در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

در آن نیامده ایّام

حسن صنوبری گوید

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ :
الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ
أَلَا وَ إِنِّی مُعَسْکِرٌ فِی یَومِی هَذَا
فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ
فَلْیَخْرُجْ .

طبقه بندی موضوعی

ایستاده در غبار، هنوز

پنجشنبه, ۲۷ خرداد ق.ظ

یک
  از دانشگاه برگشته بودم خانه. در حال و هوای خودم بودم. دوران بی‎اعتنایی محضم به تلویزیون. آن شب هم تلویزیون کوچک آشپزخانه روشن بود. موضوع، صحنه‎ها و همچنین صدا و روایت، طوری بود که نمی‎شد ننشینم مقابل تلویزیون. گرفت مرا. حیرت کردم. گفتم آخه چطور اینهمه تصویر خوب از آن دوران مانده. موبایلم زنگ خورد، بلند شدم، رفتم بیرون.
چند روز بعد این اتفاق تکرار شد. باز زمین‎گیر شدم در آشپزخانۀ مادری. این‎بار به خودم دلداری دادم: «لابد چون خبرنگار بوده از اول، اینهمه فیلم ازش هست، لابد برادرش می‎گرفته» وسطش خواهرم رسید و نشست پای تلویزیون. گفتم "خیلی جالب است، اینهمه تصویر تا حالا کجا بوده؟" خواهرم گفت "یعنی چی؟" گفتم "چطور اینهمه فیلم از شهید حسن باقری مانده و تازه الآن رونمایی شده؟" خواهرم گفت: "داری جدی می‎پرسی یا شوخی می‎کنی؟!"

فکر می‎کنم آخرین روزهای پاییز بود. حدودا چهارسال پیش. فهمیدم یک اتفاق بزرگ در حوزۀ سینما و تلویزیون افتاده است. پرسش قدیمی، شکل تازه‎ای به خود گرفت : «نسبت سینما و حقیقت؟»
بعدها با دقت بیشتری دیدم. چقدر آهنگسازی کار و بازآفرینی تصنیف قدیمی «از خون جوانان وطن» عارف قزوینی عالی بود. حبیب خزائی فر، آهنگساز اثر هم مانند کارگردان اثر -محمدحسین مهدویان- جوان بود و مانند او سراغ بازآفرینی خاطرات دیرین ملی رفته بود، ولی نه با رویکرد کلیشه‎بازی، بلکه با رویکرد هنری و اقتباسی ... در کل، هیچ‎جای اثر نبود که فکرنشده و دور همی باشد، از موسیقی و تیتراژ زیبا و نام زیبا گرفته تا اصل فیلم و ساختار روایی‎اش و تلفیق درام و مستندش. (البته هنوز هم می‎گویم کاش اسم تکراری نبود. مستند مهم دیگری با همین اسم در همان سال‎ها توسط «مهرداد اسکویی» {با موضوع کودکان بزهکار کانون اصلاح و تربیت} ساخته شده بود، آن کار هم زیبا بود و البته نه به زیبایی کار آقای مهدویان، ولی بالاخره در اسم فضل تقدم با اوست). باری این علو و فخامت کار جناب مهدویان در تمام اجزاء اثر نشان از  توفیق و موفقیتی بی‎نظیر و سر و صدایی بلند در سال‎های عادی و آرام سینما و تلویزیون ما بود.


دو
   خیلی دلم می‎خواست در جشنواره فجر ایستاده در غبار را ببینم با همسرم. نشد. ولی بادیگارد را دیدیم. دوستم هردو را دیده بود. مدام از «ایستاده در غبار» تعریف می‎کرد و به «بادیگارد» تیکه می‎انداخت. من هم مقاومت می‎کردم و می‎گفتم بادیگارد کار خوبی است و تو هم افتاده‎ای در مدِ تازۀ انکار حاتمی‎کیا. وقتی ایستاده در غبار را دیدم، بی‎اینکه قرار باشد این دو واقعا تقابلی با هم داشته باشند، بادیگارد بخش زیادی از شوکت و حشمت خود را در پیش چشمم از دست داد. محو نشد، ولی کمرنگ‎تر شد. ارزش‎های ساختاری و هنری به جای خود، در این موضوع قصد مقایسه ندارم، اگر کاملاً بخواهیم محتوایی بنگریم و مقایسه کنیم، کدام یک از این دو فیلم به جهان شهید نزدیک‎تر است؟ در کدام‎یک جهان شخصی و تفسیر شخصی کارگردان کمرنگ‎تر است؟ حتی اگر به کار قبلی دو کارگردان نگاه کنیم (که بی شک هر دو کارهای خوبی هستند) «چ» بسیار بوی حاتمی‎کیا دارد، اما در آخرین روزهای زمستان، رنگ غالب، رنگ شهید حسن باقری افشردی است. من هرگز به مد انکار حاتمی‎کیای سال‎های جدید (که هم از سوی روشنفکران و هم از سوی فراستی‎پرستان تغذیه می‎شود) نخواهم پیوست، ولی این حقیقت است که حاتمی‎کیا امروز کمی از تصویرکردن حقیقتِ بی‎سانسور چمران می‎ترسد، باید او را ظریفانه تصویر کند، باید حماسه و عرفان چمران را قدری تنزل بدهد، به احترام ذائقۀ امروز شبکه‎های مجازی که خود دوستشان ندارد، باید چمران چریک و چمران عارف را گاهی در قاب چمران دیپلمات هم به تصویر بکشد؛ اما در ایستاده در غبار، صدای شهید و سیمایش، با وضوح به گوش و چشم ما می‎رسد.
و حقیقت خود، سلاح حقیقت است.
و حقیقت خود حافظ حقیقت است.
از حقیقت نباید ترسید، باید به او اعتماد کرد. تسلیم دربرابر حقیقت و اعتماد به او، مهم‎ترین آموزۀ امام خمینی برای جهان مدرن بود.
چنین است که ایستاده در غبار، فصلی واضح در نسبت سینما و حقیقت، و هنر مبتنی بر فرهنگ امام است.

پ ن: حاتمی‎کیا اگر فقط «بوی پیراهن یوسف» را هم ساخته بود تا همیشه شاخص و متمایز و عزیز بود. آنچه نوشتم، نفی گذشته نبود، اثبات آینده بود. انشاالله.

سه
    البته که به نظرم این شاهکار دوست‎داشتنی چند ضعف مهم داشت. مهمترینش پایان‎بندی فیلم بود. کاش پس از سکانس پایانی، در نمایی به لحن حماسی پیشین بازمی‎گشت. ولو فلاش‎بکی به تصاویر قبلی و وقایع میانی داستان. «ایستاده در غبار» در بخش‎های پایانی فیلم می‎نشیند. کاش ایستاده می‎ماند.
مشکل دیگر این است که کاش از اول سراغ موضوع سانسور شده نمی‎رفتند؛ یا کاش حالا که رفتند سانسور نمی‎کردند. 

چهار
      اهمیت ویژۀ دیگر ایستاده در غبار این است: در بحبوحۀ جنگ ایران و عراق، اسرائیل فکر می‎کرد با ربودن متوسلیان یکی از سرداران و باورمندان مهم خمینی را از ایران و جهان خمینی حذف کرده است. یکی از رادیکال‎ترین‎ها و خطرناک‎ترین‎ها که بعید  است با این شدت و حدت آن هم در روزهای پس از جنگ تکرار شوند را در غبار فراموشی دفن کرده است. اما امروز می‎بیند او با وضوح تمام و حتی در پسند روشنفکران و هنرمندان ایرانی تمام قد ایستاده است.

پنج
    حسن روح الامین با نقاشی‎های عاشورایی‎اش به نظرم پیوند تازه و محکمی بین مخاطب عمومی، مخاطب خاص،  و هنری ذاتا مخاطب خاص‎پذیر (نقاشی) ایجاد کرد. این کار فقط از عهده نوابغ بر می‎آید. حالا من مخاطب عام و بیگانه با عالم نقاشی هم که همواره خنده‎ام می‎گرفت وقتی در فیلم‎ها و خبرها می‎دیدم یک نفر مبلغ بسیار کلانی را در ازای خرید یک تابلوی نقاشی می‎پردازد (در حالیکه شاید اصلا آن نقاشی به نظر من زشت و بی‎معنا باشد و اینکه خب کپی‎اش به همان زیبایی‎ست!) می‎توانم تصور کنم اگر چنان مبلغ قابل توجهی را روزی پیدا کنم، از چنان خریدی هم احساس حماقت نکنم، اگر پای چنین تابلویی در میان باشد. شاهکاری در ساختار و معنا. هرچند به همان معنا قسم، باورم نمی‎شود حسن روح الامین هم -با همه هنرمندیش- روزی قیمت‎های ترس‎آور روی آثارش -با همه ارزشمندی‎شان- بگذارد.
علی‎ای‎حال، -همانطور که احتمالا می‎دانید- روح‎الامین هم به تازگی نقاشی خاص و خلاقانه‎ای از چهرۀ شهید متوسلیان کشیده است. شاید به احترام ایستاده در غبار و شاید با شنیدن خبر احتمال زنده بودنش ... او این بیت زیبای اخوان را همراه با نقاشی جدید خود در اینستاگرامش نوشته است:
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت هیچ عار نیاید



خلاصه خوشحالم که با مهدویان و خزائی‎فر و روح‎الامین و... ، هنر متعهد به حقیقت و هنر انقلاب، به جز شعر، در عوالم دیگر هم نمایندگان قدری دارد و سرزمین فردوسی و ناصرخسرو هنوز از جوانمردان تهی نشده است.

شش
      نمی‎دانم چیزی از صورتش را باقی گذاشته‎اند یا نه، ولی صدایش هنوز واضح است.

نظرات  (۷)

  • آبجی خانوم
  • الحمدلله که هنوز رمقی هست
    ان شاالله که رمق یا علی و برخاستن باشد
    یک سوال
    اگر متوسلیان برگردد که ان شاالله برگردد، آیا همان سید احمد متوسلیان سابق خواهد بود؟
    خیلی ممنون
    خیلی وقت بود پست این مدلی نداشتید
    خدا را شکر
  • حسین سامانی
  • درباره فیلم یک خرده بحث هایی کردیم . 
    به نظرم کار جناب مهدویان یعنی ساخت داکیو-درام هایی به این شکل و با این کیفیت به خودی خود در حوزه سینمای دفاع مقدس جذاب است و ارزشمند . 
    یعنی به هر حال ایشان جوان با استعداد و سخت کوشی است که بودجه ی مناسبی هم به ایشان رسیده ( روی این قسمت تاکید میکنم چون چه بسا جوان های بااستعداد تر و سخت کوش تری که با کمبود بودجه در شهرستان ها دست و پنجه نرم میکنند. ) و زحمت کشیده و دو تا کار آبرومند ساخته.
    اما چیزی که باعث میشود من شوق تماشای این فیلم را حداقل در سینما نداشته باشم اشتباهاتی است که به نظر من از روی غرض ورزی ( و انشالله از روی جهل ) در بیان اتفاقات دفاع مقدس شده بود . تخریب شدید عملکرد ارتش که گاهی آنقدر بچه گانه بود که حتی برای یک بیخبر از جنگ هم عجیب و شاید خنده دار به نظر می رسید . بگذریم از اعتراضاتی که شد و ... یادم هست یک برنامه ای نیز سال بعد پخش آن مستند تدارک دیده شد با حضور جناب مهدویان و حضور امیر بختیاری یار و همراه همیشگی شهید صیاد شیرازی که به بخشی از آن مسایل پاسخ داده شد .

    درباره حاتمی کیا هم از روشنفکران که انتظاری نمیرود ، از آن دسته هم چه عرض کنم !
    به هر حال در هر دوره میخواهند بعضی ها را نادیده بگیرند و نمیشود .

    باعلی
    هو

    باید تئاتر شیر در زنجیر را هم در حوزه هنری می دیدید؛
    شاید مناسبت بیت اخوان هم یادآوری آن تئاتر باشد...

  • مردی به نام شقایق
  • سلام علیکم

    استفاده کردم .  آقا کجای فیلم سانسور داشت ؟

    مهرداد اسکویی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">