در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با موضوع «امام صاحب الزمان» ثبت شده است

۰۲
آبان

«اربعین»؛ یعنی می‌آیم تا که تو تنها نباشی

تشنه در کرب‌وبلا و کشته در صحرا نباشی


مو پریشان و‌ پیاده، تشنه می‌آیم به جاده

اربعین، یعنی نباشم من اگر مولا نباشی


کاش بودم در شمارت، کاشکی بودم کنارت

تا چنین تنها میان خیل دشمن‌ها نباشی


کاش بودم تیغ و خنجر، یا نه، تنها یک سپر، آه...

تا که بی‌سر، تا که پرپر، ای گل زیبا نباشی



کاش بودم مشک آبی تا در آن باران آتش

اینچنین عطشان شهید ظهر عاشورا نباشی



***



ای دل واماندهٔ من، همره جاماندهٔ من

اربعین آمد نبینم که دمی شیدا نباشی



کاروان منزل به منزل، می‌رود بنگر به محمل

آه مجنون! آه مجنون! غافل از لیلا نباشی



جوهری از خون و ‌از غم ای دل من کن فراهم

تا که صبح رست‌خیزان، باز بی‌امضا نباشی



اربعین یعنی بفهمی‌کربلای آخرین را

موسم لبیک‌گویی در صف دنیا نباشی



اربعین یعنی که ای دل، در نبرد حق و باطل

تو مبادا در رکاب مهدی زهرا نباشی

***



آخرین فرمان‌روای جاده‌های رفته در مه!

گرچه در چشم زمانه هیچگه پیدا نباشی



ای سوارِ بی‌قرارِ آخرین جنگِ هزاره!

اربعین یعنی می‌آیم تا که تو تنها نباشی

 

  • حسن صنوبری
۰۳
آبان

نوحه‌سُرای حریم قدس تو هستی

مویه‌کنانند انبیا و ملائک

مهدی صاحب‌زمان! یگانۀ هستی!

آجرک‌الله فی مصیبت جدّک


پرچم سرخی به یاد جد تو در باد:

زلف به خون آشنای حضرت یحیی

گریه‌کنان حسین بوده و هستند:

آدم و موسی و مصطفی و مسیحا


رنج تو دید و ز دست رفت شکیبش

صبر جمیلت کجا و طاقت ایوب؟

داغ تو دید و گذشت از غم یوسف

موج سرشکت کجا و دیدۀ یعقوب؟


هرچه از آن ظهر داغدار شنیدیم

اشک تو فرموده بود و چشم تو دیده:

"هم سر از تن جدا و هم تن بی‌سر

هم رخ خونین و هم گلوی بریده


خیمۀ آتش‌گرفته، چادر خاکی

گریۀ بیوه‌زنان و نالۀ طفلان

قاری قرآن، فراز منبر نیزه

پیکر صدپاره زیر سمّ ستوران"


از پس آن عصر سوگوار، هماره

یکه‌سوار غروب‌های صحاری!

آه نه، آتش گرفته است دلت را

اشک نه، خون است از نگاه تو جاری


صبحِ ظهورت کجاست منتقم عصر؟!

عصر تو کی می‌رسد؟ که منتظرانیم

تشنۀ آن‌دم که لب ز آب ببندیم

زخمیِ آن‌دم که سر به پات فشانیم


  • حسن صنوبری