در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری

در آن نیامده ایّام

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نادر طالب زاده» ثبت شده است

۱۴
ارديبهشت

 


 

یکی از تلخ‌ترین خاطرات کودکی من سکانس شهادت «نادر طالب‌زاده» در اپیزود آخر فیلم «تویی که نمی‌شناختمت» بود.

سکانس‌های شهادت زیادی در فیلم‌های دفاع مقدسی بودند، ولی این یکی از این جهت که هم تعلیق شدیدی داشت و هم قصه طوری بود که آدم فکر می‌کرد شاید فقط اگر کمی می‌جنبیدیم می‌شد جلوی فاجعه را گرفت خیلی برایم تلخ بود. چون فیلم را در کودکی دیده بودم خیلی متوجه تمایز بین بازیگر و شخصیت نبودم، به همین دلیل بعدها که طالب‌زاده را در قامت مجری دیدم هم از دیدنش از زنده دیدنش- حالم خوب می‌شد و آرامش پیدا می‌کردم، هم همیشه این ترس را داشتم که بالاخره روزی نامردی و از قفا می‌زنندش. ترسی که بعد از اعلام خبر (یا حتی شما بگو «شایعۀ») ترور بیولوژیکش بسیار بیشتر شد. از قضا در این مرگ تلخ، هم آن تعلیق تکرار شد و هم آن فکر که شاید اگر کمی می‌جنبیدیم...

از این حس تلخ گذشته، اگر طالب‌زاده در ۹۷سالگی و اوج کهولت و ناتوانی جسمی و فراموشی از دنیا می‌رفت مثل مرحوم اسلامی ندوشن- آدم اینقدر دلش نمی‌سوخت. اگر آدم تنبلی بود مثل بنده و امثال بنده، یا اگر برنامه‌ها و رویاهای بزرگش را به سرانجام رسانیده بود، یا اگر آنقدر که باید در این مملکت و بین این مردم و این رسانه‌ها قدر می‌دید؛ مسئله فرق می‌کرد. نه اینکه او آدم ناتمام و ناقصی باشد، اگر همان یک مستند «خنجر و شقایق» در کارنامه کسی باشد در تاریخ سینما و مستند و هنر این مملکت ماندگار می‌شود، اما مسئله این است که این آدم با آن مستند خوب خودش را تمام نکرد و نه با انبوه کارهای خوب و بد بعدی، چه سریال «بشارت منجی»اش که به‌نظرم ضعیف بود و چه مجموعه «برنامه راز»ش که انصافا بی‌نظیر و بی‌تکرار. و چه خوب که خدا او را نگه داشت تا «روایت‌حبیب» را هم خودش روایت کند؛ چون شایستۀ اجرای برنامۀ بزرگ‌ترین و شریف‌ترین س.ر.د.ا.ر ایرانی فقط شریف‌ترین و بزرگترین انسان رسانه‌ای این دیار بود. الغرض او هنوز به اندازۀ پنجاه جوان مدعی این عرصه توان و قدرت و انرژی و ایده داشت و فکر کردن به این موضوع، به این جوان‌پیری، تلخی رفتنش را بیشتر می‌کند ... در رفتن بی‌هنگام او خود را با این روایت نبوی تسلی می‌دهم:«اکثر اعمار امتی ما بین ستین الی سبعین»

او از این جهت و از جهات دیگر بسیار شبیه همنام خود، دیگر هنرمند مبارز ایرانی «نادر ابراهیمی» بود. هردو زودتر از موعد و در اوج توانایی و برنایی با یک بیماری ناگهانی از دنیا رفتند و البته که طالب‌زاده زودتر. هردو پرقدرت و پرهمت و خستگی‌ناپذیر بودند. هر دو به خاطر پیشینۀ‌شان و همچنین تفاوت‌هایشان در جمع بعضی از همفکران خودشان هم غیرخودی محسوب می‌شدند. هردو سرشار از امید به آینده و عشق به ایران و اسلام بودند. هر دو مبغوض کج‌فهمان و مورد بی‌مهری هم‌قطاران بودند. هردو سینه‌ای گشاده و دلی سرشار از مهر به دیگران داشتند و هر دو عمیقاً و دقیقا دور‌ بودند از فرقه‌گرایی و تقسیمات و مرزبندی‌ها و جنگ‌های احمقانه و بی‌سرانجام داخلی.

انصافا کم‌اند آدم‌هایی که در حوزۀ رسانه هم غیرت و دغدغه‌مندی و جسارت داشته باشند، هم وسعت دید و دانش و اطلاعات و هم ادب و اخلاق و انصاف. نادر طالب‌زاده در اوصاف اولی واقعا انقلابی بود، در دومی واقعا دانشمند و حکیم و در سومی واقعا مومن و جنتلمن. کهن‌سالی او را سازشگر و ترسو و خرف نکرده بود، زیست رسانه‌ای او را سطحی و تک‌ساحتی و کم‌مایه نکرده بود و انقلابی‌بودن او را نفرت‌اندیش و متکبر و دگم. بی‌تعارف خیلی از مریدان جوان او که تریبون‌هایی شبیه تریبون‌های او دارند این ویژگی‌ها را ندارند. طالب‌زاده در عین سیاسی و انقلابی بودن هرگز اهل توهین و تحقیر و متلک و مچ‌گیری نبود. حتی به کسی که خیلی با او مخالف بود دشنام نمی‌داد. هرگز خلوص‌گرا و تنهاخودانقلابی‌پندار نبود و به این راحتی فرد یا گروهی را از جبهه انقلاب به بیرون هل نمی‌داد. واقعا رحمتش بر غضبش سبقت داشت. اگر خشمی داشت صرفا علیه آمریکا و اسرائیل و سعودی بود نه برادران خودش که به هر دلیلی با او اندکی در اندیشۀ سیاسی تفاوت داشتند. آیا پیروان و مریدان و مدعیان شاگردی او و علمداران و سلبریتی‌های جوان رسانه‌ای و انقلابی هم اینگونه‌اند انصافا؟ اگر هستند که خداراشکر و اگر نیستند که انشاالله بشوند.

خدا این جنگجوی پیر و هنرمند دلیر -که به پاداش زیست و اندیشهٔ روشن و رهایی‌بخشش در روز قدس و ماه رمضان درگذشت- را با شهید قدس و شهیدان قدس و انبیا و اولیا محشور کند و من و شما و صداوسیما را قدردان چهل‌سال رزم بی‌امان رسانه‌ای او قرار دهد.

 


مرتبط: نوشتۀ قدیمیم درباره نادر طالب‌زاده و برنامه رازش

  • حسن صنوبری
۲۳
تیر

تیتر دو: بوسنی را فراموش مکن

و روسیه را، و آمریکا را

 

سربرینتسا

 

چندروز پیش در اخبار خواندم روسیه قطعنامۀ «به رسمیت شناختن نسل‎کشیِ سربرنیتسا» را وتو کرد. خبری که در ایران خیلی واکنشی را در پی نداشت. این وتو دو سه روز قبل از سالگرد این نسل‎کشی بزرگ روزگار انجام شد. داستان داستان غم‎انگیز و وحشتناکی است. تازه بعد از بیست سال سازمان ملل تصمیم گرفت جنایت بزرگی را که خودش هم در آن آشکارا مقصر بود را فقط به رسمیت بشناسد. همین. اما حتی همین ...

 

ابعاد فاجعۀ جنگ بوسنی و قتل عام سربرنیتسا

محض یادآوری چند سطر از ابعاد جنایت بوسنی به ویژه موضوع نسل‎کشی سربرنیتسا را می‎نویسم (به نقل از رسانه‎ها و اخبار رسمی)

 

در این جنگ برای اولین بار تجاوز به زنان و حتی دختران خردسال و کشتار کودکان، به عنوان یک تاکتیک نظامی برای پیروزی قلمداد شد.

بنا بر گزارشات مستند در سازمان ملل: در جنگ صرب ها علیه بوسنی، بیش از ۳۰۰ هزار غیرنظامی کشته و هزاران زن مورد تجاوز قرار گرفتند .

بنا بر همین مستندات، در کشتار جولای ۱۹۹۵، بیش از ۸۰۰۰ غیر نظامی بوسنیایی (مسلمان) که اغلب آنان را پیرمردان و جوانان تشکیل می دادند، در داخل و اطراف شهر سربرنیتسا توسط یگان نظامی «Srpska (VRS) » به فرماندهی ژنرال راتکو ملادیچ (Ratko Mladić ) قتل عام شدند. و دبیر کل سازمان آن را بدترین و وحشتناک ترین قتل عام در دنیا، پس از جنگ جهانی دوم خواند.
...

به گزارش انجمن حمایت از زنان صدمه دیده در جنگ بوسنی، تا کنون پرونده ۲۵۰۰۰ زن آسیب دیده به سازمان ملل ارائه شده است.
...

در سال ۲۰۰۴ و در طی برگزاری دادگاه جنایات جنگی، قاضی (Prosecutor v. Krstić ) تصریح کرد: ۲۵۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ زن و کودک بوسنایی (مسلمان) را به انتقال اجباری واداشته اند و تعداد کثیری از آنان در طی انتقال مورد تجاوز و قتل عام قرار داده اند و شواهد دال بر کشتار هدفمند و سازماندهی شده است

 

جنگ بوسنی

 

در پی اعلام استقلال بوسنی و هرزگوین صرب‌ها هزاران نیروی نظامی را روانه سارایوو کردند و این شهر را به محاصره درآوردند. محاصره‌ای که بیش از ۱۱۵۴۱ هزار نفر کشته به جا گذاشت. محاصره سارایوو که حدود چهار سال طول کشید، طولانی‌ترین محاصره یک پایتخت در تاریخ مدرن به شمار می‌رود

 

طبق آمار رسمی تعداد کشته های نظامی و غیرنظامی در این جنگ از ۱۵۰ هزار تا ۲۶۰ هزار نفر تخمین زده می شود. شمار مفقودان نیز ۱۷ هزار و ۶۸۹ نفر اعلام شده است. شمار کودکان به قتل رسیده اعم از صرب، مسلمان و کروات ۱۷ هزار نفر ذکر می شود

 

با حمله صرب ها به روستاهای بوسنی که با ویرانی و قتل و تجاوز همراه بود تا فوریه 1994 حداقل دویست هزار بوسنیایی قتل عام شدند که هشتاد و پنج درصد آن ها افراد غیرنظامی بودند. به جای ماندن چهار میلیون آواره , ابعاد گسترده این جنگ را نشان می داد.

 

جنگ بوسنی

 

- در سربنیتسا، در ژوئیه 1995 ، 8372 مرد مسلمان غیرنظامی به طرز فجیعی به قتل رسیده اند.

- کشته شدگان جنگ بوسنی به طور کل 66 درصد مسلمان، 25 درصد صرب، و 8 درصد کروات بوده اند.

- کشته شدگان غیر نظامی 83 درصد مسلمان (30 درصد این رقم زن و کودک بوده اند.)، 10 درصد صرب، و 5 درصد کروات بوده اند.

 

جنگ بوسنی

 

 


 

چند نکته

یک: اعداد وقتی از صد بیشتر می‎شوند مخصوصاً درمورد کشته‎ها، برای ما خیلی واضح نیستند. چون کم پیش می‎آید کسی شاهد مرگ صد نفر باشد. یعنی ما تصوری از عظمت و حقیقتِ صد نفر کشته هم نداریم. مخصوصاً وقتی در زمانه‎ای زندگی می‎کنیم که روزی نیست که خبر قتل و کشتار مسلمانان را نشنویم. زین‎رو وقتی می‎خواهیم به این اعداد نگاه کنیم و بفهمیمشان باید اول اعداد کمتر را مورد توجه قرار دهیم. کمترین عددی که اینجا می‎بینیم «۸۰۰۰»نفر است که موضوع یادداشت ما هم هست. اما ما از ۸۰۰۰ نفر کشته هم تصوری نداریم، بگذارید با یک عدد دیگر مقایسه‎اش کنیم: اسرائیل در جنگ آخرش که خودش را کشت تا تمام مردم غزه را بکشد و تمام کند و با حمایت غرب هرروز بمباران هوایی داشت می‎دانید چند نفر را کشت؟ دوهزار نفر. این تعدادِ شهدای غزه در جنگ ۲۰۱۴ بود که فلسطین و امت اسلامی را سوگوار و تمام جهان را بهت‎زده کرد. حالا ۸۰۰۰ را مدنظر بگیرید و حالا به این فکر کنید که این هشت هزار فقط در یک روز کشته شدند. و کاری نداریم که بیش از هشت هزار نفر بوده‎اند.

دو: هر بار که سیلی چیزی در بوسنی هرزگوین راه می‎افتد، باز یک گور دسته جمعی دیگر کشف می‎شود. «و اخرجت الارض اثقالها».

در همین سالگرد اخیر هم حدود صد و سی جنازۀ تازه‎یافته تشییع و دفن شد.

 

سربرینتسا

 

سه: آقای یوسف اسلام (کت استیونس سابق) هم هم‎زمان با این سالگرد اخیر، یک قطعۀ موسیقیِ بی‎کلام و کوتاه را به یاد سربرنیتسا منتشر کرده است، که می‎توانید از اینجا گوش کنید و دانلود:

 


دانلود آهنگ یوسف اسلام برای سربرنیتسا

 

چهار: چرا غرب در سربرنیتسا هم مقصر است؟

غرب (یعنی قدرت‎های اروپایی + آمریکا + سازمان ملل متحد) به بهانۀ صلح و مذاکره با صرب‎ها، مسلمانانِ سربرنیتسا را خلع سلاح کردند. از طرفی غربی‎ها از قصد صرب‎ها برای حمله به سربرنیتسا خبر داشتند. از طرفی موقع وقوع جنایت در محل حاضر بودند. می‎گویند سربازان هلندیِ سازمان ملل در پنج متری صرب‎هایی که در حال قتل عام بودند ایستاده بودند اما مداخله نمی‎کردند. در حالیکه اصلاً ناتو و آمریکا برای مقابله با نسل‎کشی و مبارزه با صرب‎ها رفته بودند آنجا. اما خب همه می‎دانیم جان مسلمان خیلی ارزشی ندارد، مخصوصاً مسلمانانی که در قلب اروپا با تکیه به رفراندوم و اکثریتِ جمعیتی‎شان می‎خواستند کشور خودشان را داشته باشند. یک کشور اسلامی در قلب اروپا که قطعاً چیز خوشایندی نیست.

 

 

سربرینتسا

 

 

پنج: با این وجود، مخالفت غربی‎ها با صرب‎ها سر چی بود؟ الآن چرا استثنائا این یک جنایت را آمریکا و اروپا در رسانه‎هایشان پوشش می‎دهند؟

اولاً حجم جنایت‎ها خیلی بیشتر از آنی بود که بتوانند بوی مردار و رنگ خون را از دیوارهای اروپا جمع کنند. به گفتۀ خودشان بزرگترین جنایت پس از جنگ جهانی. ثانیاً یوگسلاوی (و پس از فروپاشی‎اش، صربستان) از همپیمانان شوروی و روسیه بود (و هست). به همین خاطر الآن هم که بعد از بیست سال که فقط می‎خواهند نسل‎کشی را به رسمیت بشناسند، روسیه _این آمریکای جوان_ قطعنامه را وتو می‎کند. غربی‎ها به خاطر خدا یا انسانیت نمی‎خواستند این جنایت را به رسمیت بشناسند، چون اگر چنین بود به وقتش جلویش را می‎گرفتند و مشابهش را در جاهای دیگر انجام نمی‎دانند، بلکه آن‎ها برای گرفتن حال روسیه و تقابل با روس‎ها این قطعنامه را نوشتند و روسیه هم از آنجایی که مثل آن‎ها بیگانه با اخلاق و اسلام است وتویش کرد.

شش: ایران چه موضعی داشت؟

ایران مخصوصاً در دورۀ پایانیِ جنگ بوسنی وارد حمایت جدی از مسلمانان شد. به همین خاطر نیمۀ دوم جنگ وضعیت عوض شد و مسلمان‎ها کم کم قدرت گرفتند. و البته که غرب همانطور که خوش نداشت صرب‎ها پیروز باشند، خوش نداشت پیروزی‎های مسلمان‎ها آن‎هم با حمایت ایران را ببیند. به همین خاطر یکهو یادشان افتاد موضوع صلح را جدی بگیرند. لذا صلح با وسط بازی کردن آمریکا انجام شد و به شرط اخراج همۀ نیروهای ایرانی از بوسنی.

البته به جز سلاح و دارو و پول و آموزش، ایران آن زمان اقدامات فرهنگی‎هنری هم انجام داد که شاخص‎ترین‎هایش «خنجر و شقایق» نادر طالب‎زاده و شهید آوینی و همچنین «خاکستر سبز» حاتمی‎کیا بود. مهم این است که ما اولین بودیم و همان موقع که بوسنی به کمک احتیاج داشت به کمکش رفتیم و اولین آثار هنری و تبلیغات فرهنگی را برایش ساختیم. آنهم بی هیچ چشم‌داشت. و اِلّا الآن بعد بیست سال، دایناسورهای عالم هم برای بوسنیایی‎ها اشک تمساح (اشک دایناسور) می‎ریزند تا لج طرف مقابل را درآورند. گفتنی‎ست ما همان موقع هم مجبور بودیم یک اتحادکی با روسیه داشته باشیم، اما آن اتحاد استراتژیک ما را برای دفاع سیاسی و حتی نظامی از بوسنی در رودروایسی نینداخت. یعنی آن زمان ما هم یکجورهایی با روسیه دوست بودیم هم یکجورهایی داشتیم با روسیه می‎جنگیدیم. برخلاف غرب که در ظاهر دشمن بود اما در عمل نمی‎خواست رودرروی روسیه قرار بگیرد.

 

دیدار آیت الله خامنه‎ای با علی عزت بگویچ

 

علی‌عزت بگویچ‌: جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری است که در جنگ به صورت واقعی مردم مسلمان بوسنی را مورد حمایت قرار داد و در امور داخلی ما نیز به هیچ وجه دخالت نکرد و این حقیقت روشن به عنوان یک صفحه درخشان در تاریخ ثبت خواهد شد.

 

 

هفت: در مراسم بیستمین سالگرد سربرنیتسا که پریروز با تشییع جنازه‎های تازه‎یافتۀ شهدا برگزار شد، حاج آقای کلینتون به عنوان نماد صلح و از طرف کشور صلح‎افکنشان شرکت جستند و سخنرانی هم کردند. گویا ایشان از نخست وزیر صربستان هم دعوت می‎کنند و از مردم مسلمان هم می‎خواهند از او به گرمی استقبال کنند و خلاصه همه با هم دست بدهند و آشتی کنند. یک دهن کجی هم به روسیه. اما شکر خدا مردم داغدار این مورد آخری را برنتافتند و با سنگ و کلوخ نخست وزیر صربستان _که حاضر نشده هنوز نسل‎کشی را هم بپذیرد و یک کلمه عذرخواهی کند_ را از مراسم بیرون انداختند.

 

هشت: «یک داغ دل بس است برای قبیله‎ای»

اگر اخبار کشتار مسلمانان در فراوانی و استمرار، تنه به اخبار گزارش‎های آب و هوا نمی‎زد؛ سزاوار بود هرروز سوگوار مسلمانان شهید و  مظلومِ بوسنی و هرزگوین باشیم. اما دشمنان ما دوست ندارند ما بر یک داغ سوگوار باشیم. و البته کلاً دوست ندارند متوجه باشیم چه بلایی دارند سرمان می‎آورند.

 

تشییع شهدای قتل عام سربرنیتسا

 

نه: این خیلی وحشتناک است که روسیه هم یک آمریکای بالقوه است. یک آمریکا که همۀ آمریکا بودن‎هایش را به فعلیت نرسانده. چه نتوانسته چه نخواسته. اما آمریکا بودن بهتر از بندۀ آمریکا بودن است. وقتی همه نوکر خان‎اند، به سرعت دخل آدم آزاده را می‎آورند. ولی وقتی یک نفر دیگر هم ادعای خانی کند، برای مردم آزاده وسط دعوای این‎ها یک راه نفسی باز می‎شود. این تفاوت شاهان نخستین قاجار با شاهان فرجامین قاجار و پهلوی‎هاست. نادرشاه و آقامحمدخان، خون‎ریز و مستبد بودند اما برای شاه بودن خودشان و آمریکای درونشان هم احترامی قائل بودند. لذا دست کم در دوران آن‎ها یکپارچگی و تمامیت ارضی حفظ می‎شد و چیزی برای آیندگان باقی می‎ماند. اماپس از آن‎ها با شاهانی مواجه شدیم که خون‎ریز و مستبد بودند اما حقیر هم بودند. اقتدار خودشان را خیلی باور نداشتند و بیش از اینکه به فتح و شکست دشمن علاقه داشته باشند علاقه‎مند سفرهای خارجی برای «مداوا» و دیدار از نزدیک با پدیدۀ خارق‎العادۀ «خانم‎های موطلایی» بودند. این فرق پوتین با حکام فاسد عرب است.

و البته خدا همه‎شان را لعنت کند.

و از خدا می‎‏خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبۀ مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ امریکا و شوروی را به صدا درآوریم

...

اگر در روز قدس همه بیرون بیایند از خانه، فریاد کنند مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل و مرگ بر شوروی، همین قول مرگ بر شوروی برای آنها مرگ می آورد.

(امام خمینی)

  • حسن صنوبری