در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی


یک

     ترجمه متن آسمانی، پنجره دیدار ما با جهان غیب است.

     هرچقدر هم عربی‎دان شویم، ذهن ما _ایرانیان و فارسی‎زبانان_ فارسی است، جدا از اینکه بیشتر ما فرصت نمی‎کنیم عریی را جدی‎تر از مقدماتی که در مدارس و دانشگاه‎ها می‎آموزند بیاموزیم، ورای مسئلۀ فهم، مسئلۀ لذت از متن و آمیختگی با آن بیشتر با زبان مادری اتفاق می‎افتد. این است اهمیت ترجمه، به ویژه ترجمه متن آسمانی.

 لذا از قدیم پیگیر موضوع ترجمه‎های متون اصلی دینی، به ویژه قرآن و نهج البلاغه بودم. از نوجوانی برایم جالب و عجیب بود که کلمات خدا و یا خاندانش را چگونه می‎توان از دهان آفریدگانش بازشنود؟


دو

   به‎نظرم برای اهل ایمان تکلیف با قرآن روشن‎تر است تا تکلیف با نهج البلاغه. قرآن کلام خداست. خلاص. حد ما نیست: «زین عجز که در طینت تو گل کرده است | الله نمی‎توان شدن، آدم باش»1. اما نهج البلاغه کلام مولاست. کلامی که کلام که خدا نیست اما خدایی‎ست. آنک دامگهِ حیرت! 

«اما الفصاحة فهو امام الفصحاء و سید البلغاء و عن کلامه قیل دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوقین»2

«ها علی بشر کیف بشر
ربه فیه تجلی و ظهر»3

«مگر به روی خیال علی، دو دیده ببندم
که سر به سجده نهم یک زمان خدای علی را»4

این است که گاه حس می‎کنم در حیرت دیدار با کلام مولا، خدا صریح‎تر از قرآن، پدیدار است.


سه

    از میان ترجمه‎های فارسی نهج البلاغه تعداد زیادی را مطالعه کرده‎ام و دوست می‎دارم، به ویژه ترجمه‎هایی چون ترجمۀ زنده‎یاد استاد دکتر سیدجعفر شهیدی، زنده‎یاد استاد علی‎اصغر فقیهی، زنده‎یاد علامه محمدتقی جعفری و زنده‎یاد استاد محمد دشتی. شگفتا اکنون که این نام‎ها برشمردم آشکارم شد که بیشترینۀ مترجمان خوب نهج‎البلاغه دیگر در میان ما نیستند! فاتحه مع الصلوات! ... 

باری، به همۀ این ترجمه‎ها نقدهایی وارد می‎دانم که شاید در جای دیگری به تفکیک بنویسم، اما این‎ها به نظرم بهترین‎ها هستند و به‎نظرم دیگر دوران ترجمه مرحوم فیض الاسلام از نهج البلاغه گذشته است، چناچه دوران ترجمه مرحوم الهی قمشه‎ای از قرآن هم گذشته اما برای قرآن به سختی بتوان مثل نهج البلاغه اینهمه ترجمۀ خوب که بتواند دوران قبلی را کامل نفی کند سراغ کرد. درمورد قرآن کریم کار ترجمه بسیار بسیار دشوارتر است.

تا پیش از این از بین این چهار ترجمۀ برتر، ترجمۀ مرحوم محمد دشتی را بر همگان ترجیح می‎دادم، توصیه می‎کردم و هدیه می‎دادم. مخصوصاً نسخۀ نفیس و کاربردی و قطع جیبیِ «مرکز طبع و نشر قرآن جمهوری اسلامی» را. مرحوم دشتی از برترین پژوهشگران نهج‎البلاغه در روزگار ما بود که پژوهش‎ها و مکتوبات بسیاری را درباره این کتاب عظیم نگاشته بود، لذا ترجمۀ ایشان با تسلط بالایشان بر زبان عربی بسیار محققانه بود. بعضی ترجمه‎ها ادیبانه‎ترند (مثل ترجمه مرحوم استاد شهیدی)، بعضی تفسیری‎تر (مثل ترجمه مرحوم علامه جعفری) و بعضی فنی‎تر و محققانه (دشتی و فقیهی) البته به نظر بنده فنی‎بودن و تلاش برای رسیدن به یک ترجمۀ ساده و واضح و دقیق در امر ترجمه بر ادیبانه و تفسیری‎بودن آن برتری دارد.

اخیراً ترجمۀ جدید دیگری که چندسال منتظر اتمام و انتشارش بودم منتشر شد. در نمایشگاه قرآن امسال با شوق و ذوق به انتشارات قدیانی رفتم و نهج البلاغه با ترجمۀ استاد دکتر سیدعلی موسوی‎گرمارودی را تهیه کردم. هنوز نمی‎دانم به نظرم در مقایسه با چهار ترجمۀ مهم دیگر این ترجمه در چه رتبه‎ای قرار دارد؛ اینقدر می‎دانم که این کار هم جزو کارهای برتر است و در شمار همان چهار ترجمه قرار می‎گیرد. از جناب گرمارودی پیش از این ترجمۀ قرآن کریم و ترجمۀ صحیفۀ سجادیه را تا حدود زیادی خوانده‎ام. آن‎ها را هم مشتاق خرید و خواندن بودم ولی استثنائا هدیه گرفتم. در ترجمۀ قرآن هنوز هیچ جمع‎بندی ندارم، اما در ترجمۀ صحیفۀ سجادیه، کار استاد گرمارودی کم‎نظیر و بسیار خواستنی‎ست. در این نظر بسیاری با من هم‎عقیده‎اند. جدا از اینکه به باورم در موضوع زبان ترجمه شاعران حرف‎های بیشتری دارند و از این نظر هم تهیۀ ترجمۀ جناب گرمارودی و مرحوم صفارزاده از قرآن بسیار برایم حائز اهمیت بود.

مقدمه‎ای که استاد گرمارودی بر ترجمه خود از نهج البلاغه نوشتند بسیار خواندنی و آموزنده است و تاحدی گویای روش ایشان. به جز آن مقدمه ترجمۀ چند خطبه از ایشان را فقط خوانده‎ام که از منظر ادبی شایان توجه بودند.


چهار

   من -به عنوان مخاطب عامی- چگونه به یک ترجمه امتیاز می‎دهم؟

   1- تطابق معنای ترجمه با معنای متن اصلی (با همینقدر اندک عربی که آموخته‎ام در مدرسه و دانشگاه و حوزه)

   2- تفسیری نبودن (که عموما رنگی از اندیشه و برداشت خاص مولف را بر متن اصلی تحمیل می‎کند)

   3- پیراستگی و آراستگی منطقی زبان (چنانچه متن اصلی نیز چنین است و متنی متعالی است)

   4- عدم اغراق در زبان‎آوری (که به نقل صحیح و دقیق معنا لطمه می‎زند)


پنج

  تحقق ترجمۀ ایده‎آلی از نگاه اینجانب؟

  به نظرم کار یک نفر نیست. حداقل دو نفر با تخصص بالا. هرچند یک تیم حرفه‎ای متشکل از یک زبان‎دان زبان عربی، یک زبان‎دان و زبان‎آور زبان فارسی، یک تاریخ‎دان تاریخ زندگی و امامت حضرت امیر (ع) (و در ترجمۀ قرآن: تاریخ‎دان و فرهنگ‎شناس جهان عربی) و یک عالم به اندیشه و عارف به عرفان مولای موحدان، یعنی یک پنج‎نفره خبره بهتر است. 


شش

    سطری زیبا از ترجمۀ جناب گرمارودی، بر سطری از خطبۀ زیبای اشباح و بخش وصف فرشتگانش در نهج البلاغه:


    «وَ مِنْهُمْ مَنْ هُوَ فِی خَلْقِ اَلْغَمَامِ اَلدُّلَّحِ وَ فِی عِظَمِ اَلْجِبَالِ اَلشُّمَّخِ وَ فِی قَتْرَةِ اَلظَّلاَمِ اَلْأَیْهَمِ»

  •     «برخی از آن فرشتگان، درون ابرهای بارورند، و گروهی در چکاد کوه‎های تناور، پاره‎ای در تاریکی‎های دامنسگتر.»

  • ترجمۀ مرحوم دشتی از همان سطرها:
    «گروهی از فرشتگان در آفرینش ابرهای پر آب، و در آفرینش کوه‎های عظیم و سربلند و خلقت ظلمت و تاریکی‎ها نقش دارند»

  • ترجمۀ استاد شهیدی:
    «گروهى از آنان درون ابرهاى گرانبار اندرند، و دسته اى فراز کوه‎هاى تناور سرکشیده، و گروهى در تاریکی‎هاى خاموش شب به سر مى‎برند.»

  • ترجمۀ مرحوم فقیهی:
    «پاره‎ای از فرشتگان آن‎هایی هستند که خلقتشان همچون خلقت ابرهای پربار و در عظمت همانند کوه‎های بلند و در ناشناسی و نهان بودن مثل تاریکی بسیار شدید هستند (در پی‎نوشت آورده‎اند: کسی راهی به شناختن آن‎ها ندارد)»

  • ترجمۀ علامه جعفری:
    «گروهى از آن فرشتگان در خلقت (یا طبیعت) ابرهاى پر باران، و عده‎‏اى در کوه‎هاى بزرگ و مرتفع، و دسته‎‏اى در سیاهى‏ ظلمت که راهى براى خروج از آن دیده نمى‏‎شود، {هستند}.»


به نظر من در این سطر جناب گرمارودی گوی توفیق را از همه ربوده است و بعد از ایشان مرحوم استاد شهیدی و سپس مرحوم فقیهی و سپس علامه جعفری. یعنی ترجمۀ محبوب من (مرحوم دشتی) در این یک مورد از همه بدتر عمل کرده! به‎جز زیبایی، حتی در رسایی مفهوم و دقت و تطابق معنا به نظرم آن دو ادیب دانشمند از آن دانشمندان ادیب جلوترند. البته دکتر شهیدی جامعیتی عجیب و غیر قابل مقایسه با دیگران داشت اما گاهی اهتمامش به زیبایی و ادبیات، حجاب علمش شده، امیدوارم در ترجمۀ اخیر این اتفاق نیفتاده باشد. چه اینکه جناب گرمارودی وسواس و فروتنی بسیاری هم در امر ترجمه داشته‎اند و دارند و آنطور که در مقدمه‎شان پیداست از هرگونه بازخوانی و نقدی پیش از انتشار استقبال کرده‎‎اند تا اثرشان اشکالات آثار پیشین را نداشته باشد. از این جهت (کم‎نقص بودن) ترجمۀ اخیر مسئولیتی گران بر دوش دارد، چه اینکه ترجمۀ ارزشمند استادان پیشین را پیش رو داشته و من انتظار دارم و امیدوارم با این ترجمه وارد دوران سوم و فصلی تازه در ترجمه نهج البلاغه شویم که حتی دوران چهار استاد درگذشته را طی کنیم. (البته من هنوز آنقدری که لازم است برای نگاشتن این ترجمه را مطالعه نکرده‎ام و فعلا بیشتر ملاحظاتی که درموردش دارم انتقادی است)

باری، با توجه به آنچه از ترجمه‎های پنج استاد نقل شد و مقایسه، نتیجه می‎گیرم زیبا و ادبی‎بودن در ترجمه نهج‎البلاغه نه یک امر تفننی و اضافی، که امری ضروری و ذاتی است، حتی در موضوع تطابق معنا و دقت ترجمه، با توجه به علو متن اصلی و فصاحت و بلاغت شگفت کلام و قلم مولاعلی (ع).


هفت

     با همه اهمیتی که نفس ترجمه نهج البلاغه و همچنین اهمیتی که این ترجمه اخیر دارد، انتشار این کتاب مهم آنقدرها که انتظار داشتم سر و صدا نداشت. خیلی کوتاهی می‎کنیم در این امور. فکر کنم فقط یک نشست نقد برایش گرفتند. درحالیکه این ترجمه هم باید زود خوانده‎شود و بررسی شود -از سوی اساتید و نخبگان البته.

یاعلی‎مدد.



1. بیدل دهلوی | 2. ابن ابی الحدید | 3. ملامهرعلی تبریزی خویی | 4. یوسفعلی میرشکاک