در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی
در باب خطبه

خطبۀ مروی از نوف بکالی که در بعضی از نهج البلاغه‎ها خطبه ۱۸۱  و در بعضی ۱۸۲ و در بعضی ۱۸۳، آخرین خطبۀ ایستاده امام امیرالمؤمنین علی‎ابن ابیطالب است. این نکته‎ای است که کمتر به آن پرداخته شده و در بیشتر نهج البلاغه‎ها مترجمان به آن اشاره‎ای نکرده‎اند. من این مطلب را فقط در ترجمۀ مرحوم فیض الاسلام (سید علی‎نقی فیض اصفهانی) از نهج البلاغه و به قلم ایشان ذیل همین خطبه دیدم و منابع قبلیش را نمی‎دانم. البته از متن خود خطبه و نیز روایت نوف هم برمی‎آید این خطبه آخرین خطبۀ ایستاده باشد. منظور از «آخرین خطبۀ ایستاده حضرت امیر»  و تمایزش با «آخرین خطبۀ حضرت امیر» این است که این خطبه آخرین خطبه‎ای است که پیش از ضربت خوردن حضرت بیان شده، چه اینکه پس از ضربت هم از حضرت سخنان و مطالبی نقل شده، هرچند که در شمار خطبه‎ها به حساب نیایند. باری، این خطبه در همان سال شهادت و شاید در آخرین روزها ایراد شده. یعنی پس از پایان جنگ جمل، صفین و نهروان و البته در حال و هوای صفین و وقتی که حضرت سوگوار یار خاص خود عمار یاسر است.

این خطبه بسیار زیبا و مهم است. بعضی از سطرهایش هم بسیار معروف. از خطبه‎هایی است که حکمت‎آمیزی و همچنین گره‎خوردگیش با مسائل مهم و رنج‎آور آن زمان، جان وجدانِ بیدار را متوجه می‎کند و دلِ مرد دردمند را به درد می‎آورد. اینجا آخرین دیدار حقیقت با تاریخ و آخرین گفتگوی اسطوره با انسان است.

آنچه در قبال این خطبه برای من مبهم است مفاد اجرایی صفین است. چیزی که به نقل از طبری و دیگران همه نقل می‎کنند مفاد چگونگی حکمیت است نه مفاد اجرایی صلح. همینقدر می‎دانم که علی رغم اختلافات، صلح انجام شده، اسیران آزاد شده‎اند و قرار شده است تا مدتی معین جنگی درنگیرد. اینکه این مدت چقدر بوده را نمی‎دانم.

نکتۀ دیگر درمورد خطبه این است که بر خلاف عمدۀ عناوینی  که مترجمان برایش انتخاب کرده‎اند («توحید الهی»، «ستایش خدا») این خطبه جنبه‎ها و موضوعات گوناگونی دارد. این موضوعات عبارت‎اند از:
  1. حمد خدا
  2. توحید
  3. دعوت به پرهیزگاری
  4. عبرت‎گیری از سرنوشت گذشتگان و فرجام اقوام ستمگر و قدرتمند
  5. توصیفِ حضرت مهدی (عج)
  6. پند و اندرز مردم و گله از بی وفایی مردم
  7. یاد یاران شهید
  8. دعوت به جهاد
همچنین به نظر می‎رسد بخشی از خطبه نقل نشده است، به ویژه ابتدای سخن حضرت امیر درمورد امام زمان (عج) که موجب مشکلی شده که در مقدمۀ خطبه اشاره کرده‎ام.


روایتِ راوی

اول درمورد راوی این را بدانید که «نوف بکالی» از جوانان سلحشوری است که زمان خلافت امام به خدمت ایشان می‎رسد و با همه کم‎سابقگی و جوانیش بسیار مورد اعتماد امام قرار می‎گیرد و پیوسته ملازم حضرت بوده است. همچنین او از جنگجویان صفین و نیز محافظان امام بوده است.

به نظرم پس از خود خطبه که در جای خود بسیار تأثیرگذار و مهم است (و بخشیش را نقل خواهم کرد) چند سطری که سخن راوی است هم بسیار چشمگیر و گویای وضعیت است. راوی یک مقدمۀ کوتاه دارد و یک مؤخرۀ کوتاه و همچنین چند سطری در توصیف حال امام هنگام «یاد یاران شهیدش». این سه بخش به نظرم به طرز عجیبی به روایی شدن و تصویر این خطبه و موقعیتش کمک کرده است به‎ویژه موخره که روضۀ عجیبی است، مخصوصاً با توجه به شخصیت و موقعیت خود راوی. نه فقط روضۀ حضرت (ع)، بلکۀ روضۀ اسلام، بلکه روضۀ تاریخ، بلکۀ روضۀ انسان و نیز روضۀ وضعیت کنونیِ ما.

نوف بکالی، روایت خطبه را با این سطرها آغاز می‎کند. بکالی در این سطرها به صحنه‎پردازی و ارائۀ نمایی کلی از واقعه می‎پردازد:

رُوِیَ عَنْ نَوْفٍ الْبَکَالِیِّ قَالَ خَطَبَنَا بِهَذِهِ الْخُطْبَةِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٌّ (علیه السلام) بِالْکُوفَةِ وَ هُوَ قَائِمٌ عَلَى حِجَارَةٍ نَصَبَهَا لَهُ جَعْدَةُ بْنُ هُبَیْرَةَ الْمَخْزُومِیُّ وَ عَلَیْهِ مِدْرَعَةٌ مِنْ صُوفٍ وَ حَمَائِلُ سَیْفِهِ لِیفٌ وَ فِی رِجْلَیْهِ نَعْلَانِ مِنْ لِیفٍ وَ کَأَنَّ جَبِینَهُ ثَفِنَةُ بَعِیرٍ

از نوف بکالى روایت شده است که امیرالمومنین (علیه السلام) این خطبه را در کوفه بر ما خواند. او بر سنگى ایستاده بود، که جعده پسر هبیره مخزومى آن را برپا داشته بود. جامه‎اى پشمین بر تن داشت و دوال شمشیر از لیف خرما بر گردن، و نعلین از لیف در پا. نشان سجده بر پیشانى او، همچون داغ شتر بر سر زانو


پایان‎بندیِ خطبه هم با این روایتِ نوف است:

قَالَ نَوْفٌ : وَ عَقَدَ لِلْحُسَیْنِ (علیه السلام) فِی عَشَرَةِ آلَافٍ وَ لِقَیْسِ بْنِ سَعْدٍ رَحِمَهُ اللَّهُ فِی عَشَرَةِ آلَافٍ وَ لِأَبِی أَیُّوبَ الْأَنْصَارِیِّ فِی عَشَرَةِ آلَافٍ وَ لِغَیْرِهِمْ عَلَى أَعْدَادٍ أُخَرَ وَ هُوَ یُرِیدُ الرَّجْعَةَ إِلَى صِفِّینَ فَمَا دَارَتِ الْجُمُعَةُ حَتَّى ضَرَبَهُ الْمَلْعُونُ ابْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ

فَتَرَاجَعَتِ الْعَسَاکِرُ فَکُنَّا کَأَغْنَامٍ فَقَدَتْ رَاعِیهَا تَخْتَطِفُهَا الذِّئَابُ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ .


نوف گفت: براى حسین (علیه السلام) ده هزار سپاه، و براى قیس بن سعد ده هزار سپاه، و براى ابوایوب ده هزار سپاه قرار داد، و براى دیگران هم کم و بیش، و آماده بازگشت به صفین بود، و جمعه نیامده بود که ابن ملجم ملعون او را ضربت زد.

لشکریان بازگشتند و ما چون گوسفندانى بودیم شبان خود را از دست داده، گرگ‎ها از هر سو براى آنان دهان گشاده.



چند سطر از خطبه

یک: «عبرت از سرنوشت گذشتگان»

أَیْنَ الْعَمَالِقَةُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ ؟
أَیْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ أَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَةِ ؟
أَیْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ ؟
الَّذِینَ قَتَلُوا النَّبِیِّینَ وَ أَطْفَئُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِینَ وَ أَحْیَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِینَ
أَیْنَ الَّذِینَ سَارُوا بِالْجُیُوشِ وَ هَزَمُوا بِالْأُلُوفِ وَ عَسْکَرُوا الْعَسَاکِرَ وَ مَدَّنُوا الْمَدَائِنَ

کجایند عمالقه و فرزندانشان؟ (پادشاهان {قدرمتند و معروف} عرب در یمن و حجاز)
کجایند فرعون‎ها و فرزندانشان؟
کجایند مردم شهر رس (درخت پرستانى که طولانى حکومت کردند)
آن‎ها که پیامبران خدا را کشتند، و چراغ نورانى سنت آن‎ها را خاموش کردند، و راه و رسم ستمگران و جباران را زنده ساختند
کجایند آ‎‎ن‎ها که با لشکرهاى انبوه حرکت کردند؟ و هزاران تن را شکست دادند، سپاهیان فراوانى گرد آوردند، و شهرها ساختند؟



دو: «پند و اندرز مردم و گلایه از ایشان»

لِلَّهِ أَنْتُمْ أَ تَتَوَقَّعُونَ إِمَاماً غَیْرِی یَطَأُ بِکُمُ الطَّرِیقَ وَ یُرْشِدُکُمُ السَّبِیلَ ؟!

شما را بخدا! آیا منتظرید رهبرى جز من با شما همراهى کند؟ و راه حق را به شما نشان دهد؟!

سه: «یاد یاران شهید و صلای جهاد»

أَیْنَ إِخْوَانِیَ الَّذِینَ رَکِبُوا الطَّرِیقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ ؟
 أَیْنَ عَمَّارٌ وَ أَیْنَ ابْنُ التَّیِّهَانِ وَ أَیْنَ ذُو الشَّهَادَتَیْنِ ؟
وَ أَیْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِیَّةِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَةِ ؟


{ قَالَ ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ عَلَى لِحْیَتِهِ الشَّرِیفَةِ الْکَرِیمَةِ فَأَطَالَ الْبُکَاءَ .}

{ ثُمَّ قَالَ (علیه السلام) } :
أَوِّهِ عَلَى إِخْوَانِیَ الَّذِینَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْکَمُوهُ وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ أَحْیَوُا السُّنَّةَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَةَ دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ .


{ ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ }:
‏الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ فَلْیَخْرُجْ .



کجا هستند برادران من؟ که بر راه حق رفتند، و با حق درگذشتند
کجاست عمار؟ و کجاست پسر تیهان؟ (مالک بن تیهان انصارى) و کجاست ذوالشهادتین؟ (خزیمه بن ثابت که پیامبر شهادت او را دو شهادت دانست)
و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازى بستند، و سرهایشان را براى ستمگران فرستادند؟

(پس دست به ریش مبارک گرفت و زمانى طولانى گریست و فرمود)

دریغا! از برادرانم که قرآن را خواندند، و بر اساس آن قضاوت کردند، در واجبات الهى اندیشه نموده و آنها را برپا داشتند، سنت‎هاى الهى را زنده و بدعت‎ها را نابود کردند، دعوت جهاد را پذیرفته و به رهبر خود اطمینان داشته و از او پیروى نمودند.

{سپس به بانگ بلند فرمود}
جهاد! جهاد! بندگان خدا! من امروز لشکر آماده مى کنم، کسى که مى خواهد به سوى خدا رود همراه ما خارج شود.


متن کامل و ترجمۀ خطبۀ ۱۸۲ نهج البلاغه


*ترجمۀ متن کامل و همچنین ترجمۀ بخش سوم یادداشت (چند سطر از خطبه) همگی از مرحوم «محمد دشتی» هستند و ترجمۀ بخش دوم (روایت راوی) از ترجمۀ مرحوم دکتر «سیدجعفر شهیدی». به نظرم تاکنون این دو ترجمه بهترین ترجمه‎هایی هستند که از نهج البلاغه ارائه شده‎اند.

نظرات  (۷)

  • کوثر متقی
  • خیلی خیلی ممنون بابت این پست زیبا
    اگه به خود من بود که سال های دیگر عمرهم از کنار نهج البلاغه رد میشدم و شاید نهایت یه حکمت ازان میگرفتم! آن هم شاید !
    نکته ها ی جالبی بود
    خطبه نیز...
    مخصوصا قسمت :یاد یاران شهید و صلای جهاد
    بازم ممنون
    پاسخ:
    خیلی ممنون که خواندید. درود بر شما. و خیلی ممنون که تشویق کردید که نهج البلاغه بنویسم. این امر به معروف است. راستش لجم گرفت که استقبال دوستان از شعر ضعیف من بیشتر از بلاغتِ بزرگ‎ترین مرد تاریخ است!
    والا اگر به خودمان و روزمرگی‎هایمان و تحت تأثیر تبلیغات قرارگرفتن‎هایمان باشد، خیلی اشتباه می‎کنیم
    من خودم خیلی حواسم پرت است. خیلی دورم از این کتاب شگرف.
    خطبه غمگنانه ایست و کمی هم تکان دهنده و البته عبرت انگیز...

    شرح و توضیح شما اثر گذاری اش را دو چندان کرده است. قبلاً هم دوبار این خطبه را با حوصله خوانده بودم ولی نوشته شما فهم تازه ای برایم داشت.

    من با خواندن این خطبه واقعاً گریستم. هم برای مظلومیت و تنهایی علی علی السلام و هم برای خودم و نسل امروزمان و افسوس از این که نهج البلاغه را نخواندیم و علی را نفهمیدیم.. هنوز درک درستی از سبک زندگی اسلامی برای خودمان نداریم و حیات را صرفاً در تمتعات و لذایذ دنیا خلاصه کرده ایم. نمیدانم گناه این عقب ماندگی ما به گردن کیست؟ و علمای ما چه میکنند و تا چه حد مقصرند؟!! خدا بیدارمان کند

     نکته ای  هم در نقل این خطبه وجود دارد که نشان می دهد جناب نوف بکالی این خطبه را بعد ها و شاید سالها پس از شهادت علی علیه السلام نقل کرده است... 
    مأجور باشی ان شاءالله.



    پاسخ:
    سلام برادر نائب
    خیلی ممنون که خواندید
    من فقط امیدوارم شرح و توضیح خیلی به تأثیرِ خود متن ضربۀ مهلکی نزده باشد! اگر طولانی نبود کل خطبه را می‎گذاشتم و هیچی نمی‎گفتم.

    دم گریستن شما گرم.
    « افسوس از این که نهج البلاغه را نخواندیم و علی را نفهمیدیم»
    شاعر می‎گوید:
    • نهج‎البلاغه کو که بخوانند؟ نهج‎البلاغه کو که بفهمند؟
      این گوش‎ها چقدر هراسان از سیلیِ کلام تو مانده
    مارو گفته!
  • احمدرضارضایی
  • بسیار دلچسب. امروز یه نگاهی به نامه های حضرت انداختم بسیار دلنشین و عجیب بود. حیف که عده ای مواریث حق و ارزش های اهل بیت رو تفاله کردند و تحویل مغز مردم بیچاره میدن. خلاصه اینکه اصل جملات نورانیت داره. با ترجمه متفاوته. کاش میشد حفظش کرد.
    پاسخ:
    سلام احمدرضاجانم
    من به خاطر همین: هم همۀ ترجمه‎ها را نگاه می‎کنم و ترجمه‎های خوب را معرفی می‎کنم، هم اگر حس کنم باز کاستی دارند اضافه می‎کنند، هم همیشه متن عربی را هم می‎گذارم.
    (آدرست را هم خصوصی بنویس. شاید یک قایق گرفتم آمدم اصفهان. از زاینده رود میام)
    سلام
    1- ممنون که ما رو یاد نهج البلاغه انداختید
    2- سالها پیش که میخواستم نهج البلاغه رو داشته باشم ، طبق معرفی یکی از برنامه های تلویزیون ، نهج البلاغه ای با ترجمه ی دکتر شهیدی رو انتخاب کردم!
    الان با مقایسه ی ترجمه ی ایشون با ترجمه ای که شما از مرحوم دشتی گذاشتین ، فهمیدم برای کسی که تازه میخواد  با کلام حضرت امیر انس بگیره ،  ترجمه ی دکتر شهیدی -با همه ی زیبایی و نثر آهنگینش- گزینه ی مناسبی نیست! (حداقل برای من واجب شد تهیه ی ترجمه ای روانتر از این کتاب مهجور مانده)
    پاسخ:
    سلام
    ممنون که خواندید
    دقیقاً نکته همین است. این تفضل ترجمۀ مرحوم دشتی بر مرحوم شهیدی است. دشتی سعی کرده همان چیزی که وجود دارد را به آسانی به مخاطب منتقل کند. هم دقت دارد هم تلاش برای ارتباط. در حالیکه ترجمۀ مرحوم استاد شهیدی گاهی به خاطر زیبایی‎آفرینی در نثر از این مولفه‎ها کوتاه آمده. البته وقتی متن در زبان خودش زیبا و فاخر است درست هم این است که زیبا و فاخر ترجمه شود، لذا هرکدام از این ترجمه‎ها ویژگی خوب خودشان را دارند.
  • وحید فضائلی
  • سلام حسن جان
    از اینکه رفقای دغدغه مندی همچون تو دارم و حالت سکون برایشان خوش آیند نیست خوشحالم.
    دوری از معارف حقه ای همچون قرآن و روایات ما را دچار سرگردانی و تحیر کرده. از اینکه قرآن و نهج البلاغه را سر لوحه کار خود قرار داده ای بسیار خوشحالم. امیدوارم با قرآن و روایات محشور شوی و از چشمه جوشان معارف اهل بیت علیهم السلام بهره مند شوی.
    قال الکاظم(علیه السلام): من اخذ دینه من کتاب الله و سنت نبیه زالت الجبال قبل ان یزول و من اخذ دینه من افواه الرجال فردوه الرجال. (دیباچه کافی) 
    پاسخ:
    سلام آقای وحید
    نظر لطف شماست
    شرمنده کردید

    پ ن: والا تجربۀ تلخ بلاگفا که دیگر نگذاشت وارد وبلاگ خودم شوم و همۀ مطالب (نیک و بد) جاودانه شدند و دیگر اجازۀ اصلاحشان را ندارم قطعاً در تنبه من مؤثر افتاده! زین‎رو نوشتنم از قرآن و نهج البلاغه بیشتر شده.

    سلام

    به نظرم این قسمت روضه جانسوز تره

    لِلَّهِ أَنْتُمْ أَ تَتَوَقَّعُونَ إِمَاماً غَیْرِی یَطَأُ بِکُمُ الطَّرِیقَ وَ یُرْشِدُکُمُ السَّبِیلَ ؟!

    شما را بخدا! آیا منتظرید رهبرى جز من با شما همراهى کند؟ و راه حق را به شما نشان دهد؟!

    هرکس ندیم چنین امامی نشود نادم خواهد شد و هرکس به بارگاه ملکوتی وی سر نساید به کارگاه مُلکی اموی گرفتار می شود و هر کس سر تکریم به آستان علوی فرود نیاورد به داستان ذلت بار مروانی مبتلا خواهد شد و هرکس..... آیت الله جوادی آملی

    دم شما گرم

    یا علی

    پاسخ:
    سلام علیکم
    بله، انگار اینجا حضرت علی پس از 63 سال بهترین موجود جهان بودن، شگفت‎زده شده که این آخری کاری هم چقدر مردم ناسپاس و گمراه‎اند.
    انگار باورش نمی‎شود انسان اینقدر بتواند جاهل باشد و باز خود را عالم و مسلمان بپندارد.
    پناه بر خدا. معلوم نیست اگر من هم آنجا بودم جزو چه گروهی بودم.

    دم خودت گرم. یاعلی.
    دلم گرفت.
    نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلو
    نگاه کردن وقتی که در نگاهت خار
    به صبرشان که بخوانی به جنگ مشتاق اند
    به جنگشان که بخوانی نشسته اند کنار

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">