در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «موسیقی جهان» ثبت شده است

۱۴
مهر

بعضی از کارگردان‌ها خاص‌پسند می‌سازند و بعضی عامه‌پسند. مثلا کیارستمی و دهنمکی خودمان. بعضی خاص می‌سازند و ادای عام را درمیاورند، مثل میرباقری خودمان. بعضی عام می‌سازند و ادای خاص را درمیاورند، مثل فرهادی خودمان. مثل نولان خودشان. یا خواهران واچوفسکی (که قبلا برادران واچوفسکی بودند). قطعا ارزشمندترین این گروه‌ها آنان‌اند که به قول مولوی:

وگر از عام بترسی که سخن فاش کنی / سخن خاص نهان در سخن عام بگو

این میان اندکی هستند که واقعا سعی می‌کنند بین این دو را جمع کنند و گروه پنجمی باشند. نه خاص، نه عام، نه خاصِ عام‌شعار و نه عام خاص‌اطوار، بلکه ایستاده بین مرز خاصه‌پسندی و عامه‌پسندی. به نظرم مایکل مان یکی از این افراد است. قبلا درباره یکی از فیلم‌هایش نوشته بودم علی

فیلم آمریکایی «آخرین موهیکان» (1992) از جمله آثار محبوب مایکل‌مان است که دقیقا منطبق بر همین تعریف است. این فیلم به دوگانگی‌های بسیاری دچار است. هم احساس می‌کند باید به مخاطب خاص پاسخ‌گو باشد هم به مخاطب عام؛ هم باید در برابر نخبگان سیاسی جهان حرفی برای گفتن داشته باشد هم باید احترام آمریکا را نگه‌دارد. به همین خاطر فیلم حالت دوگانه‌ای دارد و گویا نیمه‌ی اول فیلم بیشتر با توجه به مخاطب خاص و نخبه ساخته شده و نیمه دوم با توجه به مخاطب عام و حکومت آمریکا. از یک طرف این فیلم یک فیلم حماسی علیه استعمار و متجاوزان غربی است و از یک طرف مجبور می‌شود چندجا طرف همین استعمارگرها را بگیرد. از یک طرف یک فیلم هنری پرمشقت تاریخی است و از یک طرف در چندجا به نحوی کلیشه‌ای رمانتیک می‌شود.

فیلم در سرزمین آمریکا اتفاق می‌افتد ولی پیش از تاسیس رسمی آمریکا. زمانی که انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها برای تصاحب آمریکا با هم سر جنگ داشتند و بخش عمده‌ای از بومیان را یا از بین برده بودند یا به هم‌پیمانی و بردگی خود درآورده بودند و یا به جان هم انداخته بودند...

وقتی از وضعیت و هزینه‌ی بالای پروژه‌های بزرگ سینمایی و همچنین استیلای کامل نهادهای امنیتی آمریکا بر فرهنگ و هنر این کشور خبر داشته باشیم شاید به خاطر بعضی سکانس‌ها به کارگردان حق بدهیم. ولی فارغ از آن چند سکانس و افت فیلمنامه در بخشی از فیلم؛ آخرین موهیکان فیلم درخشان و ارزشمندی است و منبع الهام آثار بسیاری پس از خود شده است. کارگردانی، تصویربرداری، موسیقی، فضاسازی . بازیگری نقش نخست در درجه بالایی از خلاقیت و توان‌مندی قرار دارند

 

 

درباره موسیقی آخرین موهیکان

 

🎶 اولین‌باری که این موسیقی را شنیدم نام آهنگسازش را نمی‌دانستم. تا مدت‌ها گمش کردم.

روزگاری گذشت تا اولین‌باری که فایلش به دستم رسید و فکر می‌کردم آهنگسازش #ونجلیز است؛ چون روی فایل نام ونجلیز نوشته شده بود (احتمال دارد مربوط به وقتی باشد که آرشیو ونجلیز جناب مجید اسطیری را تصاحب کردم.) به نظرم ونجلیز تا حد زیادی شایستگی‌اش را داشت. تا اینکه فیلم درخشانِ آخرین موهیکان را دیدم (به‌زودی درباره‌اش می‌نویسم) و این آهنگ را آنجا شنیدم. وقتی سراغ اطلاعات فیلم رفتم دیدم درباره آهنگساز اشتباه می‌کردم. ونجلیزی در کار نبود. آهنگسازی این فیلم بر عهدۀ دو آهنگساز به نام ترور جونز و رندی ادلمن بود. دیگر مطمئن شده بودم و خوشحال که نام آهنگسازان اصلی را پیدا کرده‌ام؛ و البته اندکی ناراحت که چرا یک اثر به این زیبایی یک سازنده ندارد که بتوانم همۀ احترام قلبی‌ام را یک‌جا نثار همان «یک»نفر کنم (امان از جهانِ موحدانه!). اما باز هم اشتباه می‌کردم. دو آهنگساز یادشده مسئول کلی موسیقی این فیلم و آهنگساز تمامی قطعاتش بودند؛ به جز این قطعۀ شگفت. آهنگساز این یک قطعه که نامش در هیچ‌کدام از منابع فارسی موسیقی فیلم آخرین موهیکان نبود، پیرمردی اسکاتلندی و با چهره‌ای شبیه به سرخ‌پوست‌ها بود به نام «داگی مکلین»

«داگی مکلین» مهم‌ترین چهرۀ هنری و موسیقایی اسکاتلند است و این قطعه‌اش را موسیقی ملی غیررسمی اسکاتلند می‌دانند. او جزو منتقدین جدیِ دولت کشور خود است و جالب است بدانید از جدی‌ترین شخصیت‌های ضدانگلیسی اسکاتلند و طرفدار جان‌برکفِ استقلال این سرزمین از بریتانیاست. این موضوع وقتی برایتان جالب‌تر می‌شود که فیلم آخرین موهیکان را دیده باشید و یا دست‌کم یادداشت پست بعدی من که به این فیلم اختصاص دارد را بخوانید

اما درباب خود اثر و زیبایی و حماسۀ درخشانش فقط یک جمله می‌توانم بگویم: از جمله آهنگ‌هایی است که برای حضرت عباس و امام حسین (علیهم السلام) نساختیم!

قصد دارم یک لیست از موسیقی فیلم های درخشانی که از فیلمشان برترند را تدوین و منتشر کنم و گریۀ حاضران را برای مظلومیتِ موسیقی و ستمگری سینما دربیاورم. ولی عجالتا برای موسیقی‌ها و فیلم‌هایی که هردو خوب هستند و تا حد زیادی ازدواج موفقی دارند اینجا دو مطلب در کنار هم می‌نویسم.

 

دانلود موسیقی فیلم آخرین موهیکان ساخته داگی مکلین

 

 
  • حسن صنوبری
۱۴
تیر

 


 

در سال‌های گذشته یادداشت مفصلی درباره «جولیا بطرس» بانوی موسیقی لبنان نوشته‌ام

«الی النصر هیّا» تازه‌ترین آهنگ حماسی و سیاسی پطرس است که مانند آهنگ «الحق سلاحی» چندروز پیش ابتدا در «المیادین» منتشر شد، شاعر و آهنگساز هم مانند کار قبلی«نبیل ابوعبدو» و «زیاد بطرس» هستند

 


دانلود نسخه صوتی الی النصر هیا
 

دانلود نسخه تصویری الی النصر هیا

 

إلى النصرِ هَیّا آنَ الأوان
یَکفی خُضوعاً و یَکفی هَوان
إلى الحَربِ سِرنا ، الشهادة اختَبَرنا
عَلیکَ انتَصَرنا فی کلِ مکان

سَنَهزِمُ عَدوَّنا و نُخضِعُ الریاح
و نَستَعیدُ دَورَنا بِقوةِ السلاح
سَنَستَرِدُّ أرضَنا و هذا حقُنا
و نَستَمِدُّ عَزمَنا مِن عُمق الجِراح

نحنُ للقَضیّةِ کُلُنا وَلاء
بِالذِّل و المَهانةِ سَنَطرُدُ الأعداء
النِضالُ نَهجُنا، إنتَفِض یا شعبَنا
فَلتُبارِک دَربَنا ألأرضُ و السماء

 

 

  • حسن صنوبری
۱۶
خرداد

 

«هذا علی امت فی واحد
رجل بالف حضاره و تمدد ...»

 

«فوزی الدرازی» از موسیقی‌دانان و مداحان توانمند بحرینی است که هنوز در بین ایرانی‌ها شناخته نشده است. من از طریق «حسین الاکرف» هنرمند مذهبی سرشناس‌تر بحرینی با او آشنا شدم. حیف است که کمتر توانستیم با هنرمندان و شخصیت‌های بحرینی که رنگ و جنس هنری متمایزی نسبت به دیگر کشورهای عربی دارند آشنا شویم.

فوزی الدرازی به تازگی اثری را با موضوع امام علی (علیه السلام) منتشر کرده است که مخصوصا از نظر محتوا و شعر در میان آثار مشابهش کم‌نظیر است. این قطعه هم که «من علی؟» (علی کیست؟) نام دارد در صفحات ایرانی منتشر نشده است و به همین خاطر در روز شهادت امام علی برای نخستین‌بار در «در آن نیامده ایام» منتشرش می‌کنم. خوانندگی و آهنگسازی قطعه را خود فوزی الدرازی بر عهده داشته و سرایندۀ شعر فاخرش «عبدالجلیل الدرازی» است.

متن شعر برخلاف خیلی از شعرهای آیینی عربی و فارسی خلاف شأن امیرمومنان نیست و سعی شده تا عظمت و علو حضرت در آن رعایت شود. همچنین از نکات جالب این اثر سطر زیبایی است که متناسب با شرایط روز در این شعر به موضوع «قدس» اختصاص پیدا کرده است.

نسخۀ با کیفیت‌تر (65مگابایتی) را در بله و ایتا گذاشتم. اینجا بیش از 30مگابایت اجازۀ آپلود نداریم

 

 
  • حسن صنوبری
۱۶
مهر
  • حسن صنوبری
۰۲
ارديبهشت
 

1. ده آهنگ زیبای ایرانی برای امام علی

2. آهنگ‎های نصرت فاتح‎علی‎خان برای امام علی

 
  • حسن صنوبری
۰۷
دی
  • حسن صنوبری
۲۶
تیر

Hor Kewser _ گروه سرود کوثر بوسنی

این مطلب یک عیدی فرهنگی هنری برای عید است. البته یک پیشگفتار هم دارد.

قبل از پیشگفتار، رادیو را با آهنگ امام علی باز کنیم:

 

 

پیشگفتار

به قول یک بنده‎خدایی در بوسنی هرزگوین همه مسلمان‎اند، نه شیعه و سنی. شیعه نیستند و سنی هم نیستند خیلی، مسلمانند. مسلمانند و دوستدار اهل بیت (ع)، ولو حنفی نماز بخوانند. شبیه همین عقیده را قبلاً از خانم لارن بوث هم درمورد خودش نقل کرده بودم «همه‎چیز درباره لارن بوث» . البته این برای قدیم و اصل ماجراست، پس از جنگ و با کمرنگ شدن حضور ما و پررنگ شدن حضور فرهنگی اقتصادی کشورهایی چون عربستان سعودی و ترکیه و هجومِ وهابی‎ها و سلفی‎ها به آن دیار برای تبلیغ، کم‎کم داستان دارد عوض می‎شود. تا جایی که دیدیم رئیس العلمای جدید بوسنی که خودش قبلاً رابطۀ خوبی با ایران و شیعیان داشت اخیراً از چیزی به عنوان «خطر گسترش تشیّع در بوسنی» سخن گفت یا اینکه علمای آن دیار در امور دیگری مثل سوریه هم با عربستان و ترکیه همراه شدند.

یک نمونه از این کمرنگ‎شدن حضورر ایران را در کامنت‎های پست قبل با دوستان بحث کردیم. سالروز قتل عالم سربرنیتسا یک روز مهم برای همۀ دنیا و به خصوص جهان اسلام است. به خصوص برای ما ایرانی‎ها که تنها کشوری بودیم که در دوران جنگ بوسنی همراهشان بودیم. حال در چنین روزی دیدیم آقای بیل کلینتون به نمایندگی از آمریکا به این مراسم آمد. کسی که در دوران جنگ ناظر قتل عام بود و سرانجام هم باعث صلح تحمیلی به مسلمان بوسنی شد. اما با اعتماد به نفس تمام و تبلیغات فوق العادۀ قبل و بعد مراسم در این سالگرد شرکت کرد و حتی مردم مسلمان بوسنی را نصیحت کرد که صرب‎ها را ببخشند (بی که مجازاتی شده باشند) و حتی نخست وزیر صربستان را در آغوش بگیرند و ... خب از ایران چه کسی رفت؟

اول بگوییم از طرفِ دولت جمهوری اسلامی ایران و به نمایندگی از انقلاب اسلامی چه کسانی می‎توانستند بروند؟

1. شخصیت‎های سیاسی مشهور: اگر احمدی‎نژاد را به خاطر تفاوت نگاه سیاسی‎اش فاکتور بگیریم، دولت می‎توانست آقایان خاتمی (که قبلاً هم به بوسنی رفته) یا هاشمی رفسجانی را بفرستد. (قبل از دولت آقای روحانی هی می‎گفتند چرا احمدی‎نژاد از ظرفیت جهانی رئیس جمهورهای سابق استفاده نمی‎کند، حالا هم همان روال است، انگار حضرات واقعاً ظرفیتی ندارند!). 2. شخصیت‎های هنری: مثلاً مجید مجیدی که هم یک چهرۀ اسلامی و هم یک چهرۀ هنری بین‎المللی ماست و اخبار فیلم اخیرش هم در جهان اسلام پیچیده. یا ابراهیم حاتمی‎کیا که اولین فیلم سینمایی راجع به جنگ بوسنی را در همان زمان ساخته است. یا دست کم رضا برجی که اخیراً مستندی با همین موضوع ساخته. 3. شخصیت‎های علمی، مذهبی و فرهنگی: اگر آیت‎الله مصباح (که قبلاً هم به بوسنی رفته) را با به همان دلیل قبلی فاکتور بگیریم،  افراد دیگری هم هستند، مثل آیت‎الله جنتی که بین مسلمانان بوسنی چهرۀ محبوبی است. ایشان قبلاً هم به عنوان نمایندۀ ویژۀ رهبری به بوسنی رفته. یا آیت‎الله تسخیری، که چهرۀ تقریبی ایران است و بین فرهیخته‎های مسلمان محبوب است، همانطور که دیدیم حضور اخیر ایشان در کویت هم حضوری مؤثر بود. یا حتی آیت‎الله جوادی‎آملی که از چهره‎های برجستۀ علمی و معنوی جهانی ماست. یا دست کم دکتر داوری اردکانی یا حسن رحیم‎پور ازغدی که حرفی برای گفتن دارند. خب حالا ببینیم دولت آقای روحانی برای چنین رویداد مهمی کدام چهرۀ برجستۀ سیاسی یا هنری یا فرهنگی را فرستاده است که دست کم هم قد کلینتون باشد؟! ---> آقای ترکان . دقت بفرمایید من هیچ انتقادی به آقای ترکان ندارم، ایشان زحمت کشید و خدا هم خیرش بدهد که رفت. سخن من انتقادی است به گزینش دولت و نگاه فرهنگی و دیپلماسی عمومی‎اش. و نه فقط دولت، که انتقادی است به همۀ حکومت که می‎توانست خیلی بهتر در زمینۀ بوسنی وارد شود.

 

Hor Kewser _ گروه سرود کوثر بوسنی

 

گروه سرود کوثر (Hor Kewser)

با وجود جوّ سنگینی که پس از جنگ، غربی‎ها و سلفی‎ها ضد ایران و ضد شیعه در بوسنی ایجاد کردند، هنوز تا حدی اقدامات مؤثر فرهنگی مردمِ بوسنی که نشانگر علاقۀ ایشان به اهل بیت (علیهم السلام) است را می‎توانیم ببینیم. گروه سرود کوثر (Hor Kewser) یکی از بهترین این اقدامات است. ما کلاً موسیقیِ بوسنی هرزگوین را بیشتر با گروه‎های سرودِ مسلمانشان می‎شناسیم. مثل همان گروه سرودی که نادر طالب‎زاده در تیتراژ پایانی خنجر و شقایق ازشان استفاده کرد.

تا آنجایی که بنده تحقیق کردم موسسه‎ای در بوسنی و در شهر ساریوو فعال است به همین نام کوثر (Kewser) که تمرکز و تخصصش زنان، کودکان و خانواده با محوریت فرهنگ اسلامی است و با تأسی و الگوگیری از شخصیت بانوی مکرّم اسلام حضرت فاطمه (سلام الله علیها). از این موسسات در ایران هم زیاد داریم، مثلاً قسمتِ «درباره ما»ی سایت مهرخانه را اگر ببینید، خیلی شبیه دربارۀ مای این موسسه است. ولی خب فرق زیاد است. این موسسۀ کوثر یک مجله، یک شبکۀ تلویزیونی و یک شبکۀ رادیویی دارد همه به نام زهرا (Zehra) و نیز یک گروه سرود و موسیقی خانم‎ها به نام کوثر (Hor Kewser). همچنین سالانه در روز میلاد حضرت زهرا یک جشنواره (فستیوال) فرهنگی و هنری دارد به نام «عطر پیامبر» یا «مشک پیامبر» (Mošus Pejgamberov) که باز اشاره به حضرت زهراست (طبق حدیثی که من جایی ندیدم). در این فستیوال اتفاقات زیادی می‎افتد، مثل نمایش مدهای پوشش و حجاب اسلامی یا کنسرت‎های موسیقی اسلامی. در این کنسرت‎ها موزیسین‎ها و خواننده‎های بین‎المللی و معروف مسلمان مثل مسعود کرتیس یا ماهر زین هم شرکت کرده‎اند، افرادی که عموماً نزدیک به ترکیه هستند و مقابل با جریان مقاومت اسلامی و جریانات شیعی. داشتم فکر می‎کردم در میان این خوانندگان مسلمان بین‎المللی از همه بهترشان انصافاً همین سامی یوسف است. از طرفی ما یک نماینده هم در این جمع نداریم. یعنی یک ایرانی شیعه که بیاید عربی یا انگلیسی بخواند و برای جهان اسلام. حال آنکه ظرفیتش را داریم. موسیقی و حنجرۀ محمد اصفهانی ما از جناب سامی یوسف هم صد پله بالاتر است، چه رسد به کج و کوله‎هایی مثل ماهر زین. نمی‎دانم چرا مثلاً محمد اصفهانی و آریا عظیمی‎نژاد نمی‎آیند یک آلبوم عربی (یا عربی‎فارسی یا چند زبانه) با محوریت جهان اسلام کار کنند. هیچ کاری برایشان ندارد و به سرعت هم و با قدرت هم جهانی می‎شوند. چون واقعاً هنرش را دارند، هرچند فعلاً جهت‎گیریش را ندارند. مخصوصاً که اصفهانی در موسیقی عربی هم بسیار تواناست. بگذریم.

 دختران مسلمان بوسنی _ گروه کوثر Hor Kewser

داشتم می‎گفتم: تأسیس گروه سرود کوثر برای سال 2004 است اما گمانم نخستین‎بار در این جشنوارۀ فرهنگیِ عطر پیامبر در سال 2005 گروه سرود «کوثر» با تعدادی از دختران بوسنیایی مسلمان اولین کنسرتشان را می‎دهند و آهنگی برای حضرت زهرا (س) اجرا می‎کنند. این آهنگ و این اجرا و این نوع حضور (دختران مسلمان محجبه) با استقبال فوق العاده‎ای مواجه می‎شود و باعث می‎شود ایشان هرسال بیایند و چندبار همین آهنگ را بخوانند. به نظر من آن آهنگ اتفاقا آهنگ قشنگی هم نبود، بلکه خلأ حضور چنین رویکردهایی (مخصوصاً با گرایش به محبت اهل بیت) چنان واکنش‎هایی را در پی داشت. علی‎ای‎حال این گروه کارش را با قدرت ادامه داد و با همکاری آهنگسازهای مطرح بوسنیایی (مثل خانم lejla jusic و آقای Ibrahim Alibegović و ... ) سرودها و آهنگ‎های زیبای زیادی را با موضوعات اسلامی تولید کرد. از میان شخصیت‎های اسلامی، این گروه برای پیامبر اسلام، حضرت زهرا، امام علی و حضرت خدیجه (علیهم السلام) سرود اجرا کرده است. دیگر سرودها هم عموماً موضوعاتی اخلاقی و مذهبی دارند یا درمورد پیامبران دیگرند.

آخرین اجرای گروه کوثر در جشنوارۀ عطر پیامبر، مربوط به سال 2012 است. از آن به بعد فکر می‎کنم اصلاً این فستیوال برگزار نشد و من هیچ اثر دیگری از این گروه نیافتم. احتمالش کم نیست که با قدرت‎گیری گروه‎های وهابی و سلفی فعایت‎هایشان محدود شده باشد. در همین راستا نظر شما را به کامنتِ خبیثانۀ یک وهابی و پاسخ صریح یک بوسنیایی باصفا ذیل یکی از ویدئوهای این گروه جلب می‎کنم (پیشاپیش از ادبیات نامحترمانه‎ای که خواهید دید عذر می‎خواهم ) ---> «اینجا» 

ببینید چه مردم خوب و باصفایی دارند. پس از آنهمه کشتار و جنایتی که در حقشان شد و اینهمه هجمۀ فرهنگی امروز، باز هم آدم مانده‎اند و بی‎وفا نشده‎اند.

بگذریم. برگردیم به موسیقی:

 

آهنگی برای حضرت زهرا

و اما این کنسرت آخر یک فرق اساسی با دیگر کنسرت‎های گروه کوثر داشت _همین فرق عیدی ویژۀ من به شماست_ و آن اینکه یکی از سرودهای اصلی کنسرت را نه دختران جوان، که گروهی از دختران کودک و نوجوان برای حضرت زهرا اجرا می‎کنند. این موسیقی و این فیلم واقعاً زیبا و تأثیرگذار است. جدا از اینکه موسیقی‎اش از آهنگ قدیمی‎شان برای حضرت زهرا خیلی زیباتر است (و حتی از آهنگ تازه‎ترشان)، اجرای اثر توسط این دختربچه‎ها کار را شگفت‎انگیز کرده است.  ما زبان بوسنیایی را بلد نیستیم، اما در این آهنگ‎ها بعضی از اسامی و اصطلاحات اسلامی را می‎شنویم و آشنا می‎یابیم. مثلاً در این آهنگ با لهجۀ بوسنیایی نام‎های «فاطمه»، «زهرا» و «طاهره» (اسامی حضرت صدیقه) را می‎شنویم.

به قول شاعر: «نام تو به هر زبان که گویند، خوش است»!

نظر من این است که این یک آهنگ را حتماً با نسخۀ تصویری ببینید. تازه یک‎بار هم نه.

 

 

می‎توانم بگویم اکثریت کارهای قابل دسترس این گروه را گوش کردم و به نظرم به جز سرود فاطمه الزهرای سال 2012،  بهترین سرودها و آهنگ‎های گروه کوثر همین‎ها هستند که برای دانلود گذاشته‎ام:

  1. دانلود آهنگ Imam ALi (امام علی)
  2. دانلود آهنگ Čežnja (اشتیاق)
  3. دانلود آهنگ Ti me rani (تو به من صدمه زدی)
  4. دانلود آهنگ Ceznja (شکر؟)
  5. دانلود آهنگ Fatima voda čista (چشمۀ زلال فاطمه؟)

 یاعلی‌مدد

  • حسن صنوبری
۰۸
تیر

با مروری بر آثار این چهرۀ جهانی هنر فرانسه

یک

یان تیرسن Yann Tiersen

چند روزی بود که خیلی به یاد آقای یان تیرسن بودم . عموماً پاییز یاد کارهای ایشان می‎افتم. البته خیلی‎ها با تابستان و شادمانی‎هایش هم یاد ایشان می‎افتند. خلاصه تصمیم گرفتم این یادداشت را بنویسم و حالا که فیش‎هایم را برداشته‎ام و فایل‎های پیوست را هم تقریبا انتخاب کرده‎ام، گفتم بگذار نگاهی به طالع و تولدش هم بیندازم که دیدم بله! همین چندروز پیش تولد او بوده. آری، دوم تیرماه، روزی بود که این نابغۀ موسیقی فرانسوی وارد ۴۵سالگی شد و چهره‎اش نسبت به تصور جوانی که همه از او دارند، کمی پیرتر و آرام‎تر.

 

قبل از اینکه ادامۀ بحث را بخوانید، بگذارید پیچ رادیو را بپیچانیم و برویم روی موج استاد تیرسن، که مراسم خیلی هم خالی برگزار نشود. به قول شاعر:

فصلِ تحصیلیِ ما بی می و موسیقی نیست
مشربی خوشتر از این مشربِ تلفیقی نیست ... (اخلاقی، زکریا)

 

 

 

 

 

دو

امروز ما خیلی موسیقی گوش می‎دهیم. خیلی بیشتر از یک تجربۀ هنری. امروز خیلی موسیقی مصرف می‎کنیم. درست مثل دستمال کاغذی. «مصرف کردن»؛ نه «مواجه شدن». «مصرف کردن و تمام کردن»؛ نه «مواجه شدن و لذت بردن». به خاطر همین، آهنگِ تازه بازارآمده را در یک محدودۀ زمانی خیلی گوش می‌کنیم ولی بعد تاریخش منقضی می‌شود و دیگر همان را گوش نمی‌کنیم. تا نو است خوب است و بعد کهنه و غیرقابل استفاده می‌شود. درست مثل دستمال. درست مثل بنزین مصرفش می‎کنیم. وقتی می‎خواهیم از اینجا تا آنجا مسیری را طی کنیم. «_آیا می‎شود در یک مسیر پیاده‎روی یا سواری موسیقی گوش کرد و این گوش کردن از جنس تجربۀ هنری باشد؟» آری. می‎شود با موسیقی «همراه شد». اما ما عموماً در این مسیرها موسیقی را می‎خواهیم برای «مصرف کردن» نه «همراه شدن». چون دوست داریم راه خودمان را برویم. هنر حقیقی و نگاه زیبایی‎شناسی، سرانجام آدمی را به وادی حیرت، درک، تأمّل و تفکّر می‎کشاند. در این وادی، موسیقی یعنی فکر. اما در وادی عمومی ما، که موسیقی موسیقیِ مصرفی است و مواجهه هم مواجهۀ مصرفی، اتفاقاً موسیقی گوش می‎کنیم که فکر نکنیم. پس عده‎ای با موسیقی فکر می‎کنند و عده‎ای موسیقی گوش می‎کنند که فکر نکنند. پس یک موسیقی ما را می‎برد «به حقیقت» و یک موسیقی ما را دور می‎کند «از حقیقت». فلذا من به مرجع تقلید حق می‎دهم که بگوید بعضی موسیقی‎ها موسیقیِ غفلت‎اند و نباید بهشان گوش کرد. (البته به شرطی که مرجع تقلید به چنین تمایز و ظرافتی آگاه باشد و ملاک حرمت یا حلیت موسیقی را مثلا در عناصری مثل ساز نبیند).

 

سه

«شما چه آهنگی گوش می‎دهید؟»

این پرسش را می‎توان از خیلی‎ها پرسید و پاسخ‎های خیلی متفاوتی گرفت. من هم زیاد پرسیدمش. هم از خودم هم از دیگران. عذر می‎خواهم که اینجا کمی صریح حرف می‎زنم؛ به نظرم احمقانه‎ترین پاسخی که برای این سؤال شنیده‎ام این است: «من موسیقی خارجی گوش می‎کنم» یا «من آهنگ خارجی دوست دارم».

یعنی چی؟! مگه میشه؟! مگه داریم؟! تو می‎توانی برای تعیین محدودۀ علاقه‎ات نام موزیسین را یا گروه موسیقی را ببری «من افتخاری گوش می‎دهم»، «من پینک فلوید گوش می‎کنم». تو می‎توانی از تقسیم‎بندی‎های ساختاری بهره ببری «من پاپ گوش می‎کنم»، «من سنتی گوش می‎دهم». یا می‎توانی از تقسیم‎بندی‎های محتوایی و معنایی استفاده کنی «من مذهبی گوش می‎دهم»، «من آرام‎بخش...»، «من شاد...». یا حتی می‎توانی از  توصیفات مبهم و کلّی _ولی بامعنا_ استفاده کنی «من فاخر گوش می‎کنم»، «من مدرن...». اما نمی‎توانی چیزی را بگویی که هیچ‎معنایی ندارد: «من موسیقی خارجی گوش می‎کنم». یعنی چی؟! خارج کجاست؟ خارجی چیست؟ چه اشتراک زیبایی‎شناسانه‎ای را می‎توان بین همۀ موسیقی‎های خارجی یافت که در موسیقی‎های داخلی نیست؟ مگر میشود؟ مگر داریم؟ تو می‎توانی بگویی «من موسیقی لهستان را پیگیری می‎کنم» ایرادی هم ندارد، اما «موسیقی خارجی» اصلا یک محدودۀ سلیقه نیست.

و امروز این پاسخ _با همه حماقت و طنز ناخواسته‎اش_ پاسخ خیلی‎هاست. چه به من، چه به خودشان. چه فقط در مقام اظهار، چه در عمل.  دلائل هم متفاوت‎اند. گاهی فقط بحث پز و پرستیژ است _که کاش همیشه این باشد_. گاهی هم به خاطر احساس انزجار از سفرۀ پدر و مادر و فرهنگ وطنی است. که هر دو دلیل غیر هنری و غیرزیبایی‎شناسانه و جاهلانه‎اند. ولی اولی یک جهالت و سادگی صرف است و با آگاهی و فرهیختگی حل می‎شود. اما دومی با نفرت همراه است که هیچ درمانی ندارد.

 

 

چهار

یان تیرسن Yann Tiersen

و نزد آنانکه مرغ همسایه غازپندار و حقارتِ درونی‎دار نیستند، نزد آنانکه ارزشی ذاتی برای موسیقی خارجی و غربی و اروپایی قائل نیستند و سعی می‎کنند هر آهنگی را فارغ از برچسب و عنوانش با هوش و گوش بررسی کنند،  «یان پیر تیرسن» (Yann Pierre Tiersen) در سراسر جهان نامی آشناست. آهنگسازی که فاخر بودن کارهایش به معنای ملال‎انگیز بودنشان نیست.

نوشته‎اند او با موسیقیِ خوبش برای فیلم «امیلی» (سرنوشت شگفت‎آور آمیلی پولن) به شهرت جهانی رسیده است.  موسیقی‎ای که بیشتر قطعاتش قبلا در آلبوم‎هایی چون «والس غول‎ها» و «خیابان آبشار» منتشر شده بودند و وقتی به گوش آقای کارگردان می‎رسند به فیلم امیلی راه پیدا می‎کنند. «امیلی» محصول 2001 فرانسه، معروف‎ترین فیلم کارگردان شهیر اروپا آقای «ژان پیر ژونه» (Jean-Pierre Jeunet)، بی‎شک از بهترین ساخته‎های سینمایی جهان در دهه‎های اخیر است. در همۀ نظرسنجی‎ها و همۀ اقشار و همۀ سرزمین‏‎ها این فیلم رتبۀ خوبی را کسب کرده است. اما من می‎خواهم اینجا بگویم این موسیقی از فیلمش جلو زده است. به چه صورت؟ به این صورت که خیلی‎ها در جهان هستند که این فیلم را _با همۀ شهرت و زیبایی‎اش_ هنوز ندیده‎اند (یا حتی دیده‎اند اما نپسندیده‎اند) اما این موسیقی را شنیده‎اند (و حتی پسندیده‎اند). این است که شاهکار «یان پیر»  به نظر من از شاهکار «ژان پیر» جلو زده است و این پیشی گرفتن شگفتی‎آفرین است؛ چه اینکه بیشتر وقت‎ها که موسیقی متن از فیلم پیشی می‎گیرد، موسیقی شاهکار است و فیلم متوسط یا ضعیف. مثل بسیاری از کارهای برادر «زبیگنف پرایزنر» (Zbigniew Preisner) یا جناب «ونجلیس» (Vangelis) یا سرکار علیه «النی کاریندرو» (Eleni Karaindrou)، که مردم حتی اسم فیلم‎ها را نشنیده‎اند و حتی باور نمی‎کنند این‎ها موسیقی فیلم باشند اما باهاشان زندگی کرده‎اند. بیشتر وقت‎ها که هم فیلم شاهکار است هم موسیقی، شهرت و اعتبارشان برابر است. مثل «محمد رسول الله» «مصطفی عقاد» و موسیقی «موریس ژار» (Maurice Jarre) که تقریباً  درشهرت و مخاطب هم‎پوشانی دارند. اما موسیقیِ خوبی که بتواند از فیلمی شاهکار جلو بزند، یعنی دیگه خیلی موسیقیِ خوبی است. مثل کاری که آقای «کلینت منسل» (Clint Mansell) برای فیلم شاهکار «مرثیه‎ای برای یک رؤیا»ی آقای «دارن آرنوفسکی» (Darren Aronofsky) نوشته، و البته که بیش‎تر و زیباتر موسیقی امیلیِ آقای یان تیرسن است.

بعضی از قطعات زیبای این آلبوم را آنقدر شنیده‎ایم و آنقدر تکرار کرده‎ایم و آنقدر بد ازشان استفاده کرده‎ایم که شاید حالا که تازه می‎خواهیم با شناسنامه بهشان گوش کنیم کمی مکرر و کلیشه به نظرمان بیاید. استفادۀ بد یعنی چی؟ یعنی اولاً استفادۀ زیاد، ثانیاً استفادۀ نامناسب. یعنی چی؟ یعنی نه‎تنها بازاستفادۀ مکررش در تیتراژ برنامه‎های تلویزیون و موسیقی متن مستندهای داخلی و خارجی ... که حتی در تبلیغاتِ سخیف و سطحی تجاری و ... . بگذریم.

باری، شگفت‎انگیزی جناب یان تیرسن با موسیقی فیلم امیلی به پایان نمی‎رسد و در خیلی از کارهای دیگر ادامه پیدا می‎کند. از جمله مهم‎ترین و شاخص‎ترین آثار ایشان که نسبت به دیگر آثارشان هم بیشترین تمایز را دارد و باز به نظر من از بهترین موسیقی‎های این روزگار است، قطعاتی است که دوسال پس از امیلی برای موسیقی فیلم «خداحافظ لنین» (2003) ساخته‎اند. این فیلم هم فیلم زیبایی‎ست اما موسیقی‎اش چند سر و گردن بالاتر است. من هروقت می‎خواهم ثابت کنم با ذات پیانو مشکلی ندارم و با پیانو در موسیقی ایرانی مشکل دارم، قطعات پیانوی زیبای این فیلم را مثال می‎زنم. (البته درمورد ویالون و سازهای مشابهش هم کارهای تیرسن مثال خوبی برای ابراز چرایی حس منفی من نسبت به استفاده از بعضی سازهای غربی در آوازها و دستگاه‎های ایرانی‎ست. آدم پیش خودش می‎گوید اگر پیانو و ویالون این‎اند چه خوب‎اند، اما اگر آن است که به زورافتاده زیر آواز استاد فلانی ما، چه ملال‎آور).
 

http://bayanbox.ir/view/6054988943056990699/Yann-Tiersen.jpg

 

پنج

توجه شما را به این نکته جلب می‎کنم که جناب یان تیرسن یک موسیقی‌فیلم‎ساز نیست، با اینکه او را در زمرۀ بهترین موسیقی‎فیلم‎سازان می‎شناسیم. او یک آهنگساز است که موسیقی فیلم هم می‎سازد. حتی ناراحت می‎شود اگر غیر از این درباره‎اش بیاندیشیم. و حتی بارها فروتنانه یا شاید رندانه گفته «من اصلاٌ تخصص و پیشینۀ نظری لازم برای موسیقی‎فیلم‎ساز بودن را ندارم!». و اتفاقاً نقطۀ قوت و علت موفقیت کار او هم همین است.

اینجا همان داستان شاعر و ترانه‎سرا تکرار می‎شود. آنجا هم می‎بینیم کسانی که می‎گویند کار اصلی ما ترانه‎سرایی‎است، کسانی که در مقام شاعری استخوان خورد نکرده‎اند و فقط ترانه‎سرا هستند، عموماً ترانه‎هایشان هم ضعیف است. اما وقتی شاعری در کنار جهان شاعری خودش ترانه هم می‎سراید، آن ترانه‎ها ماندگار می‎شوند. اگر این حرفم را ادعای بزرگی محسوب می‎کنید، دیگر کمترین چیزی که می‎توان گفت این است که خیلی اتفاق افتاده که یک شاعر به جز گفتن شعر خوب ترانۀ خوبی بگوید ولی خیلی کم اتفاق افتاده یک ترانه‎سرا فراتر از ترانه‎سرایی بتواند شعر خوب هم بگوید. همین نسبت درمورد یک آهنگساز و یک سازندۀ موسیقی فیلم هم وجود دارد.

 

یان تیرسن آهنگساز

 

شش

کلیدواژه‎های تصورات معنایی محتواییِ آهنگ‎های یان تیرسن، البته کاملاً بنا بر سلیقه و ذوق و حس شخصیِ من (و شاید بعضی از دوستانم) :

«دو چرخه» + «پاییز» + «مسیر مدرسه» + «عشق» + «دویدن» + «از مدرسه تا خانه دویدن!» {اشاره به یکی از شعرهای خود استاد صنوبری!} + «خیابان» + «تابستان» + «شادی» + «تعطیلات» + «خانه‎تکانی» + «نوجوانی» + «زندگی» + «سرپایینی» + «سربالایی» + «یک دشت سرسبز وسیع» + «کوچۀ پوشیده از برگ‎های پاییزی» + «شکست عشقی» + «پیروزی عشقی» + «انتظار» + «بی‎قراری» + «امید» + «شادی متین» + «گریۀ خویشتندارانه» + «گریۀ شاد» +  «ارادۀ معطوف به قدرت» + «ارادۀ معطوف به آزادی» ...

بس است دیگر! دارم حس منفی سانتال  به خودم پیدا می‎کنم! موسیقی احساس است. اگر به زبان آورده شود لوس می‎شود. موسیقی را باید شنید. احساس را باید احساس کرد، نباید بیان کرد. برویم اپیزود بعد--->

 

هفت


یان تیرسن

 

«_یان تیرسن؟ فلسطین؟ غزه؟ مگه داریم؟

آن هم قبل از جنگ اخیر (که حقانیت فلسطین و بطلان اسرائیل بسیار آشکارتر از همیشه بود) ؟»

بله.

همانطور که خودتان می‎دانید در اروپا همه مثل ما فکر نمی‎کنند! مخصوصا در چنین اموری. مخصوصاً با نفوذِ بالای رسانه‎های صهیونیستی در آن بلاد و رواج فساد و فحشاء بین هنرمندان آن دیار. باری، گویا در سال 2009 و از پی سفری به غزه، این موزیسین جهانی جناب یان تیرسن، نامه‎ای کوتاه در فیسبوکش منتشر می‎کند:

Children of Gaza, there is no days without remembering the smiles and the warmth you gave me when i played in Gaza city two years ago, Palestinian citizens there is no days without praying the end of the nightmare you leave in for 60 years now.

But to every nightmare there's an awakening, and i'm sure i will land in your country one day and will see on the airport's wall those big letters "WELCOME TO PALESTINE"

Yann Tiersen

Sunday, 11 January 2009

بدین مضمون:

بچه‎های غزه! اینجا روزی نیست بدون یادآوری لبخندهای شما و گرمایی که وقتی دو سال پیش در غزه می‎نواختم بهم دادید. شهروندان فلسطینی! اینجا هیچ روزی وجود ندارد بدون دعا برای پایان کابوسی که شصت سال است برای شما باقی مانده.

اما از پس هر کابوسی یک بیداری است؛ و من مطمئنم یک روز به کشور شما می‎آیم و  بر دیوار فرودگاه با عباراتی درشت می‎بینم «به فلسطین خوش آمدید!»

یان تیرسن

یکشنبه، ۲۲ دی ۱۳۸۷

 

«دی ۸۷» یعنی حدوداً پایان حملۀ قبلی اسرائیل به غزه. جنگ اخیر سال 2014 بود و جنگ قبلی در حدود 2008 و 2009. حملۀ قبلی همان جنگی است که اگر یادتان باشد خیلی سنت‎شکنی بود، که واکنش‎ها در ایران هم خیلی پررنگ بود و آقای خامنه‎ای حکم جهاد دادند و گفتند: کسانی که در راه کمک به مردم غزه شهید شوند حکم شهدای بدر و اُحد درمحضر رسول‎الله را دارند. همان جنگی که تلاش‎های رسانه‎ای و  فرهنگی ایران بیش از هر زمان دیگر توانست اجماع جهانی علیه اسرائیل پدید بیاورد. مخصوصاً در میان دولت‎ها (اجماع بین ملت‎ها و هنرمندها در جنگ اخیر بیشتر بود)... . به عبارت دیگر، «دی ۸۷» یعنی تقریباٌ یک سال قبل از اینکه در تهران شعار «نه غزه نه لبنان» سرداده شود.

بازگشت به یان تیرسن: و البته دست‎ها و رسانه‎های صهیونیستی تلاش وافری کردند که این نامه را از روی زمین محو کنند و قطعاً خیلی بهش القا کرده‎اند که تو دیگر یک هنرمند بی‎طرف نیستی. چون بالاخره بیانیۀ هنرمندی در این سطح که آدمی سیاسی هم نیست و اروپایی هم هست چیز خوشایند و معمولی نبود. اما نکتۀ اصلی ماجرا این است که یک‎سال بعد که آلبوم تازۀ استاد یان تیرسن یعنی «جادۀ غبارآلود» (Dust Lane)  با سروصدای زیادی در سطح جهان منتشر شد، ایشان در مصاحبه‎ای نام آلبوم را برگرفته از حس و حالی که نسبت به جادۀ خاکی‌ای که منتهی به شهر «غزه» می‌شده، داشته‎اند عنوان کردند. اما مهمتر این است که به جز آهنگی که نام آلبوم برگرفته از آن بود، این آلبوم آهنگ عجیبی داشت که اسمش «ف ل س ط ی ن» بود و یان تیرسن در آن نام فلسطین را با صدای خودش هجی کرده بود. و در این، پیامی بود که ما را بسیار به یاد آن نامه می‎انداخت.

به قسمتی از حرف‎های او در یک مصاحبه گوش کنید:

On the former, he simply spells out theword P-A-L-E-S-T-I-N-E. The track was prompted by a trip to Gaza, “somewhere I had wanted to go for a long time. It was the first time I was in front of the reality, and I could feel the gap between the news and what was really happening. Not that the news lies, but even if you shoot an image, there is a distance there. The name Dust Lane partly came from the image of the dirt road going into Gaza. I wanted to deal with it in the most neutral way, just by naming it: Palestine...

 

به این مضمون:

درگذشته او به سادگی کلمۀ «ف ل س ط ی ن» را هجی می‎کرد. آهنگی که در پی سفری به «غزه» برانگیخته شده است: «جایی که من برای مدت زمانی طولانی می‎خواستم به آنجا بروم. این نخستین‎باری بود که من با واقعیت مواجه می‎شدم و شکافی که بین حقیقت و اخبار (رسانه‎ها) بود را حس می‎کردم. نه اینکه اخبار دروغ باشند، اما حتی اگر شما از چیزی عکس بگیرید هم باز اینجا (بین آن چیز و حقیقت) فاصله‎ای وجود دارد. نامِ «جادۀ غبارآلود» تقریبا از تصویر جادۀ خاکی ای که به غزه می‎رود برگرفته شده. من می‎خواستم با اتخاذ بی‎طرفانه‎ترین راه به آن واکنش نشان بدهم، یعنی فقط با نام بردن از آن: فلسطین...»

 

اینم از پیشواز روز قدس!

 

هشت

من از همینجا دو شاخه گل برای آقای یان تیرسن می‎فرستم. یک شاخه گل سفید برای هنرمندیش و یک شاخه گل سرخ برای شرافتش.

باشد که روزی این گل‎ها به دستش برسند.

 

نه

شما فکر می‎کنید کسی در ایران این داستان «آهنگِ یان تیرسن برای فلسطین» را می‎داند؟! نمی‎دانم والله. شاید هم بعضی می‎دانستند. ولی من نشنیده بودم و نخوانده بودم. با اینکه از قدیم پیگیر ایشان بودم. چی شد فهمیدم؟ همان موقع که این آلبوم «جادۀ غبارآلود» به دستم رسید، بی هیچ تحقیقی درموردش و حتی بی‎خواندن نام قطعه‎ها و حتی بی‏‎دانستنِ معنای آلبوم ریختم در گوشیم تا بهش گوش بدهم (یعنی ما تا این حد می‎خواهیم مواجهۀ بی پیش‎فرض با اثر هنری داشته باشیم! :). خلاصه در مسیرها گوش می‎کردم. اولین آهنگی را که خیلی پسندیدم خیلی هم دلم می‎خواست معنایش را بدانم و نمی‎دانستم خود آهنگ  Dust Lane(همنام با اسم آلبوم) بود. دقیقاً یادم است که داشتم با حال خوبی به دیدن دوست خوبی می‎رفتم و این آهنگ را بسیار مناسب حال یافته بودم. معنای Lane را بلد بودم ولی معنای Dust را نه. خیلی فکر کردم. آخر گفتم «داست» که فی نفسه معنی ندارد، لکن «شبیه «دوست» است! بنابراین اسم آهنگ را برای خودم گذاشتم «مسیر دوست»! و خیلی هم باورش کردم.

اما آهنگ فلسطین را تا مدت‎ها نمی‎فهمیدم. چون یکبار هم کلمه را کامل نمی‎گوید. خیلی طول کشید و خیلی گوش دادم که فهمیدم منظورش هجی‎کردن حروف است. وقتی هم برای اولین‎بار هجیش کردم باورم نمی‎شد منظورش همین فلسطین خودمان باشد. فکر می‎کردم حتماً یک واژۀ مشابه است. چون مگه می‎شود آدم به این معروفی و مهمی یک آهنگ برای فلسطین بخواند؟ و تازه اگه بخواند،مگه می‎شود ما در ایران باخبر نشویم؟!

 

{ روضه: غرض یادآوری یک ضعف وحشتناک فرهنگی ماست که قبلاً در مسائل مختلف بهش پرداخته‎ام. اینکه اینجا سرزمین اسلام است، سرزمین مقاومت است، سرزمین شیعه است اما انگار نیست. ما اینجا اول همه باید آدم‎های خوب جهان را شناسایی کنیم، فقط شناسایی؟ خیر! باید باهاشان رفیق شویم و حامیشان باشیم. که بدانند تنها نیستند. منظورم به افراد نیست، منظورم دولت‎ها و نهادهاست (هرچند که هنرمندانمان، مخصوصاً چهره‎های شناخته‎شده هم چنین وظیفه‎ای دارند). ما رفقای خودمان را ول کرده‎ایم در غربت به امان خدا، تا وقتی منفعل شوند یا یکی‎یکی از بین بروند. داستان، داستانِ شنزبه نندبه است  (خدا بابای نصرالله منشی را بیامرزد هنوز که هنوز است قصه‎هاش خواندنی و عبرت گرفتنی‎ست). حالا این گسسته بودن و بسته بودن حلقه‎های فرهنگی و عدم گفتگوی بین‎المللی در عرصۀ فرهنگ و هنر به جای خود، صدور انقلاب به کشورها جای خود؛ ما داریم خودمان را هم از فرهنگ خودمان محروم می‎کنیم. مثالش همان داستان نیمه‎کاره قطع‎شدنِ پخش زندۀ سید حسن نصرالله است. دفعۀ قبلی زدم از الکوثر ادامه‎اش را دیدم. ایندفعه که قطع شد، زدم الکوثر دیدم یکی از سریال‎های ایرانی خودمان را دارد با دوبلۀ عربی پخش می‎کند! زدم افق، دیدم از این برنامه‎های بچه‎مثبتی گذاشته که دیدنش صرفاً برای تقویتِ حس بچه‎مثبت بودن به کار می‎آید. آخه بی‎انصاف‌ها! اینهمه شبکه درست کردید با اونهمه ادا و ادّعا، بعد یک شبکه هم نباید سید حسن نصرالله را کامل پخش کند؟ یعنی واقعاً خیالات خودتان را از حرف‎های نصرالله مهم‎تر می‎دانید؟!

امام خمینی‎جان قربان روح بزرگ و فکر سترگت، که وقتی آمدی نه‎تنها مسلمان‏‎ها را با هم متحد کردی، بلکه آدم خوب‎ها را هم. با یک تقسیم‎بندی جدید همۀ تقسیم‎بندی‎های جهان را بهم زدی. تقسیماتِ قومی، ملی، مذهبی، طبقاتی، دنیایی، قشری، نسلی ... در چشم ما رنگ باخت. تو یادمان دادی که در قرآن این تقسیم‎بندی «مستکبر» و مستضعف» را بخوانیم و باور کنیم. چه حسی داشتیم آن موقع، می‎خواستیم شال و کلا کنیم با همۀ آدم خوب‎های جهان متحد شویم، با همۀ آدم بدهای جهان بجنگیم. می‎خواستیم پاشیم برویم فلسطین و لبنان را آزاد کنیم. با اسرائیل بجنگیم، اسیرهای سالخورده‎اش را آزاد کنیم. بریم آفریقا با بوکوحرام بجنگیم دخترمدرسه‎ای‌ها را آزاد کنیم. بریم با آمریکا بجنگیم، پول فقیرها و یتیم‎های جهان را پس بگیریم، بریم مردانه کلک داعش و القاعده و طالبان و سعودی را بکنیم، بریم ... . ولی حیف. الآن با پیژامه نشستیم پای مخدّرات و مخدّرات تلویزیونی
و فقط سعی می‎کنیم از جُک‎ها و تکنولوژی‎های روز عقب نیفتیم. آقای خمینی! ما بی تو، تو همین اول کار خودمان هم مانده‎ایم.

 

ای سحر! شادی شب، روز وداع است امروز

بی‌تو بازار جهان هیچ‎متاع است امروز
 

بار می‌بندی و داغ از سفر اینک ماییم

بی‌تو از بار فرو بسته‌تر اینک ماییم

*

ای کبودِ شبِ وادی یله در خون بی‌تو

خفته در آغل گرگان، گله در خون بی‌تو
 

ای دلت جوشن ایمان یلان در ناورد

وی دعایت سپر زنده‌دلان در ناورد
 

بی‌تو صعب است که سیمرغ بپرّد تا قاف

بی‌تو صعب است که هموار شود استضعاف
 

بی‌تو صعب است که سودای نخستین گیرند

پی آزادی لبنان و فلسطین گیرند ... (معلم دامغانی، علی)

 

پایان روضه}

 

ده

یان تیرسن Yann Tiersen

 

«آلبوم‎شناسی یان تیرسن»

  1. La Valse Des Monstres  1995 | والسِ غول‎ها
  2. Rue Des Cascades 1996 | خیابان آبشار
  3. Le Phare 1997 | فانوس دریایی
  4. Black Session 1999 | فصل سیاه
  5. Tout Est Calme 1999 | همه‎چیز آرام است
  6. L'Absente 2000 | غائب
  7. Amelie 2001 | موسیقی فیلم امیلی             
  8. C'était Ici 2002 | اینجا بود 
  9. Good Bye Lenin! 2003 | موسیقی فیلم خداحافظ لنین!
  10. Yann Tiersen & Shannon Wright 2004
  11. Les Retrouvailles 2005 | بازگشت به خانه
  12. On Tour 2006
  13. Tabarly 2008 | موسیقی مستند تابارلی
  14. Dust Lane 2010 | جادۀ غبارآلود
  15. Skyline 2011 | افق
  16. 2014 ∞ | بی‎نهایت
  17. Live In London 2014

پ ن: این همۀ کارهای یان تیرسن نیست. فقط آلبوم‌هایی است که به طور مجزا منتشر شده‌اند. چه اینکه یان تیرسن برای فیلم‌های زیادی موسیقی ساخته است و در فیلم‌های زیادی از موسیقی‌های او استفاده شده. لیست آن فیلم‌ها در صفحۀ imdb او هست: «اینجا».

 

 

یازده

یان تیرسن Yann Tiersen

 

«دانلود و گزینش آهنگ‎های یان تیرسن»

پ ن1: و البته قول می‎دهیم اگر روزی رفتیم خارج (هر سرزمینی که قانون کپی رایت جهانی را داشت) حداقل آلبوم افراد اینچنینی را بخریم.

پ ن2: طبعاً بعضی از این قطعات بی کلام‎اند و بعضاً با کلام. بعضی با صدای خود آهنگساز و بعضی با صدای یک خوانندۀ حرفه‎ای. همچنین، یکی از آهنگ‎ها با دو تنظیم از دو آلبوم انتخاب شده‎اند چون هر دو زیبا بودند. همچنین بعضی از آهنگ‎ها با دو نسخۀ با کلام و بی‎کلام حضور دارند.

پ ن3: به نظر خودم گزیدۀ خوبی شده و بعید است جای دیگری گیرتان بیاید!

 

 

  • از آلبوم والس غول‎ها
    1995
    1. Frida
       
    2. Comptine D'été n°17
       
    3. Hanako

 

  • از آلبوم خیابان آبشار
    1996
    1. Déjà Loin

 

  • از آلبوم فانوس دریایی
    1997
    1. Le Quartier

 

  • از موسیقی فیلم امیلی (و تا قبل از امیلی)
    2001 و قبلش
    1. J'Y Suis Jamais Allé
       
    2. Les Jours Tristes _ Instrumental
       
    3. La Valse D'Amélie
       
    4. Le Moulin
       
    5. La Valse D'Amélie _ Orchestra Version
       
    6. Le Banquet

 

 

  • از آلبوم او اینجا بود
    2002
    1. Déjà Loin
       
    2. Le Fromveur
       
    3. L'homme aux Bras Ballants

 

  • از موسیقی فیلم خداحافظ لنین
    2003
    1. Summer 78
                                                                                                                                                
    2. First Rendez-Vous
       
    3. Lara's Castle
       
    4. I Saw Daddy Today
                                                                                                                                                
    5. Birthday Preparations
                                                                                                    
    6. Good Bye Lenin
                                                                                                               
    7. Childhood 2
       
    8. Mother's Journey
                                                                                                            
    9. Summer 78 _ mit Claire Pichet

 

  • از موسیقی متن مستند تابارلی
    2008
    1. Tabarly
       
    2. Ii
       
    3. Au Dessous Du Volcan

 

  • از آلبوم جادۀ غبارآلود
    2010
    1. Amy
       
    2. Dust Lane
       
    3. Palestine

       

 

  • حسن صنوبری