در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی


یونان باشکوه‌ترین تمدن غربی است و این شکوه را مدیون فلسفه و فرهنگی است که از دوران باستان خویش به ارث برده. در کنار تفکر، هنر هم در یونان باستان جایگاه والایی داشته است و بسیاری از دیگر سرزمین‌ها، اقوام و تمدن‌های غربی فلسفه هنر و علم و دانش‌های مربوط به هنر را از یونان دارند. از جمله علم موسیقی.

امروز نمی‌دانم در یونان هنوز خبری از فلسفه هست یا نه، ولی موسیقی یونان امروز هم شکوهمند و ارزشمند است. بسیاری از چهره‌های برجستۀ موسیقی امروز غرب، به ویژه در عالم «موسیقی فیلم»، یونانی یا یونانی‌تبارند. مردانی چون «اوانگلوس اودیسئاس پاپاتاناسی» (معروف به «ونجلیس»)، «میکیس تئودوراکیس»، «مانوس هاجیداکیس»، «یانیس مارکوپولوس» و همچنین یگانه زنی چون «النی کاریندرو» از این جمله‌اند (البته اگر نخواهیم از چهره‌های سطحی‌تری چون «یانی» نام ببریم).

در این میان از همه شگفت‌انگیزتر برای من النی کاریندرو (Elenhs Karaindrou) هست. موسیقی فیلم‌های او از جمله موسیقی فیلم‌هایی هستند که نه‌تنها در عین اینکه حق فیلم را ادا می‌کنند، ارزش مستقلی از فیلم خود دارند، بلکه به سختی باورپذیر است که اصلا موسیقی فیلم باشند. خیلی موسیقی‌فیلم‌ها هستند که هنرمندی والایشان باعث می‌شود مستقل از فیلمشان ارزشمند باشند، اما عموما باورپذیرند که یک موسیقی فیلم هستند. حتی اگر زیباتر از خود فیلم باشند. یک مثال بزنم: یکی از قطعات خانم کاریندرو را برای یکی از دوستانم که با موسیقی کلاسیک غرب مانوس است پخش کردم و از او خواستم حدس بزند از آن چه کسی است. دوست من یک‌لحظه هم شک نکرد این موسیقی نکند یک موسیقی امروزی و مربوط به یک موسیقی فیلم باشد، بلکه حافظۀ موسیقایی خود را مدام در جستجوی نام‌های بزرگ‌مردان موسیقی کلاسیک و رومانتیک غرب جستجو می‌کرد: باخ، ویوالدی، بتهوون، موتزارت، هایدن، شوپن، واگنر، مندلسون و... نه دوست عزیز! این آهنگ را یک خانم، آن‌هم یک خانمی که هنوز در قید حیات است ساخته است، تازه فقط برای یک فیلم!

بی‌تعارف، خوب یا بد، حقیقت این است که خانم‌های زیادی را می‌شناسیم که پیانو، سه‌تار، گیتار یا دف را به زیبایی بنوازند، ولی کمتر خانمی را می‌شناسیم که یک آهنگساز بزرگ و جدی و موفق باشد. در عرصه‌های دیگر هم همینطور است:چقدر خانم منشی صحنه می‌شناسیم و چندتا خانم کارگردان موفق؟ . در کشور خودمان، چند خانم آهنگساز موفق مثل «ملیحه سعیدی» داریم؟ (که امیدوارم بعدا درباره‌اش بنویسم). به همین خاطر بسیاری از خانم‌هایی که در هنر یا عرصه‌ای به شهرت رسیده‌اند نه به خاطر هنرمندی خودشان، بلکه بیشتر به خاطر حواشی به شهرت رسیده‌اند. بهترین حالتش خانم‌های خواننده‌ای هستند که شانس آورده‌اند که مورد توجه یک سرمایه‌گذار قرارگرفته‌اند تا صدایشان با آهنگی (که هرکس اولین بار آن را بخواند مشهور و محبوب می‌شود) همراه شود که همۀ مردم فکرکنند این اوست که مبدأ و آفرینندۀ این زیبایی‌ست.

باری، النی کاریندرو، بانوی هنرمند یونانی جزو معدود کسانی است که با هنر شگفتش این روایتِ کلیشه‌ای را باطل کرد. هرچند جامعه، همین جامعۀ غربی مثلا متمدن و جلوتر از ما، قدر او را ندانست. یک آهنگساز فیلم متوسط آمریکایی پروژه‌های هالیوودی بعد از فقط یکی دو دهه فعالیت اگر اسکار موسیقی فیلم را نگیرد لااقل نامزد اسکار می‌شود. در حالیکه هیچ‌کدام از شاهکارهای کاریندرو حتی نامزد این جایزه و خیلی از جایزه‌های مهم غربی نشده‌اند. صفحۀ افتخارات النی کاریندرو در سایت آی.ام.دی.بی صفحۀ بسیار خلوتی است. فقط سه جایزه، که همه مربوط به یونان هستند و سه نامزدی، که یکی اروپایی است و دوتای دیگر آسیایی! که آنهم مربوط به فیلم تازه‌ای است که این بانوی بزرگ افتخار همکاری با یک کارگردان جوان ایرانی داده است!

وقتی مصاحبه‌های کاریندرو را می‌خوانیم می‌بینیم در سرنوشت او معجزه‌ای برای رسیدن به این جایگاه وجود نداشته، به جز معجزه تلاش! او هم قرار بوده فقط یک نوازنده پیانوی خوب باشد. ولی تشویق دوستانش، علاقه‌اش به تجربه موسیقی فیلم و پژوهش و دقتش در موسیقی بومی یونان کم‌کم مسیر زندگی او را به اینجایی که اکنون قرار دارد تغییر می‌دهد.

اگر خدا یک هدیه آسمانی به تئو آنجلوپولوس  داده باشد، آن هدیه چیزی نیست جز اینکه او توانسته بود رئیس هیئت داورانی باشد که یکی از آن جایزه‌های یونانی را به النی کاریندروی جوان می‌دهند تا از آنجا به بعد کاریندرو بشود آهنگساز ثابت فیلم‌های آنجلوپولوس.

 

و اما ده آهنگ از بهترین آهنگ‌های النی کاریندرو به انتخاب من:

  1.  آلبوم «مرثیه ویرانی» (Elegy of the Uprooting)
     
  2.  آلبوم موسیقی فیلم «چمن‌زار گریان» (The Weeping Meadow)
     
  3.  آلبوم موسیقی فیلم «ابدیت و یک روز» (Eternity And A Day)
     
  4.  آلبوم موسیقی فیلم «نگاه خیره اولیس» (Ulysses' Gaze)
     
  5.  آلبوم موسیقی فیلم «گام معلق لک لک» (The Suspended Step of the Stork)
     
  6.  آلبوم موسیقی فیلم «غبار زمان» (Dust of Time)
     
  7.  آلبوم موسیقی فیلم «چشم اندازی در مه» (Landscape in the Mist)
     
  8. آلبوم موسیقی فیلم رفیق به خونه خوش اومدی (Happy Homecoming, Comrade)
     
  9. آلبوم موسیقی تئاتر «زنان تروا» (Trojan Women)
     
  10. آلبوم موسیقی تئاتر «مده‌آ» (Medea)
 

و چند اجرای تصویری به ضمیمه:

  1. اجرای آهنگ در کنار دریا با پیانو توسط النی کاریندرو
  2. اجرای آهنگ «عزم» النی کاریندرو در کنسرت آتن
  3. اجرای بخشی از موسیقی چمنزار گریان النی کاریندرو در کنسرت آتن
  4. نمایی موسیقایی و دیدنی از فیلم چمنزار گریان آنجلوپولوس با موسیقی النی کاریندرو

 

نظرات  (۱)

سلام اقای صنوبری!
روزتون بخیر!
یادداشتتون رو خوندم و دوست دارم درمورد یه چیز باهاتون صحبت کنم. بعنوان یه مخاطب عام فقط :) از ته قلبم امیدوارم جسارت نباشه.
 من بعنوان یه مخاطب، همیشه ارتباط خوبی با قلمتون برقرار میکنم اما بعضی چیزا به مرور نظرم رو جلب کرد. حس میکنم شما توی یادداشت هاتون، برای معرفی موسیقی و فیلم و کتاب و ... ذهن مخاطب رو کاملا آماده میکنین برای روبرو شدن با چیزی که خودتون میخواین نه چیزی که واقعا هست!
آه نمیخوام خدای نکرده جسارتی کنم اما احساس میکنم اون دید بیطرفانه ای که باید باشه وجود نداره و این تعریف و تمجیدی که فقط در مدح و ستایش یک اثر یا شخصیت هست، یه خورده تکراری میشه. و به مرور جذابیتش رو از دست میده انگار. همونطور که بعضی وقتا در خلال یادداشت هاتون، یک اثر یا شخصیت دیگه رو کاملا نیست و نابود میکنین و کاملا انگار سعی در انداختنش از چشم مخاطبتون دارین. یعنی رسما یا میبرینش به عرش، یا میکوبیدش به فرش!!
من کاملا متوجه ام که یادداشت نوشتن کار پیچیده ایه و به هرحال بخشی از وظیفه ی نویسنده اینه که ذهن مخاطب رو هدایت کنه به یه سمت و سوی خاص. و شما هم حق دارین هم راستا با سلیقه تون، چیزی رو دوست بدارین یا دوست نداشته باشین.

اما دیگه به عنوان یه مخاطب احساس میکنم زیادی تحمیل سلیقه ی نگارنده توو یادداشتاتون زیاده. نه اینکه موفق نبوده باشینا:) خودم خیلی هم شبیه شما فکر میکنم بعضی وقتا. اما به هرحال دارین تحمیل میکنین و این مخاطب رو ازار میده.

+یه نکته ی کوچولو درمورد این یادداشت. بنظرم من در جنگیدن زنان برای اثبات خودشون، فقط تا یه حدی امکان نتیجه دادن وجود داره! مثلا اگه کشور خودمون رو در نظر بگیریم، ببینین، رشته ای مثل اهنگسازی فقط در یک دانشگاه(دانشگاه هنر)ارائه میشه و سالانه تنها 12نفر پذیرش داره که از همین 12تا درصد پذیرش اقایون بیشتره، چقدر امکان تحصیلات دانشگاهی برای رشته ای مثل اهنگسازی وجود داره؟
من کاملا متوجه این هستم که برای پیشرفت، همیشه مسیر ها هموار نخواهد بود، و اینکه یک اهنگساز خوب، صرفا از رشته اهنگسازی فارغ التحصیل نشده،همونطور که دانشکده ادبیات شاعر نمیسازه و از دانشکده ی موسیقی نوازنده در نمیاد و... اما به هرحال این رشته واقعا نیازمند اموزش اکادمیک مبانی پیچیده ی اهنگسازی هست. مث شعر نیس که بگیم یه بخشیش ذوق و استعداده. از نظر من بیشتر شبیه فیزیکه. حالا زمینه ی چندانی هم برای تحصیلات وجود نداره توو این کشور. باید قبول کنیم که اگه چارتا نوازنده خوب  هم توی شهر های مختلف ایران داریم فقط مدیون اساتیدی هستیم که موسیقی رو بصورت عملی یادگرفتن و منتقل کردن. وقتی زمینه ای برای گسترش علمی مثل تئوری موسیقی و مبانی اهنگسازی وجود نداره، از چه کسی؟ واقعا از چه کسی میشه چنین توقعی داشت؟
خیلی از اساتیدی که نوازندگی تدریس میکنن توو شهرای مختلف هیچ زمینه ای از بدیهی ترین اطلاعات تئوری موسیقی ندارن! ادم تعجب میکنه ولی واقعا تقصیری هم ندارن . چون نگاه غالب جامعه ی ما به موسیقی فقط بعنوان یه تفنن بوده. نه علم. همون عقیده ای که سالهای سال از امثال کلنل وزیری تا مرحوم خالقی و...و... هرکاری کردن تا باهاش مقابله کنن
به هرحال اگه قبول کنیم که فرصتی هر چند اندک وجود داره بسیار  نامساوی تقسیم شده.
به زنان موفق افتخار میکنیم اما حقشون نیست که از بقیه ی زنان خورده بگیریم:)
پاسخ:
سلام بزرگوار
خیلی ممنونم از توجه و همچنین انتقاداتتان
لطف کردید وقت گذاشتید برای بررسی این موضوع

البته اگر مصداقی بحث می‌کردید خیلی بهتر بود و مطلب را بهتر می‌فهمیدیم. هم اینکه منظورتان به طور کلی چیست هم اینکه برای کدام یادداشت‌ها. 
-اولا- در مجموع در مقام «ما ابری نفسی» هستم ولی بالاخره هر نویسنده‌ای اگر دروغ‌گو نباشد فکرمی‌کند حقیقت همان‌چیزی است که می‌خواهد مخاطبش را به آن راهنمایی کند. منم واقعا قصد ندارم کسی را فریب بدهم. آنهم در وبلاگ، آنهم درمورد فلان هنرمند. همیشه هم سعی کرده‌ام منطقی حرف بزنم. لذا بحث تحمیل سلیقه را هم قبول ندارم.
و اما -ثانیا- اگر بگید نثرم یک‌وقت‌هایی کلیشه‌ای و تکراری می‌شود قبول می‌کنم و سعی می‌کنم یک فکری برایش بکنم
و -ثالثا- درمورد اینکه گاهی تعریف و تمجید من شدت می‌گیرد حق باشماست. ولی بی‌دلیل نیست: خیلی کم پیش می‌آید از چیزی بخواهم تعریف کنم که همه ازش تعریف می‌کنند، چیزی که حقش دارد ادا می‌شود. من عموما دعاگوی غریبانِ جهانم. عموما سعی می‌کنم از چیزی سخن بگویم که درباره‌اش صدای همگان بلند نیست. به همین خاطر خیلی وقت‌ها مجبور می‌شوم صدایم را بلند کنم!

***

این نکاتی که درمورد آموزش موسیقی گفتید را به این خوبی نمی‌دانستم. ممنونم از توضیحاتتان
این را هم قبول دارد که «تا حدی امکان موفقیت وجود دارد» و «شرایط به تساوی و عدالت نیست»
ولی مطمئنم همین «حد» را هم بیشتر خانم‌ها به دست نمی‌آوردند و تلاشی برایش نمی‌کنند. هم به خاطر کم‌همتی خودشان، هم به خاطر مشاوره‌های غلط و هم به خاطر شرایط جامعه. اکثر هنرمندان و انسان‌های بزرگ در همین شرایط بد خوب بوده‌اند. اگر کمی درباب شرایط پروین اعتصامی خودمان دقیق شویم امکان حصول نتیجه واقعا چیزی نزدیک به صفر است. ولی یک همت بلند و یک مشاوره‌ی خوب او را به یکی از مهم‌ترین چهره‌های شعر زنان در کل تاریخ ادبیات ایران تبدیل کرد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">