در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

۲۵ مطلب با موضوع «در عالم سیاست» ثبت شده است

۰۴
خرداد

از یادداشت‌های چهارپنج سال پیشم  (قبل از عصر تلگرام و اینستاگرام) که در روزنامه پنجره منتشر می‌شد:


رانندگی با چشمان بسته

   رونوشت: به دوستانی که وقت بسیاری پای اینترنت می‎گذارند، آن‎هم با دلایل مذهبی (تبلیغ اسلام) و انقلابی (شرکت در جنگ‎نرم+افزایش بصیرت). عدم توجه به نکاتِ اینچنینی باعث می‎شود دشمنی ما برای دشمنانمان منفعت‎آور باشد و دوستی‎مان برای انقلاب و اسلام، دوستیِ خاله خرسه.



یکم

   مولایمان حسین(علیه السلام) یاریِ زعفر و جبرئیل را نپذیرفت، زیرا آنگاه، سپاهِ یزید باید با گروهی بجنگد که نمی‎بیندشان و این خلافِ جوانمردی است. حال ما با افرادی می‎جنگیم (یا حتی دوستی می‎کنیم) که نمی‎بینیمشان. ولی آن‎ها با چشمِ باز با ما می‎جنگند. در فرهنگِ اصطلاحاتِ دینی اصطلاحی داریم به نامِ «شیاطینِ اِنس»؛ به‎طورکل بررسی حضور و نحوه‎ی عمل شیاطینِ _چه  جن، چه انس_ در شبکه‎های اینترنتی و موبایلی در جای خود بسیار مهم و ضروری است؛ اگر به نظرتان بحث انتزاعی است، فقط یکی از مصادیق انضمامی و عینی‎اش را مطرح می‎کنم: «اسرائیلیِ فارسی‎زبان».

تا به حال این مسئله فکرکرده‎اید؟ تا به حال دراینترنت با یک اسرائیلیِ فارسی‎زبان روبرو شده‎اید؟ از کجا معلوم «آری» و از کجا معلوم «نه»؟!

    یکی از شاعران اهل فکر _علی‎محمد مودب_ به تازگی در سخنانش نکته‎ای را درباره «به کاربردنِ زبان فارسی توسط امام خمینی» مطرح کرده که خودتان می‎توانید در اینترنت بحثش را پی‎بگیرید. مسئله‎ای که باعث شد همان انگلستان که به زور زبان فارسی را در هند ممنوع کرد بیاید «بی‎بی‎سی‎فارسی» را برای ما راه‎اندازد. چون زبان پوشش است. این نکته‎ای‎ست که من می‎خواهم به آن دقت کنید. شما وقت زیادی را برای خواندن یادداشت یا اظهارنظر(کامنت) کسانی می‎گذارید که فکر می‎کنید ایرانی‎ای هستند با نگاهی متفاوت؛ یا نهایتا فریب‎خورده. شما گاهی مدت‎ها وقت و انرژی می‎گذارید تا آن‎ها را آگاه کنید. حتی خیلی وقت‎ها حرفشان را باور می‎کنید یا برای امتیاز مثبت و منفی‎شان اعتبار قائل می‎شوید. مثلا با دیدنِ صد امتیازِ منفی و بیست امتیازِ مثبت برای یک حرفِ حق، نتیجه می‎گیرید: «پس بیشترِ مردم ایران با این حرف مخالف‎اند!» حال‎آنکه این‎ها شاید اصلا مردمِ ایران نباشند. چه‎بسیار جوانانِ «مدرسه‎نرفته ملاشده»‎ای که به خیالِ خودشان دارند برای هدایت آدم‎های «فریب‎خورده» وقت می‎گذارند؛ ولی درحقیقت دارند پای دروغ‎گویانِ «فریبنده» عمر تلف می‎کنند.



دوم

        نیک‎آهنگِ کوثر در گفت‎وگوی خصوصی‎اش با مهدی هاشمی در سال۸٩ می‎گوید «بازی‎ای که در اینترنت می شود بازی ضعیفی است. مگر بازدید از سایت‎های فیلترشده چقدر است؟»‎

چقدراست؟ این مزدورِ امریکا می‎گوید روزهایی که این سایت‎ها بیشترین بازدید را داشتند (پس از فتنه۸۸) هم بازدیدشان کم بوده. چیزی که می‎خواهم بگویم این است: بیشترِ این «بازدیدِ کم» را هم خود حزب‎اللهی‎ها برای «رصد» و فهمیدن اینکه الآن دشمن چه می‎گوید انجام می‎دهند. غافل که با رفتنِ به دکانِ بی‎مشتری‎شان و با افزایشِ بازدیدشان دارند به دشمن روحیه می‎دهند. غافل که «الباطل یموت بعدم ذکره».

این است نتیجه‎ی عمرگذاشتنِ پای «بصیرت»،«جنگ نرم»،«رصد»و... برای کسانی که به باطنِ سخنِ رهبرشان توجهی ندارند.

آیت‎الله خامنه‎ای: «کار شیطان، ایجاد اختلال در دستگاه محاسباتی شماست».

  • حسن صنوبری
۰۴
خرداد

از یادداشت‌های چهارپنج سال پیشم (قبل از عصر تلگرام و اینستاگرام) که در روزنامه پنجره منتشر می‌شد:


مخاطب خاص: «مذهبی‎ها و حزب‎اللهی‎ها»

افراط یعنی هرجا هر دایره‎ای دیدی بگویی نماد فراماسونری است و مدام در حال حل کردنِ جدولِ اشکالِ فراماسونری در نقوشِ در و دیوار باشی. افراط یعنی همانطور که عرفا همه جا جلوه‎ی خدا را می‎بینند تو همه جا جلوه‎ی فراماسونری و شیطان را ببینی. افراط یعنی تاریخ نمادهای فراماسونری را به پیش از پیدایشِ خود فراماسونری ببری. افراط یعنی آنقدر در زندگی و افکار و گفتارت به فراماسونری و قدرتش بها بدهی که ناخواسته دچارِ ثنویت شوی؛ جهان دو مبدأ دارد: خدا و فراماسونری! افراط یعنی ناخواسته بگویی «یدالله فوق ایدیهم» و البته دست فراماسونری بالای دست خداست!

افراط یعنی وقتی برای اولین‎بار «ویدئو» به ایران می‎آید فکر کنی ویدئو یعنی فیلم مستهجن. فکر کنی دانشگاه یعنی لانه‎ی فساد؛ فکر کنی رمان یعنی شیطان. افراط یعنی هر متفکرِ غربیِ بیچاره‎ای که کتابش در کتابخانه‎ی یک اصطلاح طلب دیده شده را هم تئوری‎پردازِ انقلابِ مخملی بدانی؛ ولو آن متفکر اصلا واردِ فلسفه سیاست نشده باشد؛ ولو آن اصلاح‎طلب اصلا از درکِ نظریات آن متفکر عاجز باشد! افراط یعنی با خیال‎بافی ارتش دشمن را چندبرابر کنی. افراط یعنی با جهالتِ خود تسلیمِ یأس و ترس شوی و فراموش کنی یأس همسایه‎ی کفر است و ترس دست‎افزارِ شیطان: «انما ذلکم الشیطان یخوّف اولیائه».

تفریط یعنی قواعد بالا را برعکس کنی: هیچ توطئه‎ای نیست؛ هیچ دشمنی نیست؛ هیچ خطری نیست.

تفریط یعنی اسم خودت را بگذاری «سرباز جنگ نرم» و خودت را در راه شبکه‎های اجتماعی حلق‎آویز کنی. تفریط یعنی اسم کارت را بگذاری «فعالیتِ فرهنگی» و مدام در حال «کپی/پیست» مطالب خبرگزاری فارس باشی. تفریط یعنی فکر کنی در حال «تبلیغِ اسلام و آگاه‎سازی مردم» هستی اما از موهای سفیدِ جدید مادرت و حال‎واحوالِ خانواده و همسایه‎هایت و حتی زندگی خودت بی‎خبر باشی. تفریط یعنی با وقت گذاشتن و واردکردن عکس و اطلاعاتت در نرم‎افزاری که افسر ارشد اطلاعات رژیم صهیونیستی تالمون مارکو (نرم‎افزارِ «وایبر») مدیر و مؤسس آن است؛ به پر شدن پازل اطلاعاتی‎امنیتی دشمنت کمک کنی و در عین‎حال خیال کنی افسرِ جنگ نرمی! (این اطلاعات را حتی در ویکیپدیای انگلیسیِ تالمون مارکو هم می‎توان یافت).

تفریط یعنی منبعِ اصلی اطلاعات و مرجعِ نخستِ مطالعاتت ویکیپدیا باشد. تفریط یعنی حتی برای خواندنِ قرآن روزانه‎ات هم به شبکه وصل شوی. تفریط یعنی هر خبر، عکس یا مطلب جالبی که برایت می‎آید را بی‎تحقیق درباره صحت و سقم و اعتبارِ منبعش با دیگران به اشتراک بگذاری. تفریط یعنی وادادن در برابر پیش‎آمدها. تفریط یعنی اعتقاد و اندیشه‎ات را به جمع بسپاری و فراموش کنی: «ولکن اکثر النّاس لایعقلون».

و قال امیرالمونین و یعسوب‎الدین مولانا الإمام علی‎ابن‎ابی‎طالب: «لا یری الجاهل الّا مفرِط اَو مفرّط».

  • حسن صنوبری
۲۱
فروردين



قسمت اول: نوشته شده در 17اسفند 1396

چه‌کسی فکرش را می‌کرد که هر‌روز فعالیتِ آقای «محمدعلی نجفی» در شهرداری تهران، خود نکوداشت و تبلیغی عملی شود برای دوران شهرداری دکتر «محمدباقر قالیباف» .

قالیباف اگر بخواهد باز هم نامزد ریاست‌جمهوری شود، با این افتضاحات دولت و شهرداری دیگر نیازی به تبلیغات ندارد.

 

دوران کوتاه مدیریت نجفی بر شهر تهران یکی از مفتضح‌ترین و مضحک‌ترین مدیریت‌ها در تاریخ شهرداری تهران است در همه شئون، (چه آنانکه به چشم آمدند و مورد اعتراض مردم واقع شدند، چه آنانکه نهان مانده‌اند هنوز). دوران شهرداری نجفی یعنی دوران بروز و ظهور کامل و خالص مدیریت کشور به روش اصلاح‌طلبان: کار نکن، متهم کن.

 

 مدتی بود که سیاسی نمی‌نوشتم و نمی‌خواستم هم بنویسم. اما در روزهای اخیر که بحث «رقص دخترهای نوجوان» در محضر و دربار جناب نجفی مطرح شده، نگران شدم که به این موضوع زیاد پرداخته شود. نجفی نباید به خاطر مجلس رقص محکوم شود. نباید به خاطر مجلس رقص برکنار شود. مدیر نالایق، ناتوان و ناکارآمد باید به خاطر بی‌لیاقتی و ناتوانی و ناکارآمدی‌اش عزل و محکوم شود و سیلی بخورد. بزرگ‌شدنِ اتهام نجفی به شرکت و تایید مجلس رقص، خود پوشش و حجابی است برای پنهان‌شدن اتهامات فراوان او در ناکارآمدی و بی‌لیاقتی مدیریتی.

 

من از اینکه چنین برنامه‌ای در مجلس جناب نجفی و تحت اشراف ایشان برگزار شد و ایشان هم هیچ به روی مبارک نیاوردند تعجب نکردم. زن در منظر انسانی که اندیشه‌ی توحیدی و الهی نداشته باشد البته چیزی جز ابزار لهو و لعب و مجلس‌گردانِ عیش و نوش نیست. زن در منظر مرد بی‌مقدار البته که بی‌مقدار است و از کودکی باید به خاطر قر و اطوار آمدن تشویق شود و روی سن برود. زن در منظر فرد محروم از تربیت معنوی و کرامت اخلاقی، انسان نیست و کمال انسانی ندارد، نهایتا ابژه و موضوع سرگرمی و لذت است و جز این حظی از وجود آگاهانه‌ی انسانی ندارد. البته که این‌ها در این برنامه، تعریفِ زن را به پیش از 57 و حتی پیش از اسلام بازگرداندند. بحث مخالفت با موسیقی و هنر و شادی نیست (حتی خود رقص هم جای بحث دارد و قابل تشکیک و ترتب است، که البته نوع رقصی که در ابتدای فیلم منتشرشده بود نازل‌ترین ومبتذل‌ترینش بود) بحث نوع نگاه به مسائل و عقب‌گرد فرهنگی است از آن اندیشه گرامی و فرمایش والای «امام خمینی» : «این مقام زن نیست؛ این عروسک‌بازی است نه زن. زن باید شجاع باشد؛ زن باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت بکند، زن آدم‌ساز است، زن مربی انسان است.». وگرنه اسلام نه مخالف حضور اجتماعی زن است نه مخالف هنر و هنرمندی و پیشرفت و موفقیت او. زنی که امثال ایشان تربیت می‌کنند زنی است که دیروز اعراب جاهلی و پهلوی و امروز حکام فاسد خلیج و ترامپ مد نظر دارند: ملعبه.

 

اما از این برادرتان بپذیرید و گناه این خیانت بزرگ فرهنگی را بگذارید گردن راهبرد فرهنگی کلی مسئولانِ خودباخته و بی‌شخصیتِ فعلی. به نجفی کاری نداشته باشید. بگذارید او خودش خودش را ویران کند. چنانچه در مسئولیت قبلی‌اش با «شیردال تقلبی» چنین کرد.

 

تنها چیزی که همه دوست‌داران ایران با هر سلیقه سیاسی را در همان ابتدا متحیر کرد این بود که چرا اصلاح‌طلب‌ها به جای «محسن هاشمی» که دست‌کم تجربه مدیریتی قابل‌ قبول‌تر و آشنایی بیشتری با موضوع مدیریت شهری داشت، مدیریت تهران را به نجفی دادند. چقدر یک جناح سیاسی می‌تواند از عرق ملی و شرافت وطنی تهی باشد که منافع مردم و سرزمینش را پای انتخاب‌های سیاسی قربانی کند. انتخاب هاشمی هم انتخابی بیگانه با سیاست و اندیشه‌ی حزبی اصلاح‌طلب‌ها نبود، اما رجحان نجفی بر هاشمی -علی‌رغم افتضاحات مدیریتی و کاری پیش از اینش- فقط به این دلیل است که او در منظر این جماعت سرپرده‌تر، خودی‌تر و سیاست‌بازتر است.

 

حداقل بعد از مدیریت قالیباف این را می‌فهمیم که مدیریت یک کلان‌شهر، یک کلان‌مرد و کلان‌مدیر می‌خواهد، نه خرده‌مدیر و چهره‌ی تزئینی.


 

.قسمت دوم: نوشته شده در 25اسفند 1396

ظاهرا هفته گذشته من در اتفاقی عاشقانه و خارق‌العاده داشتم به همان چیزی فکر می‌کردم که محمدعلی نجفی فکر می‌کرد.

اینکه واقعا چه دورۀ مفتضحی شده این دورۀ شهرداری؛ اینکه ادارۀ شهر بزرگی مثل تهران کار امثال من و نجفی نیست. نشان به این نشان که پس از اینکه من متنم را منتشر کردم نجفی هم در حرکتی عاقلانه استعفا داد.

 

البته تبلیغات‌چی‌های اصلاح‌طلب طبیعتا کاری به بود و واقعیت ماجرا و فکر دوتاییِ من و نجفی نداشتند. آن‌ها برای این تربیت شده‌اند که چگونه هر اتفاقی در هرکجای جهان بیفتد را طوری بازنمایی کنند که انگار موفقیتی دیگر یا مظلومیتی دیگر برای هم‌حزبی‌هایشان بوده است. به همین‌ خاطر تیترها و عکس‌هایی را برای استعفای مفتضحانه نجفی برگزیده‌اند که اگر کسی با فضای سیاسی ایران آشنا نباشد -چنانچه عرض شد- فکر می‌کند صاحب عکس هنگام جان‌فشانی در حومه ادلب یا لاذقیه به شهادت رسیده است، یا وقتی شهروندان تهران زیر بوران برف یا انبوه آلودگی یا استرس زلزله گرفتار بودند، جناب شهردار خود را به وسط میدان رسانده و حتی پیرمرد باغبانی را که زیر گاری گرفتار شده بوده با نیروی شگفت و روحیۀ جهادی خود نجات داده! (یک روزدر مادلن! یک روز در تهران!)


 

با این‌حال من و نجفی که خودمان می‌دانیم اوضاع از چه قرار است. می‌دانیم ماهی مرده را هر وقت از آب بگیریم خدمتی کرده‌ایم به سلامت آب. می‌دانیم که در این مدت هواداران آتشین اصلاح‌طلبان هم چقدر از اوضاع شهر خشمگین بودند. می‌دانیم تیتر «تنهاترین شهردار» روزنامه آفتاب یزد چقدر شوخی است برای شهرداری که دولت و مجلس و شورای شهر و رسانه‌‌های اجاره‌ی و زنجیره‌ای پشتش هستند. می‌دانیم این قالیباف بود که در زمان شهرداری‌اش دوتا رئیس جمهور علیهش بودند و از سر رقابت با قلدری بودجه‌اش را قطع کرده بودند، نه نجفی. من و نجفی خودمان می‌دانیم تا همینجایش چقدر ختم به خیر شده.  حالا اگر روزنامه آرمان جازدن نجفی را با تیتر «نجفی جا نزد» اعلام کرده و روزنامه اعتماد با تعبیرِ «رانده از بهشت»، کنار‌ه‌گیری مفتضحانه را به کنارگذاشته‌شدنِ مظلومانه تحریف کرده به بلاهت خودشان و هوادارانشان خندیده‌اند.

 

آقای نجفی و حامیانش علت استعفا را «بیماری» عنوان کرده‌اند. وقتی این خبر را شنیدیم یاد دیگر استعفاهای نجفی افتادیم که دلیل آن‌ها هم بیماری عنوان شده بود. از جمله استعفا از سازمان میراث فرهنگی پس از افتضاحاتی چون شیردال تقلبی .  اگر این سخن راست باشد -که از منظری هم هست-  سوال این است که چرا اصلاح‌طلبان برای مسئولیت‌‌های خطیر که هر لحظه‌اش هزینه‌ای ملی دارد، اصرار بر استخدام افراد بیمار دارند؟ یعنی این جماعت دربرابر منافع سیاسی و حزبی درصدی هم برای منافع ملی ارزش قائل نیستند؟!

 

قسمت سوم: 19فروردین

نجفی در توضیح علت استعفایش گفت: حفظ مسئولیت با این بیماری خیانت در امانت است و اگر با این وضعیت عهده دار مسئولیت شهر باشم، به شهر لطمه می‌خورد. از دوستانم در شورا تقاضا دارم این موضوع را به مسائل سیاسی ارتباط ندهند؛ اصلی‌ترین علت تقاضای بنده بیماری است.

 

قسمت چهارم: 19فروردین

در پنجاه و دومین جلسه شورای شهر تهران ، نمایندگان مردم به استعفای نجفی رای منفی دادند تا نجفی همچنان سکان شهرداری تهران را به دست داشته باشد. در اولین جلسه رسمی امروز شورا اعضا با 16 رای مخالف و 4 رای موافق استعفای نجفی را نپذیرفتند.

 

قسمت پنجم: 20فروردین

شهردار تهران به توصیه پزشک معالج خود مجددا استعفا داد!


قسمت آخر: 21فروردین

پنجاه و سومین جلسه شورای شهر تهران با موضوع بررسی مجدد استعفای محمد علی نجفی شهردار تهران در غیاب شهردار برگزار شد.جلسه علنی، استعفای نجفی درنهایت با 15 رای موافق، 5 رای مخالف و یک رای سفید پذیرفت و سمیع الله حسینی مکارم سرپرست شهرداری تهران شد.


  • حسن صنوبری
۲۲
مرداد
«یادآوری» مهم‌ترین کار پیامبران و مصلحان تاریخ بشر بوده است. اگر بازخوانی تاریخ و یادآوری گذشته به یکدیگر را بر عهده خود بدانیم حال و آینده را بهتر و دقیق‌تر می‌فهمیم. متن پیش رو بخشی از صحبت‎های دکتر صادق زیباکلام علیه روشنفکران به ویژه مدعیان «روشنفکری دینی» در دی ماه سال 1381 و در گفتگو با علیرضا صلواتی است که در کتاب «سیاستمداران جوان» توسط انتشارات اطلاعات منتشر شده است. (البته من هیچگاه نفهمیدم چرا عنوان سیاستمداران جوان است! چون اکثرا پیرمرد هستند!)



- زیباکلام: کمتر جامعه‌ای است که 200 سال سابقه اصلاح طلبی داشته باشد و این گونه در جازده باشد. من این سؤالات را مطرح کرده‌ام. اما روشنفکران ما دنبال این بحث‌ها نیستند. دلبال زرق و برق بوده‎اند. اشکال هم از همین جاست. این حرکت با روشنفکرهای غیرمذهبی شروع شد و روشنفکران مذهبی را هم دنبال خود کشاند. از بدبختی‎های بزرگ ما این است که متفکر اصیل نداریم و نداشتیم! 

+ پرسشگر: در کدام دوره را می گوید؟ 

- چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن.

+ یعنی فقدان پشتوانه تئوریک؟ فقدان یک تنوریسین اصیل ؟ 

- ماقبل از انقلاب دو جریان سیاسی داشتیم. چپ و مذهبی. هردو به نوعی به سراغ افکار مارکسیستی رفته‎اند، چپ که رسما مبلغ مارکسیست بود و مذهبی‎ها هم امثال مرحوم شریعتی و بازرگان همان حرف‎های شبه مارکسیستی را مطرح می‎کردند. پس از انقلاب هم همینطور. الان سمبل جریان روشنفکری دینی ما کیست؟

+ به نظر من امام(ره) !!!

- حال اگر روحانیت راہگذاریم کنار، الآن که در دی ۸۱ دارم بحث می‌کنم سمبل جریان روشنفکری دینی در جامعه ما عبدالکریم سروش است. محمد مجتهدی شبستری، کدیور، ملکیان و امثال این‎هایند. شما اگر الفبای فلسفه غرب و فلسفه لیبرال دموکراسی را بدانید وقتی این‌ها دهان باز کنند متوجه خواهید شد هیج حرفی از خودشان ندارند. دقیقا همان افکار و عقاید لیبرالیزم غربی را به فارسی ترجمه می کنند، مننها با این هنر که آیه‌ای ، حدیثی، روایتی، شعری از حافظ یا کلامی از مولانا را چاشنی آن می‎کنند و من و شما فکر می‎کنیم که اینها حرف جدید زده‎اند. من محکم به شما می‎گویم که در روشنفکران مذهبی کسی را نداریم که حرفی اصیل مطرح کرده باشد. 

+ منظورتان روشنفکر مؤلف است؟ 

- احسنت. این آقایانی که من اسمشان را بردم. اگر لعاب حرف‎هایشان را بردارید همان حرف‎های روسو و ژاندارک است۔ سکولاریزم غربی. برای من آیت‌الله مصباح بیشتر از اینها محترم است. 

+ چرا؟ 

- برای اینکه به نوعی اینها مقهور و اسیر غرب نیستند. حرفشان مال خودشان است. اشتباه نشود من آن قدر که با حرف‎های آقای کدیور موافقم با حرف‌های آیت‌الله مصباح مخالفم. منتها حرف مصباح مال خودش است. حرف امام(ره) مال خودش بود. حرف مرحوم شیخ فضل الله نوری مال خودش بود. ولی حرف سروش و کدیور مال خودشان نیست.

 + مال کیست؟ 

 - مال غرب. اگر شما لعاب اسلامیت را بردارید همان آراء و افکار غربی را می‎بینید، باید بدانیم فی‌الواقع زیر کدام پرچم سینه می‌زنیم. من در کل عمرم این پنجاه ساله فقط یک بار قرآن را از ابتدا تا انتها خواندم. آن هم ترجمه‎اش. در توفیقی که دست داد رفتم مکه آنجا خواندم. به نظر شما یک آدم اینطوری صلاحیت دارد که به نام دین صحبت کند؟ من خودم در را به روی خودم میبندم و وارد نمی‌شوم. 


  • حسن صنوبری
۰۶
تیر

حمایت از روحانی یا حمایت از داعش؟!

  • حسن صنوبری
۳۰
ارديبهشت

خطابی با نخبگان هوادار آقای روحانی در انتخابات ۹۶

  • حسن صنوبری
۳۰
ارديبهشت

هنوز اخبار رسمی اعلام نشده است، اما عموما اخبار غیر رسمی در دقیقه نود حکم اخبار رسمی را دارند.

گویا روحانی چهارسال دیگر به سخنان شور انگیزش برای ما ادامه خواهد داد. تبریک به هوادارانش.

  • حسن صنوبری
۲۸
ارديبهشت

شهید یعنی گواه. گاهی خدا شهیدانش را به عنوان و گواه و شاهد به سوی ما می‌فرستد تا برای آنچه انجام می‌دهیم نزد او حجتی داشته باشیم.
و این گواهان نیز با پیراهن سرخ خود روزی گواهی خویش را یادآوری می‌کنند

به نظر من، انتشار فیلم «دوئل حسن روحانی با شهید چمران» در ساعات آخر تصمیم‌گیری خود یکی از این گواهی‌هاست. به شرطی که گوشی برای شنیدن، چشمی برای دیدن و انصافی برای فهمیدن باشد در ما.  شهیدان هنوز با ما در گفتگو هستند.

 
 
* پیشنهاد حسن روحانی : به دارآویختن مخالفان در نمازجمعه
حمله روحانی به شهید چمران : ارتشی ها را اخراج کن! ارتش توطئه گر است.
حقوق بازنشسته ها قطع شود
 
*دفاع شهید چمران از ارتش و انتقاد از افراطی‌گری روحانی
شهید چمران: این رفتارها خواسته استعمار است
 
 
  • حسن صنوبری
۲۶
ارديبهشت
  • حسن صنوبری
۲۶
ارديبهشت
  • حسن صنوبری
۱۰
ارديبهشت

این سه یادداشت کوتاه را پشت سر هم پس از مناظره نخست نوشتم:

  • حسن صنوبری
۰۷
ارديبهشت
  • حسن صنوبری
۰۶
ارديبهشت
  • حسن صنوبری
۰۶
ارديبهشت

دیروز وقت ناهار به رفقا هم گفتم:

کاش  احمدی‌نژاد می‌آمد

و همه می‌رفتند

جز  روحانی.

همۀ این آدم‌هایی که محاسن و توانایی‌ها و امیدواری‌های ناتمام و نیم‌بندی دارند می‌رفتند

که یک قطره هم عذاب وجدان نداشته باشیم

فقط احمدی‌نژاد و روحانی می‌ماندند

مرد و مردانه

خشن و بی‌رحمانه

آنگاه دوئل آغاز می‌شد

با تمام قدرت و بی هیچ ملاحظه‌ای

اما یک دوئل سه‌نفره

بین احمدی‌نژاد و روحانی و  رأی_سفید

و ما همه می‌شدیم طرفداران سومی

ستاد می‌زدیم برایش

پویش مردمی درست می‌کردیم برایش

بیانیه‌های اول تا بیستم را تنظیم می‌کردیم برایش

همه جدی‌جدی پای کار می‌آمدیم

علی می‌گفتیم

اصلا خودم هم می‌شدم رئیس ستاد

کاری می‌کردیم آرای سفید از آرای این دو سخنران قهّار بیشتر می‌شد

و انتخابات می‌رفت به دور دوم

باز رأی سفید اول می‌شد

می‌رفت دور سوم

باز رأی سفید

دور چهارم ... الی آخر

تا از رو می‌رفتند این تندیس‌های پولادین اعتماد به نفس

و یک انتخاب بی‌اشتباه و بی‌پشیمانی داشتند این مردم

 

ولی خارج از شوخی به‌نظرم با پشتیبانی ما رأی سفید می‌توانست این کار را بکند. چنانچه یک‌بار هم بر  کروبی پیروز شده بود.

به جای رأی سفید گزینه‌های دیگری هم البته هستند. مثل  فامیل  دور و  پسرعمه زا

دیگر تصمیم نهایی با  جمنا

  • حسن صنوبری
۲۹
فروردين
 ابراهیم رئیسی


بخش نخست

از جدی‌ترین گزینههای باورمندان به اندیشهی سیاسی اسلام و حضور سیاسی اجتماعی اسلام برای انتخابات ، آقای رئیسی است.  اما کدامشان، آیتالله رئیسی؟ دکتر رئیسی؟ حجه الاسلام رئیسی؟ 

  • حسن صنوبری
۲۷
فروردين

یا هو ، یا من لا هو الا هو

سی و سه روز مانده به انتخابات . به روزی که ما با همین دست‌های به‌ظاهر کم‌رمق و کم‌توان ِ خود تاج سنگین دولت‌مندی را بر سری می‌گذاریم.
روزی که ظاهرا سرنوشت چهارسال و باطنا سرنوشت سی چهل سال آینده را به دست کسی می‌سپاریم.

شاعر جماعت، درویش جماعت، اهل فرهنگ و هنر جماعت را چه خوش آید؟ «فراغتی و کتابی و گوشه‌ی چمنی». غزلی سر بیندازیم. بهارنارنجی دم کنیم. نغمه‌ای گوش کنیم. حکایتی بخوانیم. عودی دود کنیم. رمانی باز کنیم. سینمایی برویم. فالی بزنیم. چشمی بدوانیم. نقشی بزنیم. بانگی برآریم. هویی بکشیم...

اما مسلمان محمد (صل الله علیه و آله و سلم) و شیعه‌ی علی (علیه صلوات الله) را -حتی اگر شاعر و درویش و فرهنگی و هنری هم باشد- از سیاست و جماعت گریزی نیست. نه مگر این سیاست، امری از اعلی امور الهی و شأنی از افضل شئون اسلامی است؟ نه مگر این منبر، منبر محمّد مصطفی و این ردا ردای علیّ مرتضی است؟!
دشوار و هولناک و خطیر و شگرف دام‌گها، که بر عهده‌ی من و توست که منبرنشین آن منبر و رداپوش آن ردا را بشناسیم و برگزینیم و به دام درنیفتیم. آنهم در مقام اکتشاف و گزینش. نه اختراع و آفرینش.

باری اگر زندیک و زندیق و گبر و دهری و ملحد و کافر هم باشد آن اهل فرهنگ و هنر، چاره‌ای ندارد از سیاست. چرا؟ چون اگر فرهنگ و هنر هم نخواهند کاری با سیاست داشته باشند، سیاست خیلی با ایشان کار دارد. فرهنگ و هنر هیچگاه نمی‌توانند در جزیره‌ای برای خود آزاد و رها باشند، مگر به خیال و توهم؛ چه اینکه سیاست همواره چتر خود را بر سر همه می‌گستراند.

پس:

بسم الله الرحمن الرحیم
اهالی فرهنگ و هنر و علوم و صنایع و فنون!
کتاب‌خوان‌ها! عینکی‌ها! موپریشان‌ها!
عارفان! عاشقان! زاهدان! درویشان!
همه‌ی آن‌هایی که سیاست را دوست ندارید و فکر می‌کنید کارهای مهمتری هم در این عالم هست!
این یک ماه را یاعلی بگویید و سیاسی شوید و سیاسی باشید.
نه با احساس، نه با توهم، نه با کین‌توزی یا منفعت‌طلبی شخصی و گروهی و خانوادگی و قومی و شهری و صنفی.
با عقل و به عدل و داد و تجربه و دانش و آگاهی.

امروز کلید عمارت امارت در دستان ماست. امروز امیریم، فردا باز دوباره مامور. اگر امروز معمار باشیم، فردا معمور هم خواهیم بود؛
هم ما، هم فرزندانمان، هم نسل و دودمانمان.
و در صورت غفلت و سستی، هم ما هم فرزندانمان هم نسل و دودمانمان،
همگی دود می‌شوند و دود!

یا رحمان و  یا ودود!

  • حسن صنوبری
۱۷
فروردين

این مطلب را در ایام حادثه پلاسکو در تهران نوشتم. بیش از دوماه پیش. بعد دیدم، در برابر حادثه‎ای که فعلا روی‎داده این حرف‎ها ارزش چندانی ندارد. شاید الآن که داریم به تنور سرد و بی‌بخار انتخابات نزدیک می‌شویم، زمانش فرارسیده. در چندروز اخیر اخبار زیادی هم درباره آمدن یا نیامدن شهردار تهران به میدان انتخابات منتشر شد. اینک آن یادداشت گردوغبارآلود:



http://bayanbox.ir/view/4576989938937758793/Ghalibaf.jpg

  • حسن صنوبری
۲۱
دی

درباب یکی از مهم‌ترین رفاقت‎های پنجاه سال اخیر

 

 

هرچه پیش‎تر برویم، جعبه‌ها و کاغذ‎ها را بیشتر با سخنان متعارف و تکراری پر خواهند کرد. تا کنون هم سراسر صفحات نوری و  کاغذی‎‎  را انبوه داده‌های بی‎تأمل فراگرفته است. ترس عقب‎ماندن و حرص سخن‎راندن جماعت مرده‎خوران و مرده‎پرستان را‎‎‎‎ به تکاپو انداخته است برای گفتن و نوشتن. بی‎فکر، بی‎ذکر، بی‎گوشی برای شنیدن صدای زمان و بی‎هوشی برای درک آن. کفِ حرف‎هایشان از منظر تار سیاست است و خیلی بالا بروند، سقف را با خاطرات نمور تاریخ آجرچینی می‎کنند. فراتر از تاریخ و سیاست چیزی در بساط ندارند.

  • حسن صنوبری
۱۳
اسفند

اگر فرصت مطالعه ندارید، بیان اجمالی و خلاصۀ این نامه همین یک سطر است:
دعوت به تأمّل در معنای دقیق واژه‎هایی چون «نماینده» و «پروانه».

***

و اما بیان تفصیلی نامه:

خانم پروانه سلحشوری
نماینده منتخب دهمین مجلس شورای اسلامی

سلام بر شما

من به شما رأی ندادم. اصلاً شما را نمیشناختم. اما پیروزیتان را تبریک میگویم و شما را نمایندۀ خود میدانم، چون ایرانی و -بهویژه- جزو شهروندان تهران هستم. پیش از نگارش نامه خواستم جستجویی اینترنتی را برای آشنایی بیشتر با شما آغاز کنم، اما در همان ابتدای کار پشیمان شدم و ادامه ندادم. گفتم بگذار این نامه را بی پیشداوریهای سیاسی و با بیشترین حسن ظن ممکن بنویسم.


بعضیها شاید فکر کنند «نماینده» یعنی وکیل و وصی. اما نماینده در زبان فارسی یعنی نمایانکننده، نمایشدهنده، آشکارکننده و نشاندهنده.[1] بنابر این کسی نمایندۀ مردم ایران است که با رفتار و گفتار خود، نشاندهندۀ فکر، فرهنگ، آیین، اندیشه و شخصیت مردم ایران باشد؛ هرچند در جایگاه نمایندگی نباشد. بیشک نمود بارز این فکر و فرهنگ و آیین و اندیشۀ مردم ایران در عقیدۀ استوار این مردم به «اسلام» است. شما هم به عنوان نمایندۀ مردم ایران و مجلس شورای اسلامی نخست باید «نشاندهندۀ» انسان ایرانی و فرهنگ اسلامی باشید و سپس وکیل و کارگزار ایشان در امور مجلس. دیدهایم بسیار کسان را که به خاطر حسن ظن و اعتماد مردم خوشقلب بر کرسیهای مجلس نمایندگی تکیه زدهاند اما نمایندۀ مردم ایران نبودند، بلکه نمایندۀ خود و به دنبال خودنمایی بودند. به جای منافع ملی و مذهبی، به منافع فردی، خانوادگی، حزبی یا جناحی خود اندیشیدهاند؛ اینان هرگز نمایندگی را درس نگرفتهاند و هیچگاه در این مدرسه «مدرّس» نمیشوند. مدرّسی که یادش جاودان و عزیز در قلب من، شما و مردم بوده و خواهد بود (شاید شما هم مثل من -مخصوصاً اکنون که در کسوت نمایندگی هستید- چندوقت یکبار سراغ از کتاب «گنجینۀ خواف» او و شرح رنجهایش بگیرید...) باری، خودنما، نمایندۀ مردم ایران نیست، هرچند رأی لازم را به دست آورده باشد، او خودنماینده است؛ و ای خوشا آنکه مردم ایران اسلامی را در حرف و عمل نماینده است.

و اما بعد، برویم سراغ حرف و دعوی اصلی که دعوا هم نیست، درد دل است.

به تازگی فیلم کوتاهی از مصاحبۀ شما با یک رسانۀ ایتالیایی[2] (طبق روایت رسانه‎های داخلی) منتشر شد که شادیآور نبود. اما من در آن فیلم یک نکتۀ مثبت در شما دیدم به نامِ صداقت. «النجاه فی الصدق» .صداقت بسیار زیباست و در آن فیلم در چهرۀ شما چراغ روشن کرده بود. پس از انتشار فیلم و واکنشهایی که در پی داشت، شما در گفتگویی با یک خبرگزاری[3] نسبت به آن فیلم توضیحاتی را گفتید و نسبت به واکنشها واکنشی دادید که صداقت زیادی نداشت، اما یک نکتۀ مثبت دیگر داشت به نام ادب. ادب خیلی مهم است، شما در مقابل جرحیهدار شدن احساسات دینی مردم، مسئولانه برخورد کردید، هم اینکه سریع توضیح دادید، هم عذرخواهی کردید و هم نظر صریح خودتان را درمورد یکی از موارد مطروحه در آن فیلم، یعنی قانون و شریعت حجاب اسلامی بیان کردید و حتی بر کاملتر بودن حجاب «چادر» تأکید کردید. مخصوصاً در این روزها که روزهای سوگواری مسلمانان بر بانوی بانوان جهان، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است این اقدام اصلاحگرانه و اصلاحطلبانۀ شما بانوی مسلمان بسیار بهجا و درست بود، از منظر اخلاقی و معنوی. از نظر دنیایی و سیاسی هم  تاحد زیادی توانست ابتکار عمل را از منتقدان سیاسی فیلم شما بگیرد.

باری، از فضیلت ادب به فضیلت صداقت بازگردیم. با همه قدردانی و تشکری که در دل و بر زبان نسبت به ادب شما و آن توضیح خوب دارم، به خاطر تناقضهایی که بین آن فیلم و آن متن وجود دارد، موضوع صداقت برایم خدشهدار شده، مخصوصاً درمورد متن توضیحی. لذا هم به شکنندگی صداقت در متن توضیحی میپردازم هم به اشکالات اعتقادی و حیثیتی مندرج در فیلم. گفتنی‎ست سخنان من اولاً وظیفۀ خیرخواهیام نسبت به خواهر مسلمانم و سپس درد دلم با نمایندهام در مجلس است و در یک وبلاگ شخصی منتشر میشود.


 نخست

در آن خبر  از شیوۀ نادرست تدوین و منقطعشدن فیلم و همچنین انتشار ناقصش توسط رسانۀ خارجی گفتید:
« ...ضمن ابراز ناخرسندی شدید از شیوه تدوین مصاحبه و منقطع کردن سخنانش توسط رسانه مذکور ...»
«...شیوه تدوین مصاحبه بنده توسط آن رسانه خارجی، امری مذموم و غیراخلاقی است»

  • اولاً فیلم تدوین و منقطع نشده است و به اصطلاح اهالی دوربین، یک «کات» هم نخورده است. نبودن کات و برش ثابت میکند سخن شما پیش و پس نشده یا چیزی از میانهاش کم یا به میانهاش افزوده نشده است. (اما تا اینجای کار احتمال ناقص بودن فیلم و حذف ابتدا یا انتهایش وجود دارد)
  • ثانیاً حتی به نظر نمیرسد این فیلم فیلم ناقصی باشد و مثلاً در نسخۀ اصلی و سانسور نشده، شاهد سخنان انقلابی و اسلامی پررنگ و شجاعانۀ شما هم باشیم. چرا؟ به دو دلیل،
    • یکم: سیر روایی مصاحبه بیکم و کاست است. به خاطر کاتنخوردن -که در سطر قبلی گفتیم- مطمئن میشویم چیزی از میانۀ سخنان شما حذف نشده است، همچنین نکتۀ دیگر پیوستگی بحثهاست. از طرفی این فیلم با نمایی که شما خود را معرفی میکنید آغاز میشود و با تشکر پرسشگر از انجام مصاحبه توسط شما پایان مییابد. بنا بر عرف معمول ساختار یک مصاحبۀ سرپایی، خیلی بعید به نظر میرسد پیش از سلام و پس از خداحافظی هم صحبتی بوده باشد.
    • دوم: به احتمال زیاد اگر شما سخنان حذفشدۀ مهمی داشتید، به جای ارائۀ این توضیحات، به آنها اشاره میکردید و میگفتید چنین و چنان هم گفتهام و منتظرم کاملش منتشر شود. اما فکر میکنم تصدیق میفرمایید که حرف خاص دیگری اصلا گفتهنشده تا به آنها اشاره شود.

درد دل من این است: کاش به عذرخواهی بسنده میکردید و بحث تدوین و... را مطرح نمیکردید.


دوم

در فیلم هیجان زیادی را در چهرۀ شما میبینیم، نمیخواهم بگویم شما در مصاحبه با آن رسانه ذوقزدهاید و متانت را کامل کنار گذاشتهاید، اما بهنظر میرسد نشاط شما و تمایلتان به ایجاد صمیمیت با پرسشگر باعثشده در سخنانتان «آنچه غربیها بیشتر میپسندند» را بر «آنچه غربیها بیشتر باید بدانند» ترجیح دادهاید. نمیدانم این از شدت صداقت شما (و نمایندۀ اعتقادات غلط شما) است یا از سر مصلحتسنجی شما (با نتیجۀ عدول از ارزشهای انسانی و اسلامی). اما هرچه بوده با کرامت یک ایرانی مسلمان که برای هویت خویش ارزش قائل است و معنای ایران و اسلام را میداند سازگار نیست. کسی که چنین باشد، از هویت خویش در مقابل دیگران نهتنها خجالت نمیکشد که دفاع هم میکند. مگر اینکه اعتقادی به این هویت نداشته باشد و استدلالی دربارهاش.

بیشتر واکنشهای رسانههای منتقد شما به سخنان شما دربارۀ حجاب بوده است. من -بنابر آنچه در پاراگراف قبل گفته شد- موضوع را مبناییتر میدانم و ابتدا به بخشهای دیگر میپردازم. در بخشی از مصاحبه پرسشگر میپرسد:

«میگویند هنوز سهمالارث و دیۀ زن با مرد برابر نیست»

شما میفرمایید «بعضی از حقوق اسلامی هستند که باید دربارهاش صحبت بشود و ما باید درموردشان مذاکره کنیم»

من معنای این پاسخ شما را خوب نمیفهمم. شاید میخواستید پرسشگر هم نفهمد. منظور از «مذاکره» مذاکره با چه کسانی است؟ با غربیها؟ با آمریکا مذاکره کنیم که -مثلا در ازای رفع تحریم بیشتر- کدام احکام دینیمان را داشته باشیم و کدام را نه؟ یا شاید مذاکره با قرآن؟ که کدام آیات شما خوب است و کدام بد؟ اگر اینها باشد که اوضاع خیلی طنزآمیز میشود. اما اگر اینها نباشد -که بعید هم میدانم باشد- و فقط با یک پاسخ سرسری و برای سر کار گذاشتن پرسشگر غربی بیچاره مواجه باشیم هم وضع خیلی خوب نیست.

درد دل من در این بخش این است: کاش خیال پرسشگر بیچاره را راحت میکردید: بله سهم الارث و دیه بین زن و مرد برابر نیست، چون این حکم اسلام است، چون  ما مسلمانیم و حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام... . باری، این سه توضیح را هم میافزودید:

 

  • اولاً عدم تساوی عمومیت ندارد و در بعضی شرایط تساوی است.
  • ثانیاً عدم تساوی در بحث دیه و حق الارث، به معنای عدم تساوی در کرامت انسانی نیست، چه اینکه حق تعالی فرمود: «انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی»[4] و فرمود: «انّا خلقناکم من ذکر و انثی ... ان اکرمکم عندالله اتقاکم»[5]
  • ثالثاً سهم الارث و دیۀ زن و مرد مساوی نیست، ولی عادلانه و به حق است. یعنی در این بخش به فلسفۀ احکام میپرداختید: در اسلام اگر آندو امر بین زن و مرد مساوی نیست، وظیفۀ اقتصادی این دو هم باهم مساوی نیست. زن وظیفهای ندارد و تمام وظائف با مرد است. از مرد دیه کمتر گرفته میشود و به مرد ارث بیشر میرسد چون به جز زندگی خودش باید زندگی زن و فرزندان را هم بچرخاند. زن وظیفۀ خرجی درآوردن خرجی، نفقه دادن، خمس دادن، زکات دادن (و حتی وظائف ظاهرا غیراقتصادی دیگر از جمله: جهاد) را ندارد.

میشد به عنوان یک مسلمان اینها را بگویید. نه اینکه آن پاسخ عجیب را بدهید، بعد بگویید «ما برای مبارزه اینجاییم»، «مشکل اصلی زنان قوانین است» و -در مقابل بیگانگان بگویید- «زنهای اصولگرا حامی مردان هستند و اصلا زن نیستند». که انگار داستان داستان تقابل اسلامگرایی و اسلامزدایی است.


سوم

در بخشی دیگر یکی از مهمترین مشکلات امروز زنان ایرانی را خشونت علیه ایشان عنوان کردید. قطعا خشونت علیه زنان وجود دارد و قطعا شما به عنوان نمایندۀ مجلس باید در مبارزه با این موضوع فعال باشید. اما عنوان اینکه خشونت علیه زنان از اصلیترین مشکلات امروزی است آنهم در مصاحبه بایک رسانۀ غربی -که دوست دارد چنین چیزی را بشنود و تبلیغ کند- کار پسندیدهای نیست. چرا؟ به سه دلیل:

  • یک: واقعا بعید است در جامعۀ ایرانی با آنهمه میراث فرهنگی و تمدنی، خشونت علیه زنان مشکل اصلی باشد. مشکل هست، غیرقابل قبول هم هست، ولی مشکلات دیگری بر این مشکل اولویت و ارجحیت دارند -و بعضی بسترساز آن هستند-. مثل فقر و مشکلات اقتصادی؛ موانع مربوط به ازدواج؛ طلاق و مسائل پیرامونیاش؛ حمایتنشدن زنان سرپرست خانوار؛ حمایتنشدن زنان در قالب یک زن خانهدار و یک مادر؛ مشکلات زنان شاغل و موضوع تعدد نقش؛ نبود برنامهریزی لازم برای آیندۀ اقتصادی، فرهنگی و خانوادگی زنان محصل؛ مشکلات اجتماعی و فرهنگی زنان در نفس مسئلۀ ادامۀ تحصیل بیهدفگذاری صحیح و آیندۀ روشن و ...
  • دو: رسانههای غربی و دشمنان مردم ایران هر روز از خشونت علیه زنان و موارد اینچنینی سخن میگویند. هم حقایق را میگویند، هم چندین برابر دروغها را. پس سخن شما سخن تازه و نشنیدهای برای ایشان و آورندۀ آگاهی نبود و شاید فقط صحه گذاشت بر تمام اخبار قبلی (اعم از راست و دروغ). کاش چیزی را میگفتید که نمیدانستند و خوب بود میدانستند. برای حیثیت جامعۀ ایرانی.
  • سه: بیاندیشیم در کجای جهان مشکل خشونت علیه زنان وجود ندارد؟ فکر میکنید همانطور که رسانههای سیاسی و فیلمهای تجاری غربی میگویند خشونت علیه زنان مختص مسلمانان و شرقیهاست؟ آیا در آمریکا و اروپا وجود ندارد؟ آیا در ایتالیا -کشور مصاحبهکننده با شما- وجود ندارد؟ میدانستید قتل زنان و خشونت علیه زنان  در ایتالیا بیداد میکند؟[6] میدانستید طبق آمارهای خودشان میزان خشونت علیه زنان در ایتالیا با میزان خشونت علیه زنان در کل اروپا برابری میکند؟[7]

درد دل: من اگر جای شما بودم میگفتم بله در ایران هم مثل خیلی از کشورهای دیگر متاسفانه خشونت علیه زنان وجود دارد و من برنامهای عملی برای مبارزه با آن دارم، اما شاید مشکلات اصلی و دامنهدار زنان در امور دیگر مثل فرهنگ، اقتصاد و برنامهریزی باشد. همچنین این خشونت در مقایسه با کشورهای منطقه (مثل کشورهای عربی) و همپیمان شما و شاید حتی کشور خود شما بسیار کمتر است.

 

چهارم

مسئلۀ آخر مسئلۀ حجاب است. فحوای کلیای که از سخنان شما در فیلم مصاحبه برداشت میشود با آنچه در توضیح گفتید مطابقت نمیکند. در توضیح فرمودید: « آنچه که منتشر شده تنها بخشی اندک از گفتگوی بنده با خبرنگار مذکور بود. متاسفانه این رسانه نتوانسته یا نخواسته که دیدگاه کامل بنده درباره موضوع حجاب را پوشش دهد» طبق آنچه در بخش نخست برایتان نوشتم اینکه گفتگو طولانیتر باشد به سختی قابل تصور است و در نتیجه به نظر نمیرسد رسانۀ مذکور نتوانسته باشد و نخواسته باشد دیدگاه کامل شما را در این زمینه بیان کند. شما خودتان در این دو گفتار، دو ادبیات متفاوت را برگزیدهاید و مشکل من اینجاست که که این دو ادبیات متناسب با مخاطب و رسانه متفاوت شده است. در گفتگو با رسانۀ خارجی راحت گفتهاید طبیعت پیشرفت و توسعه به حذف قوانین مربوط به حجاب اسلامی میانجامد و در گفتگو با خبرگزاری داخلی و پس از انتقاداتی که به شما مطرح شده، از اهمیت حجاب در اسلام و ضرورت رعایت آن طبق قانون سخن گفتهاید. من ترجیح میدادم شما به حکم صداقت، به جای متهمکردن رسانۀ خارجی بیچاره، سخن خود را منکر نمیشدید. این طریقت صداقت است و البته که دشوار است.

در این زمینه دو درددل دارم:

  • درددل اول این است که کاش
    • اولاً میگفتید حجاب یک اصل اسلامی است و ما مسلمانان موظف به آن هستیم نه مختار. «که زن باید کاملاً درک کند که حجاب او تنها ‏مربوط به خود او یا مرد سرپرست او و یا حتی خانواده وی نیست تا بگوید من از حق خودم صرف‏نظر کردم، مرد بگوید ‏من راضیم و یا اعضاى خانواده رضایت دهند، بلکه حجاب زن، حقى الهى است».[8]
    • ثانیا به عنوان یک مسلمان از اسلام دفاع میکردید. مثل موضوع دیه و حق الارث، کاش فلسفۀ اسلام درمورد حجاب را میگفتید. میگفتید اسلام برای حفظ آرامش و امنیت روانی و جانی زن و مرد حکم به حجاب کرده است. کاش سخنان امام خمینی را دربارۀ این موضوع برایشان میگفتید: «زن هرگز با مرد فرقى ندارد. آرى در اسلام زن باید حجاب داشته باشد، ولى لازم نیست که چادر باشد. بلکه زن مى ‏تواند هر لباسى را که حجابش را به وجود آورد اختیار کند. ما نمى ‏توانیم و اسلام نمى ‏خواهد که زن به عنوان یک شىء و یک عروسک در دست ما باشد. اسلام مى‏ خواهد شخصیت زن را حفظ کند و از او انسانى جدى و کارآمد بسازد.»[9] حالا که بحث حفظ زنان شد و در بخش قبلی موضوع خشونت علیه زنان هم مطرح بود و پرسشگر شما هم ایتالیایی، خانم سلحشوری! میدانستید همین دو سه سال پیش کشیش مشهوری در ایتالیا (دون پیرو کورسی) عامل اصلی خشونت علیه زنان در ایتالیا را  لباسهای نامناسب زنان عنوان کرد؟[10]
  • انتقاد دوم و اصلیام این است که من مشکلی ندارم شما درمورد حجاب متفاوت فکر کنید، مشکل اصلی این است که حس میکنم شما اینگونه طرح کردن موضوع حجاب را بیشتر برای مراعات حال غربیها و جلب رضایت و پسندشان فرمودید، همینطور دیگر مسائل را، حالآنکه خدا سزاوارتر است که از سوی ما مراعات شود. اگر انگیزه عشق و محبت و تعبد است، خدا پروردگار و مالک و روزیدهنده و عزتدهندۀ ماست. غرب به ما نه روزی میدهد نه عزت. اگر انگیزه ترس باشد، خدایی که بازگشت ما به اوست سزاوارتر است به ترسیدن «الله احق ان تخشاه»[11]

آن زمان البته شما نمایندۀ مردم نبودید، نامزد بودید. از این به بعد بسیار مهمتر است. من یکی که دوست میدارم نمایندگانم واقعا نمایندگان ایران اسلامی باشند و خیلی شاد میشدم اگر خانم پروانه سلحشوری -فارغ از نمایندگی- حق اسمش را دستکم ادا میکرد و ادا کند. پروانه و سلحشور هردو در زبان فارسی معنایی زیبا و شبیه بههم دارند، پروانه یعنی «پروا+نه» و سلحشور یعنی «دلآور و جنگاور». خدا کند پروانه سلحشوری در کسوت نمایندگی به حکم پروانگی پروای غیر خدا نداشته باشد و به حکم سلحشوری غیورانه و شجاعانه با رسانۀ بیگانه سخن بگوید «ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی»[12] سخن این نیست که مذاکره و گفتگو از میان برداشته شود یا با زبان تهدید و تکبر و دشمنی با دیگران سخن بگوییم، بحث این است که برای جلب رضایت دیگری خود را نفی نکنیم. هم منطقی سخن بگوییم هم مسلمانانه و شرافتمندانه. به همین خاطر نگفتم به جای کوتاهآمدن از هویت فرهنگی خود، عصبانی شوید و شعار بدهید، عرض کردم کاش دلایل منطقی و فلسفههای احکام را بیان میکردید.



نامه را با دو آیه از قرآن کریم به پایان می
برم:

«من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا»[13]

«فلا تخشوا الناس و اخشون ولا تشتروا بآیاتی ثمنا قلیلا و من لم یحکم بما أنزل الله فأولئک هم الکافرون»[14]


 پ ن: در عرصۀ سیاست اسم‎های شناخته‎شده و سابقه‎دار نام خود را با فعالیت‎هایشان تثبیت کرده‎اند و خیلی نمی‎توانند در این امر تغییری به وجود آورند، اما هر اسم جدید، امید و نوید یک اتفاق جدید است و صاحبش می‎تواند فراتر از لیست و جناح، نمایندۀ همۀ ملت ایران باشد.
انشاالله که مجلس دهم این امیدها را ناامید نکند.



[2] در سایت‎های مختلفی از جمله «آپارات»

[4]  قرآن کریم، سورۀ آل عمران

[5]  قرآن کریم، سورۀ حجرات

[7] مقالۀ «غرب و خشونت علیه زنان» نوشتۀ نوید رسولی. نویسنده در این مقاله با استناد به آمار رسمی به موضوع خشونت علیه زنان در غرب بویژه در ایتالیا پرداخته است.

[8]  کتاب «زن در آیینه جمال و جلال» نوشتۀ آیت‎الله جوادی آملی

[9]  جلد پنجم «صحیفۀ نور» بیانات امام خمینی

[11]  قرآن کریم، سورۀ احزاب

[12]  دیوان حافظ

[13]  قرآن کریم، سورۀ فاطر

[14]  قرآن کریم، سورۀ مائده


  • حسن صنوبری
۰۹
اسفند

1.

یک فضای خاصی بعضی از این بچه حزب‎اللهی‎ها دارند که الآن هم می‎گویند «نه! ما شکست نخوردیم! ما این‎بار هم پیروز شدیم!» برادر من، عزیز من، بی‎خیال شو، چرا حرف زور می‎زنی؟ این کجایش پیروزی بود؟ خب قبول کن شکست خوردی، ایرادی ندارد که. گفته‎اند شکست مقدمۀ پیروزی است، نگفته‎اند ادعای پیروزی، پیروزی است. قبول کن شکست را تا بفهمی چرا شکست‎خوردی، تا بتوانی علتش را از بین ببری و پیروز شوی. کسی که افتاده اگر خیال کند هنوز ایستاده، هیچ‎گاه دوباره از جایش بلند نمی‎شود. اما افتاده‎ای که فهمید و باور کرد افتاده است، بالاخره یک‎روز دست بر زانو می‎گذارد و بلند می‎شود.

چه آن ادبیات «ما همیشه پیروزیم» و چه سخن زشت و خطرناکی که در گوشه کنار از دهان اقلیت بسیار کمی از جهلۀ قوم مبنی بر «تردید در سلامت انتخابات» شنیده‎می‎شود، هردو ناشی از توهم و تکبر و عدم فروتنی و عقلانیت لازم برای مواجهه با حقیقت است. البته قبول دارم هردوی این ادبیات‎ها در اقلیتِ حزب‎الله‎اند، ولی همین کمش هم نباید باشد. بله چند پیروزی وجود دارد، یکی پیروزی برای اعتبار و سلامت انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به خاطر حضور خوب مردم در انتخابات است، دومی پیروزی اکثریت قابل اعتماد در اتخابات خبرگان و سومی پیروزی اصول‎گرایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی سراسر کشور. اما در انتخابات مجلس شورای تهران ( که ویترین انتخابات است و از جاهای دیگر قطعاً مهم‎تر است) ایشان مسلماً شکست خورده‎اند و پذیرش این شکست و اذعان به پیروزی طرف مقابل، از شاخصه‎های فروتنی، خرد و بزرگواری است.

2.

شکست اصول‎گرایان یکی دو دلیل ساده نداشت. چند دلیل پیچیده داشت و عموماً هم فرهنگی. اما یک دلیلش سیاسی است و ساده، که همان دلیل سیاسی و سادۀ شکست اصول‎گرایان در انتخابات 92 است. همانکه قرار بود درس ما برای این انتخابات باشد و نشد. لابد می‎گویی: «خب ما که ائتلاف کردیم! دیگر چه می‎خواهی؟» نه عزیزجان، این نه ائتلاف بود نه اتحاد. در ظاهر لیست، اسم‎ها به هم نزدیک شدند، اما در باطن آنقدر رسم‎ها و فکرها از هم دور بودند که این ائتلاف عملاً ائتلاف نشد. کلاً ائتلاف با اهلِ اختلاف، کار دشواری است. ائتلاف با کسانی که بنیان اختلاف و تفرقه را در بین اصول‎گرایان گذاشتند و مفاهیم ساده‎ای مثل «وحدت» و «حجیّت» برایشان دیریاب و دور است. کسانی که بسیاری‎شان سابقۀ انقلابی دیرینه‎ای هم نداشتند و به صرف استاندار و مشاور و معاون و ... شدن در دولت احمدی‎نژاد، یک‎شبه سابقۀ سیاسی و اصول‎گرایی و انقلابی پیدا کردند و پدران اصول‎گرایی و عدالت‎طلبی را به اصلاح‎طلب‎شدن و مسامحه‎گرشدن متهم کردند. کسانی که خودشان را از هر آیت‎اللهی، آیت‎الله‎تر و از هر مردخدایی با تقواتر و خداپرست‎تر می‎دانند. بزرگترهایشان آن زمان که هنوز به‎طور رسمی وارد گیر و دارهای سیاسی نشده بودند، با اتکاء به داشتنِ عنوان شاگردی آیت‎الله مصباح یزدی، به این نتیجه رسیدند که می‎توانند مجلس درس یا خطابۀ بزرگی چون آیت‎الله جوادی‎آملی را بهم بزنند. وقتی رسماً وارد سیاست شدند، به بهانۀ حمایت از «احمدی‎نژاد»، «پایداری»، «لنکرانی»، «جلیلی» و... مقابل اصول‎گرایان اصیل و قدیمیِ منتقد احمدی‎نژاد، آیت‎الله مهدوی‎کنی و اندیشۀ وحدت‏‎گرایانه‎اش و دیگر قدیمی‎ها و عقلای دوران انقلاب و جنگ صف‎آرایی کردند. هرروز اختلافی تازه را در متنِ و درون گفتمانِ حزب‎الله رقم زدند و امروز هم نوبت به بزرگانی چون آیت‎الله موحدی‎کرمانی، حدادعادل و... رسید. اگر آمریکا هم در درون خود چنین اختلاف‎باورانی را داشت، تا به‎حال صدبار از درون متلاشی شده بود. البته در آن‎ها هم تکبر بیداد می‎کند، ولی تکبرشان را به جای توهم، تعقل همراهی می‎کند. رأی مردم به شخصیت کاریزماتیک و کاریزمای شخصیتی احمدی‎نژاد، شاید مهم‎ترین عامل بود در متوهّم شدن ایشان به تقدس خود و احمدی‎نژاد و دیگر اسلافش. اینان باور دارند انسان‎های برگزیدۀ خدا در آخرالزمان هستند. باور دارند؛ نیاز به مشورت با هیچ کارشناس کارکشته، نیاز به شنیدن نصیحت هیچ پیرِ خردمند و دلسوز و نیاز به داشتن هیچ تدبیر و اتحاد برای پیروزی در انتخابات ندارند. این باور درونی آن‎هاست، ولو امروز در ظاهر با گرفتن باج بسیار (اگر لیست ائتلاف را با دقت نگاه کنید) و مشاهدۀ شکست‎های قبلی، کمی از موضع خود کوتاه آمده باشند.

شاهدم برای این سخنان چیست؟

علی رغم حرف‎های رسمی مبنی بر ائتلاف و اتحاد، دو پرچم بزرگ مبنی بر اختلاف و تفرقه (مخصوصاً در شبکه‎های اجتماعی) از سوی حضرات بلند شد. یکی برای لیست جامعه مدرسین خبرگان و دیگری برای لیست ائتلاف اصول‎گرایان مجلس شورای اسلامی. پرچم فتنه‎انگیز و تفرقه‎افکن نخست اعلام کرد: «به افراد مشترک بین لیست جامعه مدرسین و لیست آقای هاشمی رأی نمی‎دهیم»! و پرچم تفرقۀ دوم اعلام کرد: «به تصویب‎کنندگان برجام رأی نمی‎دهیم»! و قس علی هذا. حضرات انواع و اقسام این لیست‎ها را تهیه و تکثیر کردند تا ائتلاف فقط یک شعار ظاهری باشد نه یک عمل واقعی. هنوز برگه‎های این لیست‎های تفرقه‎افکانه از سطح شهر جمع نشده و کانال‎ها و گروه‎های تلگرامی بر این جهالت گواهی می‎دهند. در حالیکه حزب‎اللهی‎های عاقل و سنتی، هرگز چنین خیانتی را در قبال حضرات تندرو و نوظهور انجام ندادند. لیستی نساختند در خبرگان که آقای مصباحش حذف شده باشد. لیستی بدون حضور پایداری‎ها برای مجلس ندادند (حتی غیرعلنی). جالب اینجاست که چاه‎کن خود اول به چاه می‎افتد. بدترین رأی‎ها در خبرگان و مجلس شورا را نامزدهای محبوب همین حضرات اهل تفرقه آوردند. این‎ها همه برای ما درس است. هرچند گوش‎های عصبانی و خودمرکز عالم‎بین، قصد شنیدن نداشته باشند.

باری، براین باورم که اگر این اختلاف‎ها و حماقت‎ها نمی‎شد هم به خاطر دلایل دیگر (چه آن دلایل فرهنگی مهم و مبنایی و چه دلایل سیاسی دیگر، مثل اشکالات لیست‎ها) احتمال پیروزی اصول‎گرایان در تهران قوی نبود، شکست در کمین بود، ولی نه اینقدر قاطع و تأسف‎آور.

3.
با توجه به تکراری‎شدن تجربه‎ها:
تا انتخاباتی دیگر و شکستی دیگر
موفق و پیروز باشید :)




پ ن 1 : البته هنوز نتایج تهران قطعی نیستند.
پ ن 2: دو یادداشتم قبل از انتخابات اخیر:
1. 
آیا میشود به یک لیست رأی داد؟
2.  دوباره: پناهیان، حماقت و انتخابات!

  • حسن صنوبری