در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری

در آن نیامده ایّام

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات

رفاقت و آینگی

يكشنبه, ۲۰ دی ب.ظ
http://bayanbox.ir/view/2995299976730367978/Mirror.png

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود، رفیق!

                                               (حافظ)

رفاقت و دوستی از آن مفاهیم و تعابیر مشکّک و ذومراتب ادبیات عمومی است که از آشنایی‎های ساده تا عشق‎های آتشین را در خود جای می‎دهد. ما همه مصادیق متنوع و گاه متضادی را در ذهن برای «داشتن دوست» و «دوست داشتن» داریم. باری پیش آمد و  اندیشیدم در خود که آن مفهوم آرمانی رفاقت که از این آشنایی‎های ساده و عشق‎های تملک‎‎خواه و دیگر تعاریف پراکنده هنوز متمایز است چیست، از کجاست و چه ویژگی‎هایی دارد. برای متمایز شدن و متعالی بودن.

به‎نظرم این دوستی نسبت به دوست‎داشتن‎های دیگر به مراتب از طبیعت و عادت زندگی دورتر است. چه اینکه رفاقت‎های ساده و دور همی طبیعت زیست اجتماعی بشر است و علاقه به عشق و غیرت و تملّک، از تنهایی و خودخواهی طبعی انسان و حتی نیازهای جسمی او برمی‎خیزد.

اما این رفاقتِ متعالی، برخلاف دیگر تعابیر، ریشه در صفا و صداقتِ دورۀ نوجوانی دارد. نوجوانی حدوداً یعنی آگاهی بزرگسالی + صفای خردسالی. در خردسال صفا هست و آگاهی نیست. در بزرگ‎سال آگاهی هست و صفا نیست. نوجوان اما از هرکدام نیمی دارد. لذا در این دورۀ گذار و شگفت‎انگیز، با جمع دو مقولۀ «صفا» و «آگاهی» به اراده‎ای صادقانه در ارتباط با دیگری می‎رسیم. بهترین دوست و بهترین دوستی ریشه در همین حس و حال و سن و سال دارد. (منظور این نیست که محدود به این سن است، منظور ریشه‎یابی پیشینۀ حسی عاطفی و فکری این رفاقت است).

این رفاقت تنها دوستی و رفاقتی است که منجر به «آینگی» می‎شود. پیش از اینکه آینگی را شرح کنم، سه شرط لازم و فصل ممیز برای تحققش را بر می‎شمارم. (البته استفاده‎ام از عبارات محکمی چون «شرط لازم» و «فصل ممیز»، به معنی این نیست که این شروط در ارغنون ارسطو یا قرآنِ خدا هم ذکر شده، بلکه این‎ها فکرها و احتمالات خودم است و شاید معلوم شود همه اشتباه است، ولی فعلا که به‎نظرم خیلی دقیق و فکرشده می‎آیند)


فصل: در شمردن شروط تحقق رفاقت به مثابۀ آینگی

آن سه شرط لازم و ناگزیر عبارت‎اند از:

  1. صداقت
  2. فهم
  3. بی‎غرضی

در بیان عمومی سه شرط: شرط اول که رکن رکین و اصل اصیل است و اگر نباشد موضوع منتفع است. شرط دوم اگر نباشد، صداقت هم باشد نتیجه به خطا می‎رود. خطای صادقانه. شرط سوم نباشد هم، یعنی اگر پای غرض و منفعت و مسئولیت و خواسته و قانون و... در میان باشد، ولو دوست تو صادق ولو فهیم؛ غرض او و در میانۀ دعوا بودنش ناخودآگاه به فهم و صداقتش جهت می‎دهد؛ این است که آینگی اتفاق نمی‎افتد.

در بیان خاص شرط صداقت: رفیق تو کسی است که به هرکه دروغ بگوید، هیچ و هرگز به دو تن دروغ نمی‎گوید. اولا به تو (در همه حال)، ثانیا به خود (در مقام رویارویی با تو). رفیق تو کسی است که به تو دروغ نمی‎گوید، نه در روی تو نه در درون خویش. «که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمی‌گیرد» (حافظ)

در بیان خاص شرط فهم: رفیق تو کسی است که تو را می‎فهمد و تو هم او را می‎فهمی. رفیق تو کسی است که فهم و فرهنگ او هم‎آهنگ با تو یا نهایتاً قدری بیشتر است. اما کمتر نیست. از «من از نهایت ابهامِ جاده می‎آیم | هزار فرسخ سنگین پیاده می‎آیم...» تا برسد به این بیت‎ها: «تو رهرویی تو رهایی تو جاده دانی چیست | هزار فرسخ سنگین پیاده دانی چیست | تو رنج بُعد طلوع و غروب می‌فهمی | تو از کویر گذشتی، تو خوب می‌فهمی» (علی معلم دامغانی) ناظر به همین فهم است. اگر طرف اهل فهم نباشد، آنهم به اندازۀ تو، بیچاره چطور آینه باشد؟ دست خودش که نیست «آینه‎ات دانی چرا غماز نیست؟ | زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست» (مولوی)

در بیان خاص شرط بی‎غرضی: رفیق تو کسی است که از تو چیزی نمی‎خواهد. مگر همان رفاقت و صداقت. از تو انتظار عمل و اقدام خاصی ندارد. از تو چشم منفعت و بیم مضرتی ندارد. رفیق توقع ندارد. تو همین همین‎گونه‎ای برای او. آدم از دوستش به جز خود دوستش چیزی نمی‎خواهد  و الّا این دوستی و دیگرخواهی نیست، خودخواهی است. «گر از دوست چشمت به احسان اوست | تو در بند خویشی نه در بندِ دوست». (سعدی) لذا هنگام صحبت هم هیچ چیزی به جز خوب خواستن برای رفیق در میان نیست. اگر باشد آینگی و صداقت و فهم را خراب می‎کند. رفیق تو نسبت به تو و در تو غرضی ندارد. «چون غرض آمد هنر پوشیده شد | صدحجاب از دل به سوی دیده شد» (مولوی).


و اما آینگی:

فصل: در شرح مفهومِ آینگی و حدیث نبوی

«یار، آیینه است جان را در حزن»

                                          (مولوی)

این مفهوم در متن ما -و به احتمال قوی در شعر مولوی- مستفاد از حدیث منسوب به نبی مکرّم اسلام است. قال رسول الله «المومن مرآه المومن». این حدیث را کمّلین عرفان و فلسفه با اشاره به اینکه «مومن» از اسامی حضرت حق نیز هست، تفاسیر عرفانی و معنوی کرده‎اند؛ اما ما به همین ظاهر عبارت بسنده می‎کنیم و از بلند نردبام عرفان بالا نمی‎رویم و در کوچۀ کوچکِ رفاقت خودمان می‎مانیم: می‎گوید مومن آیینۀ مومن است. یعنی یک مومن می‎تواند خود را در مومنی دیگر ببیند. ما به این می‎گوییم آینگی.

پرانتز: پیش از شرح بیشتر آینگی حیفم می‎آید نکتۀ زیبایی‎شناختی و ارزش ساختاری و هنری حدیث را باز نکنم اینجا. چیزی درمورد شعر تصویری و ارزش دیداری حروف و کلمات شنیده‎اید؟ مهم نیست. نگاه کنید که معنای این حدیث چقدر در ساخت صوری و حتی نگارشی‎اش مندرج است. واژۀ «المومن» را تصویر یک فرد بیانگارید، واژۀ «مرآه» را تصویر آینه، دومین واژۀ «المومن» را نیز تصویر یک فرد. حال چه می‎بینید؟ از دو طرف دو انسان همانند که بینشان آینه است و معلوم نیست این صورت آن است یا آن صورت این یا هردو صورت هم! «المومن | مرآه | المومن» سبحان‎الله! کو آن نقاش، یا طراح یا گرافیست یا تایپوگرافی که فهم این معنی کند؟! بگذریم.

---> بازگشت به متن ---> آینگی یعنی دو نفر می‎توانند خود را در یکدیگر ببینند. این نهایت رفاقت و اعلی مرتبۀ مودت است. دوست (به این معنای متعالی) کسی است که تو بتوانی خود را با او بشناسی و او خود را به تو بشناسد. لازمه‎اش این است که با هم صادقانه سخن بگوییم (صداقت محض)، هم را بفهمیم (به قدر هم) و در هم غرضی نبینیم. اینگونه به سادگی هرچه تمام‎تر خویش را در سخن او و سخن خویش می‎یابیم.

این سخن وقتی محقق می‎شود که آینه حقیقتا آینه باشد، صاف و زلال و سالم و پاک. آن وقت می‎توانی خودت را خوب ببینی. اگر با رفیقی در مصاحبتی که تو را از آنچه هستی بزرگتر، یا کوچکتر، یا تیره‎تر یا پراکنده‎تر نشان می‎دهد این آدم آینه هم باشد آینۀ محدّب یا مقعّر یا زنگاری یا شکسته است. آینه باید راست مقابل تو بایستد و درست بشنود و درست حرف بزند.

نکته: آنچنانکه بسیار کسان هستند که از ما بد می‎گویند، بسیار کسان هستند که از ما تعریف می‎کنند؛ اما سرانجام حال ما از هردوی آن‎ها بد می‎شود یا دست‎کم خوب نمی‎شود. اینکه بدیهی است که کسی بد ما را بگوید و ما خوشمان نیاید، اما آیا می‎شود که کسی خوب ما را بگوید و ما ته دل از او شاد نشویم؟‎ آری. در یکی از این سه حالت:

  1. نبود صداقت
  2. نبود فهم
  3. بودن غرض

در بیان حالت نبودن صداقت: خب وقتی بدانیم طرف دارد با دروغ و دغل از ما تعریف می‎کند، چرا باید با تعریفش شاد شویم؟ مسلماً باورش نمی‎کنیم.

در بیان حالت نبودن فهم: ولو طرف صادقانه از ما تعریف کند، وقتی می‎بینیم دارد پرت و پلا می‎گوید و بنده‎خدا اصلا خوبی ما را نگرفته، چرا باید از تعریفش شاد شویم؟

در بیان حالت بودن غرض: وقتی بدانیم او در ما به دنبال چیز دیگری به جز ماست، می‎دانیم که تعاریف هم همه تعارف و ناظر به آن چیز دیگر است نه خود ما.

اینگونه است که در این سه حالت (یعنی عکس شرایط آینگی) حتی اگر از ما تعریف هم کنند حالمان بد می‎شود و چه‎بسا بدتر.


نکته: اما در گفت‎گو با دوستِ همچون آینه، موضوع برعکس است. بعد از صحبت با او حالمان خوب است. چه بد گفته و شنیده باشیم چه خوب. نه‎تنها از تعریف و خوب‎گویی‎اش شادمان می‎شویم. حتی از بدگویی و انتقادش هم حالمان بد نمی‎شود و چه‎بسا خوب هم بشود. اینکه از تعریف و تحویل‎گیری‎اش شادمان می‎شویم بدیهی‎است، چرا از حال‎گیری  و انتقادش هم شادمان می‎شویم؟ به خاطر همان سه شرط. چون می‎دانیم راست می‎گوید. می‎دانیم درست می‎فهمد و می‎گوید. و می‎دانیم پای هیچ غرض و مرض و انگیزۀ خارجی و بیرونی در میان نیست.

این است که با چنین رفیقی آدم هم حالش خوب است هم رشد می‎کند. اگر هیچ‎کس قدر خوبی‎های حقیقی ما را نداند، اگر همه به دروغ و اشتباه درمورد ما بد فکر کنند، باز خوشیم، چون می‎دانیم او می‎داند و می‎فهمد و با خود می‎گوییم: گور پدر همه! او می‎داند! «برگشتن روزگار سهل است | یارب! نظر تو برنگردد» (شاعرش؟!) یا: «از گردش چشم تو نمانیم | ما را چه به گردش زمانه؟» (غلامرضا شکوهی) آدم به او می‎گوید «دمت گرم که هستی و می‎فهمی». از طرفی اگر همه به دروغ یا اشتباه از ما تعریف کنند، اگر هیچکس بدی‎ها و اشتباهات و زشتی‎های ما را نفهمد و به دست جماعت و خود بتوانیم بر آن‎ها سرپوش بگذاریم؛ رفیق می‎فهمد و می‎گوید و جلوی حماقت و تباهی آدم را می‎گیرد «من احبک نهاک» (امام حسین). و آدم اگر آدم باشد و از آدمی معدوم نباشد به او می‎گوید: «آره آره ... راست میگی. خراب کردم».

و البته که این رابطه دو طرفه است. تو نیز به حکم صداقت، حقیقت را می‎گویی، به حکم فهم، متناسب با او و حقیقتش سخن می‎گویی و به حکم بی‎غرضی در پی این نیستی که خود را خوب‎تر از آنچه هستی نشان بدهی. کلاً دوستی در همۀ انواع و اقسامش دو طرفه است «یحبّهم و یحبّونه».


خوش به حال آن‎ها که از این رفیق‎ها و رفاقت‎ها چندتاچندتا و زیادزیاد دارند. خوش به حال آن‎ها که دائم در پیش آینه و در میان آینه‎هایند. خوش به حال آن‎ها که این رفیقِ شفیق و آینه‎شان، نه موجود فانی که خدای باقی و به تعبیر حضرت ختمی مرتبت «رفیق اعلی» است. خوش به حال آنان که با پیامبران و امامان و شهیدان و نیکان رفیق‎اند «و حسن اولئک رفیقا». اما من همینقدر می‎فهمم که اگر آدم فقط یکی از این رفیق‎ها آن‎هم از نوع خاکی و زمینی‎اش هم داشته باشد و از پس سال‎ها تمرین و مرارت با یک‎نفر هم به آینگی برسد، و حتی اگر فرصت صحبت کوتاه باشد و توفیق دیدار اندک؛ باز هم باید کلاهش را بیاندازد هوا و تا قیام قیامت قدردان نعمت خدا باشد.

اگر دیدید آن رفیق را و رسیدید به آن آینگی، ارزان از دست ندهیدش؛ او از جانی دیگر و این فرصت از جهانی دیگر است:

نقش جان خویش من جستم بسی
هیچ می‌ننمود نقشم از کسی

گفتم آخر آینه از بهر چیست
تا بداند هر کسی کو چیست و کیست

آینهٔ آهن برای پوست‎هاست
آینهٔ سیمای جان، سنگی‌بهاست

آینهٔ جان نیست الّا روی یار
روی آن یاری که باشد زآن دیار

                                                    (مولوی، مثنوی معنوی، دفتر دوم)


نظرات  (۲۳)

  • کوثر متقی
  • سلام
    چ خوب بود

    پاسخ:
    سلام
    ممنونم که خواندید
  • سپیدار ...
  • سلام
    توضیح آینگی و تناسبش با دوستی ای که ریشه اش ادر دوران نوجوانی باشه تأمل برانگیزه ! البته به نظر این آینگی خیلی تو خود دوران نوجوانی اتفاق نمی افته بلکه اگه این دوستی تا دوران بزرگسالی قد بکشه آینگی اتفاق می افته !
    تو دوران نوجوانی بیشتر همرنگی اتفاق می افته ! 
    ...
    پس ، خوش به سعادت کسانی که حداقل یک رفیق با این مختصات داشته باشند .
    ...
    در ضمن اسم وبلاگ خیلی خوبه ! حس خوبی داره
    پاسخ:
    سلام
    ممنون از مطالعه و تذکر غلط تایپی‎ها

    در دوران نوجوانی هم گاهی اتفاق می‎افتد، اما خب اصلش جوانی به بعد است. بحث این بود که ریشه در آن حس و حال دارد.


    جداً؟! ممنون که گفتید. خوشحال شدم. دچار بحران هویتی است وبلاگم، نزدیک بود دوباره عوض کنم :) پس فعلا همین را می‎گذارم باشد. از متن یکی از شعرهای آقای امیری اسفندقه انتخاب کردم. شعر خودش خیلی زیباست، حالا بعدا منتشرش می‎کنم همینجا یا جای دیگر.
  • محمد. میم
  • سلام. دل‌مان برای این پست‌های طولانی ولی خوب و مفید تنگ شده بود. حظ وافر بردیم و مستفیض شدیم. ممنون. التماس دعا.
    پاسخ:
    سلام گرامی. دمت گرم که خواندی.
    وبلاگ‎نویسی اصلش مبتنی بر طولانی‎نویسی است. با هجمۀ شبکه‎ها کوتاه‎نویسی غالب شد. البته کوتاه‎نویسی ذاتا از طولانی‎نویسی بهتر است و نباید به این راحتی تن به اطاله داد.
    سلام
    عالی بود آقای صنوبری ولی مثل این رفیق مگه میشه؟ مگه داریم؟!!
    شما خودتان چنین دوستی دارید که زمینی باشد؟ که واقعی باشد؟؟
    پاسخ:
    سلام
    بله، حتما. هرچند دشوار و اندک. یک مطلب مهم که در متنم خیلی پررنگش نکردم متأسفانه دو طرفه بودن این موضوع و نقش اساسی خود ما در شکل‎گیری این رفاقت است. این آینه یافتنی نیست تنها، بیشتر از یافتنی بودن ساختنی است. باید هم چنین رفیقی بود هم چنین رفیقی داشت.

    این متن حتما با اتکاء به تجربه نوشته شده است. آنهم چندتا تجربه. دیگران هم از این تجارب دارند.شاید خودتان هم داشتید فراموش کردید.

    پ ن: به رنگ آسمان بودم چندنفر با اسم «حیران» لطف می‎کردند نظر می‎گذاشتند و من همیشه حیران تشخیص هویت‎ها بودم!
    وای که چه لذتی بردم از خواندنش. فکر میکنم دو بار دیگه باید بخوانم تا حظ وافر ببرم. نوشته جدید و ارزشمندی بود. دست مریزاد دارد آقای صنوبری.


    اما، بنظرم قالب وبلاگتان ایراد داره. چون در چند مورد کلمات اول سطر ناقص تایپ شده و خواننده را در فهم جمله دچار وقفه میکنه.
    پاسخ:
    خیلی ممنونم. قطعا نظر لطف شماست.

    خودم هم وقتی وبلاگم را در تبلت دوستان دیدم، دیدم ابتدای سطرها معلوم نبود. ولی در رایانه‎ام اینگونه نیست. بالاخره این بحث قالب از مشکلات اساسی بلاگ است. همینطور نبود نسخۀ پشتیبان و...
  • محمدعلی نجفی
  • خوش به حال بعضیا که قلم خوبی دارن. شکر نعمت نعمتت افزون...
    الجمله الالکیه: «در پشت هر قلم خوب یک ذهن خوب! خوابیده است.»
    پاسخ:
    دم شما گرم جناب نجفی. نظر لطف شماست. اگر چنین باشد خداراشکر. اگر هم نباشد باز خداراشکر :)
  • آب‌گینه
  • و
    گرت مدام میسّر شود، زهی توفیق!
    سپاسِ فراوان بابتِ این یادداشت. بسیار لذّت بردم و استفاده کردم.

    البتّه آن گزارۀ «ریشه در صفا و صداقتِ نوجوانی دارد» را خیلی همراه نیستم، حتّی با آن توضیحِ پایانِ بند: (بهترین دوست و بهترین دوستی، ریشه در همین حسّ و حال و سنّ و سال دارد... ریشه‎یابیِ پیشینۀ حسّی، عاطفی و فکریِ این رفاقت).
    به گمانم، صفا و صداقتِ کودک و نوجوان حقیقی است امّا واقعی نیست، انتخاب‌شده و همراه با آگاهی نیست، این معصومیّت و فرشته‌گی، ناخودآگاه همراهِ اوست. (پیامبران معصومند و میدانند چرا رنج می‌برند و کودکان، شما بخوان نوجوانان هم معصومند ولی نمی‌دانند چرا رنج می‌برند...)
     آدمی که با فاصله‌گرفتن از این سن، هنوز باصفا و صادق است، ارزشمند و محلِّ اعتنا و رفاقت‌ست. نکتۀ دیگر آن که: آدم هرچه بزرگ‌تر و کامل‌تر می‌شود، نگاه و تعریفش هم از آگاهی و صفا بزرگ‌تر و کامل‌تر می‌شود و...       
    پاسخ:
    سپاس که مطالعه کردید

    دقیقاً نکته اینجاست که من بین کودک و نوجوان تفاوت قائل شدم و شما نشدید
    از طرفی درست است که با بزرگسالی معرفت و آگاهی بیشتر میشود، اما خیلی کم پیش می‎آید صفا هم بیشتر شود
    و از طرفی دیگر، بحث سر رجوع به آن حس و سال است، وآن صداقت، و من نگفتم این رفاقت‎ها مختص آن دوران است
  • حسین سامانی
  • به به به! چه مطلب خوبی؛

    انصافا حیف نیست این وبلاگها با این مطالب بلند و مفصل و پر مایه که جاشون رو سلول های تلگرام و واتس اپ و امثالهم- لعنه الله علیهم- گرفتن!

    پ.ن: چقد خوب که نوجوونم هنوز ، کاش بمونم هنوز!

    پاسخ:
    سپاس از لطفت حسین جان
    بله،خیلی از وبلاگ‎های خوب تعطیل و نیمه‎تعطیل شدند و خیلی از وبلاگنویسان پراکنده

    پ.ن: به این می‎گویند خودآگاهی! دمت گرم. البته زیادش آدم را از زندگی خارج می‎کند :)
  • الـ ه ـام .ع
  • همۀ متن عالی بود، لکن حواس بنده هنوز پیش آن آینگی حدیث است... احسنت به توجهتان.
    پاسخ:
    نظر لطف شماست
    همۀ متن حاشیه‎ای ضعیف بر آن حدیث گرامی است
  • خیال رنگی
  • من فکر می کنم همه یه وقتایی تو زندگیشون از رو بیکاری یا جوگیری، زیاد فکر میکنن و به یه نتایج به نظر خودشون خیلی دقیق و فکر شده ای هم میرسن، ولی خب نمیشه گفت درست و قطعیه و حتی قابل باور. مثلا همین سعدی!
    یه شب رابطش با رفیقش خوب بوده و گفته «گر از دوست چشمت به احسان اوست و ... فلان» یه شبم حالش گرفته بوده از رفیقش، گفته:
    «دوست آن دانم که گیرد دست دوست
    در پریشان حالی و درماندگی...»
    به هرصورت
    مثلا من خودم با فروغ ازتباط بیشتری برقرار میکنم:
    آری آغاز دوست داشتن است/ گرچه پایان راه ناپیداست/ من به پایان دگر نیندیشم/ که همین دوست داشتن زیباست


    پاسخ:
    بله این که درست است. پناه بر خدا از جوگیری.
    لکن، دو بیت سعدی با هم منافاتی ندارند. چون ناظر به دو نفر و دو شرایط مختلف‎اند.
    بیت اول می‎گوید ما نباید از دوست متوقع باشیم و بیت دوم می‎گوید دوست نباید دوست را رها کند. دو نصیحت برای دو طرف دوستی

    بسیار زیبا بود این دو بیت فروغ هم؛ ولی دیگه بیش از دوستی و رفاقت منظورش عشق است.
  • جواد شیخ الاسلامی

  • ما امروز هرچی داریم از همین رفیقا که شما گفتیه حاج‌حسن‌اقا
    هرچی داشتیم و داریم
    درود
    پاسخ:
    بله خب. آدم باید قدردان دوست باشد
    ممنون که خواندی
    رفیق منی
    پاسخ:
    من چاکرتم
    با این کامنت خاکم کردی
  • مهرداد مهرابی
  • سلام

    چقدر پست خوبی بود ، خیلی لذت بردیم واقعا

    برای مسیح مصلوب دو نمونه به چشمم خورد گفتم بگم

    با خط چلیپای پر از خون بنویسید
    رفته است مسیحایی بالای صلیبی

    ص60/جامه دران

    فهمیده ام که شعر مسیحای دیگری ست
    حیفا، که مثل تو به صلیبش کشیده ام

    ص717/مجموعه اشعار محمدعلی بهمنی/انتشارات نگاه

    سعید بیابانکی،جامه دران،دفترشعر،تهران،فصل پنجم،چاپ سوم،1391
    محمدعلی بهمنی،مجموعه اشعار،تهران،انتشارات نگاه،چاپ دوم،1392

    راستی با افتخار پیوند شدید، شدید به مدت مدید

    حق

    پاسخ:
    سلام
    خیلی ممنون
    لطف کردید خواندید. هم این مطلب را هم مطلب مسیح را.
    و خیلی ممنون از این دو شاهد معاصر دیگر که نقل کردید..
    شعر آخرتان را هم خواندم. البته تاریخش برای اردیبهشت بود.همدیگر را جایی ندیدیم؟ چهره‎تان آشناست!

    لطف کردید. انشاالله که لینک به دردبخوری باشم.
    حق یارتان
  • میلاد حبیبی
  • به به
    حاج حسن دمت گرم
    خوشمان آمد زین متن
    پاسخ:
    به به آقا میلاد حبیبی
    شاعر جوان و باصفا
    دمتان گرم و ممنون که آمدید و خواندید
    ارزان از دست ندهیدش
    پاسخ:
    یاعلی
    سلام
    بعد از اون پستی که راجع به چندهمسری توی به رنگ آسمان بلاگفا نوشته شد، من دیگه دلم با رنگ آسمان صاف نشد! هر چند پستهایی که راجع به مداحی نوشته میشه ظرفیت این رو داره که دل من رو به دست بیاره، اما از اون پستها کم نوشته شده و جای زخم اون پست چندهمسری خیلی عمیقه!!! توصیه و خواهش میشود که چند پست سلام بر حاج حسین فخری وار نوشته بشه.

    اینا رو گفتم که هم حرفم رو زده باشم و هم درخواستم رو اعلام کرده باشم و هم اینکه بگم برخلاف بقیه من فعلا نمیتونم از پستها لذت ببرم!
     تا سلام بر حاج حسینی دیگر یاعلی!
  • آب‌گینه موسوی
  • بله؛ درنظرِ من، معصومیّت و صفای نوجوانی هم،  چون کودکی اختیاری نیست. زیبا هست ولی شگفت و نادر نیست. و در بزگ‌سالی به دلیلِ همین کم‌بودن و مغتنم‌بودن، محلِّ اعتنا و اعجاب و جذب است.
    بله، متوجّهِ منظورتان بود.
    به هر روی با وجودِ اختلافِ نظر،  یادداشت، آن نکتهٔ حدیث و انتخابِ موسیقی بسیار عالی!

    سلام
    این مطلب شما درباره ی آن حدیث زیبا ، خیلی خوب و عالی و دلنشین بود. بخصوص آنجا که فرمودید ازمان تعریف کنند و حالمان خوب نشود؛ آن سه گزینه عین حقیقتی است که درکش کرده ام. 

    و در نهج البلاغه ی امیرالمومنین ع، در نامه ی ایشان خطاب به امام حسن مجتبی ع ، یک بند مفصل و مبسوط وجود دارد در باب آداب و کیفیت دوستی و روش شناختن دوست از دشمن و برخورد با آنها و...
    مثلا همین جمله ی درخشان پرتلالو: 
     هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستی که با او داری ضایع نکن، زیرا آن کس که حقش را ضایع میکنی با تو برادر نخواهد بود.
    و جملات درخشان بسیار...

    و یک کلام دیگری دارند آن حضرت در بیان انواع دوست و دشمن، که دوست تو سه کس است: دوست خودت، دوست دوستت و دشمن دشمنت. و دشمن تو سه کس است:دشمنت، دشمن دوستت و دوست دشمنت.
    و ای کاش چراغهایمان را پیش رو داشته باشیم در راه زندگی.
    ممنون از شما

    حق
    پاسخ:
    یاعلیمدد
    خدا قسمت کنه رفیق خوب و بی کلکو
  • م. جبارزاده
  • سلام علیکم برادر
    عالی بود فیض بردیم قلم بسیار قوی و زیبایی دارید ماشاالله 
    واقعا خوشا به حال آن که ازین رفقا چندتا چندتا دارد...
    فقط عنایت کنید که امام علی ع در نهج البلاغه برای دوست و رفیق حقوق و وظایفی در نظر گرفتند که با آن بی غرضی که شما تعریف کردید و چیزی نخواست و توقع نداشت خیلی فاصله دارد اصلا ممکن نیست ما نسبت به مومنینی که نمی‌شناسیم هم حقوق و وظایفی داریم چه برس با آن که حق نان و نمک داریم 
    یا علی 



    پاسخ:
    سلام و تشکر
    حق باشماست
    باید به این مطلب بیشتر فکر کنم
  • کتاب دوست
  • الآن بعد پنج سال از زمان نوشته شدن این یادداشت خوندمش. هنوز موضوعش تازه و جذاب و مفیده

    بخش نوجوانش که عالی بود

  • کتاب دوست
  • هم خواستم تشکرکنم هم بگم بازنشرش کنید

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">