در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی
 ابراهیم رئیسی


بخش نخست

از جدی‌ترین گزینههای باورمندان به اندیشهی سیاسی اسلام و حضور سیاسی اجتماعی اسلام برای انتخابات ، آقای رئیسی است.  اما کدامشان، آیتالله رئیسی؟ دکتر رئیسی؟ حجه الاسلام رئیسی؟ ما در این مملکت بیشتر از «بیسواد»، «دکتر» داریم. لذا دکتربودن برای کسی فضل حساب نمی‌شود. آنقدر هم دکتر تقلبی و پولی زیاد دیدهایم که نفس دکتربودن برای هرکسی ابتدا یک اتهام است و اگر توانست جان سالم از آن به در ببرد میشود یک ارتقا. نکته سوم: کسی که حجت اسلام است (اگر باشد واقعا) چه نیازی دارد که دکتر باشد؟! بسیاری اوقات آن روحانی که بر مدرک دانشگاهی و دانش –داشته یا نداشته- دانشگاهی خویش، بیش از کسوت طلبگی خود پای میفشارد؛ نشان از عمق بیفرهنگی، اسلامناشناسی و عقدهمندی او در برابر قشر دانشگاهی و پرستیژ آکادمیک دارد.

 این از «دکتر رئیسی«

«آیتالله» هم که نیست آقای رئیسی. من نمیدانم چرا در این مملکت هرکس میخواهد ارتقای سیاسی پیدا کند و نامزد ریاست جمهوری شود یکشبه آیتالله هم میشود. یادم نمیآید کلاس چندم بودم و چه دوره‌ای بود، احتمالا دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی بود،  ولی متن آن پرسش چهارگزینهای را هیچگاه فراموش نمیکنم: «رئیس جمهور ایران در نیمه دوم دهه هفتاد چه کسی بود؟ الف) آیتالله خامنهای ب) آیتالله هاشمی ج) آیتالله خاتمی د) هیچکدام». به گمانم گزینه آخر را زدم! هی آمدند روی عمامهی هر  نهایتا  حجه الاسلامی، برچسب «آیتالله» چسباندند، بعد مجبور شدند برای رعایت تناسب و مراتب، «آیتالله خامنهای» را به «امام خامنهای» ارتقا بدهند ... خب برادر من این وسط اگر درویشی بلند شد و گفت «امام علی‌بن‌ابی‌طالب، خداست» دیگر نباید یقه‌اش را بگیری، چون طی این سیستم ارتقابخشی شما حضرت باید هم در چنان مرتبه‌ای بایستد. بعضی فکر میکنند اگر امروز روی یک نفر برچسب بزنند «آیتالله» لابد فردا طرف با همین لقب رهبر می‌شود و لابد وقتی هم که رهبر شد حق و حساب او را پرداخت میکند. نه برادرجان، اولین کسی که به آیتالله خامنهای گفت امام و به آقای هاشمی گفت آیتالله از دوران خود آقای هاشمی تا الآن سالهاست که تفریحات سالمش را در زندان میگذارند.

این هم از «آیتالله رئیسی«.

باری، به‌نظرم مهمترین مانع برای موفقیت آقای رئیسی در انتخابات، پیش از ضعفهای خودش و یا تبلیغات و بازیهای رسانهای هواخواهان آقای روحانی و نیز رسانههای ایرانستیز؛ تبلیغ بد هواداران و یاران خود اوست. تبلیغاتی احساس‌محور، عقلگریز و مبالغهآمیز که ما را یاد تبلیغات و هیاهوهای بیفکر بعضی از یاران و گروههای هوادار آقایان احمدی‌نژاد و جلیلی میاندازد. همانها که همینطوری گترهای به این دو جناب میگفتند «مالک اشتر علی». حالا الآن میگویند «خادم الرضا»، «اصلح مقبول» ... «بهشتی دوم» یعنی چی؟ این تعبیرات ممکن است زمانی بزرگ‌ترین دشمن خود این فرد شود. ممکن است خدای ناکرده باورش شود، آدم است دیگر. هی به احمدینژاد گفتید «رجایی دوم» الآن کم مانده برای بقای بقایی علیه آقای خامنهای خروج کند و قیام بالسیف. واقعا عقل چیز خوبی‌ست اگر در محدوده‌ی خودش ازش استفاده شود. عقل می‌گوید آقای احمدی نژاد در سال 84 را یک مدیر خلاق و توانمند بدان، همین. اینقدر در او ندم که بترکد؛ باقری لنکرانی را در انتخابات 92 یک مدیر جوان  و متدین بدان، نگو زیر آسمان کسی به خوبی او نیست که چشم بخورد؛ سعید جلیلی را یک سیاستمدار اهل فکر بدان، همین و بس؛ الکی به عنوان نماد مقاومت اسلامی در جهان و محبوب‌ترین چهره‌ی سیاسی ایران مطرحش نکن که در دو قطبی مقاومت-مذاکره خیلی راحت کشور را به آمریکا ببازد و الآن ببینیم از خیلی پیشتر همه هواداران مهمش (از جمله آیتالله مصباح یزدی و حجهالاسلام پناهیان) بیعتش را شکستند و از حجهالاسلام رئیسی دعوت کردند؛ که بندهخدا مثل دکتر باقری لنکرانی مجبور شود پا پس بکشد و روغن ریخته و محبوبیت و هواران نداشته را خرج امام‌زادهی صحیح‌النسب انتخابات اخیر کند.


بخش دوم

اگر جناب رئیسی در پس ابرهای تخیلات و توهمات و احساسات بعضی هواداران سادهدل و _احتمالا_ خوشنیت خود گم نشود؛ روی زمین باشد. یعنی شعار ندهد، سکوت عرفانی پیشه نکند، به پرستیژش در عکسهای عکاسان دلباخته دل نبندد؛ یعنی  برنامه و حرف و منطق داشته باشد؛ به نظرم یکی از مهمترین و بهترین گزینههای پیش روی ما برای انتخابات است. هرچند میدانم وحدت اصولگرایان و انقلابیها و دوستداران امام خمینی بر گزینهرئیسی، تقلبی از روی دست رهبری، و نشان از شکست و ضعف ایشان در چهرهسازی و چهرهداری دارد؛ البته شکستی که با اقرار همراه است و ضعفی که با اصلاح.
اصولگرایان از پس شکستهای پیاپی به جایی رسیدند که دیگر دنبال گزینهای که دارای ویژگی مثبت مهمی باشد نبودند، دنبال قهرمان نبودند، بلکه دنبال دنبال کسی بودند که ویژگی منفی مهمی نداشته باشد.  آنقدر در این سالها همدیگر را تخریب کردند که دیگر کسی در میان نبود که عیبی بر چهره نداشته باشد. لذا دنبال گزینهی بیعیب و قابل وحدت میگشتند. در آن روزها «الف» و «ب » ی اصولگرایان آنقدر مغرور و نابخرد بودند که الف فقط تحمل می‌کرد الف بر تخت بنشیند و ب فقط دولتمندی ب را قابل قبول می‌دانست. اما حالا به نظرم آنقدر عاقل شده‌اند -ان‌شاالله- که بفهمند مهم نیست الف یا ب حاکم شود. مهم این است که آمریکا حاکم نشود. مهم این است که به جای توان مدیریت خوب، قدرت خطابه خوب حاکم نشود.
سال 1392، نزدیک به 30مطلب درباب انتخابات در وبلاگ به رنگ آسمان نوشتم. یکی از اولین مطالبش با این بیت حسین منزوی همراه بود:


چون موریانه بیشۀ ما را ز ریشه خورد
کاری که کرد تفرقه با ما تبر نکرد

در آن ایام چند پیش‌بینی داشتم. یکی اینکه فلانی در میان انقلابی‌ها بیشترین رای را دارد. دوم اینکه با این وضع شلوغ پلوغ، قطعا همه‌ی انقلابی‌ها در انتخابات شکست می‌خورند. سوم اینکه هزینه‌ی این شکست بالا خواهد بود و برای این سومی استناد کرده بودم به سخنان سردار قاسم سلیمانی که تأکید فراوانی داشت که در آن انتخابات نباید اشتباه کرد. هرسه پیش‌بینی محقق شد و موریانه بیشۀ ما را درسته خورد. انصافا منظورم از «بیشۀ ما» تفکر ما و گروه ما نبود. منظورم از «بیشۀ ما» ایران و اسلام و فرهنگ و اقتصاد و عزت و آینده‌اش بود. امید، که اینبار با فهم هزینه‌ی بالای آن اشتباه؛ دوباره اشتباه نکنیم و جانب حزم و احتیاط و درایت و وحدت را فرونگذاریم. حاکم ایده‌آل، حکومت ایده‌آل، کشورداری بی‌عیب و آرمانی؛ در حد الف و ب و جیم و دال ما نیست. آن حکومت از آن حضرت صاحب الزمان (عج) است. ما اگر متوهم و خیال‌باف نباشیم به کسی رای می‌دهیم ضرر قابل اعتنایی برای ایران نداشته باشد، نه کسی که منجی جهان بشریت باشد. مشکل خیلی از طرفداران احمدی‌نژاد و روحانی این بود که ایشان را منجی عادل پنداشتند. حال آنکه منجی دادگر دیگری است. این جماعت حتی اگر در حق ما ظالم نباشند، در حق خودشان ظالمند.


السلام علی المهدی
الذی یملأ الأرض عدلا و قسطا
کما ملئت ظلما و جورا


بخش سوم


البته که من رئیسی را جلیلی دوم نمیدانم و فکر میکنم او ورای تقدساتی که بعضا به او نسبت میدهند، برگهای برندهای هم برای پیروزی در انتخابات و هم برای ادارهی بهتر کشور دارد.

نکته اول: به نظر نمی‌آید آدم متوهمی باشد. از اینها که در خیالات توخالی و خواب‌های شکم‌پرُشان بهشان الهام شده :
«
بر تو واجب است کاندیدا شوی! تو منجی جهان بشریتی!  تازه رای‌آوریت هم عالیست! دیگه باید خودت را نشان بدهی! احساس وظیفه کن! احساس وظیفه کن
ما بعینه دیدیم که رئیسی نیامد، رئیسی را آوردند. دعوت‌های مختلف مردمی و گروهی و حزبی سراغش رفتند و بارها رد شدند. این به نظرم یک حسن است. همچنین ردی از آن‌همه «آیت‌الله رئیسی‌ها» و «دکتر رئیسی‌ها» هم که در کانال‌ها و گروه‌های هواداران ساده‌دلش بود در صفحه‌ی رسمی‌اش که گویا تازه به راه افتاده نیست: https://t.me/raisi setad

نکته دوم: به نظر نمی‌آید اهل تکبر و تفرعن و خودرأیی باشد. خطری که در خیلی‌ها وجود داشت و وجود دارد و باعث شد و می‌شود از همه‌ی ظرفیت‌های مفید و نیروهای انسانی کاردان استفاده نشود. در تمام این سال‌ها حاشیه و خودنمایی و ادا اطوار خاصی از ایشان دیده نشد. اگر این نظریه محقق شود، پیروزی رئیسی پیروزی خانواده و همشهریان حزب متبوع و هم‌پیمانان جدید یا قدیمی‌اش نیست. بلکه به معنای حاکم‌شدن بهترین نخبگان و مدیران و متفکران و کارشناسان وفادار به انقلاب اسلامی‌ست.

نکته سوم: به نظر نمی‌آید اهل دعوا و داد و بیداد و مچ‌گیری و لو دادن و فحاشی و بی‌انصافی و ازت فیلم دارم و... باشد. چیزی که اساتیدی چون دکتر روحانی و دکتر احمدی‌نژاد در آن تبحر خاصی دارند. این زمین بازی آن‌هاست. آنگونه افراد خوششان می‌آید یکی بیاید دهان به دهانشان بگذارد تا با بی‌پروایی و تهوری که دارند کارش را یکسره کننده. لذا اگر کسی بخواهد به روحانی یا احمدی‌نژاد ببازد و ایشان را رئیس جمهور کند اتفاقا باید محکم بهشان حمله کند. نجابت و تقوا؛ یگانه زهری است که امثال روحانی و احمدی‌نژاد پادزهرش را ندارند. چیزی که نه در سیاست‌بازی یاران روحانی و نه در مرتاض‌بازی یاران احمدی‌نژاد چاره‌ای برای آن وجود ندارد. و البته این به معنای لالمانی و بسته‌دهانی نیست. نجیب به موقع و به اندازه حرف می‌زند و جانب انصاف را حتی درمورد دشمنش فرو نمیگذارد.

نکته چهارم: حضور اندک رئیسی در عالم سیاست و نیز نداشتن ضعف برجسته و اشتباه آشکار، فرصت تخریب را از طرف مقابل گرفته. این فضلی‌ست که دیگر رقبای او ندارند.


نکته پنجم: روحانی بودن جناب رئیسی، در ظاهر و باطن. در انتخابات پیش بسیاری از علمای برجسته و جامعه روحانیت بنا به کسوت روحانی آقای روحانی و نیز خسته شدن از رفتارهای تند آقای احمدی‌نژاد و یارانش با بسیاری از علما؛ به آقای روحانی تمایل داشتند. اکنون، هم به خاطر آشکار شدن اندیشه آقای روحانی و نوع عملکرد ایشان در زمینه دین و فرهنگ و نیز روحانی‌بودن آقای رئیسی و تناسب بیشتر ایشان با لباسشان؛ قطعا حمایت بسیاری از علما از آقای روحانی کاسته و به آقای رئیسی افزوده می‌شود.

نکته ششم: به نظر من مهمترین مشکل ساختار اجرایی کشور برای مبارزه با فقر و بی‌کاری و تحقق عدالت و آبادی؛ حتی قبل از مشکل فقدان قدرت مدیریت بالا؛ مشکل فساد است. بی‌عدالتی، دزدی، اختلاس، حقوق نجومی، رشوه، رانت، ربا، حق‌خوری و... همه اشکال رایج فساد هستند که ما روزانه آن‌ها را بیشتر از ستاره‌های بالای سرمان آن‌هم در روز روشن رصد می‌کنیم. هر خانه‌ای پس از چهل سال، دچار مشکلاتی می‌شود. سیمکشی برقش، لوله‌کشی آبش، تاسیسات و وسائل و درون و برونش از چندجا می‌پوسد و ترک برمی‌دارد و کهنه می‌شود. فساد در لایه‌های مختلف حکومت به ویژه در ساختارهای اجرایی نفوذ کرده است.. وقتی این دلو آب از ده جا سوراخ است، اگر صد جرعه آب هم بنوشانیمش باز هم خالی و تشنه می‌ماند. حُسن ویژه رئیسی آشنایی‌اش با باندهای فاسد و شکل‌ها و ساختارهای فساد است. به نظرم این مهمترین امتیاز رئیسی بر دیگران برای اصلاح وضعیت و اداره کشور است.

البته همه‌ی این‌ها فقط به نظر می‌رسند و حقانیتشان به طور صددرصد برای خودم هم مشخص نیست. بلکه باید آزموده شوند و تحقیق. و البته جناب رئیسی فقط یکی از گزینه‌های قابل تامل انتخابات پیش رو هستند. سرانجام اینکه عقل ما ناقص است؛ امیدوارم خداوند حکیم، خداوند مهربان، دل‌ها و ذهن‌های ما را به بهترین گزینه  چه رئیسی باشد چه دیگری  راهنمایی کند و آینده‌ای روشن را برای سرزمین ما رقم بزند. فإنه ولی التوفیق.

«و من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب
و من یتوکل علی الله فهو حسبه إن الله بالغ أمره
قد جعل الله لکل شیء قدراً»


نظرات  (۹)

من با کلیت متن موافقم و خیلی خوبه. ولی واقعا این پاراگراف مبهمه:
هرچند می‎دانم وحدت اصولگرایان و انقلابی‎ها و دوستداران امام خمینی بر گزینه‎ رئیسی، تقلبی از روی دست رهبری، و نشان از شکست و ضعف ایشان در چهره‎سازی و چهره‎داری دارد؛ البته شکستی که با اقرار همراه است و ضعفی که با اصلاح.". 
من واقعا منظورتون از تقلب از روی دست رهبری، شکست و ضعف در چهره سازی و چهره داری، اقرار و اصلاح بعدش رو متوجه نشدم.دقیقا یعنی چی؟
پاسخ:

یعنی اصولگراها نمی‌توانند از دل خودشان چهره‌ای را برآرند و بسازند و نگاه دارند. برخلاف جناح مقابل که هم چهره می‌سازد، هم قدر چهره خود را می‌داند هم اصلا چهره‌های اصولگرا را هم به نفع خود مصادره می‌کند. هاشمی و ناطق نوری و روحانی و لاریجانی و ولایتی و خیلی‌های دیگر اصولگرا بودند (البته لاریجانی و ولایتی تا حدی هستند هنوز). که آن‌ها سعی کردند از آن خود کنند. خاتمی را هم که از اول داشتند و هنوز هم دارند. اینطرف احمدی‌نژاد را داشتند از دست دادند. اهتمام دارند قالیباف را هم از دست بدهند :)

نیروسازی و نگهداری‎اش کار دشواری است. این جماعت در تمام این سال‎ها افتادند به اختلاف و  تفرقه و عیبجویی و مچ گیری از هم. نتیجه این شد که هیچکس دیگری از درون خودشان توان ایستادن نداشت.

تقلب از دست رهبری: رهبری یک چهره را برای خودش دارد می‌سازد و عرضه می‎کند به نام رئیسی. که شاید حدش فقط همان آستان قدس باشد. این چهره با تربیت و خطدهی رهبری محبوب و موثر هم داشت می‌شد. اصولگراها سریع دست بردند طرف او. در حالیکه باید خودشان آدم تربیت کنند و به میدان آوردند. وقتی مدام بروی سراغ نیروهای رهبری، هزینه‌ها را برای رهبر افزایش می‎دهی. بسط این بحث بماند برای بعد اگر خواستید.

  • آب‌گینه موسوی
  • سپاسِ فراوان.
    بسیار استفاده کردم.
    آیا با این اوصاف و تعاریف، برخلافِ گذشته ایشان را بر «قالیباف» ترجیح می‌دهید؟
    پاسخ:

    سلامت باشید.

    نمی‎دانم. باید آرایش میدان را دید. قطعا به نظرم قالیباف گزینه بهتری‌ست. لکن گزینه باید رأی‎آور هم باشد. فعلا باید همه گزینه‌ها را روی میز بچینیم.

    از اینکه منصفانه به موضوع پرداختید و نکات مثبت و منفی را صادقانه مطرح کردید ممنونم
    انشاالله درمورد دیگر گزینه ها هم بنویسید
    پاسخ:
    سلامت باشید
    ممنون که مطالعه میکنید
     ممنون از توضیح و شفاف سازی. بله حتما سر فرصت   ادامه  این بحث را  بنویسید. 
    پاسخ:
    سلامت باشید
    ابهام سخنم کاملا بر طرف شد؟

    ابهامش  بله.خیلی خوب توضیح دادید و در بسیاری از موارد باهاتون موافقم. اما با چهره سازی و چهره داری به هر قیمتی موافق نیستم.  شما موافقید؟ گمان میکنم این سوال در برنامه جهان آرا (قسمتی که نماینده خبرگزاری فارس و روزنامه ابتکار حضور داشتن) پاسخ داده شد. در آن برنامه هم نماینده اصلاح طلب ها تکه انداخت که متر و خط کش اصولگرایی چیست که یک روزی احمدی نژاد و لاریجانی جزئی از آن هستن و فردا روزی نع؟! آقای موسوی خیلی خوب پاسخ داد. گفت اصول گرایی  و انقلابی گری یک سری شاخصه داره. یعنی مثلا اعتقاد و تبعیت از ولایت فقیه، نگاه ویژه به مستضعفین و اقشار ضعیف و کم درامد جامعه، عدالت محوری، مبارزه با فساد و مافیا و.. هرکسی از این اصول پیروی نکنه و دیگه دغدغه اینها رو نداشته باشه خود به خود از مسیر اصولگرایی و انقلابی گری خارج میشه. همونطور که آقای هاشمی و ناطق یک روزی برای اصلاحاتی ها عالیجناب سرخپوش و.. بودند و حالا مرجع فکری اونها هستند!!

    من فکر میکنم سختی راه و بالاخره تغییر و تبدیل و شهوت قدرت و ثروت آدم ها رو از پا میندازه. من مثل آقا طرفدار جذب حداکثری هستم. اما نه به هر قیمتی. طرف خودش برا خاتمی نامه نوشته که رای به احمدی نژاد سال 84 رای به اصلاحطلبی بود. ما چکار کنیم دیگه؟! واقعا چه کار دیگری باید برای احمدینژاد میکردند که نکردند؟ چرا جبهه اصلاحات اینقدر ریزش نداره؟ خب خیلی از سختی ها و محدیدیت ها و بدبختی ها که اینطرف هست ، اون سمت نیست. من البته منکر بی سلیقگی و بی برنامگی و آشفتگی جبهه خودی نمیشم ولی بالاخره سفره اون سمت پهنه. چی بشه یکی از اون مواهب دل بکنه و بیاد این سمت!

    چهره سازی هم این سمت بد نبوده. حالا بد یا خوب. همین آقای بذر پاش. و خیلی ها که نه بدلیل مدیریت و حسن خلق و چشم داشت در این جبهه و مسیر باقی موندن. بدلیل ایمان و اعتقاد به درستی  راهی که امام شروع کرد و ادامه داره.. یکیش خود شما و هزاران جوون انقلابی دیگه. اون سمت با اونهمه امکاناتش و هزینه ای که میکنه  اینقدر  جوون پای کار داره؟! با یه کم بالا و پایین نخبگان سیاسی دو جبهه هم همینطور. اصلاح طلبها همون نسل اولشون هستن که نفسی دارند وگرنه اوج همت و جسارت و سقف خواسته های نسل سومشون  چیزی به جز اردوی مختلط رفتن در دانشگاه و رقصیدن وسط اتوبوس و پارتی شبانه نبود. البته زمانی که ما دانشگاه بودیم!

    پاسخ:

    یکیش هم دکتر یونس  :)

    بسم الله الرحمن الرحیم

    واقعا استفاده کردم. از تحلیل کلی، امیدبخش و آینده‌نگرتان درباب جریان اصولگرا و البته اصولگرا کیلوچند است وقتی همان نماینده اصولگرا در دولت احمدی‌نژاد در دولت روحانی اصلاح طلب است و این عناوین چیز خاصی پشتشان نیست. اما میپذیرم برای جریان وفادار و باورمند به انقلاب اسلامی و آرمان و ایمان امام خمینی عزیز. برای آینده. نه حالا. بذرپاش را نمی‌شناسم. نمی‌دانم. اینقدر می‌دانم که سخن شما درمورد وضعیت طرفین، درباب دشواری انقلابی‌ماندن و آسانی دنیاگرا و غرب‌گراشدن درست است اما نه آنقدر که اشتباهات و ضعف‌های خودمان را هم جبران کند. ما زود معتقد می‌شویم و از آنطرف هم زود منتقد می‌شویم. زود دل می‌بازیم و زود دل‌می‌کنیم. این روحیه‌ی ساده‌انگارانه و بی‌فکرانه‌ی و _اگر تعبیر منفی نشود و جسارت نشود به خانم‌ها_ «زنانه»ی ما قطعا بر قهرمان‌هایمان تاثیر منفی می‌گذارد. وقتی به یک آدم که حدش 40 است محکم بگویی تو 100 هستی فکر می‌کنید هیچ اتفاقی برایش نمی‌افتد؟ وقتی یک آدم 40 را در توهمت 100 فرض کنیم، آنگاه از او رفتاری حتی در حد 50 هم ببینیم، فکر می‌کنید هیچ اتفاقی برایمان نمی‌افتد؟!

     

    من هم به آینده امیدوارم. فکر کنم آقای خامنه‌ای هم فقط با همین فکر دارد جان سالم به در می‌برد از اینهمه خیانت و حماقت.

     

    نوشتۀ جالبی بود. هم در باب فضل تراشی برای شخصیت ها و هم در مورد قدر نشناسی از شخصیت ها که عموماً مورد ابتلای اصولگران است.
    البته معتقدم که هنر شخصیت پردازی و فضل تراشی و گُنده سازی افراد در اصلاح طلبان بیشتر است. همانگونه که قدرت جذب و ماندگار سازی شان بیشتر است. مثل آیت الله سازی از سیدحسن خمینی، موسوی خوئینی ها, موسوی تبریزی، موسوی لاری، محتشمی پور و ... دلیلش هم شاید این باشد که اصولگرایان هنوز کمی صاحب تحفّظ هستند و کم و بیش به برخی اصول و معیارها پایبندی دارند، در حالی که آصلاحاتی ها چنین قید و بندهایی را برای خود قائل نیستند و حد و مرز هم ندارند.

    انتساب تقلب از روی دست رهبری تعبیر قشنگی بود. من شخصاً دوست دارم که اصولگرایان باز هم در موارد اضطرار از روی دست رهبری تقلب کنند،!! اما، کاش شما این را الآن نمی گفتید، احتمالاً بعدها بهتر می شد از آن استفاده کرد...

    خدا روح دایی حسن شما را شاد شاد فرماید...
    پاسخ:

    نظر لطف شماست. خدا رفتگان شما را هم بیامرزاد

    والا فرقش این است: اصلاح‌طلبان اگر کسی را بزرگ می‌کنند خودشان حواسشان هست که موضوع سرکاری است. آن‌ها کاملا تاکتیکی سراغ این موضوع می‌روند به همین خاطر هم لطمه نمی‌بینند بعدا. ما اما از ته دل چنین می‌کنیم. خودمان هم باورمان می‌شود. این است که به سرعت کله می‌شویم.

    اصول‌گرایان مدت زیادی است در وضعیت اضطراری به‌سر می‌برند؛ یا از رهبری خرج می‌کنند یا از رهبری تقلب. خدا رحم کرد به امام زمان (عج) که تاحالا نگذاشت آقا بیاید و بیفتد گیر جماعتی مثل ما. چون مصداق اتم عمل‌نکردن به حدیث شریفِ «مثل امام مثل کعبه است...» هستیم. ما می‌خواهیم همه را فدای خود کنیم.


     

    سلام
    ممنون از بسطِ منصفانه ی شخصیتِ اجتماعی-سیاسی یک کاندیدا
    لطفا
    در مورد قالیباف هم همین طور بنویسید تا قابل نتیجه گیری باشد.

    ممنون
    پاسخ:

    سلام علیکم

    لطف کردید مطالعه کردید

    انشاالله

    البته من به قدر کفایت در سال نود و دو برای جناب قالیباف نوشته‌ام. ببینیم خدا چه می‌خواهد.

     

    باسلام
    به نظرشمارزومه ایشان درمقام نفردوم یکی ازقوای این نظام به مدت 10 سال که دارای بیشترین نارضایتی مردمی است وحتی رهبری نیزنسبت به عملکرد این قوه رضایت کاملی ندارند چگونه ارزیابی می شود
    پاسخ:

    مردم و رهبری از کدام قوه رضایت دارند مگر؟ :)

    به نظرم رزومه‌ی فرد تابع رزومه سازمانش نیست. رزومه فرد باید جداگانه بررسی شود.

    من هنوز آنچنانکه باید و شاید ایشان را نشناخته‌ام و به‌نظرم ایشان باید خیلی جدی خودش را برای ما معرفی کند. تا حالا هر نگاه مثبتی به ایشان داشته‌ام برخاسته از مقایسه‌شان با گزینه‌های «بدتر» بوده

     

    سلام علیکم
    بهره بردیم برادر ممنان سوالات را هم پاسخ دهید ای کاش این قدر معطوف تلگرام نبودید آن جا نمیتوان پرسش و پاسخ داشت وبلاگ پربرکت تر است
    پاسخ:

    سلام علیکم

    ممنون که می‌خوانید

    شما که سوالی نداشتید. ولی حق با شماست. انتخابات را باید در وبلاگ بود.

     

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">