در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی
۲۵
شهریور


38سال پیش، هنگام اذان ظهر عاشورای سال 1402قمری، وقتی مرحوم «علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی» داشت مقدمه کتاب «لمعات الحسین» را می‌نوشت، اثر جامعی مثل دانشنامه امام حسین هنوز نوشته نشده بود.

از این جهت «لمعات لحسین» شد مهم‌ترین کتاب با موضوع سخنان امام حسین (علیه السلام) و مناسب مجالس و محافل آیینی شیعه.

علامه طهرانی درباب انگیزه و چگونه نگارش کتاب در مقدمه آورده است:

« جزوه‌ای که فعلا از نظر خوانندگان ارجمند می گذرد، عین برخی از کلمات حضرت سید الشهداء علیه السلام است که این حقیر با ذکر مدارک، از کتب معتبره نقل کرده ؛ و فقط به ترجمه آن اکتفا شده است و از شرح و بسط خودداری شده ؛ تا آنکه به واسطه ایجاز و اختصار، قابل آن باشد که بر روی پرده‌ها و تابلوها نوشته شده و در مجالس و محافل، در مرآی و منظر حاضرین قرار گیرد و در عین حال به واسطه سادگی قابل استفاده عموم برادران دینی بوده باشد.».

این کتاب با توجه به موضوع ارزشمند، محبوبیت و معنویت مولفش و همچنین علمیت و منابع محکمش برکات فراوانی داشت و به خانه‌های و هیئت‌های بسیاری راه پیدا کرد. مولف هم علی‌رغم تالیفات فراوانش درباره این کتابش می‌گفت:

«بهترین کتاب من لمعات الحسین است؛ کتابی که عین عبارات سیدالشهداء را آورده و آن را ترجمه کردم و علت اینکه به رفقا می‌گویم که کلمات آن را قاب کنید این است که شما کلمات یک امام معصوم را همیشه در جلوی چشمتان داشته باشید».

از قضا آشنایی من هم با این کتاب از همین راه بود. یکی از چیزهایی که از همان نوجوانی هنگام ورود به حسینیه مرحوم «حاج آقا مرتضی تهرانی» نظر مرا جلب می‌کرد کتیبه‌های سیاه بسیار زیبایی بود که حسین با آن‌ها تزئین شده بود. کتیبه‌هایی که روی هرکدامش سخنی از امام حسین (ع) به عربی و فارسی نقل شده بود و ذیل همه هم نام کتاب «لمعات الحسین» درج. اولین‌بار که در قفسه‌های شلوغ کتابخانه پدری‌ام چشمم به نام این کتاب افتاد نه به اعتبار کتاب و نویسنده و...، به اعتبار کتیبه‌ها کتاب را با احترام برداشتم.

البته که پس از نگارش 16جلد «دانشنامه امام حسین» (اثر ارزشمند آقای محمدی ری شهری) که برای محققان بی‌نظیر است هم، ارزش و اعتبار لمعات الحسین به عنوان یک گزیده جمع و جور خواندنی در جای خود محفوظ است


  • حسن صنوبری
۲۳
مرداد


منتشر شده در الفیا و سپس شهرستان ادب


ملاحظاتی جدی درباب امید مهدی‌نژاد

  • حسن صنوبری
۱۶
مرداد


در ایام تشییع و تدفین پیکر آن پیرِ پارسا، مرحوم آیت‌الله حاج‌آقامرتضی تهرانی سرودم:


صبا چه نامه برد هان؟ -نهان- به‌زیر قبایش؟
چه نامه‎ای‌است نداند کسی، مگر که صبایش؟

چه نامه‌ای است معطر، چه نامه‌ای است مصفا
که کوچه‌هاست گلستان، به عطرش و به صفایش

نه نامه، جان من است این که می‌برند به مقصد
چه مقصدی‌است که جان جهانیان به فدایش

سحرگهان چمن از گل، و گل ز فاخته پرسید:
صبا چه نامه گرفته نهفته- زیر قبایش؟

چه نامه‌ای که فرستنده‌اش: امیر خراسان
چه نامه‌ای‌ست که گیرنده، شاه کرب‌وبلایش[1]

به سطرهای سپیدی، نوشته‌اند بریدی
به شرح عشق یکی از موالیان ولایش

یک از فحول سرآمد، یک از مشایخ امجد
یک از عبیدِ محمّد، و وام‌دارِ عطایش

خطاب کرد پسر را : «که آدمی‌ست همین دم»
در آن دقیقه که در باد می‌وزید عبایش

خطاب کرد پسر را : «به کربلام رسانید
اگر حسین پذیرد مرا به صحن و سرایش»[2]

به جز حسین نمی‌خواست از خدای دو عالم
ببین تو در بر شش‌گوشه مستجاب، دعایش[3]

که بود او؟ که ندیدیم روی خاک شبیهش
که بود او؟ که دل آسمان گرفته برایش

از این فریق جدا بود و خالی از من و ما بود
از اولیای خدا بود و رفت نزد خدایش

 

 



[1]  ایشان شنبه سی‌م تیام تیرماه در سفر زیارتی‌شان به مشهد مقدس از دنیا رفتند و چهارشنبه سوم مردادماه در کربلا دفن شدند

[2] عین وصیت ایشان به فرزند ارشدشان آقا عبدالعلی تهرانی است: «اگر امام حسین مرا پذیرفت پس از مرگ، در کربلا دفنم کنید»

[3]  این گزارش تصویری را ببینید


  • حسن صنوبری
۳۰
تیر



روح حضرت آیت‌الله حاج آقا مرتضی تهرانی استاد اخلاق و عرفان و فقیه شیعی ساعاتی قبل به آسمان پرواز کرد. ایشان که برای زیارت حرم حضرت امام علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) به مشهد مشرف شده بودند، صبح امروز (30تیر 1397) از مشهد مقدس دار فانی را وداع گفتند. تشییع پیکر حاج‌آقامرتضی روز دوشنبه (یک مرداد) در تهران خواهد بود.

مرحوم آیت‌الله حاج‌آقامرتضی تهرانی از شاگردان دیرین بزرگانی چون امام خمینی، آیت‌الله بروجردی و علامه طباطبایی بودند. ایشان به همراه برادرشان مرحوم حاج‌آقامجتبی تهرانی و مرحوم آیت‌الله شیخ عبدالکریم حق‌شناس از آخرین چهره‌های برجسته مکتب عرفانی اخلاقی تهران بودند.


پیش از این مطلبی با عنوان «در انتظار فصل‌های آخر رویا» با موضوع ایشان و مصاحبه معروفشان  در وبلاگم نوشته بودم.


همچنین برای مراجعه به آرشیو صوتی و تصویری جلسات ایشان می‌توانید به سایت ام ابیها مراجعه کنید.


  • حسن صنوبری
۱۴
تیر

 


 

در سال‌های گذشته یادداشت مفصلی درباره «جولیا بطرس» بانوی موسیقی لبنان نوشته‌ام

«الی النصر هیّا» تازه‌ترین آهنگ حماسی و سیاسی پطرس است که مانند آهنگ «الحق سلاحی» چندروز پیش ابتدا در «المیادین» منتشر شد، شاعر و آهنگساز هم مانند کار قبلی«نبیل ابوعبدو» و «زیاد بطرس» هستند

 


دانلود نسخه صوتی الی النصر هیا
 

دانلود نسخه تصویری الی النصر هیا

 

إلى النصرِ هَیّا آنَ الأوان
یَکفی خُضوعاً و یَکفی هَوان
إلى الحَربِ سِرنا ، الشهادة اختَبَرنا
عَلیکَ انتَصَرنا فی کلِ مکان

سَنَهزِمُ عَدوَّنا و نُخضِعُ الریاح
و نَستَعیدُ دَورَنا بِقوةِ السلاح
سَنَستَرِدُّ أرضَنا و هذا حقُنا
و نَستَمِدُّ عَزمَنا مِن عُمق الجِراح

نحنُ للقَضیّةِ کُلُنا وَلاء
بِالذِّل و المَهانةِ سَنَطرُدُ الأعداء
النِضالُ نَهجُنا، إنتَفِض یا شعبَنا
فَلتُبارِک دَربَنا ألأرضُ و السماء

 

 

  • حسن صنوبری
۱۲
تیر

این زخم است، شوخی نیست. این حق است، بلوا نیست

یک ایران در رنج است، خوزستان تنها نیست


خرمشهر بعد از جنگ خرم‌شهر آیا شد؟

خرمشهر تا امروز، خونین‌شهر آیا نیست؟


مسئولان از صبر و آرامش می‌گویند

ویلای مسئولان در اهواز اما نیست!


در چشم مسئولان یک ذره گردی...؟ نه!

یک لحظه دردی در بی‌دردان، دردا نیست


این زخم است، این حق است، این داد است، فریاد است

شایانِ این فریاد، انکار و حاشا نیست


معلوم است پنهانی دشمن هم می‌آید

از بس گرد و خاک است، که چیزی پیدا نیست


این مردم یک عمر است سرشار از اندوهند

شادی تنها سهمِ اقشارِ دارا نیست


چل سال است می‌جنگند با دشمن، با قحطی

این قحطی اما حیف چون دشمن میرا نیست


چل سال است که هستند بر عهدی که بستند

مانند این مردم در کل دنیا نیست


دردا گر در ذهن یک کودک، آینده...

دردا گر در خواب یک کودک، رویا نیست


دردا گر یک کودک وقتی که می‌گرید

همراهش در خانه، مادر نیست، بابا نیست


ایرانم! ایرانم! فرزندت را دریاب

تو هستی، تا هستی خوزستان تنها نیست


  • حسن صنوبری
۰۷
تیر

الآن روی کاغذ شروع کردم نوشتم. شدند 11نفر. فعلا این‌ها را یادم آمد. فقط در هفته‌های اخیر، حدود یازده نفر در «کار» به من بدقولی کردند. این فقط آخرین آمار است و کاری به گذشته نداریم. همچنین بیشتر از اصل وفای به عهد، در این یادداشت می‌خواهم از شاخصه زمانی‌اش بگویم.

 این 11بدقولی اخیر باعث شد من این روزها در «کار» حدودا به 5نفر و در «زندگی»* حدودا به 5نفر دیگر بدقول شوم که بعضی‌شان واقعا غیرقابل جبران هستند. بنابراین می‌شود حدس زد بعضی از این بدقولی‌های یازده‌گانه هم متاثر از بدقولی‌های دیگری است. و می‌توان نتیجه گرفت طبق «قانون انرژی» و «قانون اثر پروانه‌ای» و دیگر قوانین و قوامیس و نوامیس این جهان، یک بدقولی من و شما، دومینووار به هزاران هزاران بدقولی در عالم می‌انجامد که حتما خیلی‌هایش جبران‌ناپذیر است. مثل آن ترافیکِ حاصل از توقفِ ماشینِ عروس و داماد احمقی که دوست‌دارند برای شلوغ‌تر جلوه کردنِ قطارِ طویل ماشین‌های پشتشان در فیلم عروسی خیابان را ببندند، که به دیرتر رسیدن یک بیمار اورژانسی به بیمارستان و مرگ (شما بخوانید قتل) او می‌انجامد. بی‌که عروس خانم و آقاداماد مستقیما چیزی احساس کنند.

جالب اینکه همه -یا اکثر- این 11بدقول عزیز، آدم‌های خوب، نازنین، دوست‌داشتنی، درست، مذهبی، سالم، متدین و حتی انقلابی هستند.

اگر قدیم‌ها با روشنفکرها و کفار همکاری‌های جزئی نداشتم؛ نگاهم قشری می‌شد و می‌گفتم برای تنوع هم که شده عالمم را عوض می‌کنم. ولی این خصیصه را در همان تعاملاتی که با آن حضرات داشتم هم دیدم. اما این دلیل نمی‌شود که این خصیصه از سوی آدم‌های اهل ایمان و باور، زشت‌تر جلوه نکند. 

از دلایلی که باعث می‌شود تلفن‌هایم را کمتر جواب بدهم و کمتر جایی بروم و کمتر کاری را قبول کنم و کمتر با دوستان صمیمی خودم نشست و برخاست کنم و کمتر در فلان کلاس و جلسه و محفل شرکت کنم و کلا همه‌چیز را محدود کنم استرس‌ها و ترس‌هایم از نرسیدن به کارها و آدم‌ها و قول‌های تلنبارشده و قبلیم است. مخصوصا وقتی می‌بینم آقای لوله‌کش همان‌روزی که به من قول داده کارش را تمام کند به دوازده نفر دیگر هم قول داده و این میان حداقل یازده نفر به طور هم‌زمان مورد بدقولی واقع می‌شوند.

در دو حالت شاید گناه و سنگینی بدقولی‌هایمان کمتر باشد. یکی همان موضوع بدقولی دیگران است (یعنی مثلا من سفارش لباس می‌دهم به خیاط و خیاط سفارش پارچه می‌دهد به پارچه فروش و با بدقولی پارچه‌فروش خیاط هم نسبت به من بدقول می‌شود) و دومی پیش آمدن شرایط دشوار خارق العاده (مثلا دوست ما در فلان جلسه مهم که قول داده بود و حضورش مهم بود شرکت نکرده چون مادرش بیمار شده و مجبور شده مادر را به بیمارستان ببرد). این دو مورد -مخصوصا دومی- را همه باید بفهمیم و ببخشیم. اما متاسفانه بیشتر بدقولی‌های ما از نوع سوم‌اند و ریشه در تنبلی‌ها، بی‌تدبیری‌ها و به ویژه اهمیت بالایی دارد که ما برای خودمان قائلیم و اهمیت کمی که برای دیگران. یعنی بیشتر وقت‌ها همان لحظه که داریم قول می‌دهیم اگر کمی فکرکنیم و بررسی کنیم متوجه می‌شویم از پسش برنمی‌آییم. ولی یا فکر نمی‌کنیم یا هی به خودمان تخفیف می‌دهیم.

بعضی وقت‌ها هم شاید روی نه گفتن نداریم یا قول و قرارهایمان را دقیق و مکتوب نکردیم. ولی در هرحال همه‌اش یک‌جور موجب ترافیک و قتل بیماران اورژانسی‌ای می‌شود که ما اصلا نمی‌شناسیمشان.


قال الصادق (علیه السلام): «لاتعدن اخاک وعدا لیس فی یدک وفاؤه »
«به برادرت قولی مده که وفای به آن از عهده تو بیرون است»

و قال الله الحکیم فی کتابه الکریم: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» * «کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ»
«اى کسانى که ایمان آورده‏ اید چرا سخن را مى‌گویید که انجام نمى‏‌دهید» * «نزد خداوند به شدت موجب خشم است که سخنی را بگویید که انجامش نمی‌دهید.»


این مطلب را در شلوغ‌ترین و گرفتارترین ساعت و روزهایم نوشتم. دیدم برای چندلحظه هم که شده آدم باید توقف کند.



* منظورم از «زندگی»: یعنی هرچیز غیر کاری. خانواده، هیئت، هنر، دوستان، درس، سلامت، شخصیات، الهیات و...
  • حسن صنوبری
۱۶
خرداد

 

«هذا علی امت فی واحد
رجل بالف حضاره و تمدد ...»

 

«فوزی الدرازی» از موسیقی‌دانان و مداحان توانمند بحرینی است که هنوز در بین ایرانی‌ها شناخته نشده است. من از طریق «حسین الاکرف» هنرمند مذهبی سرشناس‌تر بحرینی با او آشنا شدم. حیف است که کمتر توانستیم با هنرمندان و شخصیت‌های بحرینی که رنگ و جنس هنری متمایزی نسبت به دیگر کشورهای عربی دارند آشنا شویم.

فوزی الدرازی به تازگی اثری را با موضوع امام علی (علیه السلام) منتشر کرده است که مخصوصا از نظر محتوا و شعر در میان آثار مشابهش کم‌نظیر است. این قطعه هم که «من علی؟» (علی کیست؟) نام دارد در صفحات ایرانی منتشر نشده است و به همین خاطر در روز شهادت امام علی برای نخستین‌بار در «در آن نیامده ایام» منتشرش می‌کنم. خوانندگی و آهنگسازی قطعه را خود فوزی الدرازی بر عهده داشته و سرایندۀ شعر فاخرش «عبدالجلیل الدرازی» است.

متن شعر برخلاف خیلی از شعرهای آیینی عربی و فارسی خلاف شأن امیرمومنان نیست و سعی شده تا عظمت و علو حضرت در آن رعایت شود. همچنین از نکات جالب این اثر سطر زیبایی است که متناسب با شرایط روز در این شعر به موضوع «قدس» اختصاص پیدا کرده است.

نسخۀ با کیفیت‌تر (65مگابایتی) را در بله و ایتا گذاشتم. اینجا بیش از 30مگابایت اجازۀ آپلود نداریم

 

 
  • حسن صنوبری
۱۵
خرداد

درختِ پیر، اگرچند، تا بهار نماند
هزار غنچه برآورد، درحصار نماند

قیام کرد برای اقامهٔ دیدار
به انتظار روان شد، در انتظار نماند

شکست سدّ زمستان، خمید قدّ خزان
که آبشارِ بهاران به شوره‌زار نماند

اگر دو جوی ز رفتار ماند و شد مرداب،
اگر دو رود مشوّش در این شمار نماند_

تمام وسعتِ صحرا ازآنِ آن دریاست
که موج‌موج روان شد، که برکنار نماند

چه‌غم اگر که رفیقان نیمه‌ره رفتند
خوشم که فاصله‌ای بین ما و یار نماند

دریغ نام خمینی، اگر از آن معنا
به غیر صورت و تصویر یادگار نماند

ابدنشان‌شده او ‌را اگر ردای مرام
قبای نام همان به که ماندگار نماند

***
در این شب این شبِ مستورِ ترس و تاریکی
مرا امید به‌جز برق ذوالفقار نماند

به ذوالفقار رسیده است شعر و قافیه‌ای
برای دشمنِ مولا به جز فرار نماند

  • حسن صنوبری
۰۷
خرداد

ماهِ شادی‌ست، روا نیست به ما غم برسد

میهمانی‌ست، نباید که به ماتم برسد


نکند جمع شود سفره و غافل باشیم

یا که از فیض سحرگاه، به ما کم برسد


جام از اینگونه چه خوب است پیاپی باشد

رزق از اینگونه چه خوب است منظّم برسد


عاشقان، مستِ حضورند، شب و روز اینجا

دوستان! مهلتی آخر! که به ما هم برسد!


آنقدر هست در این سفره ... اگر وقت کنیم

ممتنع نیست «رسیدن» ... اگر آدم برسد


زآن «بها»یی که سحرگاه منادی گوید

ای خدا کاش به ما فیضِ دمادم برسد


یک گنه‌کار نماند که نباشد دلشاد

وعدۀ رحمت حق، گر که به عالم برسد


نه شگفت است که خاموش کند آتش را

گر نسیمِ رمضانش به جهنم برسد...


***


آهی از سینۀ تاریک برآرم امشب

کاش تا خیمۀ خورشید، سوارم برسد


ماه توبه است، خدا! آینۀ حُرّم کن

تا که پیک رمضانم به محرّم برسد



حسن صنوبری

  • حسن صنوبری