشد نذر تیغ قاتلان؟!

هم‌زبانی می‌توانم گر تو می‌خواهی، ولی
هم‌دلی دشوار خواهد بود با ناهمدلان

نیست یاران، بعد از این تزویرشان تقدیر ما
گر که با بیگانه شد تدبیر بهمان و فلان

سفرۀ بیگانه رنگین است اگر، ناقابل است
هُش! که ننگین است و چرکین است ای ناقابلان!

شکر از بازوی خود دارم که آزاریش نیست
لیک سعیش نیست هم با عاطلان و باطلان

از تنور رنج نان خویش می‌آرد برون
کی خورد از سفرۀ آماده همچون کاهلان؟

دستِ مردِ پیشه‎ور، بوسیده خورشیدِ سحر
جز همین سکه سیاهی نیست دست سائلان


**
دور می‌‎افتد دریغا، کعبه را گم می‎کند
قافله افتد اگر چندی به دست غافلان

  • حسن صنوبری
۰۷
ارديبهشت
  • حسن صنوبری
۰۶
ارديبهشت
  • حسن صنوبری
۰۶
ارديبهشت

دیروز وقت ناهار به رفقا هم گفتم:

کاش  احمدی‌نژاد می‌آمد

و همه می‌رفتند

جز  روحانی.

همۀ این آدم‌هایی که محاسن و توانایی‌ها و امیدواری‌های ناتمام و نیم‌بندی دارند می‌رفتند

که یک قطره هم عذاب وجدان نداشته باشیم

فقط احمدی‌نژاد و روحانی می‌ماندند

مرد و مردانه

خشن و بی‌رحمانه

آنگاه دوئل آغاز می‌شد

با تمام قدرت و بی هیچ ملاحظه‌ای

اما یک دوئل سه‌نفره

بین احمدی‌نژاد و روحانی و  رأی_سفید

و ما همه می‌شدیم طرفداران سومی

ستاد می‌زدیم برایش

پویش مردمی درست می‌کردیم برایش

بیانیه‌های اول تا بیستم را تنظیم می‌کردیم برایش

همه جدی‌جدی پای کار می‌آمدیم

علی می‌گفتیم

اصلا خودم هم می‌شدم رئیس ستاد

کاری می‌کردیم آرای سفید از آرای این دو سخنران قهّار بیشتر می‌شد

و انتخابات می‌رفت به دور دوم

باز رأی سفید اول می‌شد

می‌رفت دور سوم

باز رأی سفید

دور چهارم ... الی آخر

تا از رو می‌رفتند این تندیس‌های پولادین اعتماد به نفس

و یک انتخاب بی‌اشتباه و بی‌پشیمانی داشتند این مردم

 

ولی خارج از شوخی به‌نظرم با پشتیبانی ما رأی سفید می‌توانست این کار را بکند. چنانچه یک‌بار هم بر  کروبی پیروز شده بود.

به جای رأی سفید گزینه‌های دیگری هم البته هستند. مثل  فامیل  دور و  پسرعمه زا

دیگر تصمیم نهایی با  جمنا

  • حسن صنوبری
۲۹
فروردين
 ابراهیم رئیسی


بخش نخست

از جدی‌ترین گزینههای باورمندان به اندیشهی سیاسی اسلام و حضور سیاسی اجتماعی اسلام برای انتخابات ، آقای رئیسی است.  اما کدامشان، آیتالله رئیسی؟ دکتر رئیسی؟ حجه الاسلام رئیسی؟ 

  • حسن صنوبری
۲۷
فروردين

یا هو ، یا من لا هو الا هو

سی و سه روز مانده به انتخابات . به روزی که ما با همین دست‌های به‌ظاهر کم‌رمق و کم‌توان ِ خود تاج سنگین دولت‌مندی را بر سری می‌گذاریم.
روزی که ظاهرا سرنوشت چهارسال و باطنا سرنوشت سی چهل سال آینده را به دست کسی می‌سپاریم.

شاعر جماعت، درویش جماعت، اهل فرهنگ و هنر جماعت را چه خوش آید؟ «فراغتی و کتابی و گوشه‌ی چمنی». غزلی سر بیندازیم. بهارنارنجی دم کنیم. نغمه‌ای گوش کنیم. حکایتی بخوانیم. عودی دود کنیم. رمانی باز کنیم. سینمایی برویم. فالی بزنیم. چشمی بدوانیم. نقشی بزنیم. بانگی برآریم. هویی بکشیم...

اما مسلمان محمد (صل الله علیه و آله و سلم) و شیعه‌ی علی (علیه صلوات الله) را -حتی اگر شاعر و درویش و فرهنگی و هنری هم باشد- از سیاست و جماعت گریزی نیست. نه مگر این سیاست، امری از اعلی امور الهی و شأنی از افضل شئون اسلامی است؟ نه مگر این منبر، منبر محمّد مصطفی و این ردا ردای علیّ مرتضی است؟!
دشوار و هولناک و خطیر و شگرف دام‌گها، که بر عهده‌ی من و توست که منبرنشین آن منبر و رداپوش آن ردا را بشناسیم و برگزینیم و به دام درنیفتیم. آنهم در مقام اکتشاف و گزینش. نه اختراع و آفرینش.

باری اگر زندیک و زندیق و گبر و دهری و ملحد و کافر هم باشد آن اهل فرهنگ و هنر، چاره‌ای ندارد از سیاست. چرا؟ چون اگر فرهنگ و هنر هم نخواهند کاری با سیاست داشته باشند، سیاست خیلی با ایشان کار دارد. فرهنگ و هنر هیچگاه نمی‌توانند در جزیره‌ای برای خود آزاد و رها باشند، مگر به خیال و توهم؛ چه اینکه سیاست همواره چتر خود را بر سر همه می‌گستراند.

پس:

بسم الله الرحمن الرحیم
اهالی فرهنگ و هنر و علوم و صنایع و فنون!
کتاب‌خوان‌ها! عینکی‌ها! موپریشان‌ها!
عارفان! عاشقان! زاهدان! درویشان!
همه‌ی آن‌هایی که سیاست را دوست ندارید و فکر می‌کنید کارهای مهمتری هم در این عالم هست!
این یک ماه را یاعلی بگویید و سیاسی شوید و سیاسی باشید.
نه با احساس، نه با توهم، نه با کین‌توزی یا منفعت‌طلبی شخصی و گروهی و خانوادگی و قومی و شهری و صنفی.
با عقل و به عدل و داد و تجربه و دانش و آگاهی.

امروز کلید عمارت امارت در دستان ماست. امروز امیریم، فردا باز دوباره مامور. اگر امروز معمار باشیم، فردا معمور هم خواهیم بود؛
هم ما، هم فرزندانمان، هم نسل و دودمانمان.
و در صورت غفلت و سستی، هم ما هم فرزندانمان هم نسل و دودمانمان،
همگی دود می‌شوند و دود!

یا رحمان و  یا ودود!

  • حسن صنوبری
۱۷
فروردين

این مطلب را در ایام حادثه پلاسکو در تهران نوشتم. بیش از دوماه پیش. بعد دیدم، در برابر حادثه‎ای که فعلا روی‎داده این حرف‎ها ارزش چندانی ندارد. شاید الآن که داریم به تنور سرد و بی‌بخار انتخابات نزدیک می‌شویم، زمانش فرارسیده. در چندروز اخیر اخبار زیادی هم درباره آمدن یا نیامدن شهردار تهران به میدان انتخابات منتشر شد. اینک آن یادداشت گردوغبارآلود:



http://bayanbox.ir/view/4576989938937758793/Ghalibaf.jpg

  • حسن صنوبری
۲۱
دی

درباب یکی از مهم‌ترین رفاقت‎های پنجاه سال اخیر

 

 

هرچه پیش‎تر برویم، جعبه‌ها و کاغذ‎ها را بیشتر با سخنان متعارف و تکراری پر خواهند کرد. تا کنون هم سراسر صفحات نوری و  کاغذی‎‎  را انبوه داده‌های بی‎تأمل فراگرفته است. ترس عقب‎ماندن و حرص سخن‎راندن جماعت مرده‎خوران و مرده‎پرستان را‎‎‎‎ به تکاپو انداخته است برای گفتن و نوشتن. بی‎فکر، بی‎ذکر، بی‎گوشی برای شنیدن صدای زمان و بی‎هوشی برای درک آن. کفِ حرف‎هایشان از منظر تار سیاست است و خیلی بالا بروند، سقف را با خاطرات نمور تاریخ آجرچینی می‎کنند. فراتر از تاریخ و سیاست چیزی در بساط ندارند.

  • حسن صنوبری