در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

http://bayanbox.ir/view/2595170707865287923/ZarooeeNasrabad.jpg


«شهر بدون مرد شهر درده».

پ ن: وقتی آن خبر هولناک را شنیدم روزۀ درمانی تلگرامی‌ام را شکستم و نوشتم:


«انا لله و انا الیه راجعون»

استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد ، بزرگ‌ترین چهرهٔ ادبیات طنز کشور، در آستانهٔ پنجاه‌سالگی درگذشت و داغش را بر دل ادبیات گذاشت و آنان که روزگاری درموردش تضریب و توطئه کردند و به قول امروزی‌ها برایش زدند تا از حوزه هنری اخراج شود و‌ به فقر و‌ گوشه‌نشینی و‌ بیماری دچار، زنده‌اند و بحمدلله توفیقات روزافزون دارند و در انتخابات‌ها و اوقات سیاسی زبان تیز می‌کنند به نصیحت ما عوام‌الناس و ‌از اخلاق و رواداری با مردم و جهان سخن می‌گویند و آرایش روشنفکربودنشان هرسال بر چهره غلیظ‌تر می‌شود و شعرهای مثلا طنزآمیزشان هرروز آبکی‌تر

فردا ابوالفضل است و‌قصیدهٔ «دست» و رمان «ماه به روایت آه»ش
ماییم و کرده‌ها و نکرده‌هایمان



***

الآن که رفتم مطلب پنج سال پیشم را برایش خواندم بیشتر دلم گرفت:

ابوالفضل زرویی نصرآباد در تلویزیون


***
و ابیاتی چند از او:

بعضی روزا دلش می‎گیره آدم
فاصله‎مون خیلی زیاده از هم

وقت غذا، خالیه ظرف‎هامون
تعارفه تموم حرف‎هامون

بی‎نمکیم و جای شک نداره
می‎گیم که: دستمون نمک نداره

کارو ولش، تو ادّعا که بیستیم
جز خودمون به فکر هیچ‎کی نیستیم

از روزی که نقل تو و منی شد
کل‎کل‎مون باعث دشمنی شد

دعوا سر چیزای واهی آخه؟
واسۀ صنّار و سه شاهی آخه؟

به این و اون ضرر زدن درسته؟
تهمت و پشت سر زدن درسته؟

کنج اداره عمرمون تباه شد
بس که نشستیم، دلمون سیاه شد

شمام اگه خسته‎اید از تجارت
یه روز غروب، پاشین بریم زیارت

می‎شه یه نصف‎روز، کارو ول کرد
اونجا نشست و سیر، درد دل کرد

اونجا میون درد دل، دمادم
نمی‎پرن میون حرف آدم

نمی‎دن آدمو فرشته ها، لو
کسی نمی‎گیره از آدم آتو

واسه اجابتِ دعا و نفرین
رو گنبدا نشسته مرغ آمین

فرشته‎ها که واقف از طریقن
می‎گن با دل‎شکسته‎ها رفیقن

اگر یه وقت صدات زدن، عجیب نیست
راسیتش، اون جا کسی غریب نیست

اونجا بشین با رفقا صفا کن
خوش به سعادتت، مارم دعا کن

نظرات  (۱)

  • دکتر یونس
  • شب جمعه  و در سفر با یکی از دوستان در حرم مطهر صحبت از استاد شد و خبر فوتشون رو بهم دادند.. به یادشون بودیم و براشون بسیار دعا و زیارت کردیدم. خدا میخواست در اون زمان و مکان مقدس به یادشون باشیم..  واقعا تلخ و سوزناک بود فوتشون.. اول که شوکه شدم از اینهمه بی وفایی و بی رحمی در حق یک شاعر و غربت عجیب و غریب کسی که به گواهی همه نفر اول و استاد طنز سرای کشوره.. بعد اشک ها اصلا اجازه حرف زدن نمیداد.. حوزه هنری ایشون رو منزوی و اخراج کرد شما چرا در شهرستان ادب کاری نکردید؟! 
    پاسخ:
    درود بر شما

    من نگفتم حوزه هنری ایشان را منزوی و اخراج کرد. 
    ما هم در شهرستان ادب مبلغ آثار و اشعار ایشان بودیم، در مطالبی به اندازه یک پرونده. اما شهرستان ادب ماموریت و وظیفه‌اش بیشتر شعروداستانِ جوان انقلاب است؛ اصلا دفتر طنز ندارد. درحالیکه حوزه هنری دفتر طنز دارد و موسسش هم خود جناب زرویی بود. جدا از اینکه حد و جایگاه ایشان خیلی فراتر از شهرستان ادب بود. شاید حوزه هنری، شاید فرهنگستان ادب، شاید سازمان فرهنگی هنری شهرداری و وزات فرهنگ... بگذریم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">