در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

ما و «لاجوردی» آن‌ها و «سرپیکو»

چهارشنبه, ۱ شهریور ق.ظ

سه سال پیش این مطلب را در وبلاگ به رنگ آسمان نوشتم. جزو مطالبی است که در خرابی بلاگفا از دست رفته بود. الآن _در سالروز شهادت شهید مظلوم سید اسدالله لاجوردی_ بازش یافتم. در پایان این یادداشت از سینمایی‌شدن زندگینامه شهید لاجوردی سخن گفته بودم. یکی دو ماه پیش دیدم رهبر انقلاب هم پس از تماشای فیلم ماجرای نیم‌روز، چنین پیشنهادی دادند.

اینک آن یادداشت قدیمی و شعر قدیمی‌ترش:



به سفر رفتی و پس از سفرت
چقدر حرف مانده پشت سرت

تیرِ دشمن اگر به پیشانی‎ت
تیرِ تهمت نشست بر جگرت

«خار در چشم و استخوان در نای»
یادگاری قدیمی از پدرت

سرکشیدی به آسمان اما
چقدر حرف هست پشتِ سرت

چقدر کینه دارد از تو، ستم
از تو و بازوانِ دادگرت

از تو و چشم‎های بیدارت
از تو و دیدگانِ دیده‎ورت

پر کشیدی به آسمانِ خدا
و زمین ماند زیرِ بال و پرت

نیست دیگر ز رنج‎هایت یاد
نیست دیگر از این جهان خبرت

نیست دیگر تو را هوای زمین
نیست دیگر بر این افق گذرت

اینهمه حرف، اینهمه آدم
مثل یک نقطه‎اند در نظرت

 

اسدالله لاجوردی! حال
چیست درموردِ جهان نظرت؟!

 

سید اسدالله لاجوردی زندانیان


حضور شهید لاجوردی همراه و دست در دست زندانیانِ تواب در نماز جمعه تهران

اصل این شعر را بچگی‎هایم سرانداختم. یادم نیست چه سالی. مخصوصا چون موضوعش هرسال تکرار می‎شد. چندین سالِ پیاپی وقتی به سالروز شهادت لاجوردی نزدیک می‎شدیم (وحتی در روزهای دیگر سال) اصلاح‎طلب‎ها یک غائله‎ای را علیهش راه می‎انداختند. شروع می‎کردند به فحش دادن پشت سرِ شهید. عموما همان فحشِ تاریخی که سهمِ پیروانِ طریقتِ ملامت است: «افراطی». یک روز سعید حجاریان، یک روز موسوی‎لاری، یک روز مجید انصاری، یک روز فلان روزنامه اصلاح‎طلب، یک روز سایتِ خبیثِ جماران ... . بعد از این‎همه سال که از کشته شدنش گذشته بود این‎ها هنوز ول‎کُنِ ماجرا نبودند. دلم می‎خواست بهشان بگویم مرده را که چوب نمی‎زنند. مرده را که لگد نمی‎کنند. چقدر آدم باید بی‎شرف باشد که بخواهد با جنازه‎ی یک شهید هم تصفیه‎حساب کند.

لاجوردی چه مشکلی داشت به جز اینکه زودتر از بقیه می‎فهمید؟ این بزرگ‎مرد زودتر از بقیه فهمید پالانِ این‎ها کجاست؛ با این‎حال آبرویشان را هم نبرد.

آقا سیداسدالله لاجوردی را در سه قاب به یاد می‎آوریم: دوران مبارزه (پیش از انقلاب) ؛ دورانِ مسئولیت و پس از دورانِ مسئولیت.

 

لاجوردیِ دورانِ مبارزه

لاجوردی از قدیمی‎های مبارزه بود. به گمانم اولین سابقه زندانش برای سال ۴۳ (یک سال پس از آغاز رسمی نهضت امام) و در قضیه‎ی ترور حسنعلی منصور است. امروز روشنفکرها هم در سایه‎ی جمهوری‎اسلامی به اسرائیل فحش می‎دهند. اما مبارزه‎ی لاجوردی با اسرائیل به قبل از انقلاب برمی‎گردد. به دستگیر شدن در ماجراهای فوتبالِ ایران و اسرائیل در ۱۳۴۹. سست‎ترین و بی‎تاب‎ترین مبارزان الحق و الانصاف لیبرال‎مسلک‎ها، ملی‎ها و روشنفکرها بودند. مارکسیست‎ها از اینها بهتر بودند؛ اما گلِ مبارزه با شاه را همیشه مبارزان مسلمان زده‎اند. از اسطوره‎هایی مثل اندرزگو تا جوان‎ترهایی مثل لاجوردی. مردِ پولادین بودنِ لاجوردی در تحمل شکنجه‎های ساواک و لو ندادنِ یارانش (برخلاف روشنفکرها که با اولین سیلی همه رفیقانشان را لو می‎دادند) به تواتر و از منابع معتبر و مختلف نقل شده. از آیت‎الله خامنه‎ای تا عزت‎الله سحابی.  لاجوردیِ دورانِ مبارزه نه تنها کمر و گردنش در شکنجه خورد شد، بلکه یکی از چشم‎هایش را هم از دست داد. با همه این احوال این شاگردِ حقیقی مطهری و بهشتی، جلسه تفسیرِ  قرآنِ هفتگیش را در خانه تعطیل نمی‎کرد.

 

لاجوردیِ دورانِ مسئولیت

لاجوردیِ دورانِ مسئولیت، لاجوردیِ بهینه‎سازی زندان‎ها و اوضاع زندانیان است. لاجوردیِ زندان‎کشیده می‎داند زندان یعنی چی. وقتی بنی‎صدر در بازی‎های سیاسی‎اش دادستانی را به شکنجه‎ی دستگیرشدگان متهم کرد؛ شهیدکچویی در دفاع از لاجوردی گفت: «اتفاقا این لاجوردی است که می‎داند شکنجه یعنی چی؛ کسی که خودش سال‎ها شکنجه شده هرگز دیگری را شکنجه نمی‎کند». لاجوردیِ دورانِ مسئولیت لاجوردیِ راه‎اندازیِ کتابخانه‎ی زندان است. زندانبانی که با زندانی‎هاش سر یک سفره می‎نشیند. آن‎هم چه زندانیانی؟ خیلی‎هایش تا پریروز شکنجه‎گرِ خود لاجوردی بودند (ساواکی‎ها) و خیلی‎هایشان تا دیروز در خیابان رفیقان و هم‎وطنان لاجوردی را می‎کشتند (منافقین). لاجوردی برای توبه‎ی چنین آدم‎هایی وقت می‎گذاشت و باهاشان مدام گپ می‎زد. برای رفاه چنین آدم‎هایی در زندان استخر و تلویزیون را راه انداخت. لاجوردیِ دورانِ مسئولیت یعنی لاجوردیِ رفتن با زندانیانِ توّاب به نمازجمعه. لاجوردیِ جارو زدنِ حسینیه‎ی زندان. خدا می‎داند چقدر جوان به دست لاجوردی توبه کردند؛ چقدرشان همین حالا گوشه و کنار این کشور دارند زندگی می‎کنند و چقدرشان حتی بعد از آزادی رفتند جبهه و در دفاع از وطنشان شهید شدند. لاجوردیِ دورانِ مسئولیت یعنی لاجوردیِ راه اندازی «ستادِ دیه» و تلاش‎های شگرف برای آزادیِ زندانیانِ مالی.

البته که چنین آدمی در کنار تقوا و مهربانی‎اش، هوشمند هم هست و بوی منافق را از هزار فرسخی تشخیص می‎دهد (حدودا دقیقه ۱۶ تا ۱۹ قسمتِ هفتم مستند «رویای سیاه». البته این صوت اولین بار در مستند «ردپای گرگ‎ها» منتشر شد.). البته که چنین آدمی که آن‎همه برای توبه و نجات و آزادیِ نوجوانان وجوانانِ فریب‎خورده یا آن‎ها که واقعا باصداقت به منافقین باور داشتند، وقت می‎گذاشت؛ مرد قاطعی است و عصبانی می‎شود که مجبور است فلان قاتل بی‎رحم و فرمانده‎ی آدم‎کش‎ها (که حتی زیردست‎هایش به خاطر اوج توحش و جنایتشان اعدام شده‎اند) را آزاد کند چون او دخترِ پزشکِ مخصوصِ حضرتِ قائم‎مقام رهبری است. هر وقت دستخط تاریخی لاجوردی پشت برگه آزادی آن مجرم را می‎خوانم تنم می‎لرزد: «چاره‎ای جز آزاد کردن نیست؛ گرچه با تمام وجود مخالف آزادیش هستم و معتقدم اگر قرار باشد مرکزیت سازمان الحادی با آن همه جنایت و آمریّت در کشتار مردم مسلمان و بی‌گناه و بدون داشتن وزر و وبال اعضا و هواداران اعدام شده‎ی سازمانش، آزاد شود، پس ...؟!! خدایا تو شاهدی با دیدن این نامه و تبعیض غیرقابل تصور، مرگ خود را از تو خواستم»

 نکته: معلوم است چنین آدمی نمی‎تواند در یک ساختارِ معیوب دوام بیاورد.

 نکته: وقتی لاجوردی آن متن را پشت آن حکم می‎نوشت یا وقتی پشت آن بی‎سیم در مقابل فحاشی‎های منافق فحاشی نکرد و به جایش نصیحتش کرد، هیچ‎وقت فکر نمی‎کرد روزی پس از مرگش این‎ها منتشر شوند. کی وسط جنگ ایران و عراق فکر می‎کرد روزی می‎رسد که آمریکا به عراق حمله می‎کند و از پس صدها اتفاق، بخشی از آرشیوِ مخفیِ مجاهدینِ خلق به دست ما می‎افتد؟!

 

لاجوردیِ پس از دورانِ مسئولیت

این اصطلاح را شنیده‎اید حتما «فلانی بارش را بست». این اصطلاح را بالکنایه درمورد بعضی از مسئولانی هم به کار می‎برند که در تمامِ دورانِ مسئولیت خود به دورانِ پس از مسئولیت فکر می‎کنند. خیلی‎ها در این مملکت پس از پایانِ مسئولیتشان، با کمترین خدمات، عضو چندین شغل و منصبِ «بی‎کار ولی باحقوق» شدند. خیلی‎ها به پاس زحمات و اعتباراتشان سهم‎هایی را در شرکت‎های جونیورها گرفتند. لاجوردی پیش از انقلاب روسری می‎دوخت و می‎فروخت. پس از کنار رفتن (یا کنار گذاشته شدن) از مسئولیتش هم روسری می‎دوخت و می‎فروخت. شبها در زیرزمین خانه‎شان خیاطی می‎کرد و صبح‎ها _بی‎تشریفات؛ بی‎محافظ؛ بی‎ماشین_ با دوچرخه‎ی قدیمی و پیراهنِ سفیدش به بازار می‎رفت. کشتنش خیلی آسان بود. خیلی راحت در حجره‎ی کوچکش کشته شد. شهریورِ ٧٧ .

در این مملکت بعضی‎ها اگر فقط یک هفته مجری لوس تلویزیون باشند و سر هفته عذرشان را بخواهند تا سی سال فقط «ناگفته‎ها» دارند. لاجوردیِ پس از دورانِ مسئولیت نه مصاحبه، نه مقاله، نه انتقاد، نه خاطره، نه ناگفته‎ها، نه جنجال، نه دعوا، نه کتاب خاطرات، نه تلویزیون، نه روزنامه، نه آبروی دیگران را بردن، نه از نامِ دیگران به نفع خود استفاده کردن، نه حزب، نه حرف، نه افشاگری و  نه هیچ چیزِ دیگری. می‎خواهم توجه داشته باشید که این‎ تهمت‎زنندگان کفششان را با خونِ چه شهیدِ عزیزی تمیز می‎کردند.

 

«سیدنی لومت» «سرپیکو» را ساخت؛ حالا کی «لاجوردی» را می‎فهمد که بسازد؟!

 سرپیکو سیدنی لومت آلپاچینو

نظرات  (۷)

خدا حفظتان کند که هرچه بیشتر از شما می‌خوانم، بیشتر طول عمرتان را از خدا می‌خواهم
پاسخ:
بزرگوارید
خدا شما را برای همسر و فرزند و جامعه حفظ کند
عالی
پاسخ:
سپاس
متاسفانه لاجوردی هم از اون آدمهاست که حالا حالاها رو پرده ی نقره ای سینما و صفحه ی تلویزیون جلوه نخواهند کرد . مثل دیالمه، آیت و ...
تلویزیون و سینمای ما خاصیت روشنگری و آگاهی بخشی زیادی نداره و معمولا  افراد وقتی موضوع فیلم می شوند که ازشون گفتن دیگه خطر و فحش خوردن نداشته باشه . وقتی که چهره شون از پشت غبارها بیرون اومده و نیازی به معرفی ندارن. زمانی که شاید گفتن ازشون فایده اش بیشتر از نگفتنش باشه!
پاسخ:
موافقم. این خاصیت فضای فرهنگی هنری مبتنی بر ترس و بی‌شرفی است
و البته لاجوردی را خیلی از دیالمه و آیت مهم‌تر می‌دانم
اگه این قدری که شما می فرمایید خوب بودن چرا عزل شدن از سمتشون سال 63 و 76؟
چرا امام مخالفتشون را نشون ندادن؟

پاسخ:
مگر عزل، دلیل بر خوب نبودن است؟
چه کسی گفته امام مخالفتشان را نشان ندادند؟ هرچند که در بسیاری اوقات عدم نمایش مهالفت به معنای عدم مخالفت نیست و امام و رهبری به سازوکار قانونی احترام می‌گذاشتند و چیزی نمی‌گفتند. علی ای حال:

آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات روزانه خود نوشته‌اند:
«چهارشنبه ۱۷ بهمن پیش از ظهر، احمدآقا آمد. درباره مسائل روز مذاکره شد؛ از جمله اظهار ناراحتی آیت الله منتظری از سخنان امام. گرچه همه سخنان ایشان پخش نشده و گفتند امام از عزل آقای لاجوردی دادستان انقلاب تهران بی اطلاع بوده و راضی نیستند.»

همچنین امام وقتی می‌خواهد از احمدآقا دفاع کند، یکی از نقاط قوت ایشان را مخالفتش با عزل شهید لاجوردی عنوان می‌کند:
«در امور سیاسی مدتی تهمتها زده شد که احمد طرفدار منافقین است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهایی از او می‌دیدم که دیگران بر آن شدت و قاطعیت نبودند و در این آخر که قضیه زندان اوین پیش آمد و شکایاتی از آقای لاجوردی می‌شد و مخالفتهایی می‌شد [غیر] از احمد کسی را ندیدم که بیشتر از آقای لاجوردی طرفداری‌کند و دفاع نماید و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه می‌دانست» 

متاسفانه اوج اطلاعات ملت شده ویکیپدیا...
پاسخ:
بله
ویکیپدیاخوانی یعنی دوران تنبلی در تحقیق
خدا رحمتشون کنه.. همنشین حضرت سیدالشهدا هستند.. ما غصه ی غربت دنیاییشون رو نمیخوریم.. عاشق اگر رنگی از معشوق نداشته باشد در عشق خودش صادق نیست.. چه قلمی میتونه بزرگی روحش رو ،ایمان و اخلاصش رو، امانت داری، تیز فهمی، شرافت ، ادب و وقارش رو به تصویر بکشه؟ در روزگار اشباح الرجالی که برای این انقلاب حتی یک سیلی نخورده اند! حتی یک سیلی!
با اینکه یادمان است یکی از مطالب خاص به رنگ آسمان بود بعضی از نکاتش انگار جدید بود و فراموش کرده بودیم یا دقت نکرده بودیم. خیلی عالی بود و خاص
سپاس فراوان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">