در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

با مروری بر آثار این چهرۀ جهانی هنر فرانسه

یک

یان تیرسن Yann Tiersen

چند روزی بود که خیلی به یاد آقای یان تیرسن بودم . عموماً پاییز یاد کارهای ایشان می‎افتم. البته خیلی‎ها با تابستان و شادمانی‎هایش هم یاد ایشان می‎افتند. خلاصه تصمیم گرفتم این یادداشت را بنویسم و حالا که فیش‎هایم را برداشته‎ام و فایل‎های پیوست را هم تقریبا انتخاب کرده‎ام، گفتم بگذار نگاهی به طالع و تولدش هم بیندازم که دیدم بله! همین چندروز پیش تولد او بوده. آری، دوم تیرماه، روزی بود که این نابغۀ موسیقی فرانسوی وارد ۴۵سالگی شد و چهره‎اش نسبت به تصور جوانی که همه از او دارند، کمی پیرتر و آرام‎تر.

 

قبل از اینکه ادامۀ بحث را بخوانید، بگذارید پیچ رادیو را بپیچانیم و برویم روی موج استاد تیرسن، که مراسم خیلی هم خالی برگزار نشود. به قول شاعر:

فصلِ تحصیلیِ ما بی می و موسیقی نیست
مشربی خوشتر از این مشربِ تلفیقی نیست ... (اخلاقی، زکریا)

 

 

 

 

 

دو

امروز ما خیلی موسیقی گوش می‎دهیم. خیلی بیشتر از یک تجربۀ هنری. امروز خیلی موسیقی مصرف می‎کنیم. درست مثل دستمال کاغذی. «مصرف کردن»؛ نه «مواجه شدن». «مصرف کردن و تمام کردن»؛ نه «مواجه شدن و لذت بردن». به خاطر همین، آهنگِ تازه بازارآمده را در یک محدودۀ زمانی خیلی گوش می‌کنیم ولی بعد تاریخش منقضی می‌شود و دیگر همان را گوش نمی‌کنیم. تا نو است خوب است و بعد کهنه و غیرقابل استفاده می‌شود. درست مثل دستمال. درست مثل بنزین مصرفش می‎کنیم. وقتی می‎خواهیم از اینجا تا آنجا مسیری را طی کنیم. «_آیا می‎شود در یک مسیر پیاده‎روی یا سواری موسیقی گوش کرد و این گوش کردن از جنس تجربۀ هنری باشد؟» آری. می‎شود با موسیقی «همراه شد». اما ما عموماً در این مسیرها موسیقی را می‎خواهیم برای «مصرف کردن» نه «همراه شدن». چون دوست داریم راه خودمان را برویم. هنر حقیقی و نگاه زیبایی‎شناسی، سرانجام آدمی را به وادی حیرت، درک، تأمّل و تفکّر می‎کشاند. در این وادی، موسیقی یعنی فکر. اما در وادی عمومی ما، که موسیقی موسیقیِ مصرفی است و مواجهه هم مواجهۀ مصرفی، اتفاقاً موسیقی گوش می‎کنیم که فکر نکنیم. پس عده‎ای با موسیقی فکر می‎کنند و عده‎ای موسیقی گوش می‎کنند که فکر نکنند. پس یک موسیقی ما را می‎برد «به حقیقت» و یک موسیقی ما را دور می‎کند «از حقیقت». فلذا من به مرجع تقلید حق می‎دهم که بگوید بعضی موسیقی‎ها موسیقیِ غفلت‎اند و نباید بهشان گوش کرد. (البته به شرطی که مرجع تقلید به چنین تمایز و ظرافتی آگاه باشد و ملاک حرمت یا حلیت موسیقی را مثلا در عناصری مثل ساز نبیند).

 

سه

«شما چه آهنگی گوش می‎دهید؟»

این پرسش را می‎توان از خیلی‎ها پرسید و پاسخ‎های خیلی متفاوتی گرفت. من هم زیاد پرسیدمش. هم از خودم هم از دیگران. عذر می‎خواهم که اینجا کمی صریح حرف می‎زنم؛ به نظرم احمقانه‎ترین پاسخی که برای این سؤال شنیده‎ام این است: «من موسیقی خارجی گوش می‎کنم» یا «من آهنگ خارجی دوست دارم».

یعنی چی؟! مگه میشه؟! مگه داریم؟! تو می‎توانی برای تعیین محدودۀ علاقه‎ات نام موزیسین را یا گروه موسیقی را ببری «من افتخاری گوش می‎دهم»، «من پینک فلوید گوش می‎کنم». تو می‎توانی از تقسیم‎بندی‎های ساختاری بهره ببری «من پاپ گوش می‎کنم»، «من سنتی گوش می‎دهم». یا می‎توانی از تقسیم‎بندی‎های محتوایی و معنایی استفاده کنی «من مذهبی گوش می‎دهم»، «من آرام‎بخش...»، «من شاد...». یا حتی می‎توانی از  توصیفات مبهم و کلّی _ولی بامعنا_ استفاده کنی «من فاخر گوش می‎کنم»، «من مدرن...». اما نمی‎توانی چیزی را بگویی که هیچ‎معنایی ندارد: «من موسیقی خارجی گوش می‎کنم». یعنی چی؟! خارج کجاست؟ خارجی چیست؟ چه اشتراک زیبایی‎شناسانه‎ای را می‎توان بین همۀ موسیقی‎های خارجی یافت که در موسیقی‎های داخلی نیست؟ مگر میشود؟ مگر داریم؟ تو می‎توانی بگویی «من موسیقی لهستان را پیگیری می‎کنم» ایرادی هم ندارد، اما «موسیقی خارجی» اصلا یک محدودۀ سلیقه نیست.

و امروز این پاسخ _با همه حماقت و طنز ناخواسته‎اش_ پاسخ خیلی‎هاست. چه به من، چه به خودشان. چه فقط در مقام اظهار، چه در عمل.  دلائل هم متفاوت‎اند. گاهی فقط بحث پز و پرستیژ است _که کاش همیشه این باشد_. گاهی هم به خاطر احساس انزجار از سفرۀ پدر و مادر و فرهنگ وطنی است. که هر دو دلیل غیر هنری و غیرزیبایی‎شناسانه و جاهلانه‎اند. ولی اولی یک جهالت و سادگی صرف است و با آگاهی و فرهیختگی حل می‎شود. اما دومی با نفرت همراه است که هیچ درمانی ندارد.

 

 

چهار

یان تیرسن Yann Tiersen

و نزد آنانکه مرغ همسایه غازپندار و حقارتِ درونی‎دار نیستند، نزد آنانکه ارزشی ذاتی برای موسیقی خارجی و غربی و اروپایی قائل نیستند و سعی می‎کنند هر آهنگی را فارغ از برچسب و عنوانش با هوش و گوش بررسی کنند،  «یان پیر تیرسن» (Yann Pierre Tiersen) در سراسر جهان نامی آشناست. آهنگسازی که فاخر بودن کارهایش به معنای ملال‎انگیز بودنشان نیست.

نوشته‎اند او با موسیقیِ خوبش برای فیلم «امیلی» (سرنوشت شگفت‎آور آمیلی پولن) به شهرت جهانی رسیده است.  موسیقی‎ای که بیشتر قطعاتش قبلا در آلبوم‎هایی چون «والس غول‎ها» و «خیابان آبشار» منتشر شده بودند و وقتی به گوش آقای کارگردان می‎رسند به فیلم امیلی راه پیدا می‎کنند. «امیلی» محصول 2001 فرانسه، معروف‎ترین فیلم کارگردان شهیر اروپا آقای «ژان پیر ژونه» (Jean-Pierre Jeunet)، بی‎شک از بهترین ساخته‎های سینمایی جهان در دهه‎های اخیر است. در همۀ نظرسنجی‎ها و همۀ اقشار و همۀ سرزمین‏‎ها این فیلم رتبۀ خوبی را کسب کرده است. اما من می‎خواهم اینجا بگویم این موسیقی از فیلمش جلو زده است. به چه صورت؟ به این صورت که خیلی‎ها در جهان هستند که این فیلم را _با همۀ شهرت و زیبایی‎اش_ هنوز ندیده‎اند (یا حتی دیده‎اند اما نپسندیده‎اند) اما این موسیقی را شنیده‎اند (و حتی پسندیده‎اند). این است که شاهکار «یان پیر»  به نظر من از شاهکار «ژان پیر» جلو زده است و این پیشی گرفتن شگفتی‎آفرین است؛ چه اینکه بیشتر وقت‎ها که موسیقی متن از فیلم پیشی می‎گیرد، موسیقی شاهکار است و فیلم متوسط یا ضعیف. مثل بسیاری از کارهای برادر «زبیگنف پرایزنر» (Zbigniew Preisner) یا جناب «ونجلیس» (Vangelis) یا سرکار علیه «النی کاریندرو» (Eleni Karaindrou)، که مردم حتی اسم فیلم‎ها را نشنیده‎اند و حتی باور نمی‎کنند این‎ها موسیقی فیلم باشند اما باهاشان زندگی کرده‎اند. بیشتر وقت‎ها که هم فیلم شاهکار است هم موسیقی، شهرت و اعتبارشان برابر است. مثل «محمد رسول الله» «مصطفی عقاد» و موسیقی «موریس ژار» (Maurice Jarre) که تقریباً  درشهرت و مخاطب هم‎پوشانی دارند. اما موسیقیِ خوبی که بتواند از فیلمی شاهکار جلو بزند، یعنی دیگه خیلی موسیقیِ خوبی است. مثل کاری که آقای «کلینت منسل» (Clint Mansell) برای فیلم شاهکار «مرثیه‎ای برای یک رؤیا»ی آقای «دارن آرنوفسکی» (Darren Aronofsky) نوشته، و البته که بیش‎تر و زیباتر موسیقی امیلیِ آقای یان تیرسن است.

بعضی از قطعات زیبای این آلبوم را آنقدر شنیده‎ایم و آنقدر تکرار کرده‎ایم و آنقدر بد ازشان استفاده کرده‎ایم که شاید حالا که تازه می‎خواهیم با شناسنامه بهشان گوش کنیم کمی مکرر و کلیشه به نظرمان بیاید. استفادۀ بد یعنی چی؟ یعنی اولاً استفادۀ زیاد، ثانیاً استفادۀ نامناسب. یعنی چی؟ یعنی نه‎تنها بازاستفادۀ مکررش در تیتراژ برنامه‎های تلویزیون و موسیقی متن مستندهای داخلی و خارجی ... که حتی در تبلیغاتِ سخیف و سطحی تجاری و ... . بگذریم.

باری، شگفت‎انگیزی جناب یان تیرسن با موسیقی فیلم امیلی به پایان نمی‎رسد و در خیلی از کارهای دیگر ادامه پیدا می‎کند. از جمله مهم‎ترین و شاخص‎ترین آثار ایشان که نسبت به دیگر آثارشان هم بیشترین تمایز را دارد و باز به نظر من از بهترین موسیقی‎های این روزگار است، قطعاتی است که دوسال پس از امیلی برای موسیقی فیلم «خداحافظ لنین» (2003) ساخته‎اند. این فیلم هم فیلم زیبایی‎ست اما موسیقی‎اش چند سر و گردن بالاتر است. من هروقت می‎خواهم ثابت کنم با ذات پیانو مشکلی ندارم و با پیانو در موسیقی ایرانی مشکل دارم، قطعات پیانوی زیبای این فیلم را مثال می‎زنم. (البته درمورد ویالون و سازهای مشابهش هم کارهای تیرسن مثال خوبی برای ابراز چرایی حس منفی من نسبت به استفاده از بعضی سازهای غربی در آوازها و دستگاه‎های ایرانی‎ست. آدم پیش خودش می‎گوید اگر پیانو و ویالون این‎اند چه خوب‎اند، اما اگر آن است که به زورافتاده زیر آواز استاد فلانی ما، چه ملال‎آور).
 

http://bayanbox.ir/view/6054988943056990699/Yann-Tiersen.jpg

 

پنج

توجه شما را به این نکته جلب می‎کنم که جناب یان تیرسن یک موسیقی‌فیلم‎ساز نیست، با اینکه او را در زمرۀ بهترین موسیقی‎فیلم‎سازان می‎شناسیم. او یک آهنگساز است که موسیقی فیلم هم می‎سازد. حتی ناراحت می‎شود اگر غیر از این درباره‎اش بیاندیشیم. و حتی بارها فروتنانه یا شاید رندانه گفته «من اصلاٌ تخصص و پیشینۀ نظری لازم برای موسیقی‎فیلم‎ساز بودن را ندارم!». و اتفاقاً نقطۀ قوت و علت موفقیت کار او هم همین است.

اینجا همان داستان شاعر و ترانه‎سرا تکرار می‎شود. آنجا هم می‎بینیم کسانی که می‎گویند کار اصلی ما ترانه‎سرایی‎است، کسانی که در مقام شاعری استخوان خورد نکرده‎اند و فقط ترانه‎سرا هستند، عموماً ترانه‎هایشان هم ضعیف است. اما وقتی شاعری در کنار جهان شاعری خودش ترانه هم می‎سراید، آن ترانه‎ها ماندگار می‎شوند. اگر این حرفم را ادعای بزرگی محسوب می‎کنید، دیگر کمترین چیزی که می‎توان گفت این است که خیلی اتفاق افتاده که یک شاعر به جز گفتن شعر خوب ترانۀ خوبی بگوید ولی خیلی کم اتفاق افتاده یک ترانه‎سرا فراتر از ترانه‎سرایی بتواند شعر خوب هم بگوید. همین نسبت درمورد یک آهنگساز و یک سازندۀ موسیقی فیلم هم وجود دارد.

 

یان تیرسن آهنگساز

 

شش

کلیدواژه‎های تصورات معنایی محتواییِ آهنگ‎های یان تیرسن، البته کاملاً بنا بر سلیقه و ذوق و حس شخصیِ من (و شاید بعضی از دوستانم) :

«دو چرخه» + «پاییز» + «مسیر مدرسه» + «عشق» + «دویدن» + «از مدرسه تا خانه دویدن!» {اشاره به یکی از شعرهای خود استاد صنوبری!} + «خیابان» + «تابستان» + «شادی» + «تعطیلات» + «خانه‎تکانی» + «نوجوانی» + «زندگی» + «سرپایینی» + «سربالایی» + «یک دشت سرسبز وسیع» + «کوچۀ پوشیده از برگ‎های پاییزی» + «شکست عشقی» + «پیروزی عشقی» + «انتظار» + «بی‎قراری» + «امید» + «شادی متین» + «گریۀ خویشتندارانه» + «گریۀ شاد» +  «ارادۀ معطوف به قدرت» + «ارادۀ معطوف به آزادی» ...

بس است دیگر! دارم حس منفی سانتال  به خودم پیدا می‎کنم! موسیقی احساس است. اگر به زبان آورده شود لوس می‎شود. موسیقی را باید شنید. احساس را باید احساس کرد، نباید بیان کرد. برویم اپیزود بعد--->

 

هفت


یان تیرسن

 

«_یان تیرسن؟ فلسطین؟ غزه؟ مگه داریم؟

آن هم قبل از جنگ اخیر (که حقانیت فلسطین و بطلان اسرائیل بسیار آشکارتر از همیشه بود) ؟»

بله.

همانطور که خودتان می‎دانید در اروپا همه مثل ما فکر نمی‎کنند! مخصوصا در چنین اموری. مخصوصاً با نفوذِ بالای رسانه‎های صهیونیستی در آن بلاد و رواج فساد و فحشاء بین هنرمندان آن دیار. باری، گویا در سال 2009 و از پی سفری به غزه، این موزیسین جهانی جناب یان تیرسن، نامه‎ای کوتاه در فیسبوکش منتشر می‎کند:

Children of Gaza, there is no days without remembering the smiles and the warmth you gave me when i played in Gaza city two years ago, Palestinian citizens there is no days without praying the end of the nightmare you leave in for 60 years now.

But to every nightmare there's an awakening, and i'm sure i will land in your country one day and will see on the airport's wall those big letters "WELCOME TO PALESTINE"

Yann Tiersen

Sunday, 11 January 2009

بدین مضمون:

بچه‎های غزه! اینجا روزی نیست بدون یادآوری لبخندهای شما و گرمایی که وقتی دو سال پیش در غزه می‎نواختم بهم دادید. شهروندان فلسطینی! اینجا هیچ روزی وجود ندارد بدون دعا برای پایان کابوسی که شصت سال است برای شما باقی مانده.

اما از پس هر کابوسی یک بیداری است؛ و من مطمئنم یک روز به کشور شما می‎آیم و  بر دیوار فرودگاه با عباراتی درشت می‎بینم «به فلسطین خوش آمدید!»

یان تیرسن

یکشنبه، ۲۲ دی ۱۳۸۷

 

«دی ۸۷» یعنی حدوداً پایان حملۀ قبلی اسرائیل به غزه. جنگ اخیر سال 2014 بود و جنگ قبلی در حدود 2008 و 2009. حملۀ قبلی همان جنگی است که اگر یادتان باشد خیلی سنت‎شکنی بود، که واکنش‎ها در ایران هم خیلی پررنگ بود و آقای خامنه‎ای حکم جهاد دادند و گفتند: کسانی که در راه کمک به مردم غزه شهید شوند حکم شهدای بدر و اُحد درمحضر رسول‎الله را دارند. همان جنگی که تلاش‎های رسانه‎ای و  فرهنگی ایران بیش از هر زمان دیگر توانست اجماع جهانی علیه اسرائیل پدید بیاورد. مخصوصاً در میان دولت‎ها (اجماع بین ملت‎ها و هنرمندها در جنگ اخیر بیشتر بود)... . به عبارت دیگر، «دی ۸۷» یعنی تقریباٌ یک سال قبل از اینکه در تهران شعار «نه غزه نه لبنان» سرداده شود.

بازگشت به یان تیرسن: و البته دست‎ها و رسانه‎های صهیونیستی تلاش وافری کردند که این نامه را از روی زمین محو کنند و قطعاً خیلی بهش القا کرده‎اند که تو دیگر یک هنرمند بی‎طرف نیستی. چون بالاخره بیانیۀ هنرمندی در این سطح که آدمی سیاسی هم نیست و اروپایی هم هست چیز خوشایند و معمولی نبود. اما نکتۀ اصلی ماجرا این است که یک‎سال بعد که آلبوم تازۀ استاد یان تیرسن یعنی «جادۀ غبارآلود» (Dust Lane)  با سروصدای زیادی در سطح جهان منتشر شد، ایشان در مصاحبه‎ای نام آلبوم را برگرفته از حس و حالی که نسبت به جادۀ خاکی‌ای که منتهی به شهر «غزه» می‌شده، داشته‎اند عنوان کردند. اما مهمتر این است که به جز آهنگی که نام آلبوم برگرفته از آن بود، این آلبوم آهنگ عجیبی داشت که اسمش «ف ل س ط ی ن» بود و یان تیرسن در آن نام فلسطین را با صدای خودش هجی کرده بود. و در این، پیامی بود که ما را بسیار به یاد آن نامه می‎انداخت.

به قسمتی از حرف‎های او در یک مصاحبه گوش کنید:

On the former, he simply spells out theword P-A-L-E-S-T-I-N-E. The track was prompted by a trip to Gaza, “somewhere I had wanted to go for a long time. It was the first time I was in front of the reality, and I could feel the gap between the news and what was really happening. Not that the news lies, but even if you shoot an image, there is a distance there. The name Dust Lane partly came from the image of the dirt road going into Gaza. I wanted to deal with it in the most neutral way, just by naming it: Palestine...

 

به این مضمون:

درگذشته او به سادگی کلمۀ «ف ل س ط ی ن» را هجی می‎کرد. آهنگی که در پی سفری به «غزه» برانگیخته شده است: «جایی که من برای مدت زمانی طولانی می‎خواستم به آنجا بروم. این نخستین‎باری بود که من با واقعیت مواجه می‎شدم و شکافی که بین حقیقت و اخبار (رسانه‎ها) بود را حس می‎کردم. نه اینکه اخبار دروغ باشند، اما حتی اگر شما از چیزی عکس بگیرید هم باز اینجا (بین آن چیز و حقیقت) فاصله‎ای وجود دارد. نامِ «جادۀ غبارآلود» تقریبا از تصویر جادۀ خاکی ای که به غزه می‎رود برگرفته شده. من می‎خواستم با اتخاذ بی‎طرفانه‎ترین راه به آن واکنش نشان بدهم، یعنی فقط با نام بردن از آن: فلسطین...»

 

اینم از پیشواز روز قدس!

 

هشت

من از همینجا دو شاخه گل برای آقای یان تیرسن می‎فرستم. یک شاخه گل سفید برای هنرمندیش و یک شاخه گل سرخ برای شرافتش.

باشد که روزی این گل‎ها به دستش برسند.

 

نه

شما فکر می‎کنید کسی در ایران این داستان «آهنگِ یان تیرسن برای فلسطین» را می‎داند؟! نمی‎دانم والله. شاید هم بعضی می‎دانستند. ولی من نشنیده بودم و نخوانده بودم. با اینکه از قدیم پیگیر ایشان بودم. چی شد فهمیدم؟ همان موقع که این آلبوم «جادۀ غبارآلود» به دستم رسید، بی هیچ تحقیقی درموردش و حتی بی‎خواندن نام قطعه‎ها و حتی بی‏‎دانستنِ معنای آلبوم ریختم در گوشیم تا بهش گوش بدهم (یعنی ما تا این حد می‎خواهیم مواجهۀ بی پیش‎فرض با اثر هنری داشته باشیم! :). خلاصه در مسیرها گوش می‎کردم. اولین آهنگی را که خیلی پسندیدم خیلی هم دلم می‎خواست معنایش را بدانم و نمی‎دانستم خود آهنگ  Dust Lane(همنام با اسم آلبوم) بود. دقیقاً یادم است که داشتم با حال خوبی به دیدن دوست خوبی می‎رفتم و این آهنگ را بسیار مناسب حال یافته بودم. معنای Lane را بلد بودم ولی معنای Dust را نه. خیلی فکر کردم. آخر گفتم «داست» که فی نفسه معنی ندارد، لکن «شبیه «دوست» است! بنابراین اسم آهنگ را برای خودم گذاشتم «مسیر دوست»! و خیلی هم باورش کردم.

اما آهنگ فلسطین را تا مدت‎ها نمی‎فهمیدم. چون یکبار هم کلمه را کامل نمی‎گوید. خیلی طول کشید و خیلی گوش دادم که فهمیدم منظورش هجی‎کردن حروف است. وقتی هم برای اولین‎بار هجیش کردم باورم نمی‎شد منظورش همین فلسطین خودمان باشد. فکر می‎کردم حتماً یک واژۀ مشابه است. چون مگه می‎شود آدم به این معروفی و مهمی یک آهنگ برای فلسطین بخواند؟ و تازه اگه بخواند،مگه می‎شود ما در ایران باخبر نشویم؟!

 

{ روضه: غرض یادآوری یک ضعف وحشتناک فرهنگی ماست که قبلاً در مسائل مختلف بهش پرداخته‎ام. اینکه اینجا سرزمین اسلام است، سرزمین مقاومت است، سرزمین شیعه است اما انگار نیست. ما اینجا اول همه باید آدم‎های خوب جهان را شناسایی کنیم، فقط شناسایی؟ خیر! باید باهاشان رفیق شویم و حامیشان باشیم. که بدانند تنها نیستند. منظورم به افراد نیست، منظورم دولت‎ها و نهادهاست (هرچند که هنرمندانمان، مخصوصاً چهره‎های شناخته‎شده هم چنین وظیفه‎ای دارند). ما رفقای خودمان را ول کرده‎ایم در غربت به امان خدا، تا وقتی منفعل شوند یا یکی‎یکی از بین بروند. داستان، داستانِ شنزبه نندبه است  (خدا بابای نصرالله منشی را بیامرزد هنوز که هنوز است قصه‎هاش خواندنی و عبرت گرفتنی‎ست). حالا این گسسته بودن و بسته بودن حلقه‎های فرهنگی و عدم گفتگوی بین‎المللی در عرصۀ فرهنگ و هنر به جای خود، صدور انقلاب به کشورها جای خود؛ ما داریم خودمان را هم از فرهنگ خودمان محروم می‎کنیم. مثالش همان داستان نیمه‎کاره قطع‎شدنِ پخش زندۀ سید حسن نصرالله است. دفعۀ قبلی زدم از الکوثر ادامه‎اش را دیدم. ایندفعه که قطع شد، زدم الکوثر دیدم یکی از سریال‎های ایرانی خودمان را دارد با دوبلۀ عربی پخش می‎کند! زدم افق، دیدم از این برنامه‎های بچه‎مثبتی گذاشته که دیدنش صرفاً برای تقویتِ حس بچه‎مثبت بودن به کار می‎آید. آخه بی‎انصاف‌ها! اینهمه شبکه درست کردید با اونهمه ادا و ادّعا، بعد یک شبکه هم نباید سید حسن نصرالله را کامل پخش کند؟ یعنی واقعاً خیالات خودتان را از حرف‎های نصرالله مهم‎تر می‎دانید؟!

امام خمینی‎جان قربان روح بزرگ و فکر سترگت، که وقتی آمدی نه‎تنها مسلمان‏‎ها را با هم متحد کردی، بلکه آدم خوب‎ها را هم. با یک تقسیم‎بندی جدید همۀ تقسیم‎بندی‎های جهان را بهم زدی. تقسیماتِ قومی، ملی، مذهبی، طبقاتی، دنیایی، قشری، نسلی ... در چشم ما رنگ باخت. تو یادمان دادی که در قرآن این تقسیم‎بندی «مستکبر» و مستضعف» را بخوانیم و باور کنیم. چه حسی داشتیم آن موقع، می‎خواستیم شال و کلا کنیم با همۀ آدم خوب‎های جهان متحد شویم، با همۀ آدم بدهای جهان بجنگیم. می‎خواستیم پاشیم برویم فلسطین و لبنان را آزاد کنیم. با اسرائیل بجنگیم، اسیرهای سالخورده‎اش را آزاد کنیم. بریم آفریقا با بوکوحرام بجنگیم دخترمدرسه‎ای‌ها را آزاد کنیم. بریم با آمریکا بجنگیم، پول فقیرها و یتیم‎های جهان را پس بگیریم، بریم مردانه کلک داعش و القاعده و طالبان و سعودی را بکنیم، بریم ... . ولی حیف. الآن با پیژامه نشستیم پای مخدّرات و مخدّرات تلویزیونی
و فقط سعی می‎کنیم از جُک‎ها و تکنولوژی‎های روز عقب نیفتیم. آقای خمینی! ما بی تو، تو همین اول کار خودمان هم مانده‎ایم.

 

ای سحر! شادی شب، روز وداع است امروز

بی‌تو بازار جهان هیچ‎متاع است امروز
 

بار می‌بندی و داغ از سفر اینک ماییم

بی‌تو از بار فرو بسته‌تر اینک ماییم

*

ای کبودِ شبِ وادی یله در خون بی‌تو

خفته در آغل گرگان، گله در خون بی‌تو
 

ای دلت جوشن ایمان یلان در ناورد

وی دعایت سپر زنده‌دلان در ناورد
 

بی‌تو صعب است که سیمرغ بپرّد تا قاف

بی‌تو صعب است که هموار شود استضعاف
 

بی‌تو صعب است که سودای نخستین گیرند

پی آزادی لبنان و فلسطین گیرند ... (معلم دامغانی، علی)

 

پایان روضه}

 

ده

یان تیرسن Yann Tiersen

 

«آلبوم‎شناسی یان تیرسن»

  1. La Valse Des Monstres  1995 | والسِ غول‎ها
  2. Rue Des Cascades 1996 | خیابان آبشار
  3. Le Phare 1997 | فانوس دریایی
  4. Black Session 1999 | فصل سیاه
  5. Tout Est Calme 1999 | همه‎چیز آرام است
  6. L'Absente 2000 | غائب
  7. Amelie 2001 | موسیقی فیلم امیلی             
  8. C'était Ici 2002 | اینجا بود 
  9. Good Bye Lenin! 2003 | موسیقی فیلم خداحافظ لنین!
  10. Yann Tiersen & Shannon Wright 2004
  11. Les Retrouvailles 2005 | بازگشت به خانه
  12. On Tour 2006
  13. Tabarly 2008 | موسیقی مستند تابارلی
  14. Dust Lane 2010 | جادۀ غبارآلود
  15. Skyline 2011 | افق
  16. 2014 ∞ | بی‎نهایت
  17. Live In London 2014

پ ن: این همۀ کارهای یان تیرسن نیست. فقط آلبوم‌هایی است که به طور مجزا منتشر شده‌اند. چه اینکه یان تیرسن برای فیلم‌های زیادی موسیقی ساخته است و در فیلم‌های زیادی از موسیقی‌های او استفاده شده. لیست آن فیلم‌ها در صفحۀ imdb او هست: «اینجا».

 

 

یازده

یان تیرسن Yann Tiersen

 

«دانلود و گزینش آهنگ‎های یان تیرسن»

پ ن1: و البته قول می‎دهیم اگر روزی رفتیم خارج (هر سرزمینی که قانون کپی رایت جهانی را داشت) حداقل آلبوم افراد اینچنینی را بخریم.

پ ن2: طبعاً بعضی از این قطعات بی کلام‎اند و بعضاً با کلام. بعضی با صدای خود آهنگساز و بعضی با صدای یک خوانندۀ حرفه‎ای. همچنین، یکی از آهنگ‎ها با دو تنظیم از دو آلبوم انتخاب شده‎اند چون هر دو زیبا بودند. همچنین بعضی از آهنگ‎ها با دو نسخۀ با کلام و بی‎کلام حضور دارند.

پ ن3: به نظر خودم گزیدۀ خوبی شده و بعید است جای دیگری گیرتان بیاید!

 

 

  • از آلبوم والس غول‎ها
    1995
    1. Frida
       
    2. Comptine D'été n°17
       
    3. Hanako

 

  • از آلبوم خیابان آبشار
    1996
    1. Déjà Loin

 

  • از آلبوم فانوس دریایی
    1997
    1. Le Quartier

 

  • از موسیقی فیلم امیلی (و تا قبل از امیلی)
    2001 و قبلش
    1. J'Y Suis Jamais Allé
       
    2. Les Jours Tristes _ Instrumental
       
    3. La Valse D'Amélie
       
    4. Le Moulin
       
    5. La Valse D'Amélie _ Orchestra Version
       
    6. Le Banquet

 

 

  • از آلبوم او اینجا بود
    2002
    1. Déjà Loin
       
    2. Le Fromveur
       
    3. L'homme aux Bras Ballants

 

  • از موسیقی فیلم خداحافظ لنین
    2003
    1. Summer 78
                                                                                                                                                
    2. First Rendez-Vous
       
    3. Lara's Castle
       
    4. I Saw Daddy Today
                                                                                                                                                
    5. Birthday Preparations
                                                                                                    
    6. Good Bye Lenin
                                                                                                               
    7. Childhood 2
       
    8. Mother's Journey
                                                                                                            
    9. Summer 78 _ mit Claire Pichet

 

  • از موسیقی متن مستند تابارلی
    2008
    1. Tabarly
       
    2. Ii
       
    3. Au Dessous Du Volcan

 

  • از آلبوم جادۀ غبارآلود
    2010
    1. Amy
       
    2. Dust Lane
       
    3. Palestine

       

 

نظرات  (۳۰)

سلام و صبحِ روزِ آفتابی تان به خیر
من فعلا می خواستم فقط منزل نو را تبریک بگویم، ولی همه متن را خواندم.
منِ موسیقی‌نشناس که فقط نام و چهره‌ای از تیرسن شنیده و دیده بودم و چقدر الان با این متن حالم دگرگون شد.
درباره بند یک و آن تقارن هم، باید گفت بله دیگه؛ عشق اتصال قلوبه!

باز هم تبریک می گویم این جا را و این نام را و بدا به حال بلاگفا با این هجرت
پاسخ:
سلام
صبح روز آفتابی شما هم به خیر! :)
خوش آمدید
بسیار سپاسگزارم

از روی نشانی مندرج بر هدر به رنگ آسمان، یافتید؟ ... علی ای حال خوشحالیم که یافتید.

واقعا بدا به حال بلاگفا!
سلام
منزل نو مبارک :)
یک بار تمام این پست تقریبا طولانی رو خوندم ولی تو تمام مدتی که 10-11 بند رو می خوندم تو ذهنم داشتم بندهای 2 و 3 رو حلاجی می کردم! و از خودم می پرسیدم :"تو کدومی؟"

شاید برای همچو منی که خیلی اهل موسیقی نیستم ، بندهای مقدمه ی دو و سه مهمتر و مخلص و جان کلام مورد نظر شما ، شاید در درجه ی دوم اهمیت باشه .(البته قدیما شاید می تونستم خودم رو تو تقسیم بندی "من سنتی گوش می کنم" قرار بدم ، شهرام ناظری ، صدیق تعریف ، علیرضا قربانی ، افتخاری(بیشتر قدیمی هاش! ) سالار عقیلی و پدر و پسر شجریان ! و از این دست! ) ولی با این مقدمه ی عالی شما و با توجه به اینکه کمتر پیش می اومد بشینم (یا پاشم) با تصنیف یا قطعه ای "مواجه و همراه" بشم  (ولی انصافا لذت رو می بردیم ! ) و  همین موسیقی رو هم تقریبا برای رنگامیزی پس زمینه ی روزمرگی هام استفاده می کردم؛  فکر می کنم بهتره بگم ، موسیقی سنتی " مصرف" می کردم! 
فی الحال چندتا از قطعات پیشنهادی شما رو دانلود کردم ببینم می تونم "خارجی" گوش کنم؟! :)
فعلا ممنون بابت مطالب تأمل برانگیز وبلاگتون!(قدیم و جدید )




پاسخ:
سلام
و سپاس
لطف کردید و خوش آمدید

البته لذت بردن عموماً خیلی نزدیک است به همان تلقی از مواجهۀ هنری. کسی که از موسیقی لذت می‎برد، حرامش نمی‎کند.
«افتخاری (بیشتر قدیمی‎هاش!)» ---> انصافاً هم کارهای قدیمی افتخاری کارهای شگفت‎انگیزی بودند.

من هم که اینقدر قشنگ حرف می‎زنم، خیلی وقت‎ها حواس‎پرتانه موسیقی را مصرف می‎کنم. اما خب باید سعیمان را بکنیم و نگذاریم عمر به بیهوده تلف شود.
:)
مگر وبلاگ قبلیم را هم دیدید؟

باز هم تشکر، هم بابت وقت هم بابت نظر لطف.
آهنگ رادیو هم عاااااااااااااااالی ! ممنون ! حیف که زود تموم میشه و تا آخر متن همراهی نمی کنه !   :)
و معرفی آهنگ؟
پاسخ:
سپاس که گوش گردید. آن آهنگ، از همان آهنگ‎های پایین است: «Déjà Loin» که دو ورژنش را نقل کردم. شما ورژن آلبوم او اینجا بود را گوش کردید.
کامنت شما را که دیدم به جای جواب دادن رفتم آهنگ دیگری را در رادیو گذاشتم که طولانی‎تر است (دو برابر است تقریبا). ولی الآن کمی تردید پیدا کردم نسبت به اقدام خودم! چون همان آهنگ اولی حس بهتری برای شروع داشت. لذا احتمالاً تا چند دقیقه دیگر نظرم عوض شد و دوباره همان را گذاشتم! شاید هم نه! :)
قسمت دوم .منو یاد استاد سلفژم انداخت ایشون میگفت موسیقی که تاریخ مصرف داشته باشه به درد شما نمی خوره فقط به مرور سلیقه و گوش موسیقی تون رو عوض میکنه.

قسمت سوم .پاسخ احمقانه تری هم وجود داره:موسیقی گوش میدم که عمق داشته باشه و مسلما اصلا تو دستگاه های ایرانی پیدا نمیشه(اینو من از سه نفر شنیدم)

قسمت چهارم. این مرد معرکه ست و البته من جز کسانی هستم که موسیقی خیلی از فیلم ها را آنقدر گوش دادم که دیکته نوتش درآمده ولی فیلم نگاه نمی کنم.

قسمت پنجم . رابطه ظریف تخصص در حیطه های مختلف سینما را بیان می کنه.موسیقی هم یکی از این تخصص هاست که گاهی بخاطر دستی بر هنر دیگران چرک میشه.

قسمت هفتم . آزادگی به جغرافیا و اقلیم نیست گرچه پایمردی روی خاک سنگین لایق تحسین بیشتری ست.

قسمت هشتم . می تونید به ایشان ایمیل بزنید.گاهی کلمات مناسب در یک نامه می تونه حس خوب گل و دوستی رو تداعی کنه.

کار خیلی بد و وحشتناک و ترسناکیه که بدون دانستن معنی آهنگی شروع به گوش دادن کنیم.هر کار آدابی داره حتی گوش دادن به موسیقی.
در ایران موسیقی مهجور است حداقل تا جاییکه من دیدم خیلی کم پیش میاد بدون توجه به ویترین چیزی رو بررسی کنیم حالا میخواد یک آهنگ خارجی باشه یا یک پروژه عمرانی و صدالبته کار سانسورچیان بیش از گلچین کنندگان رواج داره

قسمت ده یادم میاد با دوستی به مغازه محصولات فرهنگی رفتیم و آلبوم بوچلی رو برداشت.هر چه اصرار کردم با خریدهای خودم حساب کنم قبول نکرد.وقتی در ازای آلبوم 9 هزار تومان داد چندبار تا خانه با تعجب پرسید واقعا 9 هزار تومان ؟!
بنده خدا در غار زندگی نمی کرد اما در این ده سال که به ایران برگشته بود از قانون کپی رایت پیروی می کرد.یادم میاد تا مدتها پررنگ ترین خاطرش از ایران بوچلی تصویری 9 هزار تومان بود.









پاسخ:
تشکر بابت مطالعه و نظر

*
ما استادها همیشه درست می‎گوییم!

درست می‎فرمایید، این پاسخی که گفتید زیاد شنیده می‎شود. و این‎ها جملاتی هستند که هیچ‎جوره قابل رد و اثبات نیستند. به تعبیر حکما ابطال‎گذیر نیستند. حالا بیا و ثابت کن که موسیقی ایرانی هم عمق دارد. که هیچ‎وقت نمی‎شود، چون منظور ایشان عمق محتوایی نیست. نمی‎گویند شعرش، می‎گویند خود موسیقیش. حالا بنشین چندسال بحث کن که عمق موسیقایی چه هست و کجا هست. و البته اگر گویندگان آن پاسخ واقعاً به همین پرسش فکر کرده بودند و آن عبارت را طوطی‎وار تکرار نکرده‎بودند، بحث به جایی می‎رسید. اما آن‎ها با اتخاذ عبارت «عمق» صرفاً می‎خواهند وجهه‎ای عقلانی و به کار غیرعقلانی‎شان بدهند.

آری. این وطن مصر و عراق و شام نیست.
«خاک سنگین»، چه تعبیری!
واقعاً اینجا مسلمانی کار آسانی‎ست. خیلی چیزها که برای ما بدیهی‎ست، برای خیلی‎ها با کلی فکر و بررسی و زحمت و سلوک حاصل می‎شود.

این سطر را متوجه نشدم: «گاهی بخاطر دستی بر هنر دیگران چرک میشه»

*
مخالفم. اتفاقاً عکسِ این روش را آداب موسیقی می‎دانم. موسیقی زبان خودش را دارد. بی نامی که بر آن گذاشته شده و بی کلامی که با آن همراه است، حرف و نام و پیام خودش را دارد. و باید داشته باشد. من هم دوست دارم آن پیام و آن صدا را بشنوم و با آن زبان _که زبانی جهانی‎ست_ وارد گفتگو شوم. به همین خاطر حداقل اولین‎بار که می‎خواهم آهنگی را گوش بدهم دوست ندارم شعرش را بخوانم یا کلاً چیز خاصی درموردش بدانم. و البته بیشتر موسیقی‎های غیر فارسی‎ای که گوش می‎دهم بی‎کلام است. اصل موسیقی هم بی‎کلام است. کارهای جناب یان تیرسن هم عموماً بی‎کلام‎اند. ... . کلاً یک درک خوب و کامل با کاستن از پیش‎فرض‎ها صورت می‎گیرد. اگر آهنگی عاشقانه است باید خود آهنگ عاشقانه باشد، چه اسمش «عاشقانه» باشد چه نه. گفت: انظر الی ما قال! و لا تنظر الی من قال!
البته همۀ حرف فقط سر مواجهۀ اول است ها! بعد که آهنگ را گوش کردم و مخصوصاً اگر دوستش داشتم می‎روم تهش را درمی‎آورم. چون اثر هنری ارتباط مستقیم دارد با هنرمندش.
پ ن: الآن این جمله‎تان «تا جاییکه من دیدم خیلی کم پیش میاد بدون توجه به ویترین چیزی رو بررسی کنیم» الآن این جمله‎تان که به حرف من نزدیک‎تر است تا جملۀ قبلی خودتان!

*
درمورد قسمت دهم: اینجا هم کمی گیج شدم. چرا دوستتان در ایران یک آلبوم خارجی را خریدند؟! یعنی فکرکرده‎اند دارند به قانون کپی رایت عمل می‎کنند و الآن بخشی از 9هزارتومان ایشان برای حساب برادر بوچلی واقع در شعبۀ بانک ملی در سیسیل واریز می‎شود؟!
بابت نامفهوم بودن حرفام معذرت میخوام متاسفانه مدتی این عادت رو در دنیای واقعی هم پیدا کردم و اطرافیانم بارها تذکر دادن که برای رسوندن منظورم از تک کلمه و تک جمله و خلاصه کردن پرهیز کنم.

گاهی هنر بخاطر دستی بر هنر چرک میشه: یک نفر کمی عکاسی بلدِ کمی نویسندگی کمی موسیقی کمی آهنگسازی کمی تدوین.یعنی دستی بر این هنرها داره و در اونها متخصص نیست اما مسئولیت کار تخصصی رو قبول میکنه مثلا تدوین فیلم رو قبول میکنه در صورتیکه نمی تونه به طور حرفه ای کار کنه نتیجه چی میشه؟ فیلم تدوین میشه ولی چه تدوینی.......یا فردی کمی آهنگسازی بلدِ(دستی بر هنر) ولی بر اینکار مسلط نیست حالا بیاد آهنگسازی فیلمی رو قبول کنه چی میشه؟یک آهنگ به درد نخور روی فیلم ضبط میشه.هنر آهنگسازی چرک میشه.وجود داره هستی داره ولی دلچسب نیست.

در مورد دوستم:دوستم در طی ده سالی که در ایران زندگی میکنه آلبوم های مورد علاقه ش رو به صورت آنلاین با قیمت واقعی خریداری میکرد.یکی از روزها که با بنده به فروشگاه محصولات فرهنگی اومد ناگهان آلبوم مورد علاقه اش رو دید که البته ورژن صوتی اون رو با قیمت اصلی در خونه داشت.انتظار داشت که قیمت آلبوم تصویری چند برابر باشه ولی دید یک دهم هم نیست.ایشون اطلاع داشت که قانون کپی رایت در مملکت ما اجرا نمیشه اما فکر نمی کرد در این حد فاجعه باشه که با این اتفاق متوجه شد و از اون به بعد هر جا میشینه و پا میشه این خاطره و عمق فاجعه رو تعریف میکنه.

پاسخ:
اختیار دارید، خواهش می‎کنم.
متوجه شدم. همان موقع خودم «دست بر هنر» را تاحدودی حدس زدم، ولی «چرک» در این معنا که شما به‎کار بردید، اصطلاحی خاصِ نواحی شماست. در حوالیِ ما می‎گویند «فلان کار را خز کردند»، یا از اصطلاح «سرهم‎بندی» استفاده می‎کنند.

آها. الآن فهمیدم شما چرا اصرار کردید حساب کنید و او چرا امتناع می‎کرد!
فقط یک سوال حاشیه‎ای: یعنی مردم سیسیل و رم برای خرید هر آلبوم صوتی بوچلی بیش از 90هزارتومان (به ارزش پول خودشان) باید بپردازند؟!  من اگر ایتالیایی باشم اصلاً موسیقی را می‎بوسم می‎گذارم کنار!
در مورد آداب موسیقی:
این روش شما برای موسیقی بی کلام ، بسیار خوب و عالی 
اما در مورد موسیقی با کلام : شما با دو موجودیت و هستی روبرو هستید .1.معجزه کلام 2.معجزه طنین و آهنگ
شما نمی تونید بگید کدوم یک از اینها قوی تر هستند حتی وقتی دوتا رو باهم دریافت می کنید نمی تونید تاثیر یکی رو انتخاب کنید.هر دو تاثیرشون رو میذارن ولی شما به یک میزان واقعی دریافت هر دو رو حس نمی کنید چون خودآگاهتون تصمیم گرفته روی یکی تمرکز کنه ولی ناخودآگاه چی؟!
اصلا علت اینکه من سالهاست از دیدن فیلم محرومم همین موضوعه که بسیار راجع بهش تحقیق کردم.
در جمع بندی بگم معمولا در آثار فاخر کلام ناموزون کم تری وجود داره و متن ها هم از صلابت و روح زیبایی برخوردارند و رندوم گوش دادنشون ریسک زیادی نداره ولی من آخرشم متوجه نشدم چرا مردم یک گیلاس رو نشسته نمی خورند که مبادا جسمشون یه خرده اذیت نشه ولی روی خیلی از ورودی های روحشون ریسک می کنند.

در مورد آرشیوی که ارائه دادید خوب بود والبته عالی ترینشون  JUST LANE چون ازش بعنوان "بطری ثبت حال خوب" استفاده کرده بودم.شاید خنده دار باشه اما این آهنگ برای من یادآور جمکرانه .یک مجموعه بزرگ از حس های عالی بوی نرگس ،تکیه گاه ، امید ،چراغای سبز تو دل شب ، عظمت. مهربونی و.....
پاسخ:
حرف شما مهم است. مخصوصاً وقتی به این بُعد ناخودآگاه که می‎فرمایید فکر می‎کنم حس می‎کنم واقعاً باید از مواضعم عقب‎نشینی کنم! واقعاً «فلینظر الانسان الی طعامه» محدود به غذاهای مادی نیست، غذاهای روحی هم هست... . اما خب من موسیقی باکلام غربی خیلی کم گوش می‎دهم و کم می‎پسندم. از طرفی، یک چیزی درونم دوست ندارد این کلام‎ها را بداند. موسیقی بیشتر هنر است. اما کلام به‎جز هنر، به طرز زیادی فرهنگ هم هست. یک‎زمانی به همین دلیل فیلم خارجی دیدن را گذاشته بودم کنار. و دقیقاً به خاطر همان ابعاد ناخودآگاهش که شما می‎فرمایید. از طرفی، این نکتۀ شما الزامی پدید نمی‎آورد که بار اول گوش دادن به مدل من نباشد. می‎توانم برای بارهای بعدی به معنا و کلام دقت کنم و درموردشان فکر کنم و تصمیم بگیرم.
و قطعا من هرچیزی را گوش نمی‎کنم، که بعداً که معنایش را فهمیدم پشیمان شوم.حواسم هست زباله‎های عالم موسیقی را نشنوم. فقط کارهای پدرمادردار و شناسنامه‎دار و خانواده‎دار و عموماً با شناختی نسبی از سازنده.
***
اصلاً خنده‎دار نیست... یعنی اگر برای همه خنده‎دار باشد، برای من که به آن زبان خاص موسیقی معتقدم نیست. حالا نمی‎خواهم مثال‎های بی‎شمار مرتبط را بگویم. ولی چه جالب که این موسیقی برای همه خوشایند است. شگفت‎آور این است که استاد تیرسن این آلبوم را با حال خرابی ساخته است. آنطور که در کاورآلبوم هم بهش اشاره شده، سوگوار مرگ یکی از دوستان صمیمیش و همچنین مرگ مادرش بودهو این آلبوم به نوعی به یاد آن‎هاست. از طرفی مضامین هم درچند مورد مضامین ناراحت‎کننده و معترضانه‎ای هستند. مثلاً یکیش همان فلسطین است و دیگری همین «Dust lane» که اگر هم مرتبط با فلسطین ندانیمش، متن شعر معترضانه است؛ با این‎حال چقدر آلبوم شاد است. چقدر غم‎هایش شاد است.
گفت:
چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد
ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم
***
درمورد بند هشتم کامنت اول یادم رفت بگویم:
ما با هم نامه‎نگاری می‎کنیم، ولی به شیوۀ خودمان
فرض کنیم من با این زبان‎ندانیم بردارم یک پاراگراف دست و پا شکسته سرهم کنم، فرض کنیم ایمیلی را هم پیدا کردم و فرستادم، آیا می‎رسد؟ آیا نمی‎رسد؟ آیا ایمیل خود اوست؟ خودش می‎بیند یا مدیر برنامه‎هایش؟ یا مدیر سایت؟ یا هیچ‎کدام؟ می‎رود در اسپم؟ در میان آن‎همه ایمیل طرفداران گم می‎شود؟ به چشم می‎آید؟ و اصلا اگر دقیقا خودش دیدش آیا چیز خاصی دستگیرش می‎شود از حس و احترام خاص من؟
لذا ما (هیئتی‎های سراسر جهان) در جهان خودمان و با زبان خودمان با هم درگفتگوییم. و البته:
در نیابد کس زبان عاشقان
زانکه عاشق را زبانی دیگر است


 قطعات بی کلام عااااالیند ! اجالتا قطعات باکلام رو حذف کردیم و از بی کلام هاش لذت می بریم! مخصوصا قطعه ای که از رادیو پخش میشه !یه جور شادی ، راه ، سلام ، حماسه ، بالیدن  و کلی حس خوب توشه!
پاسخ:
خب خدا را شکر که مورد پسند واقع شد
سلام دوباره
هرچند که بنده اهل موسیقی نیستم اما خب پست های شما رو در این رابطه بخاطر ناب بودنش حتما میخونم...دلم گرفت از اینکه حتی خارجی گوش کن هاش همشاید این جناب یان تیرسن رو نشناسن یا اگرم بشناسن اینطوری نشناسن!!!!!!!
آقا شما چرا تبلیغ فیلم پایتخت رو میکنید آخه؟!؟!استفاده از تکه کلام یک شخصیت سریال سفارشی تلوزیونی ...البته قبول دارم که شاید سریالش از خیلی از سریالای دیگه بهتر باشه ها!اما چیزی راحت توش داره اتفاق میفته دروغه حداقل  توسط همین شخصیت مورد نظر شما!
بگذریم...بنده قطعه فلسطین رو گوش میدم! تا باورم بشه ...
در مورد ابتدای متن و اون مقدمه شما!قدیم تر ها که موسیقی گاه گاهی گوش میدادم اونقدر منو به فکر میبرد که گاهی اصلا دوست نداشتم هندزفری رو از گوشم بیارم بیرون و حتی گاهی یک مسافت طولانی رو تنهایی پیاده میرفتم تا هیچ کس این وسط مزاخم من نشه...دارم فکر میکنم من موسیقی رو مصرف میکردم یا..؟!
پاسخ:
سلام و درود

سپاس. قطعاً نظرِ لطف شماست.
همین دیگه، مردم یا موسیقی گوش نمی‎کنند یا نوع بدش را گوش می‎کنند!

چرا نکنم؟
سریال بسیار زیبایی‎ست. حد خوبِ سریال‎های تلوزیون «دردسرهای عظیم» است که به نظرم سریال ضعیفی‎ست. پایتخت از حد تلویزیون ما و حتی نرم سریال‎های خارجی به نظرم بالاتر است. فقط دارم از لحاظ زیبایی و ساختاری عرض می‎کنم. از بُعد صدا و تصویر و داستان و بازی‎ها و ... . بُعد محتواییش جداست. غث و سمین دارد. دروغ را مطمئن نیستم، اتفاقا به‎نظرم دروغ را نکوهش می‎کند. اما یکی دوتا نقطۀ منفیِ خیلی بد دارد که فعلاً نمی‎گویم! چندتا نکتۀ محتواییِ خیلی خوب هم دارد، که آن‎ها را هم فعلاً نمی‎گویم!
همچنین گفته‎اید «شخصیت سریال سفارشی تلوزیونی»، جدا از اینکه این سخن چقدر درست است، شما با «سفارشی بودن» مشکلی دارید؟!

لطف می‎کنید. ولی اگر قرار است فقط یکی دوتا قطعه گوش کنید بگویید من خوب‎ترهایش را بگویم! :) مثلاً همان قطعه که در اول پست گذاشتم را هم گوش نکردید؟

منم حس می‎کردم این را. آن موقع‎ها که موسیقی گوش می‎دادید، تحلیل‎هایتان خیلی دقیق‎تر بود! :) احتمالاً درمورد شما تفکر و موسیقی خیلی بهم وابسته بوده :)
حالا از شوخی گذشته یاد حاج قربان سلیمانی افتادم. از برترین نوازندگان جهان و چهرۀ بی بدیلِ دوتارِ «شمال خراسان». نقل به مضمون: ایشان در همان اوج نوازندگی و هنرش که به مقام «بخشی»بودن رسیده بود، با یک آخوندی _از همین هم‎فکرهای شما_ مواجه می‎شود. آخوند می‎گوید «این چیه دستت؟» میگه «حاج‎آقا دوتاره. ساز خودمه. از بچگی دارمش». آخوند «مگه نمیدونی ساز زدن حرامه؟!» حاج قربان: «حرامه؟! دوتار حرامه؟»، آخوند: «معلومه حرامه! چقدر تو ساده‎ای پیرمرد! برو بسوزون اون آلت جرمو!» ؛ خانمی که شما باشید، حاج قربان، آن بخشیِ وارسته، پیر باصفا، برترین نوازندۀ دوتار در دوران خود، کسی که وقتی با همان عبا عمامه‎اش می‎رفت روی سن فستیوال‎های خارجی ساز می‎زد باعث می‎شد بزرگان موسیقی جهان، متحیرانه ازش خواهش کنند ساز زدن را متوقف نکند تا طولانی‎ترین اجرای فستیوال را داشته باشد؛ با شنیدن حرف این آخوند محترم، ساز را می‎شکند و دیگر دوتار نمی‎زند. تا ده‎سال تنها کارش فقط کشاورزی بوده. تا اینکه پس از ده سال، یک روحانی باصفایی (از همفکران من و پیروان امام خمینی) گذارش به آنجا می‎افتد. یک‎بار که با هم می‎نشنینند، آخوندِ باصفا می‎گوید «راستی حاج قربان! شنیدم از اهالی شما بزرگ دوتار و افتخار هنر این خطه‎ای، پس چرا هیچ‎وقت ساز دستت نمی‎بینم؟» حاج قربان با تعجب می‎پرسد: «ساز؟! مگه داریم؟! مگه میشه؟!» آخوند که پایتخت را ندیده بوده متوجه نمی‎شود، حاج قربان: «مگه حرام نیست دوتار؟» ، آخوندِ باصفا: «دوتار؟! اونم دوتارِ تو؟! کی گفته؟!» حاج قربان: «خب آخوندا گفتن حرامه»، آخونده: «اون یه چیز دیگه است. منظورشون به شما نبوده. تو دوتارت را بزن. تو به یاد خدا می‎زنی. دوتار تو عبادت است». و اینگونه می‎شود که حاج قربان پس از ده سال دوباره ساز را به دست می‎گیرد و در محافل هنری و مجامع بین‎المللی با ارائۀ این هنر باستانی و خواندن در مدح «نبی و وصی» افتخارات بسیاری را برای هنر ایرانی و اسلامی می‎آفریند.
فاتحه مع‎الصلوات!
سلام 
آقا یک دنیا سپاس به خاطر اون تصنیف اسیر! ممنون ، متشکرم !
اینقدر خوشحال شدم که فکر کنم یک ساعتی هست دارم بهش گوش می کنم!!!
...
الان اومدم بابت تشکر که دیدم ، تو کامنت قبلی ، عجالتا رو اجالتا نوشتم !!! خیاط در کوزه افتاد ! 
پاسخ:
سلام
خواهش می‎کنم بزرگوار. خدا را شکر این آرشیو بی در و پیکر ما یکجا به کار آمد.
...
ولی من تصحیحش نمی‎کنم! یکبار من هم در کامنتی برای یک وبلاگ در بیان، غلط تایپی داشتم. از صاحب وبلاگ خواستم درستش کند. وقتی درستش کرد، یک پیام از طرف بیان به این مضمون به آن کامنت اضافه شد که «این کامنت توسط صاحب وبلاگ تغییر پیدا کرده و سانسور شده بخشیش!» لذا آبروریزی شد برای آن بنده‎خدا که انگار سانسور کرده!
  • نایب بیان
  • سلام و دست مریزاد به شما.

    بی استثناء همه پست های شما مفید و خواندنی ست. یعنی من همه را میخوانم. ولی در باره بعضی هاشون تخصص ندارم و نمی توانم اظهار نظر نمیکنم. مثل همین پست. اما از نحوه پرداختن شما به این قبیل مسائل حیلی لذت می برم و چیزی که لازم است دستگیرم میشود. 
    خدا بر قوت قلمتان بیفزاید.

    پاسخ:
    سلام و درود بر شما بزرگوار.
    قطعاً نظر لطف شماست.
    شما خیلی لطف می‎کنید و مرا خوشحال می‎کنید که وقت می‎گذارید آقای نایب. انشاالله موجب اتلاف وقتتان نباشم.
  • نایب بیان
  • تکمله:

    شما آنقدر حرفه ای تحلیل و نقد میکنید که نابلد هایی مثل من هم راغب میشوند نوشته ها را تا آخر بخوانند و از لابلای مطلب، نکات مفیدی را برداشت کنند.

    شعر معلم هم خیلی بجا و اثر گذار بود.
    پاسخ:
    من که حرفه‎ای نمی‎نویسم، خیلی دلی و ساده می‎نویسم. ولی دم شما گرم که اعتماد به نفس می‎دهید.
    سه امتیاز بابت توجهتان به شعر معلم! :)
    سلام
    همان اولی را هم الان گوش دادم...
    سزیال سفارشی منظورم سفارش یک شرکت است که محصولش را تبلیغ کند!با این تبلیغات بله مشکل دارم
    داستانی را که گفتید بنده به شکل یک حکایت خواندم  چون حکایت وار هم گفتیدش  با این مضمن بسیار شنیده ام ...اما در کل درباره موسیقی سلیقه و نظر بنده متفاوت است...البته اصلا قصد بحث،تحمیل عقیده و ...را ندارم!فقط این را بگویم که موسیقی(هر نوعی که باشد) نسخه ای نیست که بتوان آنرا برای همه پیچید...
    بله نشانی را در سردر به رنگ آسمان دیدم!هدر؟!!
    خب بله قالب قهوه ایه!حوصله خوندن متن طولانی رو از آدم میگیره!ضمن اینکه آقا نسبت بع بلگفا یک غیرتی داشتیم انگار...
    بلفا مثل مریضی است که رفته در کما! نه میشود کامل فتحه اش را خواند نه سر پا میشود که ...خدا نصیب نکند که کسی دل ببندد به خاطره هایش!!!
    پاسخ:
    سلام علیکم.
    همان اولی قشنگ بود؟
    آها! از آن جهت. بله درست می‎فرمایید. ولی این عیب عمدۀ سال‎های اخیر همۀ صداوسیماست. از این نظر واقعا وحشتناک شده.
    من داستانی گفتم، ولی واقعیت بود. والبته می‎دانم شما قصد تحمیل عقیده ندارید. من هم ندارم. کامنت قبل را با لحن شوخی نوشتم، منظور تقابل نبود | این هم درست است که موسیقی نسخه‎ای برای همه نیست. همینطور سینما و دیگر چیزها.
    درود بر شما، «سردر» خیلی بهتر است! . خب پس دیده می‎شود. چون از بعضی گرامیان دیگر که پرسیدم پاسخشان منفی بود.
    به رنگ آسمان را خودم ساخته بودم. ولی اینجا خوب بلد نیستم دستکاری کنم. از طرفی قالب‎هایش هم خیلی محدود است.
    بله خب! لکن چه کار کنم وقتی بلاگفا نسبت به من غیرتی ندارد؟! حتی دیگر نمی‎گذارد وارد سیستمم بشوم...


    سلام
    من مدتیه بود که با یان تیرسن آشنا شدم و گمشده هامو آلبوم به آلبوم پیدا کردم.
    فیلم معرکه امیلی رو بخاطر شاهکار تیرسن دیدم ...
    به قطعه فلسطین که رسیدم رفتم سراغ گوگل و به پست ارزشمند شما رسیدم تا همه چیز واسم روشن شد
    اینم فقط یه سپاسگذاریه با آرزوهای خوب
    ممنون
    پاسخ:
    سلام بر شما
    درود بر همۀ طرفداران یان تیرسن!
    خیلی ممنونم و خیلی خوشحال شدم که کامنت شما را خواندم
    اصلاً آرزوم بود یک نفر یک روز در گوگل آهنگ فلسطین تیرسن را جستجو کند و به مطلب برسد!
    ممنونم که خواندید و ممنون از نظر لطف
  • مجید اساطیری
  • پسرجان کشمش دم داره!
    "ونجلیس کبیر"
    زود برو درستش کن
    پاسخ:
    سلام بر برادر اسطیری
    دقت کنید آن «جناب» محترمانه که پیش از اسمشان نوشته‎ام، همان دُمِ جناب ونجلیس است!
  • مجید اساطیری
  • ارکستراسیون کارهاش در برابر کارهای ونجلیس خیلی پایین تره تا اونجایی که من گوش کرده م
    ضمنا فضاهاش نزدیک به همه و گسترهء زیادی نداره ولی ونجلیس لعنتی این قدر محدودهء کاراش بالاس که باورت نمیشه کار یه نفر باشه این کارای متنوع

    پاسخ:
    آقای محترم، شما چرا مثل طرفدارنماها برخورد می‎کنید؟ خب ونجلیس خوب، ولی نباید همه را با هم مقایسه کرد که. فإن اول من قاس، ابلیس!
    البته شما در موسیقی تخصص بیشتری دارید ولی خب توجه داشته باشیم که گاهی یک هنرمند یک فضای خاص را برای خودش می‎سازد و بر می‎گزیند. سازبندیِ آقای تیرسن یک سازبندی متمایز و ویژۀ ایشان است و اتفاقا بسیار هم زیبا، خلاقه و دلنشین است. هنوز ملودی به طور کامل اجرا نشده، رنگِ سازها دل مخاطب را می‎برد.
    سلام دوباره
    برای دستکاری کردن درقالب ها خب از اهل فن کمک بگیرید!
    آدرس وبلاگ جدید در سردر به رنگ آسمان را آقایون احتمالا نبینند ولی خانوم ها معمولا ریزبین هستند و...:-)
    اولی راهم بدم نیامد...البته من درشرایط "سردرد" گوشش دادم !چندبار هم ...تابعد ماه مبارک که بدون سردرد گوش کنم...
    موسیقی نسخه خوبی برای من هم نبود...:-)
    پاسخ:
    سلام علیکم
    چشم
    درود بر شما. اتفاقا نفر قبلی که پرسیدم خانم بود ندیده بود!
    نه نه! تو سردرد نباید گوش داد! ایشالا بعد از ماه رمضان.

    عجب. خب شما حتماً باید به توصیۀ پزشک خودتان گوش کنید :) پزشک ما گفت: حاجسن گوش بده، فقط افراط نکن!
    شاید باورش سخت باشد، ولی من وقتی سنم کم بود این سوال را از طبیب کل و پزشک اصلی شمس الشموس آقا امام رضا پرسیدم و جواب هم گرفتم.
    این مطلب عالی بود
    دستت درد نکنه

    پاسخ:
    چاکرتم استاد حامیم
    نظر لطف شماست
  • روح موروثی
  • یان تیرسن مخصوصا آهنگ امیلیش منو هم یاد پاییز میندازه

    رفتم آهنگای دیگشو دانلود کنم ببینم حس تابستون میگیرم یا نه :دی

    با تشکر فراوان بابت لینک ها

    پاسخ:
    زهی توفیق من که استاد روح موروثی به اینجا باز آمدند

    بله خب بیشتر فضا پاییز است. ولی خب بحث نشاطش گاهی کار را به تابستان می‎کشاند
    تشکر که خواندید
  • محمد مهدی جعفری
  • سلام
    شکر خدا.
    تشکر از شما.
    Le Quartier در البوم L'Absente نیست به گمانم برادر، این قطعه متعلق به Le Phare است(خداقل من که در البومL'Absente ندارمش) از همان le Phare کار های بسیار خوب دیگری است که جایشان در لیستتان جدا خالیست.
    Les Jours Tristes هم که لطف کردید و گذاشتید، جای نسخه ای که neil hannon درش می خواند خالیست، شعرش ساده، انقلابی و ساده است.
    از دوباره دیدنتان خوشحالیم.
    در پناه خدا
    پاسخ:
    سلام بر محمدمهدی جعفری گرامی
    ممنون که آمدید و ممنون که برایم نوشتید.

    درست می‎فرمایید، هنگام آپلود آهنگ‎ها عجله داشتم نام آلبوم را اشتباه نوشتم. الآن درستش می‎کنم.
    این به نظرم بهترین آهنگ آلبوم است. شاهکار است واقعاً. چندتا آهنگ دیگرش را هم دوست دارم. مد نظر شما کدام آهنگ دیگرش است؟

    به نظرم آنجا همنشینی کلام با موسیقی تلفیق خیلی خوبی نشده. مخصوصاً از میانۀ آهنگ حس می‎کنم آواز با موسیقی هماهنگ نیست و شاید حتی مزاحم است.
    یک نکتۀ دیگر هم هست. دوست دارم اگر قرار است آواز غیرایرانی گوش بدهم، آن‎هایی را گوش بدهم که در موسیقی حل شده‎اند و همچنین شگفتی‎سازند. دوست دارم هنر برود در گوشم. می‎ترسم از اینکه بیشتر میزبانِ لحن و لهجه باشم. اصلاً دوست ندارم گوشم با لحنِ موسیقی‎های غیر ایرانی اُخت و مأنوس شود. این آهنگ هم از آن‎هاییست که قشنگ لحن و آواز مخصوص فرانسوی‎ها را آشکار تو گوش  آدم فرو می‎کند. بیشتر از اینکه موسیقی باشد و زبانِ جهانی باشد، لحن است و زبان فرهنگی یک سرزمین. اگر منظورم مبهم است این آهنگ را مقایسۀ کنید با وکال‎هایی که من انتخاب کردم. مثلاً قطعۀ آخر خداحافظ لنین را گوش بدهید. یا همان دو قطعۀ آوازی (وکال) آلبوم داست لاین.
    دوست ندارم گوشم فرانسوی شود. مخصوصاً در حالیکه گوش آنها فارسی نیست.
  • محمد مهدی جعفری
  • It's hard but you know it's worth the fight
    'Cause you know you've got the truth on your side
    When the accusations fly, hold tight
    Don't by afraid of what they'll say
    Who cares what cowards think, anyway
    They will understand one day, one day

    پاسخ:
    تا آنجا که می‎فهمم :) خوب است!
    ممنون که نوشتید
  • مجید اساطیری
  • من البته کارهای یان تیرسن را دوست دارم
    فضای فرانسوی خالص!

    پاسخ:
    درود بر مجید اسطیری!
    مرگ بر فرانسه!
  • حسن صنوبری
  • پاسخ به کامنت خصوصی
    (مبنی بر درخواست لینک دانلود آهنگ‎های یان تیرسن)

    آخرین بخش یادداشتِ ما {یازده} لینک دانلودهای همین آهنگ‎هاست. البته چون لینک مستقیم است وقتی رویشان کلیک کنید مستقیم می‎رود سراغ فایل و صفحه‎ای واسط برای راهنمایی دانلود باز نمی‎کند. اما شما از روی همین لینک‎ها به راحتی می‌‎توانید آهنگ‎ها را دانلود کنید.

    مثلا در مرورگر فایرفکس کافی‎ست رویشان کلیک راست کنید و گزینۀ «...Sava Link As» را کلیک کنید و فایل را در رایانۀ شخصی‎تان ذخیره کنید. یا در مرورگر کروه اگر فارسی باشد، گزینۀ «ذخیرۀ پیوند به عنوان...».


    وَه.
    در بهشت قراره هم‌سایه‌ی سمت راست من همین آقای تیِرسن باشه. یک‌شنبه‌ها هم به صورت تمامْ‌وقت شغلم اینه که آرشه‌ی این  حضرت را کلیفون بکشم.
    پاسخ:
    سلام. شما قطعاً اهل بهشتید با این تعبیرتان.
    من که درمورد خودم بعید می‎دانم. ولی اتفاقاً به نظرم بهشت جایی‎ست پر از علی چاوشی‎های باصفای مختلف، در ابعاد گوناگون (البته مدل‎های منطقی‎تر، ولی خب با همین میزان صفا).

    سلام بر یان تیرسن!

    حالا که ماهِ مبارک است و روزه‌های بنده، به اندازۀ کافی بی‌کیفیّت.  اِن‌شاءلله پس از عیدِ فطر، انتخاب‌های شما را می‌شنوم.

    سپاسِ فراوان بابتِ این یادداشت و روضۀ پایانی. 

    پاسخ:
    بله، اینهم نکته‎ای است :) فرصت برای شنیدن یان تیرسن در دیگر ایام هم هست!
    الآن فصل قرآن و مناجات و دعا و طلب مغفرت است
    لطف کردید مطالعه کردید
    سلام
    از بعد از اون مشکل بلاگفا تا الان که بالاخره در اثر همین پست اخیرتون توی به رنگ آسمان وبلاگتونو پیدا کردم، خیلی گذشته! دلم تنگ شده بود برای تحلیلای قوی و طولانی به رنگ آسمان.
    این اولین پستی بود که خوندم بعد از این مدت! و چه خوب بود! قبلا با بعضی قطعات موسیقی فیلم  goodbye lenin بسیار حال کرده بودم و بسیار روزها گوش داده بودم و برای همین حس و حال بعضی دوران های زندگیمو باهاش شریک شده بودم ولی هیچ وقت پیگیر آهنگسازش نشده بودم هر چند اسمشو زیاد دیده بودم این ور و اون ور، خیلی ممنون بابت این معرفی!
    پاسخ:
    سلام علیکم
    خیلی ممنونم از نظر لطف شما. خدا کند همینجور بوده باشد که میگفتید
    خوشحالم که اینجا هم یک مطلب را پسندیدید.

    سلام

    قبل تر یکی دو تا از یادداشت‌های مرتبط با موسیقی شما را اتفاقی خوانده بودم و امروز تصادفی به این صفحه رسیدم. گرچه آن حال از جنس تحلیل منطقی و هم زمان گفتمانی کلمات باز هم تاحدی مرا پس زد، ولی باید اقرار کنم که احتمالا سر در لاکی مثل من جای دیگری نمی توانست کلمات تیرسن به کودکان غزه را بخواند.

    ممنونم.

    پاسخ:
    سلام علیکم
    نظر لطف شماست
    بر ما ببخشایید اگر پریشان و ناموزون می‎نویسیم.
    خوشحالم که این یادداشت با همۀ نقص‎هایش در ماه اردیبهشت هم خوانده شد
  • الـ ه ـام 8 عـظـیـمـی
  • عجب مطلبی است این! چرا تا به حال ندیده بودمش!؟ باورم نمی شود یک شب قبل دفاعم نشستم مطلبی به این بلندا را خواندم!!! عالی بود، درود... درود.. احسنت!

    عالی عالی

    راستش داره کم کم نظرم در مورد این وبلاگتون عوض میشه این نوشته های اولی و قدیمیتون خیلی باحال و خوبن این آخریا مثل این که خوبن ولی خیلی خیلی خوب نیستن :-)

    مطلب جالبی بود در نوع خودش و کم نظیر در وب فارسی!
    همیشه برام سوال بود این همه سایت دانلود موسیقی پس کجان گوش کننده های این آثار..

    با تشکر

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی