آموزش کودتا در ایران، با دکترین آمریکایی
قبل از اینکه فیلترینگ شروع شود، در رسانهها و منابع آمریکای لاتین، گزارش مستند ۷۰ الی ۸۰ کودتای نرم یا سخت آمریکا در کشورهای آمریکای جنوبی را خواندم که گمانم همگی از دهه هفتاد میلادی به این طرف بودند. واقعا عدد بالاییست! تصور کنید طی حدود پنجاه سال، حداقل هفتاد دولت یا حکومت، با طراحی دولت آمریکا ساقط شدهاند، فقط برای تسلط آمریکا بر منابع آن کشور؛ آنهم فقط در محدودهٔ آمریکای جنوبی. یعنی در آن گزارشها خبری از کودتاهای آمریکا در «یونان» (۱۹۴۹)، «کنگو» (۱۹۶۳)، «اندونزی» (۱۹۶۵)، «کره جنوبی» (۱۹۸۰)، «فیلیپین» (۱۹۹۰)، «گرجستان» (۲۰۰۴)، «ایران» خودمان (۱۹۵۳/۱۳۳۲) و... نبود. شاید اگر همه را حساب کنیم به عددی بالای دویست - سیصد کودتا یا اشغال نرم فقط در این هفتاد سال برسیم! اینجا آدم میفهمد چرا آمریکا با اینهمه ثروت و زمین و منابع طبیعی خود و آنهمه سرقت از سرزمینهای دیگر، باز اینهمه مشکلات اقتصادی داخلی دارد، چون این بندگان خدا صد برابر بیشتر از اینکه روی کشور خودشان وقت بگذارند روی تصرف و ویرانی کشورهای دیگر وقت میگذارند! که حالا کدام بگیرد و کدام نگیرد!
وقتی فرایند و تاریخچۀ این کودتاها را -که عموما در قالب ایجاد یک شورش مردمی مصنوعی و اعتصابات زوری، یا سوار شدن روی یک اعتراض به حق مردمی شکل گرفتهاند- مرور کنیم، مخصوصاً در مدلهای سه دههٔ اخیر شباهتهای فراوانی میبینیم؛
در فرایند تغییر یک حکومت و تصرف منابعش توسط استعمارگران -با استفاده از روش ایجاد تنش داخلی- یک صورتبندی دیگر که به ذهنم میرسد و برخلاف صورتبندیای که پنجشنبه نوشتم (و حدود دوازده سیزده مرحله بود) خلاصهتر است، این است:
- در صورت موفقیت پروژه استعمار - :
۱. مرحله ثبات
۲. ایجاد تنش
۳. آغاز جنگ رسانهای از سوی استعمار
۴. انفعال نیروهای وطنی
۵. موفق شدن مزدوران بیگانه در یارگیری از عموم مردم
۶. کودتا یا حملهٔ نظامی
در مرحلهٔ ثبات، دولت و حکومت مستقر وقت دارد تواناییهایش را در «فرهنگ»، «اقتصاد»، «امنیت» و «قدرت نظامی» توسعه بدهد (که ما اگر برای سومی و چهارمی حسابی سرمایهگذاری و تلاش میکنیم درمورد اولی و دومی عموماً فعالیت موثری یا کاملی نداریم).
در مرحله تنش مشکلی به وجود میآید، به هر دلیلی و با هر میزان تقصیری (درمورد اخیر، تنشهای اقتصادی است که ریشه در سیاستهای دهه هفتاد و اجراییات ۱۵سال اخیر دارد).
تا اینجا وضعیت بین همۀ کشورها مشترک است، اما تفاوت اینجاست که کشورهای فاقد منابع و ارزش برای استعمارگران یا کشورهای خود استعمارگران از این بخش به بعد یا میروند سمت «تنشزدایی» و تمام، یا سمت «افزایش تنش» که عموما ختم میشود به «سرکوب سیستماتیک» و تمام! مثل صورتبندی قبلی نهایتاً دو الی سه مرحله.
اما در کشورهای اصطلاحا «جهان جنوب» که محل طمع و سوژۀ اشغال و استعمار و استثمارند، بیگانگان تلاش میکنند از مراحل سه تا شش را با سوار شدن مصنوعی بر اعتراضات طبیعی مردم پیش ببرند.
اینجا «میزان آمادگیهای ایجادشده توسط دولت در دوران ثبات» + «تجربه و توانایی مدیریت بحران توسط حاکمیت مستقر» + «حافظۀ تاریخی، آگاهی عمومی و کنشگری مسئولیتپذیرانهٔ مردم» است که تعیین میکند پروژهٔ استعمار در یکی از مراحل سه تا شش متوقف شود و شکست بخورد یا برنامه تا آخر پیش برود و کشور و منابعش از دست یک ملت خارج شود.
در مرحلهٔ سوم طبیعتا زور یک یا چند قدرت استعماری -با انباشت ثروتی که دارند- در جنگ رسانهای به طرف مقابل میچربد. بحث منطق و فکر و خلاقیت نیست. اینجا بحث پول است. آمریکا قبل از هرچیزی گرانترین سلبریتیها و برندهای اقتصادی داخلی و خارجی را میخرد تا با انبوه پیروانشان به جنگ رسانههای داخلی کشور هدف برود. اینجا اگر رسانههای کشور مورد هجوم، خلاقیت و هوشمندی و تجربهٔ بالایی نداشته باشند قطعا شکست میخورند (که از این سه، دوتای اولی را نمیدانم، ولی سومی را مطمئنم داریم اگر استفاده کنیم!)
در مرحله چهارم، مهمترین نکته میزان اعتماد به نفس و قدرت روحی و روانی نیروهای وفادار به وطن است. اگر این افراد در ذهن خود شکست را بپذیرند، اگر حجم قابل توجهی از این افراد در ذهن خود در برابر هیمنهٔ دشمن دچار احساس اضطراب، ترس، حقارت، کمی و کوچکی و سردرگمی شوند؛ تقریباً کارشان تمام است. چون این شکست ذهنی، کنترل کنش صحیح عملی را به طور کامل مختل میکند.
در مرحله پنجم، بههراندازه که ملتی زیر تحمل فشار و رنج باشد، در حاکمیت انعکاس صدای خود را نشنیده باشد، اهل خواندن تاریخ و اهل کتاب نباشد، احساساتی و هیجانی باشد، الگوهای عینی تابآوری و قهرمانان ملی نداشته باشد، بیش از روحیهٔ ملی با روحیهٔ فردگرایانه یا قبیلهگرایانه (منفعتطلبانه) زیسته باشد، فاقد اتحاد، هویت ملی و رهبری متمرکز و فاقد تربیت معنوی و ایمانی باشد، بیشتر امکان فریب خوردن و مورد سواستفاده قرارگرفتن توسط سیستم استعمار را دارد، ولو این فریب خوردن مقطعی باشد (چه اینکه استعمار فقط به همان مقطع برای انجام عملیات خود احتیاج دارد و آگاهی پسینی کسی را نجات نمیدهد).
مرحلهٔ آخر برای کشوری که نیروی نظامی قدرتمند، مسئولیتپذیر و وفادار داشته باشد ممکن است به یک جنگ طولانی و خونین و دامنهدار و هولناک تبدیل شود، اما برای کشوری که فاقد اعتماد به نفس، اقتدار و توان نظامی است، مثل یک برنامه تلویزیونی دو ساعته در ژانر «کمدی سیاه» خواهد بود (افغانستان+سوریه+ونزوئلا).
البته که، بنا به شواهد ماجرا به نظر میرسد شکست این کودتا هم مثل تنشهای خیابانی و کودتاهای قبلی این چهل و هفتسال قطعیست، ولی دریغ و درد که باز هم باید خون پاک جوانان وطن بر زمین بریزد تا عدهای جیبشان را با دلار پر کنند و عدهای دیگر روی منقل وسیع خیابان، ذرات خیال و توهم را استعمال و استنشاق کنند. و برادرا! و خواهرا! و ایرانیا! دریغ است که در سرزمین امیرکبیر و مصدق و سلیمانی، من و شما نقش «شعبان بیمخ» را در تئاتر پوچ ترامپ بازی کنیم.
مطلب مرتبط:
مراحل تنشهای خیابانی در ایران و دیگر کشورهای جهان جنوب

توی اینستاگرام دنبالتون میگشتیم اینجا پیداتون کردیم :) .
بیشتر اینجا بنویسید
درود 💚🌱🍃