پس از انتشار موسیقی و ترجمه ترانه «آندونیس» چند نفر سوال بهحقی پرسیدند که: «قصۀ آن یهودیِ توی متن ترانه چه بود؟ و اصلا آهنگ ضدآمریکایی را چه به دلسوزی برای یهودی؟» دیدم خوب است متنی درباب نسبت «تئودوراکیس» با قوم یهود و همچنین اسرائیل بنویسم که این ناگفتهها جایی ثبت شود.
اما قبلش به جای مقدمه، ماجرای ترانه را بگویم:
سرایش ترانه آندونیس در ایام مبارزات حکومت نظامی در دهه ۶۰ و ۷۰ اتفاق نیفتاده، بلکه مربوط به دهه ۴۰ است که یونان در اشغال نازیها بود (۴۴-۱۹۴۰). در کشور خودمان هم زیاد شده که ترانهای در ماجرایی (مثلا مشروطه) سروده شده و در روزگاری دیگر که شبیه آن روزگار بوده (مثلا انقلاب) شنیده شود؛ مثل ترانه «از خون جوانان وطن» عارف قزوینی. ماجرای آندونیس هم مربوط به وقتی است که نهتنها اسرائیل تاسیس نشده (تاسیسش: ۱۹۴۸) بلکه جهان تصوری از آن روی سکه یهود نداشته. آنچه در آن روزگار از یهودیان دیده میشد مظلومیت و گرفتاریشان زیر فشار فاشیستهای بیرحم بود.
«ایاکووس کامبانلیس» شاعر اثر در آن ایام اسیری یونانی بوده که برای کار اجباری در معادن سنگ به «ماوتهاوزن» فرستاده شده است. او آنجا آندونیس (یک کمونیست) را میبیند که به دیگران کمک میکرده از جمله روزی که یک یهودی از بردن سنگ خودش عاجز میشود و از آندونیس کمک میخواهد و آندونیس با سرپیچی از دستور آلمانها که نباید به هم کمک کنند به کمکش میشتابد و سنگ او را روی سنگ خودش میگذارد؛ و سرآخر سرباز وحشی آلمانی برای قدرتنمایی، یهودی را در همان راهپله میکشد. این خلاصه قصه است. شعر آن زمان سروده میشود و به عنوان نمونهای درخشان از «ادبیات مقاومت» محبوب میشود و در روزگاری دیگر دربرابر متجاوزانی دیگر با موسیقی «میکیس تئودوراکیس» بازتولید میشود که همان احساس مقاومت نوستالژیک را در مخاطب بازآفرینی کند.
نکتۀ دیگر این است که اسرائیل در سالهای نخست نهتنها چهرۀ درندهاش آشکار نشده بود، بلکه داعیۀ کمونیستی و کارگری داشت. حقیقت جنایتکارانۀ اسرائیل، به نظرم از انتفاضۀ اول (۱۹۸۷) برای عموم مردم غیرمسلمان جهان آشکار شد. یعنی اتفاقا در جنگهای درونی و ظلم به فلسطینیان، نه جنگ با اعراب.
✔اما اصل داستان: تئودوراکیس، یهود و اسرائیل
امروز در نظرسنجیها یهودستیزترین ملت اروپا آلمانیها نیستند، بلکه یونانیها هستند. همانهایی که در ترانه انقلابیشان برای یهودیان هم دل سوزانده بودند؛ علت این امر یکی نوع فعالیت خود یهودیان در دوران پس از کودتای یونان است و علت دوم حرفها و نظرات همین جناب تئودوراکیس سیاستمدار-هنرمند محبوب یونانی.
میکیس تئودوراکیس در سالهای مختلفی به خاطر حرفهایش شخصیت ضدیهود نام گرفت.
تئودوراکیس ابتدا هوادار جدی اسرائیل بود، مثل بیشتر کمونیستهای آن روزگار، سپس با درگیری بیشتر با موضوع رویکرد روشنفکرانه و میانمایهای در موضوع فلسطین پیدا کرد و صرفا هوادار گفتگوهای صلح بود و سپس در همین دوره کمکم به آنجا رسید که موسیقی ملی فلسطین را به پیشنهاد یاسر عرفات روی شعری از محمود درویش بسازد؛ و البته این به معنای دشمنی با اسرائیل نبود.
همراه یاسر عرفات، هنگام پخش موسیقی ملی فلسطین در پارلمان فلسطین، سال ۱۹۸۲
اما چهارمین دوره تفکر تئودوراکیس که مصادف با چند دهه پایانی عمرش بود رویکرد او کاملا عوض شد. آغاز حرفهای جنجالی و پرهزینهٔ او مربوط به سالهای انتفاضه دوم (آوریل ۲۰۰۲) بود، وقتی که ابتدا مقالهای علیه مظلومنماییهای بیش از حد یهودیان و اسرائیلیها درموضوع هولوکاست و نیز مظلومیت فلسطین نوشت که در هر سه روزنامه مهم یونان منتشر شد. او در بخشی از این مقاله مینویسد:
«اگر فلسطین را در چنگ فاتحان مدرن تنها بگذاریم، در را برای عبور تاریکترین نیروهای شناختهشده بشر به فردا باز میگذاریم».
چند روز بعد از انتشار این مقاله، تئودوراکیس چفیه بر دوش در کنسرت «همبستگی با فلسطین» در یونان حاضر شد و جنجالیترین سخنانش را گفت. او در آن سخنرانی -که به طور زنده پخش میشد- آریل شارون ( نخست وزیر وقت اسرائیل) را «هیتلر کوچولو» خطاب کرد و گفت:
«امروز یهودیان از جنایات نازیها تقلید می کنند... قربانیان سابق مسحورِ سرنوشت پیشین خود شدهاند...»
و گفت:
«ما همه فلسطینی هستیم».
تئودوراکیس حواسش به آهنگ محبوبش و «یهودی»ِ ترانه آندونیس هم بود، به همین خاطر همانجا گفت:
«آهنگهایی که ما درباره یهودیان رنجدیده در ماوتهاوزن نوشتیم هیچ ربطی به هیتلریستهای کنونیِ اسرائیل ندارد».
او همچنین در بخشی از سخنانش با برشمردن برندهای معروف تاکید میکند:
«امروز در همین یونان یهودیان کنترل مهمترین شرکتها و سازمانهای اقتصادی و رسانهای را در دست گرفته است.».
سخنرانی میکیس تئودوراکیس در کنسرت همبستگی با فلسطین در یونان سال ۲۰۰۲
مخصوصا از این جهت که چندی پیشتر افشاگریهایی درمورد «قاچاق اعضای بدن یونانیان توسط اسرائیل» در رسانهها منتشر شده بود، این سخنرانی احساسات ضداسرائیلی مردم یونان را به شدت برانگیخت. تا جایی که در روزهای بعد نماد هولوکاست در یونان توسط گروهی از مردم تظاهراتکننده ساقط شد. موج یهودستیزی و اسرائیلستیزی گسترش پیدا کرد و حتی تعدادی از مسئولان یونان هم حرفهایی علیه اسرائیل و لابیهای یهودی زدند (و در این موارد که اسرائیل برخلاف مورد قبلی زورش میرسید از طریق خود دولت یونان هردو مسئول عالیرتبه را از کار برکنار کرد).
همچنین اسرائیل و رسانههای آمریکایی انگلیسی جو رسانهای گستردهای را علیه تئودوراکیس راه انداختند که تئودوراکیس یک نژادپرست و ضد قوم یهود است تا این هنرمند یونانی منفعل شود و سکوت کند. تا حدی که دولت یونان بیانیه داد و گفت اظهارات تئودوراکیس را تایید نمیکند. یک هفته بعد که فشارهای سیاسی و رسانهای بسیار بالا گرفت هم، تئودوراکیس حاضر نشد حرف خود را پس بگیرد ولی حاضر شد توضیحی بدهد؛ او در بیانیه خودش گفت:
« اظهارات من متوجه دولت اسرائیل است نه مردم یهود. من همیشه در کنار ضعیفان، از جمله مردم اسرائیل بودهام؛ با اینحال کاملاً با سیاست شارون مخالفم و بارها بر این امر تاکید کردهام، همانطور که بارها نقش سیاستمداران، روشنفکران و نظریهپردازان یهودی آمریکایی برجسته در شکلگیری سیاست تهاجمی امروز بوش را محکوم کردهام».
باری، این همه ماجرا نیست، این فقط آغاز ماجرا بود، سال بعد باز یک جمله از تئودوراکیس جنجالی شد. ژانویه ۲۰۰۲ بود که جرج بوش عبارت «محور شرارت» (axisofevil) را علیه ایران، عراق و کره شمالی گفته بود و تئودوراکیس در نوامبر ۲۰۰۳ عبارت «ریشه شرارت» (rootofevi) را درباره یهود گفت. این حرف در تقابل با حرف بوش ضریب دوچندان گرفت و چندین برابر حرف سال گذشته فشار رسانهای را روی تئودوراکیس تشدید کرد. منظور او از یهود چیزی شبیه منظور قرآن از این کلمه بود: رهبران خدعهگر و سرمایهسالار یهودی، نه هر یهودی بیچاره در هر جای عالم. اما خب طبیعتا فرصتی دوباره پیدا شده بود تا به تئودوراکیس اتهام نژادستیزی بزنند.
در میان آنهمه رسانه غربی که به او حمله میکردند و در شرایطی که میکیس تئودوراکیس به طور جدی محاصره شده بود، روزنامه اسرائیلی هاآرتص مصاحبه مفصل و هوشمندانهای را با تئودوراکیس تدارک دید که ضمن احترام به او، ضمن یادآوری سوابق دوستی اسرائیل با این هنرمند محبوب جهانی، او را به نوعی منفعل کند و به عذرخواهی یا پس گرفتن عقایدش بکشاند. اما پاسخهای هوشمندانه تئودوراکیس به مصاحبهگر خود موج دیگری علیه اسرائیل شد. تئودوراکیس در این مصاحبه که قرار بود آشتی او با اسرائیل باشد حرفهایی علیه اسرائیل و یهودیان زد که بینظیر بود. مهمترینش بخشی بود که او با نگاهی تاریخی-روانکاوی اصلا وجود یهودستیزی در جهان امروز را منکر شد و با تحلیلی دقیق گفت این یک برساختۀ ذهن مازوخیستی یهودیان است که دوست دارند به دروغ احساس قربانیبودن و مظلومبودن بکنند تا با اتکا به این احساس هرگونه جنایتی را برای خود مشروع بدانند. و البته تحلیلهای روانکاوانۀ دیگر و نیز حرفهای شجاعانۀ دیگری از جمله اینکه یهودیان بخش اعظم اقتصاد و رسانهها و حتی دولتهای همه جهان را مدیریت میکنند، و حتی:
«از آنجا که صادقانه داریم صحبت میکنیم، چیز دیگری را هم به شما خواهم گفت. قوم یهود اکثر ارکستر سمفونیکهای بزرگ جهان را هم کنترل میکنند. هنگامی که سرود ملی فلسطین را نوشتم، سمفونی بوستون در حال برنامهریزی برای تولید آثار من بود؛ سمفونیای که کنترل آن توسط یهودیان قرار داشت. سرانجام آنها اجازه ندادند که کنسرت ادامه یابد. جدا از اینکه از آن پس من اصلا نتوانستم با هیچ ارکستر بزرگ دیگری کار کنم. پس از موسیقی فلسطین آنها همه از من سربازمیزنند».
این حرفها را اگر یک آهنگساز درجه سۀ ایرانی بزند همه میدانیم مسئله چیز دیگری است؛ اما این حرفها سخنان یکی از بزرگترین موزیسینهای دنیاست که معتبرترین جوایز شرق و غرب عالم را در کارنامه خود دارد. او در بخشهای دیگر صحبتش در کل ماجرای ۱۱سپتامبر تشکیک میکند و از تسلط یهودیان بر سیاست آمریکا حرف میزند و میگوید:
«من معتقدم که جنگ آمریکا در عراق و نگرش تجاوزکارانه به ایران به شدت تحت تأثیر سرویسهای مخفی اسرائیل است».
شاید روزی این مصاحبه را به طور کامل ترجمه و منتشر کردم.
همراه یانیس ریتسوس در یک همایش مربوط به فلسطین، سال ۱۹۸۱
این زدوخوردها تا پایان عمر پر تلاطمِ میکیس تئودوراکیس بین او و لابیهای اسرائیلی ادامه داشت. از یک سو تئودوراکیس طعنه میزد و از سویی برای او محدودیتی جدید اتفاق میافتاد. از جمله مدتی پس از همین مصاحبه بود که دولت اتریش کنسرت همه ساله او به یاد قربانیان ماوتهاوزن را برای همیشه لغو کرد. تئودوراکیس در واکنش به این اقدام اتریش بیانیهای درمندانه منتشر کرد و در پایان آن گفت:
«من بار دیگر به وضوح میگویم: یهودستیز نیستم، اما همانقدر که از یهودستیزی متنفرم از صهیونیزم متنفرم».
در سالهای بعد وقتی قرار بود همایش بزرگی به نفع صهیونیستها با میزبانی دولت یونان برگزار شود تئودوراکیس با هشداردادن و آگاهسازی مردم برنامه اسرائیلیها را بههم زد و همایش لغو شد. مدتی بعد نخست وزیر را به خاطر گفتگو با نتانیاهویی که قاتل کودکان فلسطینیاش میدانست به شدت نکوهش کرد.
سال ۲۰۱۰ انزجار و ناراحتی خود را از جنایت تازه اسرائیل علیه نیروهای حافظ صلح در غزه اعلام کرد و دولت و وزیر دفاع یونان را متهم کرد که «ریاکارانه حمله اسرائیل را محکوم کردند» و افزود:
«دولت ما دوباره در مدت کمی دست در دست اسرائیل روی این اقدام جنایتکارانه هم که باعث شرمساری همه مردم و کشورهای آزاد است سرپوش خواهد گذاشت».
سال ۲۰۱۱ در نشست مهمی در شهر سالونیک گفت:
«آمریکا، اسرائیل و عوامل لابی آمریکایی-یهودی مسئول بحران اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جهانی هستند.»
و باری دیگر در واکنش به تهمتهای یک نهاد یهودی که او را به یهودستیزی متهم کرده بود ضمن برائت از این عنوان و یادآوری سوابق حمایتهایش از یهودیان گفت:
«من هستم! گرچه با تعصب و هرگونه عمل خودسرانه، خشونت و نفرت از هر کجا که می آید مخالفم؛ اما من هستم؛ در کنار تمام مستضعفان و ضعیفان مانند فلسطینیها، زنان و کودکان لبنان و غزهٔ در محاصره، هستم و خواهم بود!».
میکیس تئودوراکیس سال ۲۰۱۳ در اوج حملات داعش به سوریه در مصاحبهای خواندنی گفت:
«هدف مجریان سناریوی حمله به سوریه همانند گذشته قتلعام ملت سوریه و تامین منافع مالی و نظامی قدرتهای سلطهگر است و جهان نباید در مقابل اینگونه جنایات آشکار علیه بشریت ساکت بنشیند.»
او در همین مصاحبه میگوید:
«در جریان یکی از سفرهایم به پاریس برای مداوای فرزندم مشاهده کردم که شماری از نیروهای ایرانی جنگ با صدام در یکی از بیمارستانهای فرانسه بستری شدهاند. در این بیمارستان مجهز، ایرانیانی که بر اثر حمله شیمیایی شهید شده بودند، یک طرف و آنانی که بر اثر گازهای شیمیایی دچار سوختگی شده بودند در طرف دیگر در حال مداوا و بررسیهای دقیق بودند و برخی از سازندگان مواد و سلاحهای شیمیایی از طریق آزمایشگاه این بیمارستان از نتیجه تولیدات خود مطلع میشدند تا در جهت افزایش قدرت کشندگی آنها اقدام کنند!»
و و و ...
خداوند روح سرکش و آزاده و بیقرار او را با آزادهترین بندگان خویش محشور کند که گرچه نام اهل حقیقت را نمیدانست ولی عمری با مرامِ اهل حقیقت زیست.
نوشتۀ مرتبط: